<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>یادداشت‌های مطبوعاتی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.page-13.com/press/atom.xml" />
   <id>tag:www.page-13.com,2010:/press//4</id>
   <updated>2010-03-15T09:13:04Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>همنوایی شبانه زیر آسمان ابری</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2010/03/807.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2010:/press//4.807</id>
   
   <published>2010-03-15T09:11:58Z</published>
   <updated>2010-03-15T09:13:04Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[این گزارش برای سالنامه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;ی مرحوم اعتماد نوشته شده بود و حالا با توقیف شدن اعتماد، همراه باقی پرونده&zwnj;ها، در سالنامه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;ی بهار منتشر شده. هنوز خودم سالنامه را ندیده&zwnj;ام که بدانم چقدرش سانسور شده، به همین خاطر آن&zwnj;را اینجا...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>این گزارش برای سالنامه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;ی مرحوم اعتماد نوشته شده بود و حالا با توقیف شدن اعتماد، همراه باقی پرونده&zwnj;ها، در سالنامه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;ی بهار منتشر شده. هنوز خودم سالنامه را ندیده&zwnj;ام که بدانم چقدرش سانسور شده، به همین خاطر آن&zwnj;را اینجا هم منتشر می&zwnj;کنم. </p><p>زمانی که این گزارش را می&zwnj;نوشتم، جایزه&zwnj;ي گلشیری، اصفهان و واو و مهرگان برگزیده&zwnj;هایشان را اعلام نکرده بودند.</p><p><strong>پرونده&zwnj;ی ادبیات ایران در سالی که گذشت </strong></p><p>سالی که زلزله&zwnj;ی بم آمد، سالی که گرانی شد، سالی که آدم&zwnj;های عزیزمان مردند، سالی که جنگ شد، سالی که برف سنگین آمد و جاده&zwnj;ها بسته شد و شهر یخ زد و بی&zwnj;خانمان&zwnj;ها در خیابان&zwnj;ها از سرما می&zwnj;لرزیدند، سالی که هواپیماهای سی ۱۳۰ سقوط کرد و همه بهت&zwnj;زده شدیم، سالی که بیماری مهلک آمد، سالی که بعد از جنگ بود، سالی که کتاب&zwnj;ها در ارشاد گم می&zwnj;شد و نویسنده&zwnj;ها دیگر نمی&zwnj;نوشتند، هربار که تمام می&zwnj;شد و عید می&zwnj;شد، می&zwnj;گفتیم بدترین سال عمرمان بود، می&zwnj;گفتیم &laquo;سال سیاه&raquo; تمام شد. می&zwnj;گفتیم بالاخره این سال پر از بدبختی تمام شد و خیلی&zwnj;هایمان عید سال بعدش که همین جمله را دوباره می&zwnj;گفتیم، یادمان می&zwnj;رفت که هر سال دریغ از پارسال یک ضرب&zwnj;المثل واقعی ست که به آدم یادآوری می&zwnj;کند همیشه بدتر از بد هم وجود دارد و انگار فقط باید صبر کرد و صبر کرد تا شاید روزی صبح امید بدمد. در چند ماه اخیر حتماً زیاد شنیده&zwnj;اید که این سال، سال سیاه بود، حتا برای ادبیات. پر از مرگ و اتفاق&zwnj;های ناگوار. انسان&zwnj;ها گاهی از برگشتن و نگاه کردن به پشت سر خود هراس دارند. هراسی که از دیدن چیزی آزار دهنده نیست، از یادآوری روزها و شب&zwnj;های سختی ست که گذشته و هیچ کاری هم برایش نمی&zwnj;توانند بکنند جز اینکه به روبرویشان چشم بدوزند و راهشان را بروند. با این مقدمه سخت&zwnj;ترین کار برگشتن به عقب است و مرور اتفاق&zwnj;های یک&zwnj;سال اخیر حوزه&zwnj;ی ادبیات، که سال سختی را پشت سر گذاشت و فقط می&zwnj;توان امیدوار بود که سال بعد بهتر از امسال باشد.&nbsp; </p>]]>
      <![CDATA[<strong>جایزه&zwnj;ام را بده، خودم را نبین!</strong><br />روال امسال جوایز ادبی خصوصی، برگزار نشدن مراسم پایانی بود. به نظر می&zwnj;رسد صلاحی که برای جوایز ادبی خصوصی دانسته بودند، دور هم جمع نشدن بود. جایزه&zwnj;ی روزی روزگاری که قرار بود اردیبهشت ماه برگزار شود تا کتاب&zwnj;های برگزیده&zwnj;اش در نمایشگاه کتاب فرصت فروش بهتر داشته باشند، اجازه&zwnj;ی برگزاری مراسم را نگرفت. دبیر جایزه مراسم پایانی را به بعد از انتخابات موکول کرد. اگر قبل از انتخابات با کمی اصرار می&zwnj;شد سالنی گرفت و مراسم برگزار کرد، بعد از انتخابات اجاره&zwnj;ی سالن و گرفتن مجوز برای جایزه&zwnj;ای که دولتی نیست، غیرممکن به نظر می&zwnj;رسید. مسئولان برگزاری جایزه در هشت ماه گذشته حتا تا پای برگزاری مراسم در فرهنگسرای بهمن و فراهم کردن وسیله&zwnj;ی ایاب و ذهاب برای مدعوین پیش رفتند، اما حتا در فرهنگسرای بهمن هم برگزاری مراسم میسر نشد تا در نهایت مدیا کاشیگر برگزیدگان این دوره&zwnj;ي جایزه را از طریق خبرگزاری&zwnj;ها و روزنامه&zwnj;ها اعلام کرد و بعد از آن تعداد محدودی از اهل ادبیات را به زیرزمینی دعوت کرد و به صورت خصوصی این دوره&zwnj;ي جایزه روزی روزگاری را هم به پایان رساند، تندیس&zwnj;ها را به صاحبان&zwnj;شان داد و در پایان جایزه اعلام کرد که دیگر دبیر جایزه نیست. <br /><br />وضعیت جایزه&zwnj;ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات اما بهتر بود. جایزه&zwnj;ي منتقدان مطبوعات هر سال در سالنی کوچک و به صورت خصوصی برگزار می&zwnj;شود و امسال، به مناسبت دهمین سال برگزاری&zwnj;اش، بخش ویژه هم داشت؛ جایزه&zwnj;ی کتاب دهه. داوران جایزه&zwnj;ی منتقدان و نویسندگان مطبوعات بعد از ماه&zwnj;ها کنجار رفتن و بررسی آثار ادبی توانستند در ۲۵ آذر بخشی از اهل ادبیات را دور هم جمع کنند و برگزیده&zwnj;هایشان را اعلام کنند. بخش ویژه&zwnj;ی این جایزه اما جذاب&zwnj;تر از بخش معمول هرساله&zwnj;اش بود. انتخاب بهترین مجموعه&zwnj;داستان ده سال گذشته، از بین نامزدهای ده دوره&zwnj;ی این جایزه کاری دشوار بود. با رای داوران جایزه&zwnj;ي منتقدان و نویسندگان مطبوعات، &laquo;همنوایی شبانه&zwnj;ی ارکستر چوب&zwnj;ها&raquo; نوشته&zwnj;ی رضا قاسمی بهترین رمان و &laquo;تمام زمستان مرا گرم کن&raquo; اثر علی خدایی بهترین مجموعه&zwnj;داستان ده سال اخیر شد. غافلگیری این مراسم، حضور محمد قوچانی بود، بعد از ماه&zwnj;ها که در انظار عمومی دیده نشده بود. <br /><br />جایزه&zwnj;ی خصوصی گلشیری سال گذشته با برگزار نشدن&zwnj;اش و بعد انتشار آن بیانیه&zwnj;ي&nbsp; جنجالی ِ پر از داوری درباره&zwnj;ی افکار و منش نویسندگان و داستان&zwnj;هایشان، حسابی سر و صدا کرد. بعد از آن امسال مسئولان این جایزه اعلام کردند که از این به بعد جایزه&zwnj;ی گلشیری یک سال مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها را داوری می&zwnj;کند و سال بعد به رمان می&zwnj;پردازد. نامزدهای جایزه&zwnj;ی گلشیری امسال در بخش مجموعه&zwnj;داستان اعلام شده&zwnj;اند و تا لحظه&zwnj;ی نوشتن این گزارش هنوز هیچ خبری از برگزاری مراسم و یا اعلام