<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>یادداشت‌های مطبوعاتی</title>
      <link>http://www.page-13.com/press/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 11 Oct 2008 13:14:49 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از میان ناشناخته‌ها</title>
         <description><![CDATA[<p>گفت&zwnj;و&zwnj;گو با مژده دقیقی، درباره&zwnj;ی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo;</p><p><strong>از میان ناشناخته&zwnj;ها </strong></p><p><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-07-20/253.htm#117131">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۰ مهر ۸۷ </a></p><p><em>نشر نیلوفر به تازگی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo; را با انتخاب و ترجمه&zwnj;ی مژده دقیقی را به بازار عرضه کرده است. پیش از این، دو کتاب &laquo;این&zwnj;جا آدم&zwnj;ها این&zwnj;جوری هستند&raquo; و &laquo;مشقت&zwnj;های عشق&raquo; در این مجموعه منتشر شده که در همه&zwnj;ی آن&zwnj;ها، داستان&zwnj;های برگزیده&zwnj;ی چند سال اخیر ترجمه شده است. داستان&zwnj;هایی خواندنی از نویسندگان خوب دنیا که برخی از آن&zwnj;ها برای نخستین&zwnj;بار در ایران ترجمه شده&zwnj;اند. گفت&zwnj;وگویی که می&zwnj;خوانید با مژده دقیقی، مترجم، درباره&zwnj;ی این مجموعه و داستان&zwnj;هایشان انجام شده است.</em><br /><br /><strong><br />داستان&zwnj;های این سه مجموعه، داستان&zwnj;هایی هستند که از ابتدای دهه&zwnj;ی نود تا سال ۲۰۰۷ نوشته&zwnj; شده&zwnj;اند. به عنوان مترجم این داستان&zwnj;ها فکر می&zwnj;کنید روند داستان&zwnj;نویسی در جهان از دهه&zwnj;ی نود تا حال حاضر چه تغییراتی کرده است؟</strong><br />در این سه مجموعه و تا آنجا كه من داستان&zwnj;هاي معاصر دنياي انگليسي&zwnj;زبان را دنبال كرده&zwnj;ام، بيشتر احساس می&zwnj;کنم داستان&zwnj;نويسي امروز جریانی است که به سوی کمال می&zwnj;رود. فکر می کنم حرکت رو به جلویی در این داستان&zwnj;ها وجود دارد. شايد این داستان&zwnj;ها با داستان&zwnj;های قبل از خودشان شاید خیلی تفاوت داشته باشند؛ منظورم از داستان&zwnj;هاي قبل آن داستان&zwnj;هايي است که ما به عنوان خواننده&zwnj;ی ایرانی از داستان امریکایی در ذهن داریم، داستان&zwnj;هایی مثل داستان&zwnj;های فاکنر یا همینگوی. به نظرم داستان&zwnj;های سال&zwnj;هاي اخير، هر کدام در نوع خود، بسیار درونی&zwnj;تر، فردی&zwnj;تر و به معنای عام&zwnj;&nbsp; احساسی&zwnj;تر شده&zwnj;اند. توجه به فرد خیلی بیشتر شده و شاید این یک خصوصیت اجتماعی باشد كه در همة جوامع كم و بيش دارد اتفاق می&zwnj;افتد. در داستان&zwnj;های خودمان هم&nbsp; امروز اين گرايش از بعد اجتماعی به بعد فردی را می&zwnj;بینیم. <br /><strong><br />یعنی معتقد هستید تفاوت&zwnj;ها بیشتر از آن&zwnj;که در سبک و فرم داستان&zwnj;ها باشد، در مضمون&zwnj;ها اتفاق افتاده است؟</strong><br />قطعاً در سبك و فرم هم تفاوت هست. سبك كار نویسندگان مختلف با هم بسیار تفاوت دارد، ولي در مجموع مي&zwnj;توان گفت كه سبک ها خيلي بيشتر جاافتاده و كامل&zwnj;تر و تخصصي&zwnj;تر شده. تعداد زیادی از داستان&zwnj;هايي که خوانده ام، از نظر سبک و زبان به سادگی میل کرده اند، یعنی در سبك و زبان داستان&zwnj;هاي امروزي پیچیدگی زیادی نمی&zwnj;بینیم.&nbsp; فکر می&zwnj;کنم این ویژگی مهمي است؛ يك معني&zwnj;اش اين است كه تفکر و درون&zwnj;مایه&zwnj;ی داستان تا حد زيادي بر زبان و سبک غالب است. <br /><br /><strong><br />با تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جهان به صورت طبیعی وجود دارد، داستان&zwnj;های تازه&zwnj;تر در چه زمینه&zwnj;هایی با داستان&zwnj;کوتاه&zwnj;های کلاسیک و قدیمی تفاوت دارند؟</strong><br />به عنوان کسی که زیاد داستان کوتاه خوانده و خوانندة حرفه&zwnj;ای داستان کوتاه شده، مي&zwnj;توانم بگويم كه داستان&zwnj;ها به سمت خواننده&zwnj;ی خاص پیش می&zwnj;روند، به سمت درونی شدن و فردی شدن. این حتماً ویژگی این عصر است که داستان کوتاه و رمانش از انسان معاصر شهری&zwnj; صحبت می&zwnj;کند و با معيارهاي روانشناختي در احوال آدم&zwnj;ها دقيق مي&zwnj;شود، حالا مي&zwnj;خواهد داستان علمي-تخيلي باشد يا داستان عاطفي يا گوتيك. پرداخت دقیق ويژگي بارز اين داستان&zwnj;هاست و کاری که روی این داستان&zwnj;ها انجام مي&zwnj;شود خیلی مهم است. نوشتن داستان&zwnj; با استعداد و خلاقيت آغاز مي&zwnj;شود، ولي بدون مطالعه و كار دقيق و منسجم به نتيجه نمي&zwnj;رسد؛&nbsp; مستلزم كار حرفه&zwnj;ای و تخصصي است. ما هم اگر می&zwnj;خواهیم داستان&zwnj;هایمان کامل شود، باید به همين سمت برویم. <br /><strong>&nbsp;<br />در مقدمه&zwnj;های سه کتابی که در این مجموعه منتشر شده، گفته&zwnj;اید که این داستان&zwnj;ها را از بین داستان&zwnj;های برگزیده در جوایز ادبی معتبر جهان، یا از نشریات معروف انتخاب کرده&zwnj;اید. هدف کلی&zwnj;تان از انتشار این مجموعه چه بود؟</strong><br />هدفم در درجه&zwnj;ی اول اين است كه نگاه خودم را به داستان با خواننده&zwnj;ها در ميان بگذارم و با خواننده&zwnj;هايي كه با آنها اشتراك سليقه دارم، ارتباط برقرار كنم.&nbsp; بعد از آن، می&zwnj;خواهم گوشه&zwnj;هايي از جهان گستردة داستان را، با همه&zwnj;ی مشكلاتي که در اين زمينه وجود دارد، به آنها نشان بدهم.<br /><strong><br />برای انتخاب داستان&zwnj;ها از این منابع چه روندی را طی می&zwnj;کردید؟ </strong><br />در وحلة اول، تعداد زيادي داستان برگزيدة جديد را در مجموعه&zwnj;هاي مختلف مي&zwnj;&zwnj;خوانم. خود اين داستان&zwnj;ها از فیلترها و صافی&zwnj;هایی گذشته&zwnj;اند تا براي چنين مجموعه&zwnj;هايي انتخاب شوند و اين موضوع به من در انتخاب داستان كمك مي&zwnj;كند. به يك معني، از ميان داستان&zwnj;هايي دست به انتخاب مي&zwnj;زنم كه به تشخيص عده&zwnj;اي&nbsp; كارشناسِ داستان داستان&zwnj;هاي برتر هستند. تعدادي از داستان&zwnj;ها را هم مستقيماً از مجلاتي مثل نيويوركر يا آتلانتيك مانتلي و پاريس ريويو&nbsp; انتخاب مي&zwnj;كنم كه اين داستان&zwnj;ها هم به نوبة خود از صافي سردبيران اين نشريات گذشته&zwnj;اند و همین برايم یک ملاک است. مسلّماً سلیقه&zwnj;ی من هم در انتخابم دخیل است؛ در وحلة اول داستان&zwnj;ها را بر اساس پسند شخصی&zwnj;ام انتخاب مي&zwnj;كنم. داستان را می خوانم و اگر به نظرم داستان خوبی آمد، نگه&zwnj;اش می&zwnj;دارم. در مرحله&zwnj;ی بعد، به مسائل و مشكلاتي مي&zwnj;پردازم كه در كار ترجمه با آن&zwnj;ها روبه&zwnj;رو هستیم، مثل محدودیت&zwnj;هایی که در زمينة نشر داریم. معمولاً داستانی را که بخش&zwnj;هايي از آن بايد حذف شود، می&zwnj;گذارم کنار؛ ترجيح مي&zwnj;دهم تا آنجا كه ممكن است چیزی از داستان حذف نکنم.<br /><strong><br />در انتخاب &laquo;داستان خوب&raquo; از میان گزینه&zwnj;های بسیاری که دارید، چه معیارهایی در نظرتان هست؟</strong><br />یک مقدار برای خودم هم نامشخص است. شخصاً در زمينة داستان آدم تنوع&zwnj;طلبی هستم و تقريباً از خواندن همه&zwnj;جور داستاني لذت مي&zwnj;برم، به شرطی که در نوع خودش داستان خوبی باشد. در این مجموعه&zwnj;ها هم، خصوصاً در مجموعة آخر، سعی کرده&zwnj;ام این تنوع رعایت شود و نمونه&zwnj;هايي از انواع داستانی مختلف داشته باشیم. به همین&zwnj; دليل، فکر می&zwnj;کنم معيار اصلي&zwnj;ام من استحكام و قدرت هر داستاني در نوع خودش باشد. <br /><strong><br />داستان کوتاه خارجی معمولاً مخاطب خاص دارد. مخاطب شناسی&zwnj;تان در ابتدای شروع کار چه بود؟</strong><br />در حال حاضر، سه مجموعه با اين ترتيب منتشر شده است. وقتی مجموعة اول- اينجا همة آدمها اين&zwnj;جوري&zwnj;اند- را منتشر می&zwnj;کردم، هیچ تصوری از مخاطب آن نداشتم و&nbsp; نمی&zwnj;دانستم این مجموعه موفق خواهد بود یا نه. نویسنده&zwnj;هاي داستان&zwnj;ها اكثراً معروف نبودند و، همان&zwnj;طور كه مي&zwnj;دانيد، در فضاي نشر آثار ترجمه در ايران شهرت نويسنده خیلی مهم است. چاپ این کتاب هم براي من و هم براي ناشر ریسک بود، بخصوص براي ناشر که قبول کرد داستان&zwnj;هاي این نویسنده&zwnj;های گمنام را چاپ کند. ولی بعد که به این کتاب توجه شد، یک مقدار مخاطب&zwnj;ها را شناختم و فهميدم از داستان چه مي&zwnj;خواهند. از یکی دو داستان مجموعه ی اول انتقاد می&zwnj;کردند و معتقد بودند جایشان در این&zwnj; مجموعه نیست. مثلاً داستاني از يك نويسندة چینی در اين مجموعه بود به اسم &laquo;حلیم جان سخت&raquo; که فضاي طنز و سیاسی داشت. خیلی&zwnj;ها به اين داستان انتقاد کردند و فکر می&zwnj;کنم درست هم می&zwnj;گفتند. نه اينكه داستان بدي باشد، ولي فضاي سياسي&zwnj;اش به ساير داستان&zwnj;ها نمي&zwnj;خورد. مي&zwnj;شود گفت جایش در آن مجموعه نبود. فكر مي&zwnj;كنم بعد از مجموعة اول آگاهانه يا ناخودآگاه در انتخاب&zwnj;هايم مخاطبان چنين مجموعه&zwnj;هايي را در نظر مي&zwnj;گرفتم. <br /><strong><br />اغلب نویسنده&zwnj;هایی که داستان&zwnj;هایشان را ترجمه کرده&zwnj;اید، برای خواننده&zwnj;ی ایرانی، نویسنده&zwnj;هایی ناشناس و گم&zwnj;نام هستند. همین موضوع می&zwnj;تواند منجر به استقبال نکردن خواننده یا به اصطلاح &laquo;پس زده شدن&raquo; مجموعه بشود. </strong><br />ببینید اگر من می&zwnj;خواستم این موضوع را در نظر بگیرم، باز باید برمی&zwnj;گشتم سراغ نویسندگان پنجاه-شصت سال پیش. من به اين دليل سراغ این نویسنده&zwnj;ها رفتم که فضای تازه&zwnj;اي را به روی خواننده&zwnj;ی ایرانی باز کنیم. اگر به فضاي نشر ما تا دو دهه پيش دقت کنید، متوجه مي&zwnj;شويد كه در حوزة ترجمة داستان و رمان اكثراً آثار تعدادي نویسندة شناخته&zwnj;شدة ترجمه&zwnj; می&zwnj;شد چون کسی جرئت نمی&zwnj;کرد برود سراغ نویسنده&zwnj;های جدید. ولی دنیای داستان خیلی گسترده است و شايد ما فقط گوشه&zwnj;ی کوچکي از آن را به خواننده&zwnj;ی ایرانی معرفي كرده باشيم. فکر می&zwnj;کنم الان این فضا شکسته است و تعداد داستان&zwnj;ها و رمان&zwnj;هايي كه از&nbsp; نویسندگان جدید ترجمه و منتشر مي&zwnj;شود به هيچ وجه كم نيست. البته این را بگویم که تعداد زيادي از نویسندگانی که داستان&zwnj;هایشان در این سه مجموعه چاپ شده، فقط در ایران ناشناخته نیستند؛ در كشور خودشان هم&nbsp; نویسنده&zwnj;های مشهوري محسوب نمي&zwnj;شوند، ولي نشريات مهم&nbsp; ادبی این رسالت را براي خودشان قائلند که وقتی داستان خوبي به دست&zwnj;شان می&zwnj;رسد، آن نویسنده را معرفی كنند. البته بعيد مي&zwnj;دانم&nbsp; در ايران هم هیچ سردبیری داستان خوب را پس بفرستد. <br /><strong><br />در مقدمه&zwnj;ی یکی از کتاب&zwnj;ها درباره&zwnj;ی تفاوت&zwnj;های فرهنگی در داستان&zwnj;ها نوشته بودید. این&zwnj;که بستری که داستان در آن روایت می&zwnj;شود از نظر عناصر فرهنگی آن&zwnj;قدر با جامعه&zwnj;ی ما تفاوت داشته باشد که مخاطب نتواند با داستان&zwnj;ها ارتباط برقرار کند. </strong><br />گاهي همین&zwnj;طور هم می&zwnj;شود. هرچه داستان جديدتر باشد، اين شكاف&zwnj;هاي فرهنگي بيشتر احساس مي&zwnj;شود. فضاي داستان&zwnj;های پنجاه-شصت&zwnj;سال پیش چندان برای ما نامأنوس نیست، ولی در داستان&zwnj;های سال&zwnj;هاي اخير عناصري وجود دارد كه براي خوانندة ايراني غريب است و گاهي سرعت و حجم بالاي ارتباطات در دهكدة جهاني امروز هم اين غرابت را جبران نمي&zwnj;كند. به همین دليل، گاهي مجبور شده&zwnj;ام از ترجمة بعضي داستان&zwnj;ها صرف&zwnj;نظر كنم. در برخي موارد، انتقال اين فضاي نامأنوس از طريق ترجمه مشكل است چون به هیچ&zwnj;وجه نمی&zwnj;توان بدون لطمه زدن به داستان، آن فضا یا آن پدیده&nbsp; یا عنصر داستانی را منتقل کرد. این هم یک نوع محدودیت است كه دست مترجم را مي&zwnj;بندد چون باید داستانی را انتخاب کند که فضايش برای خواننده&zwnj;ی ایرانی قابل درک باشد.&nbsp; <br /><strong><br />البته خواننده ممکن است در ابتدا این نا&zwnj;آشنایی را پس بزند، اما بعد از یک مدت که تعداد بیشتری از این داستان&zwnj;ها را بخواند، با فضا و تفاوت&zwnj;های فرهنگی&zwnj;اش آشنا بشود. </strong><br />احتمالش زياد است. با این ارتباطات گسترده، چیزی که پنج سال پیش برایمان غریب بوده، ممكن است در حال حاضر كاملاً مأنوس و آشنا باشد. من در ترجمه به این موارد خیلی بر خورده&zwnj;ام. ولی اين مسئله دو جنبه&nbsp; دارد. یک جنبه&zwnj;اش آن ریسک اولیه است که ممکن است خواننده داستان را پس بزند؛ جنبة ديگرش مشکل عملي ترجمه است. کاری است كه بايد در عمل انجام بدهید و در انتقال پديده&zwnj;اي با مشكل مواجه مي&zwnj;شويد كه در زبان اصلی وجود دارد ولي در ترجمه درست از كار در نمي&zwnj;آيد، بخصوص در ترجمة ادبي كه آوردن پانوشت توضيحي در خوانش متن وقفه مي&zwnj;اندازد و به داستان لطمه مي&zwnj;زند. شايد بتوانم با يك مثال اين موضوع را روشن&zwnj;تر كنم. یادم&nbsp; مي&zwnj;آيد شش-هفت سال پيش كه مجموعه داستان ترجمان دردها نوشتة جومپا لاهیری را ترجمه می&zwnj;کردم، به تعدادي اسم غذای هندی برخوردم که آن موقع براي ترجمه&zwnj;شان مشکل داشتم و كلي در اينترنت و منابع ديگر دنبال این غذاها گشتم و چند جا براي آن&zwnj;ها پانوشت توضيحي دادم. چند وقت پیش که اين كتاب را مرور مي&zwnj;كردم، خودم از اين پانوشت&zwnj;ها خنده&zwnj;ام گرفت چون اكثر این&zwnj; غذاها در حال حاضر&nbsp; این&zwnj;جا هست. می&zwnj;خواهم بگویم اتفاق&zwnj;ها به&nbsp; همین سرعت می&zwnj;افتد و مشكلات مترجم&zwnj;ها گاهي در حد همین چیزهای جزئی&zwnj; روزمره است.<br /><strong><br />نکته&zwnj;ای که در خواندن داستان&zwnj;ها به آن&zwnj; برخوردم، ورود مولفه&zwnj;های زندگی مدرن به داستان&zwnj;هاست. مثل اینترنت یا شرکت&zwnj;های معروف دنیا و در حالت کلی ابزار زندگی روزمره&zwnj;ی مردم در سال های اخیر. مثلاً در داستان &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo;، در مجموعه&zwnj;ی سوم، این مولفه&zwnj;ها خیلی به چشم می&zwnj;خورد. می&zwnj;توانیم بگوییم این اتفاق دارد در داستان&zwnj;نویسی جهان می&zwnj;افتد؟ </strong><br />این اتفاق در خیلی از داستان&zwnj;ها مي&zwnj;افتد، حالا ممکن است بسته به فضای داستان مواردش فرق کند. در داستان&zwnj;های خودمان هم روز به روز بيشتر شاهد این آن هستيم. مثلاً یکی از دلایل استقبال از رمان کافه پیانو اين است که&nbsp; عناصري از زندگي شهري امروز ما در آن وجود دارد و خواننده&zwnj;ها تكه&zwnj;هايي از زندگی خودشان را در آن مي&zwnj;بينند. البته همه چيز به فضاي روايت بستگی دارد. مثلاً داستان آخر این مجموعه، داستانی علمی_تخیلی ست که دلمشغولی&zwnj;های دیگر انسان امروزی در آن مشاهده مي&zwnj;شود. <br /><strong><br />نکته&zwnj;ای که برخی منتقدان به آن توجه دارند، یک&zwnj;دست بودن داستان&zwnj;های یک مجموعه داستان است و گاه همین یک&zwnj;دست نبودن را ویژگی منفی یک مجموعه می&zwnj;دانند. اما در مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;هایی که در آن از اثار نویسندگان گوناگون استفاده شده، نمی&zwnj;توان این&zwnj;طور قضاوت کرد. شما در با انتشار این مجموعه&zwnj;ها، سعی کرده&zwnj;اید که داستان&zwnj;ها از نظر فرمی یا محتوا با هم مرتبط باشند؟</strong><br />نه، چون اين كار امکان انتخابم را محدود می&zwnj;كرد. پيدا كردن داستان&zwnj;هاي خوب و نابي كه از نظر فرم يا محتوا به هم نزديك باشند و در عين حال چاپشان هم مشكلي نداشته باشد، كار آساني نيست. از طرفي، تعمد داشتم&nbsp; نمونه&zwnj;هايي از انواع مختلف داستانی را ارائه كنم. با اين حال، مضامین مشابهي در اكثر داستان&zwnj;ها تکرار شده&zwnj;اند كه شايد دلمشغولي انسان امروز باشند، مثل همین مسئلة مهاجرت و تنهایی که ذهن خیلی&zwnj;ها را مشغول می&zwnj;کند و در داستان&zwnj;ها زياد تکرار شده. یا ابعاد مختلف فجایع انسانی كه در داستان&zwnj;هاي &laquo;دخترخاله&zwnj;ها&raquo;، &laquo;كمين&raquo; و &laquo;بوهِمي&zwnj;ها&raquo; با آنها روبه&zwnj;رو مي&zwnj;شويم. طبعاً&zwnj; هر يك از آنها با فرم و شيوة متفاوتي ارائه شده&zwnj;اند. داستان &laquo;دخترخاله&zwnj;ها&raquo; از نمونه&zwnj;هاي موفق روایت در قالب نامه&zwnj;نگاری&zwnj;ست و دو داستان ديگر از ديد راوي كودك به فاجعة انساني جنگ مي&zwnj;پردازند. <br /><strong><br />درباره&zwnj;ی مضمون، به نظر می&zwnj;رسد که در مجموعه&zwnj;ی آخر، &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo; خیلی موضوعات اجتماعی غالب بود.</strong><br />این&zwnj;ها مسائلی ست که در داستان های روز دنیا تکرار می&zwnj;شود و صرفاً&nbsp; انتخاب من نبوده&zwnj;اند. مسائلی از قبيل بیماری، جنگ، تبعید، مهاجرت و ترس از فاجعه&zwnj;ی انسانی. اگر آثار نویسندگان معروف دنیا- مثل آليس مونرو يا ايشي&zwnj;گورو يا مارگارت اتوود- را بخوانید، مي&zwnj;بينيد كه&nbsp; این دغدغه&zwnj;ها در آن&zwnj;ها تکرار می&zwnj;شود چون این&zwnj;ها دغدغه&zwnj;های انسان&zwnj; معاصر است. <br /><strong><br />چندی پیش بحثی در سایت خوابگرد مطرح شد، درباره&zwnj;ی این&zwnj;که چرا مدرسان داستان نویسی، خواندن داستان کوتاه&zwnj;های خارجی را به&zwnj;جای داستان کوتاه ارانی به شاگردان&zwnj;شان پیشنهاد می&zwnj;کنند. به عنوان یک مترجم در این باره چه نظری دارید؟</strong><br />البته اين را بايد از آن مدرسان داستان&zwnj;نويسي پرسيد. شايد دليلش اين باشد كه ما براي ترجمة داستان یا رمان معمولاً سراغ بهترین&zwnj;ها و شاهکارهای ادبیات می&zwnj;رویم و آثاري كه ترجمه می&zwnj;شود، واقعاً درجه یک هستند و خیلی راحت می&zwnj;شود از بین آن&zwnj;ها انتخاب کرد. وگرنه در همه جاي دنيا داستان متوسط و بد هم چاپ مي&zwnj;شود. نبايد داستان&zwnj;هاي ايراني را با اين آثار برجسته مقايسه كرد چون قياس درستي نيست. مسلماً بين داستان&zwnj;هاي ايراني هم داستان ناب و درجه يك كم نيست. <br />&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/10/584.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/10/584.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 11 Oct 2008 13:14:49 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>هیاهوی سمفونی‌ها</title>
         <description><![CDATA[<p>یک&zwnj; ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دوازدهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-07-07/214.htm#115608">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۷ مهر ۸۷</a></p><p><strong><br />&laquo;برف و سمفونی ابری&raquo;</strong><br />نشر چشمه به تازگی دومین مجموعه&zwnj;داستان &laquo;پیمان اسماعیلی&raquo; را منتشر کرده است. &laquo;برف و سمفونی ابری&raquo; ۷ داستان کوتاه دارد که اغلب آن&zwnj;ها در فضای گوتیک روایت شده&zwnj;اند. داستان&zwnj;هایی که با پایان&zwnj;های گاه غیرمنتظره&zwnj;شان خواننده را غافلگیر می&zwnj;کنند و نویسنده در ساختن فضاهای وهم&zwnj;آلود در آن&zwnj;ها بسیار خوب عمل کرده است. از میان داستان های این مجموعه، &laquo;میان حفره&zwnj;های خالی&raquo; سال گذشته جایزه&zwnj;ی بهترین داستان کوتاه جایزه&zwnj;ی شهرکتاب را از آن خود کرد و &laquo;مرض حیوان&raquo; داستان برگزیده&zwnj;ی جایزه ادبی اصفهان بوده است.&nbsp; خواندن این مجموعه خصوصاً داستان&zwnj;های &laquo;مرض حیوان&raquo; و &laquo;گرای پنجاه و پنج&raquo; به کسانی که می&zwnj;خواهند داستان&zwnj;هایی خوب و متفاوت بخوانند توصیه می&zwnj;شود.<br /><strong><br />&laquo;پس باد همه&zwnj;چیز با با خود نخواهد برد&raquo;</strong><br />ریچارد براتیگان در چند سال اخیر محبوبیت ویژه&zwnj;ای بین مخاطبان ادبیات داستانی پیدا کرده است. از سال ۸۲ آثار او در ایران ترجمه شده و اغلب آن&zwnj;ها نیز همیشه جزو پرفروش&zwnj;های کتاب&zwnj;های داستانی بوده&zwnj;اند. اگر دوست&zwnj;داران براتیگان پس از انتشار &laquo;در رویای بابل&raquo; منتظر اثری دیگر از این نویسنده بوده&zwnj;اند، حالا می&zwnj;توانند با تهیه&zwnj;ی رمان &laquo;پس باد همه&zwnj;چیز را با خود نخواهد برد&raquo;، آخرین اثر براتیگان پیش از مرگ&zwnj;اش را نیز بخوانند. این رمان را به تازگی انتشارات مروارید با ترجمه&zwnj;ی حسین نوش&zwnj;آذر منتشر کرده است. راوی این رمان نوجوانی&zwnj;ست که مثل باقی مردم صاحب تفنگ است. او در یک روز بهاری به جای آن&zwnj;که به یک مغازه&zwnj;ی ساندویچ فروشی برود، از یک مغازه ی اسلحه فروشی،&zwnj;یک بسته فشنگ می&zwnj;خرد و وقتی که به قصد شکار طاووس با دوست&zwnj;اش به باغ سیب می&zwnj;رود خیال می&zwnj;کند دوست&zwnj;اش یک طاووس است و او را با تیرم ی&zwnj;زند و با این واقعه کودکی او در دوازده سالگی به پایان می&zwnj;رسد. اگر از ترجمه&zwnj;ی نه چندان یک&zwnj;دست رمان بگذریم که گاهی شکسته و محاوره&zwnj;ای ست و گاه کتابی، دوست&zwnj;داران این نویسنده&zwnj;ی آمریکایی می&zwnj;توانند از خواندن این رمان مثل دیگر آثار براتیگان لذت ببرند. نوش&zwnj;آذر در مقدمه&zwnj;ی این کتاب درباره دلیل محبوبیت براتیگان آورده است: &laquo;برخی از منتقدان مانند کلینکوویتس اعتقاد دارند که آثار براتیگان سندی منحصر به فرد از روحیات و خلق و خوی مردم در دهه ۶۰میلادی در آمریکاست. کلینکویتس به عامل بازی، به مشارکت خواننده در داستان&zwnj;های براتیگان و به سهم عمده&zwnj;ای که تخیل در شکل&zwnj;گیری داستان&zwnj;های او دارد اشاره کرده و گمان می&zwnj;کند آثار براتیگان دستاوردی برای ادبیات آمریکا و یک سند اجتماعی است.&quot; در پایان این کتاب نیز مترجم جستاری در شناخت آثار براتیگان را ضمیمه کرده که خواندن&zwnj;اش خالی از لطف نیست. <br /><strong><br />&laquo;مجموعه اشعار جیبی نیما یوشیج&raquo;</strong><br />مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج را نشر نیلوفر با مقابله و تدوین عبدالعلی عظیمی به بازار فرستاده است. پیش از این نیز مجموعه اشعار نیما یوشیج در قطع&zwnj;های گوناگون منتشر شده بوده اما عظیمی در تدوین این مجموعه، سعی کرده نسخه&zwnj;ی کم غلطی ارائه کند وکوشیده است که هیچ سلیقه&zwnj;ای را اعمال نکند. در نخستین چاپ این کتاب به کوشش سیروس طاهباز، ایرادهایی وجود داشت که هوشنگ گلشیری در مجله&zwnj;ی مفید آن&zwnj;ها را شرح داد و با این&zwnj;که طاهباز پس از آن، اغلب ایرادهایی را که گلشیری گفته بود، تصحیح کرد اما این اتفاق حاشیه&zwnj;هایی نیز به دنبال داشت. عبدالعلی عظیمی یک سال و نیم برای مقابله&zwnj;ی اشعار نیما در چاپ&zwnj;های مختلف کرده&nbsp; و کتابی که الان منتشر شده، نتیجه&zwnj;ی آن است. در ابتدای این کتاب، سخنرانی نیما یوشیج در نخستین کنگره&zwnj;ی نویسندگان ایران، یادداشت جلال آل احمد درباره&zwnj;ی آثار نیما و یادداشت دکتر محمد معین در همین باره چاپ شده است.<br /><strong><br />&laquo;از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان&raquo;</strong><br />سمفونی مردگان اثر عباس معروفی و خشم و هیاهو نوشته&zwnj;ی ویلیام فاکنر از جمله رمان&zwnj;های ستوده شده در ادبیات ایران و جهان است و کمتر کسی را پیدا می&zwnj;کنید که آن&zwnj;ها را نخوانده&nbsp; یا از خواندن&zwnj;شان لذت نبرده باشد. هر دوی این رمان&zwnj;ها ذهن و زمان جامعه&zwnj;ی زمان خودشان را به تصویر می&zwnj;کشند و به چرایی&zwnj;های بسیار راه می&zwnj;برند. کتاب &laquo;از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان&raquo; نوشته&zwnj;ی جواد اسحاقیان تاملی ست بر زمان و ذهن در این دو اثر که نویسنده گزاره&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی هر دو اثر را می&zwnj;کاود و با رمزگشایی از استعاره&zwnj;ها و مجازها مخاطبان را به تاملی دیگر و بازخوانی هردو رمان دعوت می&zwnj;کند. این کتاب چهار بخش دارد: &laquo;رقص عقربه&zwnj;های زمان&raquo;، &laquo;رقص عقربه&zwnj;های ذهن&raquo; &laquo;گزاره&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی&raquo; و &laquo;قطب&zwnj;های استعاره و مجاز&raquo; در سمفونی مردگان و خشم هیاهو که به صورت مفصل به واکاوی این دو کتاب در آن&zwnj;ها پرداخته شده است. این کتاب را انتشارات هیلا چندی پیش منتشر کرده که دوست&zwnj;داران ِ هر دو رمان می&zwnj;توانند از آن بسیار استفاده کنند.