نتایج آن نیست. هرچند که جایزه&zwnj;ی گلشیری پیش از تمام این اتفاقات یک سال اخیر هم همواره برای برگزاری مراسم&zwnj;اش با مشکل محل برگزاری روبرو بوده و به نظر می&zwnj;رسد مسئولان این جایزه هم وقت خود را برای این کار صرف نکنند و جایزه&zwnj;شان را بدون هیاهو بدهند و امسال را هم تمام کنند. <br /><br />جایزه&zwnj;ی ادبی صادق هدایت هم سرنوشت متفاوتی ندارد. مسئولان برگزاری این جایزه هم مراسمی برای اختتامیه&zwnj;ی این دوره&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی داستان کوتاه&zwnj;شان نداشتند. یک روز صبح ناگهان به خبرگزاری&zwnj;ها اسامی برگزیدگان&zwnj;شان را اعلام کردند و از همان راه خبر دادند که تندیس، لوح یا جایزه&zwnj;ی داستان&zwnj;نویسانی را که برگزیده شده&zwnj;اند به در خانه&zwnj;هایشان می&zwnj;فرستند. <br /><br />این اما فقط سرانجام جایزه&zwnj;ی هدایت هم نبود، جایزه&zwnj;ی &laquo;واو&raquo; که به آثار متفاوت ادبی تعلق می&zwnj;گیرد هم هنوز مراسمی برای تمام کردن این دوره&zwnj;اش برگزار نکرده است. جایزه&zwnj;ی واو سال گذشته موفق به اجاره&zwnj;ی سالن و گرفتن مجوز برای برگزاری مراسم پایانی&zwnj;اش نشده بود. <br /><br />سال گذشته، سال ۸۷ تعداد آثار منتشر شده&zwnj;ی داستانی آن&zwnj;قدر کم بود که مسئولان برگزاری جایزه&zwnj;ی مهرگان ترجیح دادند جایزه&zwnj;شان را سال ۸۸ برگزار کنند و در &zwnj;آن مجموع کتاب&zwnj;های منتشر شده&zwnj;ي داستانی را در دو سال گذشته داوری کنند. جای تعجب ندارد که جایزه&zwnj;ی مهرگان هم هنوز برگزیده&zwnj;هایش مشخص نشده و به نظر نمی&zwnj;رسد فرصتی مانده باشد که مسئولان برگزاری&zwnj;اش بخواهند برای مراسم پایانی شان تلاش کنند که سالنی اجاره کنند و احتمال آن می&zwnj;رود که جایزه&zwnj;ی مهرگان هم خصوصی برگزار بشود و شاید هم جایزه&zwnj;اش را بفرستد در خانه&zwnj;ی برگزیدگان&zwnj;اش. <br /><br />همه&zwnj;ی این&zwnj;ها در کنار این&zwnj;که جوایز ادبی دولتی هیچ مشکلی برای برگزاری اختتامیه&zwnj;شان ندارند، اما باعث نمی&zwnj;شود که نتیجه بگیریم جوایز ادبی دولتی هیچ حاشیه یا مشکلی نداشته&zwnj;اند. تا مدتی مشکل جایزه&zwnj;های دولتی کتاب&zwnj;سال و جلال آل احمد اعلام نام داوران&zwnj;شان بود. بعد از آن&zwnj;که حاشیه&zwnj;های اعلام نام داوران تمام شد، خبری روی خروجی خبرگزاری&zwnj;ها منتشر شد که برگزیده&zwnj;ي جایزه&zwnj;ي جلال، خود به خود برگزیده&zwnj;ي جایزه&zwnj;ی کتاب سال هم می&zwnj;شوند. محسن پرویز در این باره توضیح داد: &laquo; به&zwnj;دليل همپوشاني ۲ جايزه كتاب سال و جلال آل&zwnj;احمد، بخش&zwnj;هاي مربوط به جايزه جلال را به منزله منتخب كتاب سال تلقي مي&zwnj;كنيم و برگزيدگان جايزه جلال در جايزه كتاب سال داوري نخواهند شد&raquo;. بعد از این، زمانی که جایزه&zwnj;ی جلال آل احمد نامزدهایش را اعلام کرد، نوبت به برخی نویسنده&zwnj;ها رسید که از شرکت کتاب&zwnj;شان در این جایزه انصراف بدهند. پس از انصراف مصطفي مستور از نامزدي جايزه كتاب سال و جايزه جلال آل&zwnj;احمد و انصراف قباد آذرآيين از جايزه جلال، مجيد قيصري نيز از نامزدي دومين دوره جايزه ادبي جلال و بيست&zwnj;وهفتمين دوره جايزه كتاب سال كناره&zwnj;گيري كرد. پس از اعلام کناره&zwnj;گیری این نویسندگان، علي شجاعي صائين، مديرعامل خانه كتاب كه متولي برگزاري جايزه جلال &zwnj;و كتاب سال است، پاسخ داد: &laquo;اگر آثاري كه پديد&zwnj;آورندگان&zwnj;شان از شركت در جايزه انصراف داده&zwnj;اند، برگزيده شوند، با آنها مشورت مي&zwnj;كنيم و اگر تمايل نداشته باشند مي&zwnj;توانند جايزه را نگيرند.&raquo;. به گفته شجاعي صائين، چيزي كه در اين جايزه&zwnj;ها داوري مي&zwnj;شود، كتاب است، نه نويسنده. بنابراین انصراف دادن يا ندادن نويسنده، تاثيري در روال كار داوران و برگزاركنندگان نخواهد داشت، جز صرفه جويي در سكه! <br />جایزه&zwnj;ی جلال در نهایت بدون داشتن برگزیده&zwnj;ي داستانی، در دوم آذرماه مراسم پایانی&zwnj;اش را برگزار کرد و ۱۱۰ سکه&zwnj;اش را به کتاب &laquo;دا&raquo; به خاطر مستندنگاری&zwnj;اش از جنگ اهدا کرد. <br /><br />هم&zwnj;پوشانی جایزه&zwnj;ی&nbsp; جلال و جایزه&zwnj;ی کتاب&zwnj;سال باعث شد جایزه&zwnj;ي کتاب سال هم در حوزه&zwnj;ی ادبیات داستانی مشکل پیدا کند. علی شجاعی صائین در این باره به خبرگزاری مهر گفته بود که داوان جایزه&zwnj;ي کتاب سال داستانی ناگزیر به تغییر شدند و در این باره توضیح داد: &laquo; به&zwnj;دليل جلوگيري از تكرار نتايج جايزه جلال آل&zwnj;احمد - كه بخش ادبيات آن برگزيده&zwnj;اي نداشت &ndash; مجبور به تغییر داوران ادبیات داستانی شدیم. با توجه به اينكه در بخش ادبيات داستاني جايزه جلال، اثري به&zwnj;عنوان برگزيده معرفي نشد و ما هم نمي&zwnj;خواهيم عيناً همان نتيجه جايزه كتاب سال تكرار شود<br /><br />تصميم بر اين شد كه تركيب هيأت داوران جايزه كتاب سال با جايزه جلال يكي نباشد. وي ادامه داد: بر اين اساس و براي داوري جايزه كتاب سال، افراد ديگري به تركيب هيأت داوران جايزه جلال كه داوري اين جايزه (كتاب سال) را نيز بر عهده داشتند، اضافه شد.&raquo;<br /><br />شجاعي بدون نام بردن از اعضاي جديد اين هيأت، هرگونه فشار از سوي دبيرخانه جايزه كتاب سال را به داوران براي معرفي اثر يا آثاري به&zwnj;عنوان برگزيده به&zwnj;ويژه در بخش&zwnj; ادبيات داستاني رد كرد و گفت: سياست دبيرخانه به هيچ وجه اين نيست كه گروه خاصي برگزيده داشته باشد و ما موظفيم به هر آنچه داوران گزارش مي&zwnj;دهند، عمل كنيم. با همه&zwnj;ي این حاشیه&zwnj;ها، جایزه&zwnj;ی کتاب سال نیز مراسم&zwnj; پایانی&zwnj;اش را در تاریخ ۱۹ بهمن برگزار کرد.<br />پایان داوری این دو جایزه&zwnj;ی ادبی با یک خبر بود: محمدرضا سرشار دبیر با یک حکم دبیر چهار جایزه&zwnj;ي ادبی دولتی شد. با حکم وزیر ارشاد محمدرضا سرشار به عنوان دبیر جوایز کتاب سال، کتاب فصل، جلال آل&zwnj;احمد و پروین اعتصامی منصوب شد. محمدحسینی در حکم&zwnj;اش به سرشار نوشت: &laquo; جناب آقای محمدرضا سرشار، نظر به تجارب ارزشمند و سوابق طولانی جنابعالی در عرصه نقد و تألیف و آفرینش آثار مکتوب، جنابعالی را به مدت سه سال به عنوان دبیر علمی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برمی&zwnj;گزینم&raquo;. &nbsp;<br /><br />جایزه&zwnj;ی ادبی گام اول نیز امسال مطابق هرسال ابتدا نامزدهایش را اعلام کرد و بعد هیات داوران&zwnj;اش برگزیدگان&zwnj;شان را در حوزه&zwnj;های ادبیات داستانی و شعر کودک و نوجوان و بزرگسال اعلام کردند. مراسم پایانی این جایزه نیز ۱۸ آبان ماه برگزار شد و نویسنده&zwnj;هایی را در حوزه&zwnj;ی کودک و نوجوان و بزرگسال به جامعه&zwnj;ی ادبیات معرفی کرد. <br /><br /><br /><strong>من هم به سویت می&zwnj;آیم</strong><br />امسال را به راحتی می&zwnj;توان سال مرگ نامید. آن&zwnj;قدر که هر ماه خبر مرگ یک نفر آشنا یا غریبه را شنیدیم. ادبیات هم از این بلا دور نماند. تعداد زیادی از نویسنده&zwnj;ها، مترجم&zwnj;ها و شاعران امسال از دنیا رخت بربستند. که از میان آن&zwnj;ها می&zwnj;توان به رضا سیدحسینی، اسماعیل فصیح، مهدی سحابی، شهرام شیدایی، رضا رحیمی اشاره کرد. مخاطبان و دوستداران ادبیات در ماه&zwnj;های آخر سال خبر مرگ یک نویسنده&zwnj;ي غیر ایرانی را هم شنیدند: دیوید جروم سلینجر که بعد از سال&zwnj;ها انزوا درگذشت. <br />رضا سیدحسینی، مترجم برجسته و پیشکسوت به علت عفونت ریه در تاریخ ۱۱ اردیبهشت درگذشت. این مترجم و پژوهشگر ادبی پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری، در سن ۸۳ سالگی، در بیمارستان ایران&zwnj;مهر تهران از دنیا رفت.