</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/09/583.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/09/583.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 28 Sep 2008 13:09:33 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مرگ‌بازی در یک خانواده‌ی ایرانی</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی یازدهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-30/214.htm#114722"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۳۰ شهریور ۸۷</strong></a></p><p><strong>&laquo;مرگ&zwnj;بازی&raquo;</strong><br />نخستین مجموعه&zwnj;داستان <a href="http://www.natoor.com">پدرام رضایی&zwnj;زاده</a> پس از ماه&zwnj;ها انتظار برای دریافت مجوز، هفته&zwnj;&zwnj;ی گذشته منتشر شد. همان&zwnj;طور که از اسم مجموعه پیداست، کمتر داستانی را در این کتاب پیدا می&zwnj;کنید که ردپای مرگ در آن دیده نشود. &laquo;مرگ بازی&raquo; می&zwnj;تواند مجموعه&zwnj;ای خواندنی برای نسل جوان باشد. نسلی که با جنگ بزرگ شده، در روابط عاطفی شکست هم خورده و با نسل قبل از خود مشکلاتی دارد. نویسنده در این کتاب با نثر و زبانی ساده و خواندنی، از مشکلاتی در زندگی می&zwnj;گوید که اغلب جوان&zwnj;ها آن&zwnj;ها را تجربه کرده&zwnj;اند. در این بین اما داستان&zwnj;هایی نیز وجود دارد که در این دسته&zwnj;بندی جا نمی&zwnj;گیرند فضایی کاملاً متفاوت دارند. &laquo;دفترچه&zwnj;ی کوچک خاطرات من&raquo; یکی از این داستان&zwnj;هاست که راوی آن فرشته&zwnj;ی مرگ است که با زبان طنز از ماموریت&zwnj;هایش و گرفتن جان ِ مردم تعریف می&zwnj;کند. داستان&zwnj;های &laquo;مرگ بازی&raquo; در فضایی واقع&zwnj;گرایانه روایت می&zwnj;شوند که خواندن&zwnj;شان برای کسانی که دنبال داستان&zwnj;هایی خوش&zwnj;خوان می&zwnj;گردند، می&zwnj;تواند لذت&zwnj;بخش باشد. <br /><strong><br />&laquo;ابر ِ آلودگی&raquo;</strong><br />ایتالو کالوینو نویسنده&zwnj;ای ست منحصر به فرد که هرگز به هیچ&zwnj;یک از مکاتب ادبی یا جریان&zwnj;های فلسفی متمایل نبوده. نثر کالوینو طبیعی، روان، زیبا و دور از تصنع و عناصری ست که مطالعه شده به نظر می&zwnj;آیند اما در پس این طبیعی بودن، یک نظم استوار و اصول زیبایی&zwnj;شناختی روشن و واضحی وجود دارد. انتشارات کتاب خورشید در مجموعه&zwnj;ی داستان&zwnj;های ایتالیایی، تا کنون ۱۱ کتاب منتشر کرده که جلد پنجم آن، &laquo;ابر آلودگی&raquo; نوشته&zwnj;ي ایتالو کالوینو با برگردان آرزو اقتداری ست. کالوینو این داستان را در سال ۱۹۵۸ میلادی نوشته که برای نخستین &zwnj;بار در ایران ترجمه و چاپ شده است. ابر آلودگی راوی ماجرای مردی نا امید و سرخورده&zwnj; است که در پس یک زندگی عجیب برای قبول کردن یک پیشنهاد کار به شهر دیگری سفر می&zwnj;کند. کالوینو با زبانی طنز و نثری خواندنی، از زبان این شخصیت داستانی، ماجرای اقامت او را در آن شهر غریبه نقل می&zwnj;کند .از ایتالو کالوینو تا کنون آثار بسیاری در ایران ترجمه و چاپ شده است که مخاطبان آثار ادبی از آن&zwnj;ها استقبال کرده&zwnj;اند. آثاری مثل &laquo;اگر شبی از شب&zwnj;های زمستان مسافری&raquo;، &laquo;ویکنت دو نیم شده&raquo; و &laquo;بارون درخت نشین&raquo;. خواندن ابر آلودگی با وجود ویراستاری ِ نه چندان خوب&zwnj;اش، به علاقه&zwnj;مندان آثار کالوینو پیشنهاد می&zwnj;شود.<br /><strong><br />&laquo;دیوانه&zwnj;ای در شهر&raquo;</strong><br />داستان&zwnj;های پلیسی و هیجانی همیشه مخاطبان خود را داشته است. مخاطبانی که همیشه منتشر هستند تا کتابی تازه در این حوزه منتشر شود تا بخوانند و از گره&zwnj;های داستانی و اتفاقات غیرمقربه&zwnj;ی آن&zwnj; هیجان&zwnj;زده بشوند. &laquo;دیوانه&zwnj;ای در شهر&raquo; نوشته&zwnj;ی ژرژ سیمنون رمانی در حوزه&zwnj;ی ادبیات پلیسی&zwnj;ست که ممکن است مخاطبان این گونه&zwnj;داستان&zwnj;ها را راضی کند. ماجرای این کتاب در شهر کوچکی در جنوب فرانسه اتفاق می&zwnj;افتد. مگره در قطاری که به بوردو می&zwnj;رود متوجه مردی می&zwnj;شود که رفتار مشکوکی دارد. مرد نزدیک شهر برژارگ از قطار بیرون می&zwnj;پرد و مگره نیز با واکنشی غریزیاو را تعقیب می&zwnj;کند اما قبل از هر گونه عکس&zwnj;العمل هدف گلوله&zwnj;ی او قرار می&zwnj;گیرد. سیمنون به خاطر رمان&zwnj;های پلیسی که تا به حال نوشته، نویسنده&zwnj;ای معروف است که بر اساس آثارش تا به حال فیلم&zwnj;هایی نیز ساخته شده. رمان&zwnj;ها او آمیزه&zwnj;ای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانه&zwnj;ی روان انسان&zwnj;هایست. او ترس&zwnj;ها، عقده&zwnj;های روانی، گرایش&zwnj;های ذهنی و وابستگی&zwnj;هایی را توصیف می&zwnj;کند که زیر نقاب افراد در زندگی روزمره و یکنواخت معمولی پنهان هستند و ناگهان با انفجاری غیر منتظره به خشونت و جنایت منجر می&zwnj;شوند. این کتاب را نشر مروارید با ترجمه&zwnj;ی رامین آذربهرام منتشر کرده است.<br /><br /><strong><br />&laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo;</strong><br />جلد یازدهم مجموعه &laquo;دور تا دور دنیا&raquo;، نمایشنامه&zwnj;ای خواندنی و جذاب از محسن یلفانی ست. &laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo; در فضایی رئالیستی روایت زندگی یک خانواده در دهه&zwnj;ی شصت ایران است که یکی از اعضای آن&zwnj;ها در جبهه شهید و شده و دخترشان نیز در همان سال&zwnj;ها اعدام می&zwnj;شود. نوع روایت سختی&zwnj;ها و مشکلات روحی این پدر و مادر را در این نمایشنامه می&zwnj;توان به تمام پدر و مادرهایی تعمیم داد که فرزندان یا افراد نزدیک خود را در جنگ، مبارزات سیاسی یا حتا مهاجرت از دست داده&zwnj;اند و از دوری آن&zwnj;ها پریشان و آشفته شده&zwnj;اند. &laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo; فضایی خانوادگی دارد که در آن روابط بین افراد خانه و مشکلات و اختلافات&zwnj;شان به سبب اتفاقاتی که در طول سال&zwnj;ها برایشان افتاده، روایت می&zwnj;شود. دوازده شخصیت، ماجراهای این نمایشنامه را پیش می&zwnj;برند که یکی از ویژگی&zwnj;های بارز آن چند لایه بودن ِ&nbsp; روایت اتفاقات ِ درون این خانواده ست. محسن یلفانی نمایشنامه&zwnj;نویسی ست که از سال ۱۳۶۰ در فرانسه زندگی می&zwnj;کند. خواندن این کتاب به کسانی که دنبال آثاری با درون&zwnj;مایه&zwnj;ی سیاسی اجتماعی می&zwnj;گردند، توصیه می&zwnj;شود.<br />&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/09/568.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/09/568.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 20 Sep 2008 12:11:46 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نمایش در زیرگذر</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-23/219.htm#113698"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۳ شهریور ۸۷</strong></a></p><p><strong><br />&laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo;</strong><br />بالاخره پس از این&zwnj;که سی&zwnj;سال از انتشار کتاب &laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo; می&zwnj;گذشت و دیگر اثری از آن در بازار نبود، نشر نیلوفر هفته&zwnj;ی گذشته چاپ دوم این این کتاب ِ ژان پل سارتر را با برگردان ابوالحسن نجفی به بازار عرضه کرد. نخستین نمایشنامه&zwnj;ی ژان پل سارتر در سال ۱۹۴۰ نوشته شد و آخرین نمایشنامه&zwnj;ی او در سال ۱۹۶۵ بر صحنه آمد. طی این مدت سارتر در زمینه&zwnj;ی نمایشنامه فعالیت&zwnj;های دیگری هم داشته است. مقل سخنرانی، مقاله، مصاحبه، یادداشت، نقد که دو محقق با زحمت بسیار توانستند تمام این&zwnj;ها را جمع کنند و بعضی را، اگر متن اصلی مفقود شده بود، از زبان&zwnj;های دیگر ترجمه کنند و در سال ۱۹۷۳ در مجموعه&zwnj;ی به چاپ برسانند. &laquo;درباره&zwnj; نمایش&raquo; ترجمه&zwnj;ی فارسی عمده&zwnj;ی مقالات آن مجموعه است. این کتاب دو بخش دارد: بخش نخست شامل مقاله&zwnj;ها،&zwnj; سخنرانی&zwnj;ها و مصاحبه&zwnj;هاست و به مسائل اساسی و کلی تئاتر می&zwnj;پردازد. و بخش دوم بحث درباره&zwnj;ی آثار نمایشی خود سارتر است که جنبه&zwnj;ی اختصاصی&zwnj;تر و محدودتری دارد. مخاطبان آثار نمایشی می&zwnj;توانند از این کتاب بسیار استفاده کنند.<br /><br /><strong><br />&laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo;</strong><br />این روزها دیگر مخاطب ادبیات علمی-تخیلی تنها نوجوان&zwnj;ها نیستند. به جز آن&zwnj;ها افراد بسیاری به خواندن داستان&zwnj;های تخیلی علاقه&zwnj;مند شده&zwnj;اند و به نظر می&zwnj;رسد روز به روز به تعدادشان نیز اضافه می&zwnj;شود. کتاب &laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo; پیشنهادی جذاب برای این گروه از مخاطبان ادبیات است. &laquo;مسافران مجاني كهكشان&raquo; مجموعه&zwnj;اي علمي ـ تخيلي و طنز است که نخستین بار در قالب برنامه&zwnj;اي راديويي در سال 1978 از شبكه&zwnj;ي (B. B. C) پخش شد. از اين مجموعه يك نمايش، يك سريال تلويزيوني، يك بازي كامپيوتري، سه جلد كتاب كاميك استريپ و يك فيلم سينمايي تاكنون اقتباس شده است. اين كتاب به بيش از 30 زبان ترجمه و چاپ شده و يكي از شاخص&zwnj;ترين آثار ادبيات علمي ـ تخيلي به شمار مي&zwnj;آيد. &laquo;طنز&raquo; یکی از بارزترین ویژگی&zwnj;های خوب این کتاب است که باعث جذاب شدن اتفاقات داستان می&zwnj;شود. &laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo;، نوشته&zwnj;ي داگلاس آدامز را نشر پنجره منتشر کرده و مترجم آن فرزاد فربد است. <br /><br /><strong><br />&laquo;پیکاسو&raquo;</strong><br />&laquo;پیکاسو&raquo; شرح خاطرات صمیمانه&zwnj;ی گرترود اشتاین از زندگی و هنر پابلو پیکاسو،&zwnj; نقاش نامدار است. با خواندن این کتاب که نشر چشمه آن&zwnj;را منتشر کرده، متوجه اهمیت زاد و بوم پسکاسو یعنی اسپانیا در شکل&zwnj;گیری راه و روش وی نسبت به هنر؛ تاثیر هنر خطاطی و مجسمه&zwnj;سازی آفریقا؛ مبارزه عمیق او برای وفادار ماندن نسبت به آمال و ایده&zwnj;های ذهنی&zwnj;اش با نیاز چشمگیر وی به تهی کردن خویش از اشکال و ایده&zwnj;هایی که در درون او به غلیان درآمده بودند، می&zwnj;شویم. خانه&zwnj;ی گرترود اشتاین سال&zwnj;ها محل رفت و آمد هنرمندان و نویسندگان مشهور، از جمله پابلو پیکاسو بود. اشتاین در این کتاب با استفاده از زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ی پیکاسو و ارائه نقد و نظر بر آثار این نقاش بزرگ، از او به عنوان نابغه&zwnj;ای بزرگ یاد می&zwnj;کند که انتقال دهنده&zwnj;ی بینش قرن بیستم است. او در بخشی از این کتاب می&zwnj;نویسد: &laquo;سر، چهره و بدن انسان، تماماً آن چیزهایی هستند که برای پیکاسو وجود دارند. به خاطر می&zwnj;آورم روزی حین قدم زدن مرد عالمی را دیدیم که روی نیمکتی نشسته بود - پیش از جنگ یک مرد عالم می&zwnj;توانست روی نیمکت بنشیند &ndash; و پیکاسو گفت به آن چهره نگاه کن، به کهولت جهان است، تمام چهره&zwnj;ها به کهولت جهان هستند&raquo;.<br />&nbsp;نشر چشمه این کتاب را با برگردان فروزان گنجی&zwnj;زاده&nbsp; چندی پیش منتشر کرده است. <br /><br /><strong><br />&laquo;زیر گذر&raquo;</strong><br />زندگی و ذهنیت کودکان کار همیشه برای فعالان اجتماعی و حتا مردم عادی، سوال&zwnj;برانگیز بوده است. این&zwnj;که این کودکان در رویاهای خوب به چه چیزهایی فکر می&zwnj;کنند، چه آرزوهایی در سر دارند و وضعیت نامناسب خانواده&zwnj;هایشان و مشکلات معیشتی چه تاثیراتی بر روحیه&zwnj;ی درونی آن&zwnj;ها گذاشته است. نشر ناهید با انتشار مجموعه&zwnj;ای ۴ جلدی به این سئوال&zwnj;ها پاسخ داده است. &laquo;برج غار&raquo;، &laquo;غار تار&raquo;، &laquo;ترس غار&raquo; و &laquo;زیرگذر&raquo; مجموعه&zwnj;ی نوشته&zwnj;ها، داستان&zwnj;ها، آرزوها، ترس&zwnj;ها، رویاها و در حالت کلی، ذهنیات کودکان کار است که در کلاس&zwnj;هایی که با علی صداقتی خیاط گذرانده&zwnj;اند، از آن&zwnj;ها نوشته&zwnj;اند و درباره&zwnj;شان نقاشی کرده&zwnj;اند. در هرکدام از کتاب&zwnj;های این مجموعه، موضوعی (مثل ترس، رویا، خشم، شادی) مطرح شده و کودکان درباره&zwnj;ی آن&zwnj;ها نوشته&zwnj;اند وتمام نوشته&zwnj;های آن&zwnj;ها با همان رسم&zwnj;الخط و گاه اشتباهات املایی چاپ شده است. تازه&zwnj;ترین کتابی که در این مجموعه منتشر شده، &laquo;زیر گذر&raquo; است که به نوعی نتیجه&zwnj;ی فعالیت&zwnj;های بچه&zwnj;ها در سه جلد قبلی به شمار می&zwnj;آید. &laquo;زیر گذر&raquo; شامل داستان&zwnj;های مکتوب و بازنویسی شده&zwnj;ی این کودکان است که با خواندن آن&zwnj;ها مخاطب متوجه تغییرات این گروه از بچه&zwnj;ها، از ابتدای شروع این دوره&zwnj;ها تا زمان انتشار این کتاب می&zwnj;شود. <br />&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/09/566.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/09/566.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 13 Sep 2008 22:34:07 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>داستان‌نویسی از پاریس تا تهران</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی نهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-16/219.htm#112540">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۱۶ شهریور ۸۷</a></p><p><strong><br />&laquo;جادوهای داستان، چهار جستانر داستان&zwnj;نویسی&raquo;</strong><br />حسین سناپور بین مخاطبان و اهل ادبیات چهره&zwnj;ای شناخته شده است. نویسنده&zwnj;ی رمان خواندنی نیمه&zwnj;ی غایب به تازگی کتاب &laquo;جادوهای داستان، چهار جستار داستان&zwnj;نویسی&raquo; را منتشر کرده است. این کتاب شگردهای چند گونه از داستان&zwnj;های غیر رئالیستی را بررسی می&zwnj;کند. مثل رئالیسم جادویی در آثار مارکز و بورخس، داستان موقعیت در آثار کافکا، داستان وهمی در آثار ساعدی و همین&zwnj;طوری جریان سیال ذهن با تکیه بر خشم و هیاهوی فاکنر. همچنین با بررسی و توجه به شگردهای داستان&zwnj;نویسی این نویسندگان، برخی مفاهیم درونی آثارشان نیز تحلیل شده است. در ابتدای این کتاب که نشر چشمه آن&zwnj;را منتشر کرده، یادداشتی از سناپور به جای مقدمه چاپ شده&nbsp; که در آن درباره&zwnj;ی اصول و عناصر داستان&zwnj;نویسی با شیوه&zwnj;ای نو توضیح داده است. خواندن این کتاب می&zwnj;تواند برای کسانی که در ابتدای راه داستان&zwnj;نویسی هستند، مفید باشد. <br /><strong><br />&laquo;تاریخ شفاهی ایران، شمس لنگرودی&raquo;</strong><br />مجموعه&zwnj;ی تاریخ شفاهی ایران به دبیری محمدهاشم اکبریانی، مجموعه&zwnj;ای جذاب است که علاقه&zwnj;مندان به ادبیات نیز تا به حال از آن استقبال کرده&zwnj;اند. پس از انتشار کتاب&zwnj;های صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، م.آزاد، صمد بهرنگی و علی باباچاهی، هم اکنون نشر ثالث کتاب &laquo;شمس لنگرودی&raquo; را به بازار عرضه کرده است. گفت&zwnj;وگو با شمس لنگرودی را کیوان باژن انجام داده و در میان این کتاب نیز عکس&zwnj;هایی از کودکی تا بزرگسالی لنگرودی و مجموعه&zwnj;ای از عکس&zwnj;های یادگاری او با نویسندگان بزرگ ایران و جهان چاپ شده است. محمدهاشم اکبریانی در مقدمه&zwnj;ی این کتاب درباره&zwnj;ی این مجموعه گفته که هدف از این طرح، ارائه گزارشی از زندگی خصوصی، اجتماعی و حرفه&zwnj;ای شخصیت&zwnj;هاست تا منبعی برای تحقیقات جامعه&zwnj;شناسی، روان&zwnj;شناسی و ... فراهم آید و به همین خاطر تحلیل و نقد مورد نظر نبوده است. با این توضیح، آن&zwnj;ها که می&zwnj;خواهند از زندگی شمس لنگرودی و اتفاقات زندگی ِ به ویژه هنری او بیشتر بدانند، از خواندن این کتاب لذت خواهند برد. <br /><br /><strong><br />&laquo;محفل فیلسوفان جهان&raquo;</strong><br />از ژانویه سال ۹۴ میلادی به مدت دوسال، میان دختری یازده ساله به نام نوراک و ویتوریو هوسله، استاد فلسفه&zwnj;ی دانشگاه اسن آلمان نامه&zwnj;هایی رد و بدل می&zwnj;شد که در آن&zwnj;ها دختر یازده ساله سئوال&zwnj;هایی فلسفی پرسیده و هوسله به آن&zwnj;ها پاسخ داده است. مجموعه&zwnj;ی این نامه&zwnj;ها در کتاب &laquo;محفل فیلسوفان جهان&raquo; منتشر شده که به اعتقاد این استاد دانشگاه، پرسش&zwnj;های کودکانه&zwnj;ی نورا از جمله پیچیده&zwnj;ترین مسائل فلسفی&zwnj;ست که در میان نامه&zwnj;ها مطرح شده و پروفسور را وادار کرده تا دست در دست نورای کنجکاو و مبهوت از مسیر هزارتوی فلسفه بگذرد و برای سئوال&zwnj;های او پاسخی پیدا کند. این کتاب را نشر هرمس با ترجمه&zwnj;ی کوروش صفوی منتشر کرده که به اعتقاد بعضی&zwnj;&zwnj;ها در بیان و توضیح مفاهیم فلسفی همتای &laquo;دنیای سوفی&raquo; است. نورا و پروفسور هوسله در کنار هم محفلی را پدید می&zwnj;آورند که در آن فیلسوفان بزرگی از افلاطون تا هانس یوناس درباره&zwnj;ی پروردگار، جهان هستی و راه صحیح زندگی سخن می&zwnj;گویند و بحث می&zwnj;کنند. این نامه&zwnj;نگاری&zwnj;های عجیب و غیر معمول در نهایت مجموعه&zwnj;ای را فراهم آورده که در نوع خود نوشته&zwnj;ای مقدماتی درباره&zwnj;ی فلسفه به حساب می&zwnj;آید و ذهن افراد کنجکاو را به خود مشغول می&zwnj;کند.<br /><strong><br />&laquo;پاریس-تهران؛ سینمای عباس کیارستمی&raquo;</strong><br />در روزهایی که نام عباس کیارستمی بار دیگر به خاطر حضور در جشنواره&zwnj;ی فیلم ونیز بر سر زبان&zwnj;ها افتاده، انتشار کتابی درباره&zwnj;ی سینمای او خالی از لطف نیست. هرچند که دیالوگ&zwnj;های مازیار اسلامی و مراد فرهادپور بر خلاف اغلب نوشته&zwnj;هایی که ستایشگرانه درباره&zwnj;ی کیارستمی و سینمایش نوشته می&zwnj;شود، نیست، اما در همین مدت اندک که از انتشار این کتاب گذشته، مخاطبان کتاب از آن استقبال کرده&zwnj;اند. آن&zwnj;طور که در مقدمه&zwnj;ی کتاب آمده، نقطه&zwnj;ی شروع این بحث ایده&zwnj;ی بررسی سینمای کیارستمی به مثابه یک پدیده&zwnj;ی فرهنگی بود. پدیده&zwnj;ای که از قضا هیچ&zwnj;گاه بر اساس زمینه و مکانیسم واقعی رشد و تحول&zwnj;اش بررسی نشده است و نتیجه&zwnj;ی این دیالوگ&zwnj;ها نیز نشان دادن خصلت عارضی ظهور پدیده&zwnj;ی کیارستمی و فاصله&zwnj;ی آن با توصیف&zwnj;های جوهری از این پدیده است. فاصله یا شکافی که نه فقط آثار کیارستمی، بلکه خود مفهوم سینمای هنری یا جشنواره&zwnj;ای را هم دوپاره می&zwnj;کند. مطالعه&zwnj;ی این کتاب که نشر فرهنگ صبا آن&zwnj;را منتشر کرده، است، به موافقان و مخالفان عباس کیارستمی و سینمایش توصیه می&zwnj;شود. </p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/09/565.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/09/565.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 06 Sep 2008 22:23:44 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نوای موسیقی تجربی</title>
         <description><![CDATA[<p>گفت&zwnj;و&zwnj;گو با اعضای گروه موسیقی &laquo;دنگ&zwnj; شو&raquo;<br /> <strong>:: روزنامه&zwnj;ی کارگزاران، روزهای <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?28949">۱۲</a> و <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?30300">۲۱</a> شهریور</strong></p><p><em>گروه موسیقی &laquo;دنگ شو&raquo;، با این&zwnj;که تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصاً اهل سینما گروهی شناخته شده است. گروهی جوان که در جشنواره&zwnj;های سینمایی مثل افتتاحیه و اختتامیه&zwnj;ی جشنواره&zwnj;ی فیلم فجر اجرا داشته&zwnj;اند و به خاطر سبک خاص موسیقی&zwnj;شان به آن&zwnj;ها توجه شده است. تلفیق سازهای ایرانی مثل تنبک با پیانو و ساکسیفون، اجرای دوباره&zwnj;ي تصنیف&zwnj;های خاطره&zwnj;انگیز و قدیمی ایرانی با تنظیم تازه و آواز ایرانی ویژگی&zwnj;های آثار دنگ شو است. گروه موسیقی دنگ شو چندی پیش به نفع کودکان سرطانی، به مدت سه شب در موسسه&zwnj;ی محک کنسرتی اجرا کردند که به همین مناسبت با طاها پارسا شجاع&zwnj;نوری (سرپرست گروه و نوازنده&zwnj;ی ساکسیفون)، رضا شجاع&zwnj;نوری (نوازنده پیانو) و امید نعمتی (خواننده) درباره&zwnj;ی موسیقی دنگ&zwnj;شو و کنسرت این گروه در محک گفت&zwnj;و&zwnj;گو کردیم.<br /></em><br /><strong><br />موسیقی دنگ&zwnj;شو سبک خاصی دارد. اسم سبک خودتان را چه می&zwnj;گذارید و اصلاً چه تعریفی از سبک موسیقی &laquo;دنگ شو&raquo; دارید؟</strong><br />طاها: این سئوالی ست که من هنوز دارم به آن فکر می&zwnj;کنم و به دنبال جوابی برای آن می&zwnj;گردم و هنوز دوست ندارم که به سبک&zwnj;هایی که وجود دارد تن بدهم. مثلاً جاز تلفیقی و هنوز می&zwnj;خوانم و با آدم&zwnj;های مختلف گپ می&zwnj;زنم تا ببینم که ما می&zwnj;توانیم تو دسته&zwnj;بندی این سبک قرار بگیریم یا نه. چون نه با تعاریفی علمی که وجود دارد من هنوز نمی&zwnj;توانم آن اسم را برای سبک&nbsp; دنگ شو بگذارم و نه حس&zwnj;ام این تعریف را از موسیقی&zwnj;مان می&zwnj;دهد. <br /><br />رضا: الان گروه&zwnj;های جاز تلفیقی، ۱۲۰ میزان جاز هستند، بعد ۴ میزان وسط آن چهارگاه ایرانی می&zwnj;زنند و به خاطر همین ۴ میزان می&zwnj;گویند جاز تلفیقی هستیم. از آن طرف گروه&zwnj;های سنتی هم هستند که تار و سه تار دارند و وسط موسیقی&zwnj;شان ۲ میزان گام بلوز می&zwnj;زنند ولی خب دنگ شو این&zwnj;طور نیست!<br /><strong><br />یعنی یک&zwnj;جور موسیقی تلفیقی&zwnj;ست که سبک خاص خودش را دارد؟</strong><br />طاها: مبسوط اگر بخواهیم توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر که آدم&zwnj;هایی باشند که ذهن&zwnj;شان به صورت خودکار آهنگ&zwnj;سازی و تنظیم ایرانی نمی&zwnj;کند، و سازهایی هم که دارند،&zwnj;سازهای ایرانی نیست، ولی این&zwnj;ها پررنگ&zwnj;ترین خاطره&zwnj;هایی که از کودکی&zwnj;شان دارند، خاطره&zwnj;هایی&zwnj;ست که با موسیقی&zwnj;های ایرانی ست و حالا می خواهند موسیقی داشته باشند که آن خاطره&zwnj;ها از موسیقی ایرانی را منعکس بکنند. این تعریف موسیقی دنگ&zwnj;شو است. دنگ&zwnj;شو برای من هم شبیه علی حاتمی ست و هم داریوش مهرجویی. اگر که بخواهیم کارهایمان را به دو دسته تقسیم بکنیم. یک &zwnj;سری کارهایی داریم که آن بک&zwnj;گراند تاریخی را دارند و از نظر حسی خیلی آن&zwnj;ها را نزدیک به کارهایی می بینم که علی حاتمی ساخته است که بک گراند تاریخی دارد با تدوین امروزی، اگر قطعات دیگرمان را که اشعار و تنظیم مدرن دارد،&zwnj;با روحیه&zwnj;ی ایرانی، نزدیک می&zwnj;بینم&zwnj;شان به کارهای داریوش مهرجویی. این&zwnj;که این مثال&zwnj;ها را می&zwnj;آورم به این معنی نیست که از این&zwnj;ها تاثیر گرفته&zwnj;ایم یا الگویمان بوده&zwnj;اند. امروز که بررسی می&zwnj;کنم می&zwnj;بینم ذهن آن&zwnj;ها هم همچین فرایندی را تجربه کرده است. داریوش مهرجویی آدمی بوده است که با فلسفه&zwnj;ی مدرن آشنا بوده ولی ریشه&zwnj;های ایرانی قوی داشته ولی فیلم&zwnj;سازی مدرن می&zwnj;کند و در آن رنگ و بوی ایرانی را می&zwnj;بینید. <br /><strong><br />همین حضور خاطرات کودکی و آهنگ&zwnj;های قدیمی ایرانی باعث شده که تنبک را با پیانو و ساکسیفون و... همراه کنید؟</strong><br />طاها:&zwnj; ما از کودکی با یک&zwnj;سری چیزها مصلوب می&zwnj;شویم و این مصلوب شدن برای ما خوشایند است. قضیه&zwnj;ی خاطرات کودکی هم همین است. گریزی از آن نیست. من به خاطرات کودکی خودم مصلوب شدم و از آن لذت می&zwnj;برم.