<br />۲۶ تیرماه، خبر درگذشت اسماعیل فصیح بسیاری از اهل ادبیات را داغدار کرد. نویسنده&zwnj;ی &laquo;ثریا در اغما&raquo; و &laquo;زمستان ۶۷&raquo; پس از گذراندن سال&zwnj;ها بیماری، در بیمارستان شرکت نفت به دلیل خونریزی مغزی در ۷۵ سالگی از دنیا رفت. <br /><br />خیلی از دوست&zwnj;داران و مخاطبان ادبیات با نام مهدی سحابی، مترجم بزرگ کشورمان آشنا بودند. مترجمی که کتاب&zwnj;های بسیاری را در حوزه&zwnj;ي ادبیات داستانی برای نخستین&zwnj;بار در ایران ترجمه و منتشر کرد. بامداد روز دوشنبه، ۱۸ آبان ماه ادبیات ایران مهدی سحابی&nbsp; ۶۵ ساله را از دست داد. او بر اثر سکته&zwnj;ي قلبی در فرانسه از دنیا رفت. مهدي سحابي با ترجمه رمان هفت جلدي معروف در جستجوي زمان از دست رفته اثر مارسل پروست يکي از بزرگترين شاهکارهاي ادبي جهان را به زبان فارسي برگردانده بود.<br /><br />شاعر جوان، شهرام شیدایی سال گذشته به سرطان مری مبتلا شد. سرطانی که درمان آن و تهیه&zwnj;ي داروهایش هزینه&zwnj;ی زیادی می&zwnj;طلبید که از عهده&zwnj;ي او و خانواده&zwnj;اش خارج بود. اهل هنر و ادبیات دست به دست یکدیگر دادند و با برگزاری نمایشگاهی برای او و فروش کتاب&zwnj;های شعرش بخشی از هزینه&zwnj;ی درمان او را متحمل شدند، اما مرگ بی&zwnj;رحم&zwnj;تر از آن بود که از شهرام شیدایی بگذرد. شیدایی پس از یک سال کلنجار رفتن با سرطان مری، سوم آذرماه در ۴۲ سالگی درگذشت. <br /><br />مرگ رضا رحیمی نیز، مرگی غم&zwnj;انگیز بود. این شاعر و منتقد ادبی ۲۰ بهمن ماه در خانه&zwnj;ی خود در تهران دچار گازگرفتگی شد و جان خود را از دست داد. <br /><br /><strong>سناپور، دولت&zwnj;آبادی، مناظره و چند داستان دیگر</strong><br />مناظره&zwnj;های قبل از برگزاری انتخابات، برنامه&zwnj;هایی دیدنی بودند. برای نخستین&zwnj;بار در تلویزیون و در جریان یک مناظره&zwnj;ی انتخاباتی، میرحسین موسوی از توقیف یک کتاب داستانی بعد از پانزده بار تجدید چاپ سخن گفت و از نوع برخورد دولت احمدی&zwnj;نژاد با نویسندگان انتقاد کرد. آن روزها خبر لغو شدن مجوز انتشار رمان &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo;اثر حسین سناپور در رسانه&zwnj;ها منتشر شده بود. نیمه&zwnj;ی غایب پس از دریافت چند جایزه و نیز پانزده&zwnj;بار تجدید چاپ، به دلایلی نامعلوم مجوز انتشارش لغو شد. <br />صحبت کردن از محمود دولت&zwnj;آبادی در این مناظره&zwnj;ها اما فرق می&zwnj;کرد. پیش از مناظره&zwnj;ای که در آن مهدی کروبی غیرمستقیم به محمود دولت آبادی بتازد، دکتر سروش و محمود دولت&zwnj;آبادی دعوایی مکتوب در رسانه&zwnj;ها داشتند. سروش با ادبیاتی غیرمنتظره بر مواضع سیاسی و فرهنگی دولت&zwnj;آبادی تاخت و دولت&zwnj;آبادی نیز حرف&zwnj;های سروش را بی&zwnj;پاسخ نگذاشت. ادامه&zwnj;ی این برخورد مکتوب به مناظره&zwnj;&zwnj;ای انجامید که کروبی در آن درباره&zwnj;ي گرایش&zwnj;های سیاسی محمود دولت&zwnj;آبادی حرف زد. هرچند که ماه&zwnj;ها بعد از آن اتفاق و بعد از اتحاد هر دو طیف، محمد قوچانی در مراسم پایانی جایزه&zwnj;ي نویسندگان و منتقدان مطبوعات، با تعریف کردن خاطره&zwnj;ی دولت&zwnj;آبادی از کروبی که در ضمیمه&zwnj;ی روزنامه&zwnj;ی اطلاعات منتشر شده بود، به هر نحوی که بود از محمود دولت&zwnj;آبادی دلجویی کرد و توانست با تعریف آن خاطره، لبخند را بر لب دولت&zwnj;آبادی بنشاند. <br />&nbsp;<br />حاشیه&zwnj;های انتخابات ریاست جمهوری اما بعد از برگزاری آن، دامن ادبیات و نویسندگان را هم گرفت و حتا واکنش شاعران را هم برانگیخت. <br />جواد ماه&zwnj;زاده، روزنامه&zwnj;نگار و نویسنده&zwnj;ی رمان &laquo;خنده را از من بگیر&raquo; سی&zwnj;ام مهرماه به دلیلی که هنوز هم به روشنی بیان نشده، بازداشت شد. روز ۱۴ بهمن ماه هم حکمی برای او صادر شد: چهار سال حبس تعزیری. هنوز اهل ادبیات از دلایل بازداشت این نویسنده و روزنامه&zwnj;نگار اطلاع ندارند. <br />پیش از انتخابات نیز، پدرام رضایی&zwnj;زاده نویسنده&zwnj;ی مجموعه&zwnj;داستان &laquo;مرگ&zwnj;بازی&raquo; به خاطر چند خط از یکی از داستان&zwnj;هایش با شکایت عجیب شرکت ایران&zwnj;خودرو به دادگاه احضار شده بود. در آن چند خط یکی از شخصیت&zwnj;های داستان در پژو 405 گیر می&zwnj;کند و پژو آتش می&zwnj;گیرد و ایران&zwnj;خودرو به خاطر این چند خط از این نویسنده شکایت کرد که در نهایت در جلسه&zwnj;ي دادگاه ایران&zwnj;خودرو شکایت خود را پس گرفت به این شرط که رضایی&zwnj;زاده در پانویس آن داستان اشاره بکند که مشکل آتش گرفتن پژوهای ایران&zwnj;خودرو حل شده است. <br /><br /><br /><strong>شعرها در میان مردم</strong><br />اتفاق&zwnj;ها و حواث اجتماعی بعد از ۲۲ خرداد، واکنش شاعران پیشکسوت را به دنبال داشت. شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج (سایه)، شمس لنگرودی، محمدرضا شفیعی کدکنی و ... که مدت&zwnj;ها تحت تاثیر التهاب اجتماعی و همراهی با مردم شعری نسروده بودند، باز همراه با فضای اجتماعی به روز شدند و اشعاری درباره&zwnj;ي حوادث بعد از انتخابات سرودند که در نشریات و سایت&zwnj;ها منتشر شد. <br /><br /><br /><strong>کتاب&zwnj;ها، همه به صف!</strong><br />در چند سال گذشته، اداره&zwnj;ی کتاب وزارت ارشاد یکی از بحث&zwnj;برانگیزترین بخش&zwnj;های این وزارت&zwnj;خانه بود. چه آن زمان که مجید حمیدزاده پس از حاشیه&zwnj;های فراوانی که حول مدیریت&zwnj;اش بود، از این اداره رفت و مدت زیادی طول کشید تا جانشینی برای او معرفی شود. در نهایت رمضانی فرانی جانشین او شد که در دانشگاه امام&zwnj;حسین بوده قبلاً و فعالیت&zwnj;هایش در وزارت ارشاد برای اهل ادبیات روشن نبود و پیش از منصوب شدن&zwnj;آش به این سمت، کسی او را نمی&zwnj;شناخت. در این دوره&zwnj;ها بود که کتاب&zwnj;ها با ممیزی&zwnj;های عجیب و سلیقه&zwnj;ای بررسی می&zwnj;شدند و روند بررسی آثار کند بود و نظمی بر آن حاکم نبود. ناشران اعتراض می&zwnj;کردند که کتاب&zwnj;هایشان در ارشاد گم می&zwnj;شود و هیچ&zwnj;کس پاسخگو نیست. برخی کتاب&zwnj;ها بیش از یک&zwnj;سال در اداره&zwnj;ی کتاب می&zwnj;ماندند و بررسی نمی&zwnj;شدند، کتاب&zwnj;های آموزشی هم حتا مجوزشان لغو می&zwnj;شد. برخی کتاب&zwnj;ها که در همان دولت نهم مجوز گرفته بودند، لغو مجوز می&zwnj;شدند یا دوباره از ناشران&zwnj;شان می&zwnj;خواستند که کتاب را برای بررسی دوباره به ارشاد بفرستند و از همه مهم&zwnj;تر این&zwnj;که دیگر هیچ مسئولی برای ارتباط بر قرار کردن با نویسنده&zwnj;ها حاضر نبود. پیش از آن نویسندگان وقتی برای کتاب&zwnj;شان اصلاحیه می&zwnj;آمد می&zwnj;توانستند با بررس&zwnj;ها گفتگو کنند و در مواردی که سوءتفاهم پیش می&zwnj;آمد، آن را رفع کنند. اما این روند از بین رفت و بررس&zwnj;های کتاب آدم&zwnj;های گمنام و پنهانی شدند که تنها اثری که ازشان می&zwnj;شد دید، اصلاحیه&zwnj;های متعددی بود که می&zwnj;فرستادند. بی&zwnj;نظمی و ممیزی&zwnj;های سخت&zwnj;گیرانه و گاه سلیقه&zwnj;ای در زمان رمضانی فرانی هم ادامه داشت تا این&zwnj;که چندی پیش محمد اللهیاری فومنی به جای رمضانی&zwnj;فرانی مسئولیت این اداره را برعهده گرفت. مدیری بسیار جوان که گرچه تغییری در نوع بررسی کتاب&zwnj;ها تا به حال ایجاد نکرده، اما به گفته&zwnj;ي بسیاری از ناشران روند بررسی آثار دچار نظمی شده که کار را برای ناشران نیز راحت&zwnj;تر کرده است. <br /><br /><strong>بخوان و هیچ مگو</strong><br />نمی&zwnj;توان از سال ۸۸ و اتفاق&zwnj;های حوزه&zwnj;ي ادبیات حرف زد، و از بی&zwnj;رونقی جلسات نقدهای ادبی نگفت. هرچند که برای یافتن علت آن، لازم نیست انرژی زیادی صرف بشود. کافی ست نگاهی&nbsp; حتا سرسری به اطراف&zwnj;تان بیاندازید. با همه&zwnj;ي این ها، جلسات بررسی کتاب&zwnj;ها و نقد ادبی رونق سابق خودش را نداشت. در برخی جلسات منتقدها بی&zwnj;حوصله و خسته حاضر می&zwnj;شدند، در برخی جلسات مخاطبان وقت حضور در جلسات را نداشتند و در برخی جلسات همه&zwnj;چیز کاملاً خنثی پیش می&zwnj;رفت. انگار که اگر جلسه&zwnj;ای هم برای بررسی کتاب برگزار نمی&zwnj;شد، اتفاقی نمی&zwnj;افتاد. البته در ماه&zwnj;های پایانی سال جلسات ادبی کمی بیشتر شدند و مخاطبان نیز از آن&zwnj;ها استقبال کردند و حتا برخی جلسات حاشیه&zwnj;های جالبی را هم در پی داشت، اما به نظر می&zwnj;رسد سال ۸۸، سال خوبی برای بررسی کتاب&zwnj;های منتشر شده نبود. <br /><br /><strong>کتاب&zwnj;های خوب، کتاب&zwnj;های تازه</strong><br />با وجود همه&zwnj;ی دشواری&zwnj;های و ممیزی&zwnj;های سخت&zwnj;گیرانه، در سال ۸۸ ناشرها کتاب&zwnj;هایی خواندنی از نویسنده&zwnj;های نام&zwnj;آشنا و نویسنده&zwnj;های تازه&zwnj;کار منتشر کرده&zwnj;اند. کتاب&zwnj;هایی که با اقبال مخاطبان روبرو شده&zwnj;اند و به بازار کتاب رونق بخشیده&zwnj;اند. &laquo;شب ممکن&raquo; دومین رمان محمد حسن شهسواری، &laquo;کتاب آذر&raquo; مجموعه&zwnj;داستان علی خدایی، &laquo;نون نوشتن&raquo; خاطرات محمود دولت&zwnj;آبادی، &laquo;پرتره&zwnj;ی مرد ناتمام&raquo; نوشته&zwnj;ی امیرحسین یزدان&zwnj;بد، &laquo;احتمالاً گم شده&zwnj;ام&raquo; نوشته&zwnj;ی سارا سالار و &laquo;حکایت&zwnj;های کنتربری&raquo; نوشته&zwnj;ی جفری چاسر برگردان علیرضا مهدی&zwnj;پور کتاب&zwnj;هایی بودند که نشر چشمه به مخاطبان ادبیات عرضه کرد. <br />نشر نیلوفر کتاب&zwnj;های &laquo;خانم دلوی&raquo; از ویرجینیا وولف با ترجمه&zwnj;ی فرزانه طاهری، &laquo;خشم&raquo; اثر فیلیپ راث برگردان فریدون مجلسی، &laquo;فرج بعد از شدت&raquo; اثر ارزشمند قاضی ابوعلی محمد تنوخی به اهتمام محمد قاسم&zwnj;زاده و &laquo;سلام مترسک&raquo; از منیرالدین بیروتی را منتشر کرد. <br />در این میان رمان&zwnj;های &laquo;ظرات جوجه تیغی&raquo; نوشته&zwnj;ی موریل باربری، ترجمه&zwnj;ی مرتضی کلانتریان را نشر آگاه، &laquo;در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی&raquo; نوشته&zwnj;ی ایوان کلیما با ترجمه فروغ پوریاوری را نشر آگه و &laquo;خاک غریب&raquo; نوشته&zwnj;ی جومپا لاهیری با ترجمه&zwnj;ی امیر مهدی حقیقت را نشر ماهی به بازار فرستادند. <br />&laquo;بی&zwnj;چیز&zwnj;ها&raquo; اثر کاترینا هاکر، ترجمه&zwnj;ی ناتالی چوبینه و &laquo;عصر طلایی و عصر نقره&zwnj;ای شعر روس&raquo; گردآوری و ترجمه&zwnj;ی حمیدرضا آتش بر آب را هم به ترتیب نشر افق و نشر نی چاپ کردند. یکی از کتاب&zwnj;های نشر مروارید هم &laquo;جاده&raquo; اثر کورک مک کارتی بود که حسین نوش&zwnj;آذر آن&zwnj;را به فارسی ترجمه کرده. <br /><br /><br />سال ۸۸، سال اتفاق بود. طبیعی ست که در مجال کوتاهی مثل نوشتن گزارش برای سالنامه، نمی&zwnj;توان به همه&zwnj;ی آن&zwnj;ها پرداخت. برخی اتفاق&zwnj;ها از قلم می&zwnj;افتند، برخی&zwnj;ها در میان اخبار ریز و درشت گم می&zwnj;شوند. این&zwnj; اخبار که به آن&zwnj;ها اشاره شد، گلچین اتفاق&zwnj;های ادبی در سالی ست که گذشت. سالی که امیدواریم تلخی&zwnj;اش تکرار نشود.]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نوشتن در همین نزدیکی‌ها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/11/779.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.779</id>
   
   <published>2009-11-26T19:00:53Z</published>
   <updated>2009-11-26T19:10:08Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[مروری بر رمان &laquo;یوسف آ&zwnj;باد، خیابان سی و سوم&raquo;، نوشته&zwnj;ی سینا دادخواه:: روزنامه&zwnj;ی فرهیختگان، ۴ آذر ۱۳۸۸ برای خیلی&zwnj;هایتان شاید پیش آمده، رمانی را بخوانید و ندانید شخصیت&zwnj;هایش کجای این شهر و کشور عاشق می&zwnj;شوند، فارغ می&zwnj;شوند، کینه به دل...