<br /><br />امید: من فکر می&zwnj;کنم چیزی که من را به موسیقی دنگ&zwnj;شو جذب کرد، این بود که احساس می&zwnj;کنم وقتی زندگی&zwnj;مان را نگاه کنیم صادقانه شکل دنگ شو است. یک تلفیقی ناخودآگاه اتفاق افتاده که دنگ شو به آن پاسخ گفته و آن&zwnj;را بروز داده است. ما الان بمباران اطلاعات می&zwnj;شویم و از طرف دیگر ایدوئولوژی به ما حاکم است و ما فقط این وسط ایستاده&zwnj;ایم. <br /><br />طاها: خب یک وقتی است که تو یک چیزی در ذهن&zwnj;ات داری و بعد بحث ابزارهای پیاده کردن آن ذهنیت وسط می&zwnj;آید. بحث ابزار برای بروز این ذهنیت پیچیده&zwnj;است. استفاده&zwnj;ای که من از تنبک می&zwnj;کنم، شبیه استفاده&zwnj;ای که شما در کارهای موسیقی ایرانی می&zwnj;بینید، نیست. ما نقش دیگری را به تنبک محول می&zwnj;کنیم. استفاده از تنبک به این خاطر نیست که ساز ایرانی&zwnj;ست، بلکه به این دلیل است که به آن فضا که در موسیقی ما به وجود آمده، فیزیک این ساز این قابلیت را دارد که نقش سازهای کوبه&zwnj;ای را داشته باشد.<br /><strong><br />چرا ساز کوبه&zwnj;ای دیگری را انتخاب نکردید؟</strong><br />طاها: ما دنبال سازهای کوبه&zwnj;ای هم گشتیم. بعد از اینکه قابلیت سازهای دیگر را بررسی کردیم، نیازی که ما به ساز کوبه&zwnj;ای در موسیقی&zwnj;مان داریم، تنبک به آن بهتر جواب می&zwnj;دهد. سوای این&zwnj;که ساز ایرانی ست. یعنی تنبکی که در دنگ&zwnj;شو حضور دارد، الزاماً یک ساز ایرانی نیست. تنبک به خاطر رنگی که در صدایش هست و قابلیت&zwnj;هایی که در ملودیک نواختن دارد در دنگ&zwnj;شو حضور دارد. ما سازی می&zwnj;خواستیم که یک جاهایی بتواند به شکل ملودیک جواب آواز، ساکسیفون و پیانو را بدهد. باز هم البته این کار تجربی&zwnj;ست و نمی&zwnj;توانیم بگوییم این بهترین است. <br /><strong><br />در برخورد با موسیقی تلفیقی، یک عده هستند که به حضور سازهای ایرانی میان سازهای دیگر مثل ساکسیفون و کنترباس و... اعتراض می&zwnj;کنند. خصوصاً کسانی که ساز اصلی&zwnj;شان تنبک است و موسیقی سنتی کار می&zwnj;کنند. وقت انتخاب تنبک به موج منفی اعتراض&zwnj;ها یا موضع&zwnj;گیری خیلی&zwnj;ها فکر نکردید؟ </strong><br />طاها: اصلاً تعریفی که ما از دنگ&zwnj;شو داریم، هیچ&zwnj;وقت برای اجرا در جامعه&zwnj;ی موسیقایی نیست. ما هیچ&zwnj;وقت دنگ شو را آماده نمی&zwnj;کنیم برای حضور در اجتماعات موسیقی ایران چون جنس کارمان آمادگی مقابله با انتقادهای شنونده&zwnj;های موسیقی حرفه&zwnj;ای را ندارد. <br /><strong><br />پس چه مخاطبی را برای کارتان در نظر گرفتید؟</strong><br />طاها: ما اصلاً در مخاطب شناسی&zwnj;مان شنونده&zwnj;ی حرفه&zwnj;ای موسیقی را لحاظ نکردیم. یعنی کسی را که می&zwnj;خواهد لذت ببرد از موسیقی را لحاظ کردیم، ولی فکر نکردیم که اگر یک استاد موسیقی ایرانی کار دنگ&zwnj;شو را بشنود، چه حسی بهش دست می&zwnj;دهد. حتا با جسارت می&zwnj;توانم بگویم که کنجکاو هم نیستیم که ببینیم نظر استادان موسیقی چیست. <br /><strong><br />من فکر می&zwnj;کنم موسیقی دنگ&zwnj;شو یک جورهایی ساختار شکن است. یعنی به نظرم دنگ شو یک سری کلیشه&zwnj;های موسیقی تلفیقی را شکسته و از چهارچوب&zwnj;های مرسوم خارج شده است. </strong><br />طاها: من دوست ندارم اصلاً وارد بحث ساختار شکنی بشوم. چون ساختار شکنی مال کسی&zwnj;ست که قبلاً در آن ساختار حضور داشته، ساختار اصلی را به خوبی می&zwnj;شناسد و جایی تصمیم می&zwnj;گیرد برای بهتر شدن کارش آن ساختار را بشکند. اما کسانی که نمی&zwnj;دانند، نمی&zwnj;توانند ساختار شکنی بکنند. اگر کسی ردیف&zwnj;ها و دستگاه&zwnj;های موسیقی ایرانی را بلد باشد، و یک نقطه&zwnj;ای به این نتیجه برسد که این ردیف&zwnj;ها جواب نمی&zwnj;دهد، آن&zwnj;ها می&zwnj;شکند و کار تازه&zwnj;ای ارائه می&zwnj;کند. اما ما هیچ چیز نمی&zwnj;دانیم! من و رضا از دستگاه&zwnj;ها و ردیف&zwnj;ها و آوازهای ایرانی هیچ&zwnj;چیز نمی&zwnj;دانیم برای همین به خودمان نمی&zwnj;گوییم که ساختار شکنی کرده&zwnj;ایم. کسی که چیزی از یک ساختار نمی&zwnj;داند هیچ&zwnj;وقت نمی&zwnj;تواند ساختار شکنی بکند. ما آمدیم برای آن خاطرات کودکی، یک ساختار طراحی کرده&zwnj;ایم. ما هیچ معارضه&zwnj;ای با ساختارهای قبلی نداریم و اصلاً چیزی از آن&zwnj;ها نمی&zwnj;دانیم. ما ساختاری ایجاد کرده&zwnj;ایم که خودمان هنوز دقیقاً نمی&zwnj;دانیم که این ساختار چیست. کاری که این روزها می&zwnj;کنیم این است که ببینیم از لحاظ علمی این ساختاری که طراحی کرده&zwnj;ایم چه اسمی دارد. <br />در کارهای جدید ما شما شاید هیچ&zwnj;وقت کلمه&zwnj;ی عارض را نشنوید. این را نمی&zwnj;توان گفت ساختار شکنی. یک نوع سلیقه ست در انتخاب اشعار. ما از اشعار مولانا و حافظ استفاده می&zwnj;کنیم ولی از یک بیت&zwnj;های خاصی که با این ساختار همخوانی دارد. یک&zwnj;جور معماری سلیقه&zwnj;ست نه ساختار شکنی. <br /><strong><br />با این حساب کار شما، یک موسیقی تجربی ست. فکر نمی&zwnj;کنید در این موسیقی تجربی، خصوصاً در کنسرتی که در محک اجرا کردید، نوعی آشفتگی وجود دارد؟ شاید این آشفتگی برآیند فضای زندگی نسل ما باشد. یعنی فکر می&zwnj;کنم شما علاقه به تجربه&zwnj;ی کارهای نو در آهنگ&zwnj;سازی و تنظیم داشته&zwnj;اید، بعد همه&zwnj;ی این تجربه&zwnj;ها یک&zwnj;جا و در یک آهنگ آورده&zwnj;اید و همین باعث می&zwnj;شود مخاطب با نوعی آشفتگی روبرو بشود.&nbsp; </strong><br />امید: هر اثر هنری، وقتی خلق می&zwnj;شود در آن یک پروسه اتفاق می&zwnj;افتد. چیزی که حضور موسیقی شرقی را در دنگ شو نشان می&zwnj;دهد، بداهه بودن خاصی&zwnj;ست که در آن وجود دارد. به هر حال همه&zwnj;ی چهارچوب از پیش تعیین شده نیست. ما اثر هنری را خلق می&zwnj;کنیم و با آن جلو می&zwnj;رویم و بعد یواش یواش اثر مارا جلو می&zwnj;برد و ما خودمان را می&zwnj;سپریم دست اثر.این آشفتگی خیلی&zwnj;اش به همین نکته برمی&zwnj;گردد. به روحیه&zwnj;ی تجربه&zwnj;گرایی که دنگ شو دارد و همین من را جذب گروه کرد. دنگ شو یک جایی خودش را می&zwnj;سپارد به موسیقی.<br /><br />طاها: ما هرجایی را که موسیقی مارا ببرد، وارد آثارمان نمی&zwnj;کنیم. دنگ شو سعی می&zwnj;کند تجربه&zwnj;ها را به یک کار کلاسیک تبدیل کند بعد به روی صحنه می&zwnj;آورد. روی صحنه جاهای بداهه نوازی، جاهای اصلی و مشخصی هستند و کار با بداهه&zwnj;نوازی پیش نمی&zwnj;رود. در تمرین&zwnj;ها دست همه&zwnj;ی نوازنده&zwnj;ها برای بدهه&zwnj;نوازی باز است اما در نهایت همین بداهه&zwnj;ها تبدیل به قطعات کلاسیک می&zwnj;شود و در اجرا از بداهه بودن خارج می&zwnj;شوند. ما اصلا به این اعتقاد نداریم . در موسیقی جاز تلفیقی خیلی وقت&zwnj;هاپیش می&zwnj;آید که به عنوان مثلا در ابتدای آهنگ ۱۶ میزان ملودی مشخص برای سازها وجود دارد و بعد از آن ۱۶ میزان، چند دقیقه هر سازی بداهه&zwnj;نوازی خودش را می&zwnj;کند و بعد دوباره برمی&zwnj;گردند به همان ۱۶ میزان و بعد موسیقی تمام می&zwnj;شود. در حالی&zwnj;که در موسیقی دنگ&zwnj;شو هیچ&zwnj;وقت این اتفاق نمی&zwnj;افتد. ما اگر کاری را روی صحنه می&zwnj;بری، زمان حدودی&zwnj;اش را با اختلاف کمی می&zwnj;دانیم و همه&zwnj;ی این&zwnj;ها از قبل دسته&zwnj;بندی و مشخص شده است و در یک اجرا بداهه&zwnj;نوازی وجود ندارد. ممکن است که بعضی&zwnj;ها عقیده داشته باشند که بداهه&zwnj;نوازی به زنده بودن اثر کمک می&zwnj;کند. اما دنگ شو سعی می&zwnj;کند این زنده بودن را از طریق بداهه&zwnj;های حسی به وجود بیاورد. <br /><br /><strong><br />فکر نمی&zwnj;کنید در اجرای قطعات مختلف به تکرار افتاده&zwnj;اید؟ خصوصاً از نظر ریتم و سبک؟</strong><br />طاها: من مثالی برایتان از علی حاتمی زدم، با این دید که شما می&zwnj;گویید، اون&zwnj;ها هم باید به تکرار رسیده باشند. دل شدگان راجع به یکسری موزیسین است و کمال&zwnj;الملک راجع به یک نقاش. با این دید اگر بخواهید نگاه بکنید، دلشدگان تکرار کمال الملک است و فقط کاراکترها عوض شده.<br /><strong><br />نه من از منظر یک مخاطب کاملاً غیرحرفه&zwnj;ای می&zwnj;خواهم بگویم.</strong><br />طاها: این تکراری بودن، دو تا عاقبت در ذهن من دارد.اول این&zwnj;که نگران می&zwnj;شوم از این&zwnj;که شما احساس تکرار بهتان دست داده باشد. این&zwnj;که احساس کنید کارهای ما تکراری ست.&nbsp; و این نگران&zwnj;کننده است. عاقبت دوم خوشحال&zwnj;کننده ست. چون حدس می&zwnj;زنم که این تکراری بودن که می&zwnj;گویید، به خاطر به وجود آمدن یک ساختار مشخص و یک سلیقه&zwnj;ی مشخص است. حتما ما به یک ساختار رسیدیم. چون من خودم می&zwnj;دانم که آهنگ&zwnj;هایم چقدر با هم تفاوت دارند. هم از نظر شعر هم از نظر ریتم و گام. ولی وقتی شما این حس تکراری بودن به شما دست داده یعنی ما توانستیم رنگ&zwnj;های مختلف را در یک ساختار مشخص نگه داریم. <br /><strong><br />یعنی می&zwnj;گویید یک چهارچوب وجود دارد که شما چیزهایی را که دوست دارید در آن می&zwnj;ریزید. این چیز خوبی ست. من حرف&zwnj;ام درباره&zwnj;ی عاقبت اول است. اگر مخاطب عام حس تکرار بهش دست داده باشد و شما هم همان طور که اول مصاحبه گفتید، در مخاطب شناسی&zwnj;تان، مخاطب عام موسیقی را در نظر گرفته باشید، فکر نمی&zwnj;کنید که این تکرار شاید به ضرر دنگ شو باشد؟</strong><br />رضا: باید بررسی بکنیم و ببینیم که این اتفاق چطور افتاده و باید چه کار کنیم. مهم این است که مخاطب این حس را کرده و اگر واقعاً این حس را همه داشته باشند ما شکست خورده&zwnj;ایم. ما باید بررسی بکنیم ببینیم همچین چیزی وجود دارد یا نه. در نهایت با این حجم از تجربه، برآیند اجراهای ما، برآیند موفقی بوده و در پایان ما این بازخورد را نداشتیم که ببینیم مخاطب خسته شده باشد و به همین خاطر به تجربه و کارهایمان ادامه می&zwnj;دهیم. اجراهای ما همیشه روند صعودی داشته است. یعنی شب دوم بیشتر از شب اول و همین&zwnj;طور ادامه داشته. ولی این حرفی که می&zwnj;زنید قابل بررسی است و وقتی آلبوم بیرون بیاید بهتر می&zwnj;توانیم آن&zwnj;را بررسی کنیم.<br /><br />امید: به نظر من مخاطب هم مهم است. یعنی مخاطب هم باید برای درک موسیقی تلاش کند. طبیعتاً یک&zwnj;سری ایده&zwnj;ها پشت سر هر ملودی و آهنگی هست. یک جمله&zwnj;ی معروف هست که می&zwnj;گوید امروزه مخاطب هم باید به اندازه&zwnj;ی هنرمند زحمت بکشد. این جریان خیلی در کشور ما مورد توجه نیست ولی به هر حال مخاطب حداقل باید چند بار یک قطعه را بشنود و مقایسه کند تا متوجه تفاوت آن&zwnj;ها بشود. این خیلی مهم است چون ما نمی&zwnj;خواهیم فکر کنیم که مردم چه می&zwnj;خواهند و بعد خودمان را به آن سطح برسانیم. طبیعتاً ما یک سطحی برای خودمان در نظر گرفته&zwnj;ایم و هرچقدر هم که ادعای این را داشته باشیم که نمی&zwnj;خواهیم مخاطب حرفه&zwnj;ای موسیقی ایران را جذب کنیم، اما از آن طرف دلیلی هم نداریم که با عامی&zwnj;ترین مخاطبان هم ارتباط برقرار کنیم وقتی که تنبلی می&zwnj;کنند و هیچ تلاشی برای درک موسیقی تازه نمی&zwnj;کنند.<br /><strong><br />کمی هم درباره&zwnj;ي ذهنیت دنگ شو و نام گروه حرف بزنیم. سازهای مختلف، آواز ایرانی در مقابل آواز غیر ایرانی و ویژگی&zwnj;های دیگر موسیقی دنگ شو. </strong><br />طاها: سوای این&zwnj;که من و رضا عاشق آقای شجریان هستیم، خیلی وقت&zwnj;ها از مخاطبان&zwnj;مان این را شنیده&zwnj;ایم که گفته&zwnj;اند این آوازی که در موسیقی دنگ شو هست، آن ها را یاد آواز سنتی ایران و همان موسیقی می&zwnj;اندازد. این کاری که ما می&zwnj;کنیم مقدار زیادی&zwnj;اش ارضای حس شخصی خودمان است و علاقه&zwnj;ای که به موسیقی ایرانی داریم. یعنی وقتی که امید ابتدای قطعه آواز می&zwnj;خواند، من و رضا روی صحنه آهنگ&zwnj;ساز یا همگروهی و ... نیستیم. چشم&zwnj;هایمان را می&zwnj;بندیم و مثل مخاطب می&zwnj;رویم توی حس. ان لحظه فکر نمی&zwnj;کنیم که باید کار بزرگی انجام بدهیم. ذهنیت کلی دنگ شو، یک&zwnj;جور اعمال بخشی از قواعد دراماتیک در موسیقی است. تمام ایده&zwnj;های دنگ شو، از نقطه&zwnj;ی شروع تا امروز، قبل ازاین&zwnj;که ایده&zwnj;های موسیقایی باشد، ایده&zwnj;های دراماتیک بوده&zwnj;اند. بسیاری از بحث&zwnj;هایی که ما با موسیقیدان&zwnj;ها می&zwnj;کنیم سر همین است که می&zwnj;گویند دراماتورژی در موسیقی همان موزیکالیته می&zwnj;شود. درصورتیکه ما فکر می&zwnj;کنیم دراماتورژی در موسیقی همان دراماتورژی است و تغییری نمی&zwnj;کند. ولی من سواد این&zwnj;که در حیطه موسیقی بخواهم درباره&zwnj;ی این بحث بکنم را ندارم.