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>مروری بر رمان &laquo;یوسف آ&zwnj;باد، خیابان سی و سوم&raquo;، نوشته&zwnj;ی سینا دادخواه</strong></p><p><strong>:: <a href="http://www.farheekhtegan.ir/userfiles/file/1388-09/pdf04-09/page16.pdf">روزنامه&zwnj;ی فرهیختگان، ۴ آذر ۱۳۸۸</a></strong> </p><p><a href="http://www.page-13.com/press/photos/Dadkhah.jpg" title="برای اندازه&zwnj;ی بزرگتر کلیک کنید"><img src="http://www.page-13.com/press/photos/Dadkhah.jpg" border="1" hspace="6" width="112" height="161" align="left" /></a>برای خیلی&zwnj;هایتان شاید پیش آمده، رمانی را بخوانید و ندانید شخصیت&zwnj;هایش کجای این شهر و کشور عاشق می&zwnj;شوند، فارغ می&zwnj;شوند، کینه به دل می&zwnj;گیرند و خیانت می&zwnj;کنند. اصلاً این نکته، چیز تازه&zwnj;ای هم ندارد؛ خیلی&zwnj;هایمان می&zwnj;دانیم که مشکل جغرافیای گم شده&zwnj;ی شهرهایمان است. جغرافیایی که خیلی از نویسندگان وقت نوشتن از کنش&zwnj;های شخصیت&zwnj;های داستان&zwnj;هایشان فراموش&zwnj;اش می&zwnj;کنند و یادشان می&zwnj;رود که خواننده گاهی وقت&zwnj;ها دلش می&zwnj;خواهد با شخصیت غمگین یک داستان، درست در خیابان ولیعصر تهران قدم بزند، نه در &laquo;خیابانی دراز در وسط شهری نامعلوم&raquo;. گاهی وقت&zwnj;ها خواننده دلش می&zwnj;خواهد همراه دختر داستان برای بهتر شدن حال&zwnj;اش برود در پاساژهای شهر و ویترین&zwnj;درمانی کند. آن هم نه جلوی ویترین فروشگاه&zwnj;های بی&zwnj;نام و نشان ِ پاساژی خیالی؛ که درست جلوی ویترین مغازه&zwnj;هایی که می&zwnj;شناسد در پاساژی که بارها خودش آن&zwnj;را برای ویترین درمانی متر کرده است. اصلاً برای همین&zwnj; نیاز ارضا نشده&zwnj;ی خیلی از ما خواننده&zwnj;هاست که فارغ از نثر پاکیزه و ریتم پرکشش و واگویه&zwnj;های ذهنی جذاب چهار شخصیت رمان &laquo;یوسف آباد، خیابان سی و سوم&raquo; می&zwnj;توانیم به خاطر حضور پررنگ و تحسین&zwnj;برانگیز تهران در نخستین رمان سینا دادخواه، از خواندن&zwnj;اش لذت ببریم. رمانی که از همان ابتدا با اسم&zwnj;اش می&zwnj;گوید همین دور و برهاست. در عاشق شدن&zwnj;هایمان، قدم&zwnj;زدن&zwnj;هایمان در خیابان ولیعصر، خرید کردن&zwnj;هایمان از شهر کتاب نیاوران، گشت زدن&zwnj;هایمان در پاساژ گلستان و راه دور چرا؟ زندگی کردن&zwnj;مان در تهران.<br /><br />نخستین رمان سینا دادخواه را نشر چشمه تازه به بازار فرستاده. سامان، لیلا، استاد نجات و ندا راویان چهارفصل این رمان اند. نویسنده&zwnj;ی جوان در هرکدام این فصل&zwnj;ها داستان زندگی یکی از این چهار شخصیت را از زبان خودشان روایت می&zwnj;کند. فصل نخست با سامانی آشنا می&zwnj;شویم که زندگی&zwnj;اش در برند و مد و عکاسی می&zwnj;گذرد. لیلا زن حدودا چهل&zwnj;ساله&zwnj;ی فصل دوم است که واگویه&zwnj;های ذهنی&zwnj;اش، شخصیت آسیب&zwnj;پذیرش را به خواننده می&zwnj;شناساند. فصل سوم را استاد نجات روایت می کند و از فراز و نشیب&zwnj;های زندگی&zwnj;اش می&zwnj;گوید و در فصل پایانی، با زندگی و ذهن ندای جوانی آشنا می&zwnj;شویم که رفتارهایش سرشار از هیجان&zwnj;های جوانی ست و شوری که از کودکی&zwnj;اش حفظ کرده. خط ربط تمام این شخصیت&zwnj;ها به همدیگر، عشق در بستری از زندگی شهری ست. شهری که &laquo;تهران&raquo; است و در کم&zwnj;ماجرایی داستان &laquo;یوسف آباد خیابان سی و سوم&raquo; به پررنگی زندگی و روابط&nbsp; این چهار نفر حضور دارد. &laquo;یوسف آباد خیابان سی و سوم&raquo;،&nbsp; رمانی ست که می&zwnj;توان از کنار خصوصیات نسلی&zwnj;اش- همان&zwnj;طور که نویسنده در مقدمه&zwnj;ی کتاب&zwnj;اش تلویحاً خواسته- به راحتی گذشت و چسبید به روح زندگی شهری و مناسبات آدم&zwnj;ها با همدیگر در تهرانی که نوشتن از آن و خواندن آن بدی&zwnj;هایش را کمرنگ می&zwnj;کند. همان&zwnj;طور که نویسنده نوشته: &laquo;این شهر توی خون همه&zwnj;ي تهرانی&zwnj;ها هست، ولی چرا همه از خون و خون&zwnj;ریزی می&zwnj;ترسند؟ باید یکی بیاید و نتایج آزمایش خون&zwnj;شان را نشان&zwnj;شان بدهد تا ببینند درصد تهران از درصد گلبول&zwnj;های سفید خون&zwnj;شان هم بیشتر است، و این تهران است که دارد از بدن&zwnj;شان در مقابل انواع بیماری&zwnj;ها دفاع می&zwnj;کند&raquo;. &laquo;یوسف آباد خیابان سی و سوم&raquo; رمانی ست که می&zwnj;تواند چندین و چند سال دیگر، تابلوی روشنی از تهران دهه&zwnj;ی هشتاد ِ جوان&zwnj;های بیست و چند ساله&zwnj;ی این روزها جلو چشم خواننده بگذارد.</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نخ نازکی دور یک استوانه</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/08/813.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.813</id>
   
   <published>2009-08-11T08:46:36Z</published>
   <updated>2010-03-22T08:58:27Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[گفتگو با لیلی گلستان، درباره&zwnj;ی کتاب &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; مارکز:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ گابریل گارسیا مارکز، گابو، وقتی در فستیوالی از یک ایرانی می&zwnj;شنود که &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; در ایران ترجمه شده و ایرانی&zwnj;ها از آن استقبال کرده&zwnj;اند،...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>گفتگو با لیلی گلستان، درباره&zwnj;ی کتاب &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; مارکز<br /></strong><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸</strong> </p><p><em>گابریل گارسیا مارکز، گابو، وقتی در فستیوالی از یک ایرانی می&zwnj;شنود که &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; در ایران ترجمه شده و ایرانی&zwnj;ها از آن استقبال کرده&zwnj;اند، خوشحال می&zwnj;شود. با صمیمیت و خرسندی درخواست می&zwnj;کند یک جلد از کتاب را برایش بفرستند. گزارش یک مرگ چند وقت بعد از آن دیدار با امضای لیلی گلستان به دست مارکز می&zwnj;رسد. این&zwnj;ها را خانم گلستان در یک عصر تابستانی تعریف می&zwnj;کند که چطور کتاب را خوانده، مجذوبش شده و آن&zwnj;را ترجمه کرده است و بعد گابوی صمیمی بدون این&zwnj;که اسیر بزرگی&zwnj;اش در عالم داستان&zwnj;نویسی بشود و بدون اینکه اشاره&zwnj;ای به کپی&zwnj;رایت بکند، خوشحال می&zwnj;شود و کتاب را می&zwnj;خواهد.</em></p><p><em>&laquo;گزارش یک مرگ&raquo; داستان شگفتی ست. فرق نمی&zwnj;کند مترجم آن باشید یا خواننده&zwnj;اش، از خواندن اتفاقات عجیب آن شگفت&zwnj;زده می&zwnj;شوید. رفتار آشنای شخصیت&zwnj;های داستان رویتان اثر می&zwnj;گذارد و همین&zwnj;ها کتاب لاغر مارکز را منحصربه&zwnj;فرد می&zwnj;کند. گزارش یک مرگ از دهه&zwnj;ی ۶۰ تا به حال با ترجمه&zwnj;ی لیلی گلستان بارها منتشر شده و بهار امسال نشر ماهی آن&zwnj;را با کمی اصلاح دوباره به مخاطبان ادبیات داستانی عرضه کرده است.&nbsp;</em> </p><p><strong>&nbsp;با توجه به فعالیت&zwnj;های شما در حوزه&zwnj;ی ترجمه، چه اتفاقی باعث شد که تصمیم بگیرید از بین کتاب&zwnj;های مارکز &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; را به فارسی ترجمه کنید؟ </strong><br />کتاب &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; را خواندم برای این&zwnj;که تمام کارهای مارکز را دنبال می&zwnj;کردم. یادم نیست وقتی این کتاب منتشر شد من در پاریس بودم و آن&zwnj;را خریدم یا در ایران کسی برایم آورد. &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; خیلی روی من اثر گذاشت. به خصوص این&zwnj;که به نظر من تنها کتاب مارکز است که تخیلی نیست و&nbsp; واقعه&zwnj;ی خیلی عجیبی را تعریف می&zwnj;کند. برای من نحوه&zwnj;ی داستان تعریف کردن&zwnj;اش، مونتاژها، جلو عقب بردن&zwnj;های زمانی و وصل کردن تکه&zwnj;های مختلف آن شهر کوچک به هم خیلی تکنیک زیبا و شاید بتوانم بگویم باشکوهی بود. من خیلی احساساتی هستم و این قصه خیلی من را متاثر کرد&nbsp; تا حدی که چند روز درگیرش بودم. درگیر کشته شدن آدمی که کاملاً بی&zwnj;گناه بود و آن&zwnj;طور تکه&zwnj;تکه شد و بی&zwnj;تفاوتی مردمان یک شهر که این&zwnj;قدر راحت از کنار یک اتفاق خیلی بزرگ گذشتند. همه می&zwnj;دانستند که این اتفاق می&zwnj;افتد و هیچ&zwnj;کس هیچ&zwnj;کاری نکرد. این یک واقعیت است و دور و بر ما هم انسان&zwnj;های این&zwnj;طوری هستند. من همیشه از این بی&zwnj;تفاوتی در اطراف خودم آزار می&zwnj;دیدم. همیشه فکر می&zwnj;کردم که همه&zwnj;چیز به من مربوط است و باید کاری برای اتفاقات اطرافم بکنم. شاید هم خیلی حس بیخودی باشد. من فکر می&zwnj;کردم که من همیشه مسئولم و به چیزی که از آن آگاهم باید برسم، یک جور تعهد. خیلی این بی&zwnj;تفاوتی آدم&zwnj;ها من را اذیت کرد. علاوه بر این، قصه&zwnj;ی عشق این دختر و پسر جوانی که ازدواج&zwnj;شان به ناکامی کشیده شد، خیلی روی من اثر گذاشت. مخصوصاً آن صحنه&zwnj;ی آخر کتاب که مرد با نامه&zwnj;های بازنشده&zwnj;ی دختر برمی&zwnj;گردد، خیلی فوق&zwnj;العاده بود. یکی از عاشقانه&zwnj;ترین صحنه&zwnj;هایی که در ادبیات هست. من هم خیلی اهل عشق&zwnj;ام، به عشق اهمیت می&zwnj;دهم، برایش احترام قائل&zwnj;ام و فکر می&zwnj;کنم در زندگی آدم مهم است. &laquo;گزارش یک مرگ&raquo; از آن کتاب&zwnj;هایی&zwnj;ست که نه چون من ترجمه&zwnj;اش کردم و به جزئیات&zwnj;اش آشنا هستم، که خودش از آن کتاب&zwnj;هایی ست که تمام صحنه&zwnj;هایش را حفظ&zwnj;ام و گاهی جلوی چشمم می&zwnj;آید. این است که وقتی کتاب را خواندم فکر کردم جز ترجمه کردن&zwnj;اش کاری نمی&zwnj;توان کرد. <br /><strong><br />گویا قبل از ترجمه&zwnj;ی شما هم، گزارش یک مرگ به فارسی برگردانده شده بود. </strong><br />نه قبل&zwnj;اش نبود. همزمان بود بدون این&zwnj;که ما خودمان بدانیم. من یک روز رفته بودم خیابان انقلاب و از کتاب&zwnj;فروشی روزبهان رد می&zwnj;شدم و رفتم که با آقای هاشمی سلامی بکنم. ایشان گفتند که چه کاری را الان در دست داری؟ من هم با خوشحالی گفتم گزارش یک مرگ از پیش اعلام&zwnj;شده&zwnj;ی مارکز.&nbsp; گفت ئه؟ چه عجیب! یک دقیقه صبر کن الان از چاپخانه می&zwnj;آورندش. من هیچ&zwnj;وقت آن حالم را فراموش نمی&zwnj;کنم. آن&zwnj;طور که دلم هری ریخت پایین و آن گرمایی که مرا گرفت. این&zwnj;که واقعاً شوکه شدم و بغض شدید کردم. گفتم یعنی چی؟ گفت که یعنی این کتاب را ما در آوردیم و الان رفته&zwnj;اند از چاپخانه بیاورندش. من خیلی حالم بد شد. آن موقع ترجمه کتاب تمام شده بود و مشغول پاکنویس کردن&zwnj;اش بودم. چیزی نگفتم و با حال بد برگشتم خانه و تلفن کردم به ناشرم (نشر نو) و گفتم قصه این است. گفت اصلاً مهم نیست. و این&zwnj;قدر برعکس من با آرامش و خونسرد برخورد کرد که من را آرام کرد. گفت اصلاً مهم نیست. همیشه این&zwnj;طور بوده که کتاب&zwnj;هایی همزمان ترجمه شده&zwnj;اند و در امده&zwnj;اند. یا دیر و زود. ما می&zwnj;نشینیم به تماشا که مردم کدام را می&zwnj;خرند. یک&zwnj;جوری من را آرام کرد. ولی حالم خیلی بد بود. من به سرعت کار را تمام کردم و خب مردم لطف داشتند و کتاب به چاپ&zwnj;های زیادی رسید و ترجمه&zwnj;ی دیگرش فکر نمی&zwnj;کنم فروش چندانی کرد. <br /><strong><br />البته دو تا ترجمه با هم خیلی فرق می&zwnj;کنند...</strong><br />اصلاً عنوان کتاب&zwnj;ها هم با هم فرق می&zwnj;کنند. آن کتاب اسم&zwnj;اش گزارش یک قتل است. در صورتیکه اتفاق &laquo;قتل&raquo; نیست. &laquo;مرگ&raquo; است. نویسنده اصلاً نمی&zwnj;خواهد بگوید که این قتل است و می&zwnj;خواهد بگوید این مرگ است. البته من قضاوت درباره&zwnj;ی ترجمه نمی&zwnj;کنم و هیچ&zwnj;وقت دنبال مقابله کردن نیستم و از این کار خوشم نمی&zwnj;آید و خیلی هم برای مترجم&zwnj;اش احترام قائل&zwnj;ام. اما همیشه مردم هستند که قضاوت می کنند. <br /><strong><br />نکته&zwnj;ی قابل توجه در ترجمه&zwnj;ي این کتاب حفظ زبان مارکز است. با این&zwnj;که شما اثر را از زبان فرانسه ترجمه کرده&zwnj;اید و نه اسپانیایی، اما خواننده&zwnj;ای که آثار مارکز را دنبال کرده متوجه حفظ زبان خاص روایی مارکز در این اثر می&zwnj;شود. این به خاطر تسلط شما به آثار مارکز است؟ </strong><br />نه. من نمی&zwnj;گویم بر آثار مارکز تسلط دارم. مترجم فرانسه&zwnj;اش، مترجم خیلی معروفی ست. او خوب کار کرده. وقتی او کتاب را خوب ترجمه کرده، من هم خوب آن&zwnj;را به فارسی برمی&zwnj;گردانم و سعی می&zwnj;کنم تا جایی که بلدم زبان&zwnj;اش را حفظ کنم. <br /><strong><br />در صحبت اول&zwnj;تان به بی&zwnj;مسئولیتی مردم اشاره کردید. به نظر می&zwnj;رسد مارکز در این کتاب مستقیم این مفاهیم انسانی را نشانه رفته. اتفاقی که می&zwnj;افتد &laquo;قتل&raquo; با ویژگی&zwnj;های مخصوص به خودش نیست. پنهانی و ناگهانی اتفاق نمی&zwnj;افتد. پیش از وقوع همه&zwnj;ی مردم از آن خبر دارند و کسی کاری نمی&zwnj;کند. در واکنش&zwnj;های مردم به اتفاق هولناکی که می&zwnj;افتد، مفهوم گناه و تمام مفاهیم انسانی زیر سوال می&zwnj;رود. </strong><br />شاید. مارکز در این کتاب خیلی دست همه را رو کرده. شخصیت&zwnj;ها هیچ پس و پشتی ندارند. آن&zwnj;ها را خیلی خوب در آورده. چه آن&zwnj;هایی که فقط در یک صحنه هستند و حضور زیادی ندارند، چه شخصیت&zwnj;های اصلی داستان که مدام با آن&zwnj;ها سر و کار داریم. او خیلی به جزئیات پرداخته. مثل فیلمی که دو نفر در آن یک نگاه به هم می&zwnj;کنند ولی در همان یک نگاه هزار نکته نهفته ست. این هم همین&zwnj;طور است. کتاب به نظر من خیلی تصویری ست. و بعد که شنیدم از روی آن فیلم ساخته شده و فیلم&zwnj;اش را دیدم، متوجه شدم که خیلی فیلم خوبی ست. شاید تنها فیلمی باشد که از روی یک رمان ساخته شده و فیلم بسیار خوبی ست، آن&zwnj;قدر که به جزئیات کتاب، لحظات آن و همین نگاه&zwnj;ها و حرکات خیلی جزئی که کل قضیه را می&zwnj;سازد، وفادار بوده است. من فکر می&zwnj;کنم مارکز در این کتاب خیلی صمیمانه، بدون شعار دادن و بدون قضاوت فقط یک راوی بود. یک راوی خیلی صمیمی و راستگو. همین نکته توانسته کتاب را