<br /><br />رضا:بسیاری از افرادی که اطراف من هستند به این حرف من ایراد می&zwnj;گیرند و می&zwnj;گویند یعنی چی که قواعد دراماتیک در موسیقی! ولی من بهشان می گویم ما با همین اصول دراماتیک مخاطبمان را روی صندلی میخکوب می&zwnj;کنیم. این همان اصلی ست که ما به خاطرش در یکی از کنسرت&zwnj;هایمان برای لحظاتی تمام نورهای سالن را خاموش کردیم و خواننده فقط یک شمع روشن کرد و در ادامه ما با یک نور شمع به اجرا ادامه دادیم و تاثیر فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای در مخاطب داشت. <br /><strong>&nbsp;<br />برخورد مخاطبان با نام &laquo;دنگ شو&raquo; تا به حال چه بوده؟ نپرسیده&zwnj;اند که این اسم یعنی چه و چرا این نام را برای گروه انتخاب کرده&zwnj;اید؟</strong><br />طاها: &laquo;دنگ&raquo; کلمه&zwnj;ای کاملاً فارسی ست که مثلاً در فرهنگ دهخدا دو صفحه&zwnj;ی تمام توضیح دارد و &laquo;شو&raquo; هم یک فعل امر ساده از مصدر شدن است. ولی حدس شما کاملاً درست است. این سئوال در باره&zwnj;ی اسم گروه آن&zwnj;قدر تا امروز تکرار شده که بروشور کنسرت محک یک کپی از صفحات مربوط به معنی دنگ در لغتنامه&zwnj;ی دهخدا بود. &laquo;دنگ شو&raquo; نام یکی از نخستین قطعه&zwnj;های گروه است که در بیشتر کنسرت&zwnj;ها اجرا کرده&zwnj;ایم. این قطعه شعری از مولانا دارد که این&zwnj;گونه آغاز می&zwnj;شود: نبود چنین مه در جهان، ای دل همین&zwnj;جا لنگ شو/ از جنگ می&zwnj;ترسانی&zwnj;ام گر جنگ شد، گو جنگ شو/ در عشق جانان، جان بده، بی&zwnj;عشق نگشاید گره، ای روح این&zwnj;جا مست شو/ ای عقل این&zwnj;جا دنگ شو. علیرغم کنجکاوی&zwnj;ها درباره&zwnj;ی معنی، برخورد مخاطبان ایرانی و خارجی، با اسم گروه بسیار هیجان&zwnj;انگیز و امیدوارکننده بوده است.<br /><br />رضا: من در این زمینه کمی بی&zwnj;پروا تر هستم و به نظرم دنگ شو بهترین اسمی&zwnj;ست که می&zwnj;توان برای یک گروه موسیقی ایرانی با چشم&zwnj;اندازهای بین&zwnj;المللی تصور کرد.<br /><strong><br />برسیم به کنسرت محک. چرا تصمیم گرفتید در موسسه محک کنسرت خیریه برگزار کنید؟</strong><br />طاها: من در زمستان سال گذشته به سفارش خود موسسه&zwnj;ی محک، فیلم مستندی برایشان ساختم که بعد از ساخت فیلم به محیط محک بسیار علاقه&zwnj;مند شدم. دلم می خواست بعد از ساخت فیلم باز هم ارتباطم را با محک نگه دارم و به همین خاطر تصمیم گرفتم در آن&zwnj;جا کنسرت برگزار کنم.<br /><strong><br />انتخاب شعرهایتان در برنامه&zwnj;ها بر چه مبنایی صورت می&zwnj;گیرد؟ چون شما در انتخاب شعرهایتان خیلی متفاوت عمل کرده&zwnj;اید. </strong><br />طاها: ما در انتخاب شعرها دو بخش مختلف داشتیم. بخش اول انتخاب اشعار و تصنیف&zwnj;های قدیمی&zwnj;ست که آن&zwnj;ها را بازخوانی می&zwnj;کنیم که در این بخش ملاحظات&zwnj;مان متفاوت است. مثلاً در بخش اشعاری که بازخوانی می&zwnj;شود این&zwnj;که حاوی متن نوستالژیک باشند، و با تمام تغییراتی که ما در آن&zwnj;ها ایجاد می&zwnj;کنیم، باز هم آن حس نوستالژیک را در مخاطب ایجاد بکند. مثلاً قطعه&zwnj;ی &laquo;از نوک مژگان&raquo; تنظیم کاملاً جدیدی داشت اما در نهایت همان حس نوستالژیک را دارد. یا قطعه&zwnj;ی &laquo;تا بیاید&raquo;، تنظیم جدیدی دارد ولی باز هم همان حس نوستالژیک را دارد. <br />در باره&zwnj;ی اشعار جدید فرآیند خیلی پیچیده&zwnj;ای دارد و نمی&zwnj;توانم دسته&zwnj;بندی مشخصی برایشان ارائه بدهم و به همین خاطر نمونه&zwnj;ای از چیزهایی را که قطعاً در انتخاب اشعارمان وجود ندارد، می&zwnj;گویم. مثلاً ما ابیاتی را از اشعار کهن انتخاب نمی&zwnj;کنیم که شنونده کلمات آن&zwnj;ها را در زندگی روزمره&zwnj;اش نشنود. یعنی از ابیاتی استفاده می&zwnj;کنیم که تماشاگر با آن&zwnj;ها احساس راحتی می&zwnj;کند، بدون این&zwnj;که چیز قلنبه سلنبه&zwnj;ای بشنود. مثلاً شما می&zwnj;توانید دیوان حافظ را باز کنید و ابیاتی راکه از غزل&zwnj;های حافظ حذف شده&zwnj;اند ببینید. بیت&zwnj;های زیبایی که از آن&zwnj;ها استفاده نکردیم.<br /><strong><br />در کنسرت ارسباران که سال گذشته برگزار شد، خواننده&zwnj;ی دیگری داشتید که در کنسرت محک به جای او امید نعمتی همراهی&zwnj;تان کرد. سوای خواننده، برای این کنسرت&zwnj;تان کنترباس را هم به عنوان ساز تازه&zwnj;ای اضافه کرده بودید. می&zwnj;خواهم بدانم با در نظر گرفتن این تغییرات اعضای ثابت دنگ شو چه کسانی هستند؟ </strong><br />طاها: هرچند جواب دادن به این سوال شاید اگر ده سال بعد پرسیده می&zwnj;شد هیجان&zwnj;انگیز تر بود ولی در عمر چهار ساله&zwnj;ی دنگ شو تا کنون پیانو، ساکسیفون و تنبک سازهای اصلی و محور بوده&zwnj;اند که یکی از شانس&zwnj;های بزرگ گروه همکاری با صبا صمیمی، نوازنده&zwnj;ی واقعاً متفاوت تنبک است. تا این زمان من، رضا، صبا و خانم غزل شاکری همیشه همراه دنگ&zwnj;شو بوده&zwnj;ایم با این توضیح که در اجراهای داخل ایران کمتر توانسته&zwnj;ایم از همراهی خانم شاکری استفاده کنیم. البته دنگ شو اعضای دیگری هم دارد که روی صحنه حاضر نشده&zwnj;اند، مثل صمد طالقانی که مدیریت هنری را برعهده دارد و خلاقیت&zwnj;های او در این زمینه برایم همیشه جذاب بوده است. حامی حقیقی، مرد صدای دنگ&zwnj;شو، که نوازنده&zwnj;ی کلارینت ارکستر فیلارمونیک تهران است و سینا عطائیان که کارگردانی کنسرت&zwnj;ها و کلیپ&zwnj;ها را انجام داده و آرش پهلوان که مدیر تبلیغات گروه است.<br />&nbsp;</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/09/564.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/09/564.php</guid>
        
        
         <pubDate>Tue, 02 Sep 2008 22:13:57 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از ترجمه تا تئاتر روحوضی</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی هشتم<br /><strong><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-09/214.htm#111575">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۹ شهریور ۸۷</a></strong><br /><strong><br />الهیات ترجمه، نوشته&zwnj;ی امید مهرگان</strong><br />انتشارات فرهنگ صبا چندی&zwnj;ست که مجموعه&zwnj;ای جیبی با عنوان &laquo;کتاب&zwnj;های کوچک&raquo; را منتشر می&zwnj;کند. علاقه&zwnj;مندان به حوزه&zwnj;ی اندیشه و تاریخ ممکن است از خواندن کتاب&zwnj;های کوچک که مدیریت آن&zwnj;را امید مهرگان بر عهده دارد، لذت ببرند. جلد ششم این مجموعه، کتابی&zwnj;ست با عنوان &laquo;الاهیات ترجمه؛ والتر بنیامین و رسالت مترجم&raquo; که به گفته&zwnj;ی نویسنده&zwnj;اش، محصول فشرده&zwnj;ترین و اضطراری&zwnj;ترین مواجه با کنش ترجمه در تاریخ ویران شده است. این کتاب قصد دارد درباره&zwnj;ی خود وضعیت ترجمه باشد، آن&zwnj;هم از طریق بازتاب دادن&nbsp; ِ تاملی ِ تکه&zwnj;پاره&zwnj;های تجربه&zwnj;های گسسته در وضعیتی بحرانی که در آن هنوز نهضت ترجمه به سرانجامی نرسیده است. نوشتن درباره&zwnj;ی ترجمه و مهم&zwnj;تر از آن کنش ترجمه کردن برای کسانی که ترجمه را به عنوان حرفه انتخاب کرده&zwnj;اند، کار بسیار جذابی&zwnj;ست. خواندن این نوشته&zwnj;ها هم ممکن است برای آن&zwnj;ها که اهل ترجمه هستند یا علاقه&zwnj;مند به آن، لذت&zwnj;بخش باشد.<br /><br /><strong><br />&laquo;قلندران پیژامه&zwnj;پوش&raquo; نوشته&zwnj;ی سیدعلی میرفتاح</strong><br />آن&zwnj;ها که اهل خواندن روزنامه هستند، لابد ستون&zwnj; &laquo;کرگدن&zwnj;نامه&raquo; را که در روزنامه&zwnj;ی شرق منتشر می&zwnj;شد، یادشان است. &laquo;قلندران پیژامه&zwnj;پوش&raquo; که نشر افق آن&zwnj;را منتشر کرده، مجموعه&zwnj;ای مطالب منتشر شده در روزنامه&zwnj;ی شرق است که بعضی از آن&zwnj;ها در ستون هفتگی &laquo;شهرهای نامرئی&raquo; و بعضی در ستون روزنامه&zwnj;ی &laquo;کرگدن&zwnj;نامه&raquo; منتشر شده&zwnj;اند. در نوشته&zwnj;های سیدعلی میرفتاح، اغراق ِ زیاد وجود ندارد و همین ویژگی در کنار صمیمیتی که در نثر او وجود دارد، یادداشت&zwnj;هایش را جذاب می&zwnj;کند. اشخاصی که در این یادداشت&zwnj;ها با آن&zwnj;ها روبرو می&zwnj;شوید، اغلب در کنار ما حضور دارند، میرفتاح این افراد را دور هم جمع کرده و با زبانی خاص ماجراهایی را روایت می&zwnj;کند که از منظر بیرونی طنز هستند و مفرح، اما وقتی خواننده درگیر ماجراها می&zwnj;شود، با موضوعاتی تامل&zwnj;برانگیز روبرو می&zwnj;شود که با ظرافت بیان&zwnj;شده&zwnj;اند. در گردآوری این کتاب، یادداشت&zwnj;هایی که مبتنبی بر اخبار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روز بوده، صرف&zwnj;نظر شده است تا به قول میرفتاح گذر ایام، بوی کهنگی یادداشت&zwnj;ها را زیاد نکند!<br /><strong><br />&laquo;با اسب چوبین کلمات&raquo;، نوشته&zwnj;ی داوود ملکی</strong><br />&laquo;با اسب چوبین کلمات&raquo; مجموعه&zwnj;ی تاملات ِ داوود ملکی ست. این کتاب شاید در نگاه خواننده در ابتدا تنها یک مجموعه&zwnj;شعر به نظر بیاید، اما با مرور این کتاب متوجه می&zwnj;شوید که نویسنده به درستی نام این کتاب را تاملات گذاشته است و خواننده با خواندن این قطعات کوتاه، به تفکر و تامل درباره&zwnj;ی جهان، انسان و سرنوشت وادار می&zwnj;شود. زبان داوود ملکی، زبان پیچیده&zwnj; و معماوار نیست. با آن&zwnj;که به کار بردن چنین زبانی برای انتقال اندیشه&zwnj;های ژرف چندان آسان نیست اما او در بیشتر موارد با چیرده دستی از عهده&zwnj;ی این کار بر می&zwnj;آید. در برخی از قطعات این کتاب طنز تلخی وجود دارد که به کمک آن تضاد و تناقض به خوبی نشان داده شده است. تورج رهنما در مقدمه&zwnj;ای که برای این کتاب نوشته، ملکی را انسانی خردگرا و ژرف&zwnj;نگر معرفی می&zwnj;کند که ذهنی تحلیل گر دارد و می خواهد با این کتاب، خواننده را وادار به اندیشیدن کند. این کتاب را نشر نیلوفر منتشر کرده و خواندن&zwnj;اش به کسانی که به این نوع ادبیات علاقه&zwnj;دارند، توصیه می&zwnj;شود.<br /><br /><strong><br />زمینه، زمانه و عناصر خنده&zwnj;ساز</strong><br />مروری بر تاریخ نمایش در ایران و بررسی فراز و فروهای فراوانی که هنر نمایشی به خود دیده، مخاطب را با دو گونه&zwnj;ی مهم نمایشی روبرو می&zwnj;کند، تعزیه و نمایش شادی&zwnj;آور روحوضی. بسیاری از علاقه&zwnj;مندان به تئاتر مدرن، شاید با نمایش روحوضی که جزئی از تاریخ نمایش ایران است، چندان آشنا نباشند. خصوصاً که این نوع نمایش بعد از کودتای ۲۸ مرداد دچار رکود شد و در حال حاضر نیز چندان به آن توجهی نمی&zwnj;شود. کتاب &laquo;نمایش رو حوضی&raquo; که نشر سوره&zwnj;ی مهر آن&zwnj;را منتشر کرده، به سئوالات کسانی که از این نوع نمایش اطلاع چندانی ندارند، پاسخ می&zwnj;دهد. محمدباقر انصاری در مقدمه&zwnj;ی خود، به طرح این سئوال می&zwnj;پردازد که گذشته از لزوم ثبت حفظ&nbsp; و حتا احیای نمایش رو حوضی به عنوان میراث نمایشی، این نمایش تا چه حد می&zwnj;تواند در تئاتر معاصر ایران نقش&zwnj;آفرین و تاثیرگذار باشد؟ آن&zwnj;هم در شرایطی که بشر امروز این قدر درگیر زندگی ماشینی است که بیش از هر زمان دیگر به خنده و شادمانی نیاز دارد. این کتاب در چهار فصل نوشته شده است که &laquo;باز شناسی ماهیت خنده&raquo;، &laquo;کمدی چیست؟&raquo;، &laquo;ماهیت و ساختار نمایش&zwnj;های شادی آور ایرانی&raquo; و &laquo;بررسی عناصر خنده&zwnj;ساز در نمایش شادی آور روحوضی&raquo; عناوین این چهارفصل هستند. در انتهای این کتاب همچنین گفت&zwnj;و&zwnj;گویی با نصرت کریمی درباره&zwnj;ی نمایش روحوضی در ایران به چاپ رسیده است که خواندن این کتاب برای آن&zwnj;ها که به نمایش و تاریخچه&zwnj;ی&zwnj; آن علاقه دارند خالی از لطف نیست. </p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/08/563.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/08/563.