این&zwnj;قدر تاثیرگذار بکند. حالا اگر مفاهیم را زیر سوال برده می&zwnj;تواند برداشت ما باشد. شاید این&zwnj;کار را هم کرده باشد، من به این موضوع فکر نکرده بودم. اولین برداشت&zwnj;ام از این کتاب صمیمیت و راستگویی راوی بود و این&zwnj;که نویسنده کاراکترها را خوب می&zwnj;شناسد. این که این دو برادر چه شخصیتی دارند. به همه&zwnj;چیز ان&zwnj;ها کار داشته. این خیلی مهم است که مارکز یک موجود را با تمام جوانب&zwnj;اش به شما معرفی می&zwnj;کند و هیچ&zwnj;چیز از شما پنهان نیست و شما می&zwnj;توانید همه&zwnj;چیز را قبول کنید و تنها چیزی که پنهان کرده آن آدمی ست که کاری را انجام داده و ما نمی&zwnj;دانیم که بوده. <br /><strong><br />این کتاب را به خاطر همین بی&zwnj;معما بودن نمی&zwnj;توان جزو آثار پلیسی جا داد. این&zwnj;که اتفاق همان اول داستان گفته شده و ما فقط قرار است سیر وقوع آن&zwnj; را بخوانیم. و این&zwnj;که تنها چیزی که نمی&zwnj;دانیم و نمی&zwnj;فهمیم کسی ست که دختر به جای او سانتیاگو ناصر را معرفی می&zwnj;کند. به نظر می&zwnj;رسد نویسنده یک جور با خواننده بازی کرده. شخصیتی از سانتیاگو ناصر نشان خواننده می&zwnj;دهد که احتمال تجاوز را از طرف او می&zwnj;دهد، اما بعد ماجرای ترس و بهت او را می&zwnj;گوید وقتی که خبر نقشه&zwnj;ی کشته شدن&zwnj;اش را می&zwnj;شنود و خواننده اسیر یک سردرگمی و ابهام می&zwnj;شود... </strong><br />هنوز هم ما نمی&zwnj;دانیم تجاوز به دختر کار که بوده. من به عنوان یک خواننده فکر می&zwnj;کنم سانتیاگو ناصر نبوده. دختر یک اسمی را پرانده که آن شخص اصل کاری را مصون بدارد. من این&zwnj;طور فکر می&zwnj;کنم. یعنی اگر من بودم شاید این&zwnj;کار را می&zwnj;کردم! کار درستی نیست اما حس من این است که سانتیاگو نبوده. <br />در داستان&zwnj;های پلیسی یک راز وجود دارد همیشه. اما در این کتاب اصل ماجرا یک راز نیست. راوی همان اول می گوید که فلانی قرار است کشته بشود و آن دو نفر هم می&zwnj;خواهند او را بکشند. این دیگر رازی نیست! <br /><strong><br />اما ذهن قضاوت&zwnj;گر خواننده فکر می&zwnj;کند اگر دختر برای مصون نگه داشتن شخص دیگری، حاضر می&zwnj;شود یکی دیگر را به کشتن بدهد، پس چرا اثری از او در هیچ&zwnj;کجای زندگی دختر نیست؟ سرنوشت این دو چه می&zwnj;شود و اگر پای کس دیگر در میان است، این عشق دختر به شوهرش که او را پس فرستاده از کجا می&zwnj;آید؟ </strong><br />این همین ابهام است. مارکز همه&zwnj;چیز را رو کرده و یک چیز اصلی را تا آخرش به خواننده نمی&zwnj;گوید. بازی قشنگی با خواننده کرده، مثل نخ نازکی که دور یک استوانه پیچیده شده و هی مرئی و نامرئی می&zwnj;شود و همه&zwnj;ی زیبایی داستان در این است که ابهامی در ان وجود دارد که مساله&zwnj;ی اصلی را از اهمیت می اندازد. اصلاً چیز دیگری مهم شده که اصل&zwnj;کاری از یاد رفته! مارکز نویسنده&zwnj;ای قوی و درجه یک است. اصولاً در همه&zwnj;ی کتاب&zwnj;هایش مقوله&zwnj;ی عشق را خیلی قشنگ و ظریف بیان می&zwnj;کند. و وقتی از عشق صحبت می&zwnj;کند، داستان در جان آدم می&zwnj;رود. در خود فیلم هم صحنه&zwnj;ی دیدار این دو پس از آن همه سال، صحنه&zwnj;ی فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای ست. <br /><strong><br />بسیاری از منتقدان ادبی، از روزنامه&zwnj;نگارانی که داستان&zwnj;نویس می&zwnj;شوند اشکال می&zwnj;گیرند که فارغ از تخیل، گزارش ژورنالیستی می&zwnj;نویسند، نه داستان! مارکز هم روزنامه&zwnj;نگار بوده و در گفت&zwnj;و گویی از او خواندم که از فانتزی خوشش نمی&zwnj;آید. در گزارش یک مرگ هم فانتزی وجود ندارد و مرز بین واقعیت و داستان خیلی باریک است. اما خواننده وقت خواندن آن به هیچ&zwnj;عنوان فکر نمی&zwnj;کند گزارش ژورنالیسیتی می&zwnj;خواند! و رعایت شدن همین مرز باریک بین واقعیت و داستان است که می&zwnj;تواند هول به دل خواننده بیاندازد. که اتفاق هولناک همین نزدیکی ست.</strong><br />این از قدرت مارکز می&zwnj;آید. روایت مارکز هم در این داستان می&zwnj;توانست خیلی ژورنالیستی باشد. ولی به نظر من از آن روزنامه&zwnj;نگار بودن و گزارش&zwnj;گونه نوشتن در آمده. روزنامه&zwnj;نگاری به نظر من خط&zwnj;کشی شده است. این داستان از خط&zwnj;کشی در آمده و حالت گزارشی ندارد. فانتزی به آن صورت در این کتاب نیست، ولی ظرافت خیلی هست. ظرافت&zwnj;های رفتاری و گفتاری. یک کلمه، یک حرکت، یک نگاه. شما می&zwnj;فهمید این چه کسی ست، چه اخلاقی دارد... من فکر نمی&zwnj;کنم یک روزنامه&zwnj;نگار نتواند داستان بنویسد. نمونه&zwnj;اش را هم در ایران داریم. مثلاً آقای مسعود بهنود که روزنامه&zwnj;نگار است اما وقتی داستان می&zwnj;نویسد نمی&zwnj;توان گفت گزارش نوشته! اغلب نویسنده&zwnj;های دنیا یک دوره&zwnj;ای روزنامه&zwnj;نگار بوده&zwnj;اند، مثل همینگوی. او هم فانتزی در کارش نیست، ولی ظرافت خیلی دارد. جزئیات و نگاه کردن خیلی در کارش هست. این کار خیلی سختی&zwnj;ست که بخواهید یک کاراکتر را تعریف کنید و جزئیاتی که ممکن است به نظر هیچ&zwnj;کس نیاید بنویسید و این به قدرت نویسندگی برمی&zwnj;گردد. در این کتاب خیلی مارکز ظرافت دارد و به جزئیات می&zwnj;پردازد. <br /><strong><br />این داستان را سوای تاریخ نوشته شدن&zwnj;اش، می&zwnj;توان به هر زمانی از زندگی بشر تعمیم داد. فرق نمی&zwnj;کند ده سال پیش، صد سال پیش، یا چند سال آینده! باز هم موضوعی که در آن اتفاق افتاده برای همه قابل درک است. حتا مرزهای جغرافیایی و تفاوت&zwnj;های فرهنگی هم نمی&zwnj;تواند مانع برقراری ارتباط خواننده با آن بشود و قصه&zwnj;اش برای خیلی&zwnj;ها آشناست. </strong><br />این قصه خیلی آشناست، نه فقط برای ما که شرقی هستیم که در همه&zwnj;ی دنیا. هرچند که قصه&zwnj;ی عجیبی نیست. مثلاً الان خاطرم آمد: فیلم قیصر. در ایران اتفاق افتاده و حرف&zwnj;ها و دیالوگ&zwnj;ها و انتقام&zwnj;گیری&zwnj;اش ملموس است. گزارش یک مرگ هم&nbsp; شبیه آن است. این داستان هرجا می&zwnj;تواند اتفاق بیافتد. قصه، قصه&zwnj;ی عجیبی نیست. نوع روایت مارکز&nbsp; عجیب است. هم پیچیده و هم ساده. یک مونتاژ درجه یک است. یک شهر به آن کوچکی را تکه تکه تعریف کردن، آدم&zwnj;ها را جدا جدا تعریف کردن، بعد هرکدام را سر جای خودشان معرفی کردن، هر کدام را از جای خود برداری و جای دیگر بگذاری. در این داستان مهره&zwnj;ها دست مارکز هستند و خیلی با آن ها بازی کرده. حواس&zwnj;اش وقت نوشتن حسابی جمع بوده. حرف&zwnj;ها را حساب شده در دهن شخصیت&zwnj;ها گذاشته. این&zwnj;که یک شخصیت با اخلاق&zwnj;هایی که از او توصیف کرده چه باید بگوید، چه حرکتی باید بکند، هر حرکت و راه رفتن و نشستن آدم&zwnj;ها را تعریف می&zwnj;کند مثل این است