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 30 Aug 2008 21:53:14 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>البته واضح و مبرهن است که...</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی هفتم <strong><br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-02/219.htm#110463">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲ شهریور ۱۳۸۷</a></strong></p><p><strong><br />&laquo;البته واضح و مبرهن است که...&raquo;</strong><br />به تازگی نشر نیلوفر کتابی از ضیاء موحد منتشر کرده با عنوان &laquo;البته واضح و مبرهن است که...&raquo; که رساله&zwnj;ای در باره&zwnj;ی مقاله&zwnj;نویسی ست. این کتاب دو بخش دارد که در بخش نخست آن، موحد درباره&zwnj;ی موضوع مناسب و پرفایده، تعریف صحیح مقاله و ساختار کلی آن، روش&zwnj;های مقاله&zwnj;نویسی، مرحله&zwnj;های آماده&zwnj;سازی مقاله و نکته&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی هر بخش آن نوشته است. در بخش نخست همچنین، موحد مقاله&zwnj;ای کوتاه نوشته تحت عنوان &laquo;آیا ما مقاله&zwnj;نویس هم داریم؟&raquo; که&nbsp; خواندن آن خالی از لطف نیست.<br />در بخش دوم این کتاب، انواع مقاله مثل مقاله&zwnj;ی روایی، توصیفی، تعریفی و...&nbsp; شرح داده شده و همچنین فهرستی از نمودارها، واژه&zwnj;نامه&zwnj;های انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی، فهرست اعلام، کتاب&zwnj;ها و مقالات و کتاب&zwnj;شناسی نیز به چاپ رسیده است. موحد در بخش نخست این کتاب نوشته است: هدف من از این نوشته به دست دادن قاعده&zwnj;هایی برای نوشتن مقاله&zwnj;هایی که در کنار شعر و داستان اثر هنری شناخته می&zwnj;شوند نیست. این نوع نوشتن قاعده&zwnj;های معینی ندارد،&zwnj;یاد دادنی نیست. اما اگر بگوییم درهمه&zwnj;ی انواع مقاله&zwnj;ها، حتا مقاله&zwnj;های هنری اصل&zwnj;هایی هست که باید رعایت کرد، اغراق نکرده&zwnj;ایم. از این گذشته، مقاله&zwnj;های علمی، تحقیقی و فلسفی را هم می&zwnj;توان با رعایت اصل&zwnj;ها و دوستورهایی، رغبت&zwnj;انگیز و خواندنی کرد و دست کم این که آن&zwnj;ها را از نقص&zwnj;های چشمگیری که دامنگیر اغلب مقاله&zwnj;های فارسی ست، در امان داشت. هدف از این نوشته همین است&raquo;. نثر خواندنی و روان ِ این کتاب، به علاقه&zwnj;مندان به مقاله نویسی کمک می&zwnj;کند تا به راحتی این کتاب آموزنده را بخوانند و از آن استفاده کنند. <br /><strong><br />&laquo;مثلاً برادرم&raquo; نوشته&zwnj;ی اووه تیم</strong><br />مثلاً برادرم، یکی از مهم&zwnj;ترین کتاب&zwnj;هایی ست که در این چند سال گذشته در آلمان نوشته شده است، هم از جنبه&zwnj;ی ادبی و هم تاریخی. اووه تیم، از آن دست نویسندگان است که سعی می&zwnj;کنند که واقعیت را بدون توجیه و جبهه&zwnj;گیری بیان کنند. تیم در این کتاب سرگذشت برادرش را بیان می&zwnj;کند، برادری که در نوزده سالگی داوطلب خدمت در شاخه&zwnj;ی نظامی اس.اس می&zwnj;شود و در بیمارستانی صحرایی در اوکراین می&zwnj;میرد. اووه تیم بعد ازمرگ مادرش تصمیم می&zwnj;گیرد به این سرگذشت بپردازد. او با تحلیل نامه&zwnj;ها و دفتر یادداشت های روزانه&zwnj;ی برادرش سعی می&zwnj;کند تا به انگیزه&zwnj;های برادرش در رفتن به جبهه پی ببرد و در عین حال سرگذشت بازماندگان جنگ را باز می&zwnj;گوید. نتیجه&zwnj;ی کار نگاهی&zwnj;ست بسیار شخصی و خصوصی به خانواده&zwnj;ای آلمانی که تصویری&zwnj;ست از بسیاری از خانواده&zwnj;های امروز. به گفته&zwnj;ی مترجم، نثر اووه تیم در این کتاب، نثر ویژه&zwnj;ای ست. جمله&zwnj;ها کوتاه، ساده، بدون شرح و بسط اضافی و در موارد بسیاری بدون فعل. زمان&zwnj;ها در &laquo;مثلاً برادرم&raquo; درهم شده و گاه در بین چند جمله در زمان گذشته، جمله&zwnj;ای در زمان حال می&zwnj;آید. آثار این نویسنده امروزه در مدارس آلمان مطالعه و بررسی می&zwnj;شوند و تا کنون جوایز متعددی مثل &laquo;توکان&raquo; و &laquo;موندولو&raquo; را از آن خود کرده&zwnj;اند. &laquo;مثلاً برادرم&raquo; در سال ۲۰۰۳ نوشته شده است و نشر افق با ناشر اصلی این کتاب برای خرید امتیاز انتشار ترجمه&zwnj;ی فارسی آن طبق قانون کپی&zwnj;رایت به توافق رسید و امسال &laquo;مثلاً برادرم&raquo; با برگردان سید محمود حسینی&zwnj;زاد منتشر شد. &nbsp;<br /><strong><br />&laquo;گوشواره انیس&raquo;، نوشته&zwnj;ي حمیرا قادری</strong><br />گوشواره انیس مجموعه&zwnj;داستانی از حمیرا قادری ست که در سال ۸۳ با داستان &laquo;باز اگر باران می&zwnj;بارید&raquo; برگزیده&zwnj;ی مسابقه&zwnj;ی داستان&zwnj;نویسی صادق هدایت شد. این مجموعه&zwnj;داستان که نشر روزگار آن&zwnj;را منتشر کرده است، ۱۱ داستان دارد که با زبان افغانی نوشته شده و اغلب اتفاق&zwnj;های آن نیز در افغانستان می&zwnj;افتد. داستان&zwnj;هایی که راوی رنج&zwnj;های مردم افغانستان در زمان حضور طالبان در این کشور هستند. در بسیاری از داستان&zwnj;های این مجموعه، قادری از مشکلات زنان و دختران می&zwnj;نویسد و سختی&zwnj;هایی که به خاطر حضور طالبان می&zwnj;کشیدند که داستان ِ &laquo;گوشواره انیس&raquo; با همین مضمون یکی از بهترین داستان&zwnj;های این مجموعه است. حمیرا قادری، متولد ۱۳۵۸ در کابل، از سال ۷۹ برای ادامه&zwnj;ی تحصیل به ایران آمد و دوره&zwnj;ی لیسانس و فوق لیسانس خود را در رشته&zwnj;ي ادبیات و زبان فارسی گذراند. خواندن این مجموعه به مخاطبانی که به این&zwnj;گونه داستان&zwnj;های بومی علاقه&zwnj;دارند، توصیه می&zwnj;شود. <br /><strong><br />&laquo;پاره&zwnj;های عاشقی&raquo; سروده&zwnj;ی محمود معتقدی</strong><br />نشر ثالث چندی پیش مجموعه&zwnj;شعر &laquo;پاره&zwnj;های عاشقی&raquo; سروده&zwnj;ی محمود معتقدی را منتشر کرد. پیش از این چهار مجموعه&zwnj;شعر با عناوین &laquo;فصل رویاهای گمشده&raquo;، &laquo;دستی میان پنجره و باران&raquo;، &laquo;عشق همچنان می&zwnj;تازد&raquo; و &laquo;مثل پاره&zwnj;های بامدادی&raquo; از این شاعر به چاپ رسیده بود. پاره&zwnj;های عاشقی، ۷۹ شعر دارد که در قالب آزاد سروده شده&zwnj;اند و بیشتر آن&zwnj;ها بیش از ۱۰ سطر هستند. اغلب شعرهای معتقدی مضمونی عاشقانه دارند که در آن&zwnj;ها توصیف بسیار استفاده شده است. علاقه&zwnj;مندان به شعر از خواندن این کتاب نیز ممکن است لذت ببرند.</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/08/551.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/08/551.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sat, 23 Aug 2008 00:21:39 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>کتاب «سرگذشت موسیقی جاز»</title>
         <description><![CDATA[<p>گزارشی از انتشار کتاب &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; </p><p><a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?25421"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی کارگزاران، ۲۰ مردادماه ۱۳۸۷</strong></a> </p><p><em>اگر به موسیقی علاقه&zwnj;دارید و در بازار کتاب، به دنبال کتاب&zwnj;های تخصصی یا نیمه&zwnj;تخصصی درباره&zwnj;ي این حوزه گشته باشید، شاید متوجه&zwnj;ی منابع محدود کتاب&zwnj;های موسیقی، خصوصاً موسیقی غربی شده باشید. کتاب&zwnj;هایی که در آن&zwnj;ها اطلاعات کامل درباره&zwnj;ی سازها و آهنگ&zwnj;سازان وجود داشته باشد و خواننده&zwnj;ی علاقه&zwnj;مند و حتا حرفه&zwnj;ای را با سرگذشت موسیقی آشنا کند. بسیاری از دانشجویان رشته&zwnj;ی موسیقی با این کمبود ِ کتاب&zwnj;های مرجع مواجه شده&zwnj;اند. انتشارات ناهید از سال ۸۱ دست به انتشار کتاب&zwnj;هایی در حوزه&zwnj;ی موسیقی زده که تا کنون سه جلد از این مجموعه چاپ شده است. &laquo;سرگذشت پیانو&raquo;، &laquo;سرگذشت آهنگسازان بزرگ&raquo; و &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; سه کتابی هستند که تا به حال با ترجمه و پژوهش &laquo;پرتو اشراق&raquo;، مترجم نام&zwnj;آشنا، منتشر شده&zwnj;اند که از این بین &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; هفته&zwnj;ی گذشته به بازار عرضه شد. سه کتابی که معرفی&zwnj;شان را می&zwnj;خوانید، گرچه کتاب&zwnj;های تخصصی موسیقی نیستند، اما در آن&zwnj;ها اطلاعات جامع و کاملی وجود دارد که علاقه&zwnj;مندان به این حوزه را با سرگذشت موسیقی&zwnj;هایی که درباره&zwnj;شان نوشته شده، آشنا می&zwnj;کند. </em><br /><strong><br />سرگذشت پیانو</strong><br />بسیاری از مردم از جمله حرفه&zwnj;ای&zwnj;های عرصه&zwnj;ی موسیقی وقتی با مدارک باقی&zwnj;مانده از نوازندگان بزرگ روبرو می&zwnj;شوند، حیرت می&zwnj;کنند. بسیاری از این مدارک صوتی است و به قبل از سال ۱۹۲۵ تعلق دارد و دسترسی به آن&zwnj;ها ساده نیست. در میان فهرست بلند&zwnj;بالای نوازندگانی که قبل از شروع قرن بیستم بسیار فعال بودند و صفحاتی از آثارشان وجود دارد به نام&zwnj;های مهمی بر می&zwnj;خوریم. از طریق بررسی صفحات موسیقی موجود، می&zwnj;توانیم آگاه شویم که نوازندگان قرن نوزدهم چگونه و با چه کیفیتی وارد تجارت موسیقی شدند. تعدادی از این پیانیست&zwnj;ها کار خود را بعد از اختراع برق و ساخته شدن گرامافون&zwnj;های برقی در تجارت موسیقی ادامه دادند و آنچه را می&zwnj;نواختند، به ناشران آثار می&zwnj;فروختند. <br />&laquo;سرگذشت پیانو&raquo;، کتابی&zwnj;ست که تاریخچه&zwnj;ی پیانو و نوازندگان بزرگ آن&zwnj;را بررسی می&zwnj;کند. مجلات و نقدهای روزنامه&zwnj;ای از سال ۱۸۰۰ به بعد، نامه&zwnj;ها و نوشته&zwnj;های نوازندگان، نامه&zwnj;های موسیقیدانان و مصنفان به دوستان&zwnj;شان درباره&zwnj;ی آثاری که از نوازندگان شنیده&zwnj;اند و اظهار نظر مردم زمان درباره&zwnj;ی آن&zwnj;چه که روی صحنه&zwnj;های موسیقی می&zwnj;دیدند، مستنداتی هستند که در فراهم کردن تصاویر و متون این کتاب از آن&zwnj;ها استفاده شده است منبع دیگری که در تدوین این کتاب به کار رفته، صحبت&zwnj;های استادان موسیقی معاصر درباره&zwnj;ی نوازندگان است. آن&zwnj;طور که نویسنده&zwnj;ی کتاب، هارولد شوئنبرگ در مقدمه&zwnj;اش گفته است، مقدار زیادی از این اطلاعات کاملاً غیراعتماد بود. به گفته&zwnj;ی او مردان سالخورده&zwnj;ی موسیقی همیشه تمایل دارند که در گذشته&zwnj; زندگی کنند و چشم&zwnj;اندازی را که از آن&zwnj;روزها در مقابل دیدگان ما می&zwnj;گشایند، آلوده به اوهام و خیالات شخصی ایشان است و پرده&zwnj;ای از مه غلیظ شکوه و افتخار نه چندان واقعی جلوی واقعیت&zwnj;ها را می&zwnj;گیرد و نمی&zwnj;گذارد تصویر درستی به ما برسد. <br />شوئنبرگ هدف از نوشتن این کتاب را جستجو میان همین خاطرات عنوان می&zwnj;کند، به این امید که آنچه غیرواقعی است دور بریزد و آن&zwnj;چه را که می&zwnj;تواند در روشن کردن تصویر نوازندگان بزرگ مفید باشد، برگزیند. در &laquo;سرگذشت پیانو&raquo; از نوازندگان بزرگ یاد خواهد شد، نه به قصد داستان&zwnj;سرایی و نقل احوال بلکه به نیت مطالعه در نقش مهم و اساسی نوازندگان بزرگ پیانو که تاثیرات شگفت&zwnj;آوری بر نسل خود به جا گذاشتند و در بسیاری از موارد در نوع نگاه نسل&zwnj;های بعد به فلسفه&zwnj;ی موسیقی دخالت کردند. در این کتاب دقت شده که چهره&zwnj;های اصلی پیانو از قلم نیافتند و مسیر نوزاندگی پیانو از موتزارت و کلمنتی تا زمان حاضر به عنوان یکی از نیروهای عمده&zwnj;ی جهان موسیقی روشن شود. <br />&laquo;سرگذشت پیانو&raquo; ۳۸ فصل دارد و کتاب به لحاظ خاطره&zwnj;هایی که در آن وجود دارد و نثر نیمه داستان&zwnj;گونه&zwnj;ی بخشی فصل&zwnj;ها، خواندنی و جذاب است که همین ویژگی باعث می&zwnj;شود مخاطب با کتابی صرفاً تخصصی روبرو نشود. <br /><strong><br />سرگذشت آهنگ&zwnj;سازان بزرگ</strong><br />بسیاری از مخاطبان و علاقه&zwnj;مندان موسیقی کلاسیک، با نوازندگان و آهنگسازان بزرگ آشنا هستند و تا به حال کتاب&zwnj;های بسیاری چاپ شده که در آن&zwnj;ها منحصراً درباره&zwnj;ي زندگینامه و سرگذشت یک آهنگ&zwnj;ساز یا نوازنده نوشته شده است. کتاب&zwnj;هایی مثل سرگذشت موتزارت یا بتهوون. &laquo;سرگذشت آهنگ&zwnj;سازان بزرگ&raquo;، زندگینامه&zwnj;ی بسیاری از نوازندگان و آهنگسازان بزرگ را با نثری روان و خواندنی در کنار هم دارد.<br />کتاب &laquo;سرگذشت آهنگسازان بزرگ&raquo;، نوشته&zwnj;ی هارولد شوئنبرگ برای نخستین&zwnj;بار در سال ۱۹۷۰ به چاپ رسید و سال ۸۵ در ایران ترجمه و چاپ شد.&nbsp; در این کتاب که روایات&zwnj;اش تا به امروز کشیده می&zwnj;شود تاکید بر واژه&zwnj;ی &laquo;بزرگ&raquo; است. آهنگسازان بزرگ هر یک از راه مخصوص به خود جهت و جریان موسیقی را تغییر داده&zwnj;اند ولی گرچه به ذهن آگاه بشریت دست نیافتند، اما موفق شدند به هوشیاری و آگاهی مردم مغرب&zwnj;زمین نفوذ کنند. آهنگ&zwnj;سازان بزرگ تقریباً همیشه بزرگترین شخصیت&zwnj;های زمان خود شناخته می&zwnj;شدند و در زمان خود رهبران و پیشروان نیز بودند زیرا موسیقی آنان در سراسر جهان بر نسل بعد تاثیر می&zwnj;گذاشت. <br />نویسنده در مقدمه&zwnj;ی کتاب&zwnj;اش گفته سئوالی را مطرح کرده است: آیا جهان در موسیقی امروز شخصیت&zwnj;های برجسته و بزرگی ارائه داده است؟ شخصیت&zwnj;هایی همپایه&zwnj;ی موتزارت، هایدن، بتهون، بارتوک و...؟ اگر بخواهیم منصفانه بیاندیشیم قضاوت در این&zwnj;باره دشوار است. امروز آهنگسازان همه&zwnj;جا دنبال شیوه&zwnj;ای مخصوص می&zwnj;گردند. دنبال سبک و روش اما باید اعتراف کنیم که از این میان هرگز پیشروان، رهبران و نوابغی چون بتهوون، برلیوز، واگنر و... ظهور نکرده است. نویسنده معتقد است برای این&zwnj;که بتوانیم کتاب زندگی آهنگسازان بزرگ را با وقایع و اوضاع روز تطبیق دهیم راهش این است که درباره&zwnj;ی آهنگسازان بزرگ زیاد سخت نگیریم. <br />شوئنبرگ به گفته&zwnj;ی خودش، این کتاب را براش شنونده&zwnj;ی عامی اما با هوش و علاقه&zwnj;مند به موسیقی نوشته است. او کوشیده که جمعیت موسیقی به لحاظ تاریخی، از کلادیو مونته وردی تا امروز را فراهم کند. هیچ نابغه و موسیقیدان و آهنگساز بزرگی را ندیده&zwnj;ایم که از گذشتگان خود تاثیر نگرفته باشد. کتاب حاضر به طور مشروح به زندگی و احوال آهنگسازان بزرگ می پردازد. در این کتاب جنبه&zwnj;های تفسیری و تکنیکی در نهایت اختصار بیان شده که برای خوانندگان غیر متخصص نیز قابل استفاده باشد. <br />هارولد شوئنبرگ در ۴۱ فصل این کتاب، شرح زندگانی آهنگسازان بزرگ را از مونته وردی اغاز کرده. نه به این لحاظ که پیش از او آهنگساز بزرگی وجود نداشته بلکه به این علت که موسیقی او مجموعه&zwnj;ای ست با کیفیتی فعال که می&zwnj;توان آن&zwnj;را متداول و همه&zwnj;گیر دانست. <br /><strong><br />سرگذشت موسیقی جاز</strong><br />در چند سال اخیر، به موسیقی جاز خصوصاً در بین جوانان توجه بسیاری شده است. اما تا به حال کتابی درباره&zwnj;ی تاریخچه&zwnj;ی این موسیقی و یا زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ی اشخاص جاز منتشر نشده بود. انتشار &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; در بازار کتابی که تقریباً هیچ اثری از موسیقی جاز در آن وجود نداشت، اتفاق خوبی بود. این کتاب هفتصد صفحه&zwnj;ای را یوآخیم برنت نوشته که به تازگی در ایران ترجمه و چاپ شده است.<br />یوآخیم ارنست برنت ۷۷ سال زندگی کرد و یکی از معروف&zwnj;ترین چهره&zwnj;های جاز بین&zwnj;المللی بود. برنت خود اهل موسیقی بود و ترومپت می&zwnj;نواخت. کتاب &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; در میان آثار او، برجسته&zwnj;ترین است. ربنت رساله&zwnj;ها و مقاله&zwnj;های دیگری هم داشت که در مطبوعات آلمانی زبان منتشر می&zwnj;شد. کتاب حاضر ۱۶ بار چاپ شد و در آمریکا به عنوان یک کتاب مرجع شناخته می&zwnj;شود. <br />موسیقی جاز را فریاد دادخواهی سیاهان خوانده&zwnj;اند. سیاهان، ساکن دشت&zwnj;های باز، روح باد را تسخیر کرده بودند و ضربات تام&zwnj;تام را بر آن سوار می&zwnj;کردند و به دور دست&zwnj;ها می&zwnj;فرستادند. تام&zwnj;تام از عناصر مهم و شاید مهم&zwnj;ترین عنصر فرهنگی بود و آلت خبررسانی به شمار می&zwnj;رود. ریشه&zwnj;ی جاز در صدای تام&zwnj;تام بود که باد آن&zwnj;را با خود به آن&zwnj;سوی اقیانوس برد. هدف نویسنده از تدوین این کتاب، دست&zwnj;یافتن به خصوصیات و کیفیات این نوع موسیقی است. از رگتایم و نیوارلئان تا اسلوب&zwnj;های برجسته و روش&zwnj;های نوین نوازندگی امروز. نویسنده قصد دارد در این کتاب به دور از هرگونه تعصب که اغلب از پارتیزان های پیر جاز قدیم در برابر اسلوب&zwnj;های نوین به ظهور می&zwnj;رسد، وسعت و تمامیت همه&zwnj;جانبه&zwnj;ی موسیقی جاز را به نمایش بگذارد.&nbsp; او در این کتاب نکات برجسته&zwnj;ای را شرح می&zwnj;دهد که جاز توانسته برای خود فراهم آورد و موفق شده از نظر ارزشیابی، نقد و آموزش در سطحی انکارناشدنی قرار گیرد و موفقیتی جهانی برای خود دست و پا کند.<br />آن&zwnj;طور که مترجم در درآمد این کتاب نوشته است،&nbsp; تولد جاز آمریکایی قطعاً در قرن بیستم نیست. دست کم چند قرن سابقه دارد، ریشه&zwnj;های خود را به قاره&zwnj;ي سیاه فرستاده و از آن جا تغذیه می&zwnj;کند.<br />خیلی از نظریه&zwnj;های جنبی درباره&zwnj;ی این نوع موسیقی در این کتاب جایی ندارد. محتوای این کتاب به پدیده&zwnj;ی سوینگ و نظریات بداهه نوازی، بلوز، تغییر شکل صدا در جهت&zwnj; فرازهای اساسی جاز، مساله کشش و استحکام آن، توسعه&zwnj;ی طبل و سازهای ضربی و در نهایت تعریف جاز مربوط می&zwnj;شود. یوآخیم برنت تلاش کرده تا این نوع موسیقی را با مقیاس&zwnj;های خود بررسی کند و از مقایسه و نقد آن به لحاظ مقیاس&zwnj;هایی که به سایر فرهنگ&zwnj;هایی موسیقایی تعلق دارد پرهیز کند. در &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; به صفحات معروف جاز نیز اشاره شده است. <br />این کتاب در هشت فصل نوشته شده که فصل نخست درباره&zwnj;ي سبک&zwnj;های موسیقی جاز است و فصل دوم نوازندگان و آهنگسازان جاز از بادی بولدن تا اورنت کولمن را شامل می&zwnj;شود. عناصر جاز و ادوات جاز فصل&zwnj;های سوم و چهارم را تشکیل می&zwnj;دهند و فصل پنجم به خوانندگان جاز می&zwnj;پردازد. فصل ششم&nbsp; و فصل هفتم ارکسترهای بزرگ جاز و کوبوهای جاز هستند.<br />در فصل هشتم اما، پژوهش پرتو اشراق درباره&zwnj;ی اشخاص موسیقی جاز را می&zwnj;خوانیم. به گفته&zwnj;ی این مترجم و پژوهشگر، نویسنده&zwnj;ی کتاب در متن آن جایی برای توضیح و شرح زندگانی اشخاص جاز نگذاشته و از همین رو، بخش پایانی کتاب با عنوان &laquo;اشخاص جاز&raquo; به معرفی اشخاص جاز از نیوارلئان تا آوانگارد می&zwnj;پردازد. این بخش بر اساس حروف الفباست و شامل مواردی چون سال و محل تولد و چگونگی ورود به عرصه&zwnj;ی جاز می&zwnj;شود.&nbsp; </p><p><strong><br />در گفت&zwnj;وگو با مترجم</strong><br />پرتو اشراق، متولد سال ۱۳۲۴ در تهران و تحصیل&zwnj;کرده&zwnj;ی دانشکده&zwnj;ی هنرهای دراماتیک است. او گرچه در سینما درس می&zwnj;خواند اما بعدها کار فیلم را رها کرد و به ترجمه روی آورد. این مترجم درباره&zwnj;ی هدف از ترجمه و انتشار کتاب&zwnj;هایی که معرفی شد می&zwnj;گوید: &quot;هدف ما آشنا کردن مردم با مقوله&zwnj;ی موسیقی است. من پیشنهاد ترجمه و انتشار این کتاب&zwnj;ها را به ناشر ارائه کردم و او استقبال کرد و این مجموعه منتشر شد.&nbsp; چندین سال پیش یکی از دوستان من از امریکا کتابی برای من درباره&zwnj;ی پیانو فرستاد. این&zwnj;که بزرگان پیانو چه کسانی بودند و اطلاعاتی درباره&zwnj;ی این ساز. من این کتاب را خواندم و از آن خوشم آمد و ترجمه&zwnj;اش کردم. این کتاب همین&zwnj;طور مانده بود تا این&zwnj;که روزی چاپ آن&zwnj;را به ناشر پیشنهاد کردم و او پذیرفت. که بعد از آن خود آقای کریمی منبع کتاب آهنگسازان <br />او درباره&zwnj;ی زمینه&zwnj;ی انتشار این کتاب&zwnj;ها و جای خالی آن&zwnj;ها در بازار کتاب می&zwnj;گوید: ما در حوزه&zwnj;ی موسیقی کتاب&zwnj;های تخصصی کم داریم. البته این کتاب&zwnj;ها که در این مجموعه منتشر شده&zwnj;اند، تخصصی نیستند. این&zwnj;ها کتاب&zwnj;هایی هستند که درباره&zwnj;ی موسیقی و سیر تحولات آن اطلاعات عمومی می&zwnj;دهد. پیش از این درباره&zwnj;ی موسیقی ایرانی کتاب&zwnj;هایی نوشته شده است. مثل کتاب&zwnj;های مرحوم روح&zwnj;الله خالقی ولی درباره&zwnj;ی موسیقی غربی منابع فارسی به آن صورت وجود نداشت. غیر از یکی دو تا کتاب مثل &laquo;چگونه از موسیقی لذت ببریم&raquo;. به همین خاطر فکر کردیم که این زمینه&zwnj;ی خالی وجود دارد و همین کمک کرد تا این مجموعه را منتشر کنیم.&quot;<br />فصل پایانی کتاب &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; پژوهش پرتو اشراق درباره&zwnj;ی اشخاص جاز است. او در این باره توضیح می&zwnj;دهد: &quot;در متن کتاب آدم&zwnj;هایی بودند که اسامی&zwnj;شان آماده و درباره&zwnj;ی خودشان و اهمیت کارشان صحبت شده است. اما به طور مفصل درباره&zwnj;ی این اشخاص چیزی نوشته نشده بود. به همین خاطر به فکر افتادم حالا که از این اشخاص نام برده شده، منابعی پیدا کنم که این اشخاص به طور کامل معرفی شوند. بعد از پیدا کردن منبع، عکس&zwnj;هایشان را نیز پیدا کردم که نتیجه&zwnj;ی این پژوهش دویست صفحه&zwnj;ی پایانی کتاب &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; شد.&quot;.<br />این مجموعه اما با موسیقی جاز به پایان نمی&zwnj;رسد: &quot;بعد از سرگذشت موسیقی جاز، سرگذشت موسیقی پاپ است. این&zwnj;که این نوع موسیقی از کجا آمده و چه کسانی در آن بوده&zwnj;اند که ترجمه&zwnj;ی آن را به پایان رساندم و بعد از آن قصد دارم به موسیقی راک و رپ بپردازم.&quot;</p>]]></description>
         <link>http://www.page-13.com/press/2008/08/535.php</link>
         <guid>http://www.page-13.com/press/2008/08/535.php</guid>
        
        
         <pubDate>Sun, 10 Aug 2008 19:05:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از جاز تا پرسه در برلین</title>
         <description><![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی ششم<br /><strong>از جاز تا پرسه در برلین</strong></p><p><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-05-19/214.htm#108632"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۱۹ مرداد ۱۳۸۷</strong></a> </p><br /><strong>&laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; یوآخیم برنت</strong><br />&laquo;به عقیده&zwnj;ی برخی، مبحث جاز جوانب تخصصی دارد. در نگاه نخست شاید چنین به نظر آید ولی اگر زیر و بم تاریخی&zwnj;آن&zwnj;را در نظر آوریم، خواهیم دید که جاز سرگذشت قرون است. تصویری از زندگانی انسان در عصری که سراسر خیزاب حوادث بود&raquo;. جملاتی که خواندید، بخشی از مقدمه&zwnj;ی کتاب &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; نوشته&zwnj;ی یوآخیم برنت است که هفته&zwnj;ی گذشته نشر ناهید آن&zwnj;را با ترجمه&zwnj; و پژوهش پرتو اشراق به بازار عرضه کرد. این نخستین&zwnj;بار است که در حوزه&zwnj;ی موسیقی، کتابی این&zwnj;چنین درباره&zwnj;ی تاریخچه&zwnj;ی موسیقی جاز منتشر می&zwnj;شود. &laquo;سرگذشت موسیقی جاز&raquo; دو بخش دارد. پانصد صفحه&zwnj;ی نخست این کتاب، ترجمه&zwnj;ی کتابی با همین عنوان از یوآخیم برنت است که در آن درباره&zwnj;ی خواستگاه موسیقی جاز، عناصر، سبک&zwnj;ها، ادوات، خوانندگان و ... این موسیقی نوشته شده، اما دویست صفحه&zwnj;ی پایانی آن شامل پژوهش پرتو اشراق درباره&zwnj;ی خوانندگان و نوازندگان این نوع موسیقی است. به گفته&zwnj;ی پژوهشگر، نویسنده&zwnj;ی کتاب در متن آن جایی برای توضیح و شرح زندگانی اشخاص جاز نگذاشته و از همین رو، بخش پایانی کتاب با عنوان &laquo;اشخاص جاز&raquo; به معرفی اشخاص جاز از نیوارلئان تا آوانگارد می&zwnj;پردازد. این بخش بر اساس حروف الفباست و شامل مواردی چون سال و محل تولد و چگونگی ورود به عرصه&zwnj;ی جاز می&zwnj;شود. خواندن این کتاب&nbsp; به کسانی که دوست دارند درب