که نشسته و ساعت&zwnj;ها شخصیت&zwnj;ها را ساخته. فکر می&zwnj;کنم خیلی روی شخصیت&zwnj;های قصه کار کرده. در صورتیکه وقتی می&zwnj;خوانید، از آن&zwnj;ها رد می&zwnj;شوید، ولی بعد تاثیری که در ذهن شما می&zwnj;گذارد بی&zwnj;نظیر است. هیچ&zwnj;کدام از شخصیت&zwnj;ها کاری به غیر از آن چیزی که ازشان انتظار می&zwnj;رود نمی&zwnj;کنند. هرچیزی سر جای خودش است. فکر می&zwnj;کنم خیلی زحمت کشیده برای آن، با این&zwnj;که کوچکترین کتاب مارکز از نظر قطر است اما&nbsp; به نظر می&zwnj;رسد زحمت زیادی برایش کشیده. <br /><strong><br />اتفاق نیافتادن ماجرای مرگ سانتیاگو ناصر و اتفاق افتادن&zwnj;اش به یک مو بند است. ما در داستان می&zwnj;خوانیم که یک دقیقه&zwnj;ها و دو دقیقه&zwnj;هایی که مردم تلف می&zwnj;کنند، وقتی که می&zwnj;دانند قرار است طرف کشته شود، همه&zwnj;ی ماجرای داستان را عوض می&zwnj;کند. آن دری که بدهنگام روی ناصر بسته می&zwnj;شود، آن ماموری که چند دقیقه وقت&zwnj;اش را تلف می&zwnj;کند و به کارهای بیهوده به جای رسیدگی به اصل موضوع می&zwnj;پردازد، همه&zwnj;ی این&zwnj;ها در کنار انفعال مردم دست به دست هم می&zwnj;دهند تا خواننده صحنه&zwnj;ی توصیف کشته شدن ناصر ر</strong>ا با هول بخواند. <br />من اینجا به ماجرا قضا و قدری نگاه می&zwnj;کنم. تقدیر در این کتاب خیلی حضورش احساس می&zwnj;شود. بی&zwnj;تفاوتی آدم&zwnj;ها کمی بی&zwnj;تفاوتی ست، مقداری&zwnj;اش هم به ناباوری&zwnj;شان برمی&zwnj;گردد. مردم این شهر باورشان نمی&zwnj;شود که آن دو نفری که اتفاقاً آدم&zwnj;های مزخرفی هم هستند، بتوانند کسی را بکشند. آن هم پسر پولدار و خوش&zwnj;تیپ شهر را. به خاطر همین ناباوری اقدامی نمی&zwnj;کنند. و بعد کنجکاو نیستند. یعنی وقتی تو کنجکاوی و خبری را می&zwnj;شنوی باید فکر کنی نکند اتفاق بیافتد؟ و باید کاری بکنی. اما این کار را هم نمی&zwnj;کنند. این اخلاق&zwnj;ها به نظر من خیلی آشناست. وقتی در اجتماع دور و بر خودتان را ببینید، همین طور است. مثل من که به خاطر کارم با آدم&zwnj;ها خیلی سر و کار دارم می&zwnj;بینم که یا کنجکاو نیستند، یا بی&zwnj;تفاوت هستند راجع به هر اتفاقی که دور و برشان می&zwnj;افتد، یا این&zwnj;که دلشان خوش می&zwnj;شود که این اتفاق بیافتد. <br /><strong><br />در این کتاب این&zwnj;که &laquo;دلشان خوش می&zwnj;شود&raquo;، ممکن نیست به خاطر اختلاف نژادی در این کتاب باشد. به هر حال کسی که کشته می&zwnj;شود عرب است و تصویری خاص از عرب&zwnj;ها در این رمان ارائه می&zwnj;شود. </strong><br />تفاوت های نژادی نیست. تفاوت&zwnj;ها و تبعیض طبقاتی ست. این پسر پولدار است، مرفه است، نوکر و کلفت دارد، خانه&zwnj;ی گنده دارد. خوشگل است. همین می&zwnj;تواند باعث حب و بغض خیلی&zwnj;ها باشد. ته دلشان بدشان نیاید که بلایی سرش بیاید. همیشه حسرت زندگی&zwnj;اش را خورده&zwnj;اند. این را هم دور و بر خودمان زیاد دیدیم. در جوامع دیگر هم همین&zwnj;طور است. وقتی بلایی سر کسی می&zwnj;اید که بد است، واکنش خیلی&zwnj;ها این بوده: خوب شد! <br />یک جورهایی ته دلشان خوشحال می&zwnj;شوند که فلانی که از من بهتر بوده، بلایی سرش آمده. مثلاً در محدوده&zwnj;ی خودمان. فلان نویسنده که محبوب شده و کتاب خوب نوشته و من هرچه سعی کردم مثل او نشدم، حالا چه خوب شد که جلوی چاپ کتاب&zwnj;اش را گرفتند! خب چرا؟ این کار بدی ست اما خیلی زیاد این اتفاق می&zwnj;افتد. این است که در هر جامعه&zwnj;ای می&zwnj;تواند اتفاق بیافتد. یک گروهی هم از شخصیت&zwnj;های این کتاب بدشان نمی&zwnj;اید طرف بمیرد.&nbsp; </p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>«مرگ» کنجکاوتر از ما بود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/08/752.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.752</id>
   
   <published>2009-07-31T21:46:02Z</published>
   <updated>2009-08-01T21:49:17Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[&laquo;مرگ&raquo; کنجکاوتر از ما بود:: هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی مثلث، پیش&zwnj;شماره&zwnj;ی سوم، ۱۱ مرداد ۸۸ خبر درگذشت اسماعیل فصیح، در میان این روزهای پر التهاب آمد و رفت. شاید اگر چند ماه پیش بود، اسماعیل فصیح هم بعد از سال&zwnj;ها انزوا، صبح روز...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>&laquo;مرگ&raquo; کنجکاوتر از ما بود</p><p><strong>:: هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی <a href="http://mosalas.ir/">مثلث</a>، پیش&zwnj;شماره&zwnj;ی سوم، ۱۱ مرداد ۸۸</strong></p><p>  خبر درگذشت اسماعیل فصیح، در میان این روزهای پر التهاب آمد و رفت. شاید اگر چند ماه پیش بود، اسماعیل فصیح هم بعد از سال&zwnj;ها انزوا، صبح روز ۲۷ تیرماه عکس یک چند روزنامه می&zwnj;شد و خبر درگذشت&zwnj;اش جامعه&zwnj;ی دوست&zwnj;داران ادبیات را بیشتر تکان می&zwnj;داد. فصیح اما همیشه منزوی بوده، همیشه در حاشیه بوده و دو هفته&zwnj;ی پیش خبر رفتن&zwnj;اش میان هیاهوی دیگر اخبار تکان&zwnj;دهنده آن&zwnj;طور که سزاوارش بود دیده نشد.   </p><p>خیلی&zwnj;ها وقتی به نام اسماعیل فصیح فکر می&zwnj;کنند، بیشتر از آن&zwnj;که خودش را به یاد بیاورند، &laquo;جلال آریان&raquo; جلوی رویشان زنده می&zwnj;شود و نام کتاب&zwnj;های آقای نویسنده. خیلی&zwnj;ها &laquo;شراب خام&raquo; را به خاطر می&zwnj;آورند یا &laquo;ثریا در اغما&raquo; و &laquo;زمستان ۶۲&raquo; را. کمتر پیش می&zwnj;آید کسی خاطره&zwnj;ای از اسماعیل فصیح داشته باشد یا بتواند نقل قولی از او بیاورد که در مصاحبه&zwnj;ای بوده باشد یا یادداشتی که در سال&zwnj;های اخیر از او منتشر شده باشد. همه&zwnj;ي این&zwnj;ها دلیل انزوای اسماعیل فصیح بود که به خواست خود یا به جبر روزگار همواره در حاشیه ادبیات زندگی کرد.</p><p>  فصیح اما به شهادت رمان&zwnj;هایش، نویسنده&zwnj;ای توانا بود. نویسنده&zwnj;ای صاحب سبک که جهان داستانی&zwnj;اش سرشار از تکنیک&zwnj;ها و فضاسازی&zwnj;های جذاب است. رمان&zwnj;هایی که با نثری ساده و قوی، فضای اجتماعی- سیاسی دورانی از کشور را روایت می&zwnj;کنند. رمان&zwnj;هایی که بسیاری از دوست&zwnj;داران ادبیات، کتاب&zwnj;خوانی&zwnj;شان را با آن&zwnj;ها شروع کرده&zwnj;اند.   با این حال، چرا جامعه&zwnj;ی ادبیات هیچ&zwnj;گاه سعی نکرد فصیح را از انزوا بیرون بیاورد؟   </p><p>در سال&zwnj;های اخیر نویسندگان و مترجمان بزرگی از میان جامعه&zwnj;ی ادبی رفته&zwnj;اند. کسانی که جای خالی&zwnj;شان هیچ&zwnj;گاه پر نمی&zwnj;شود و  فقط آثار ماندگارشان برای ما مانده است. بسیاری از آن&zwnj;ها اما در جوامع ادبی حاضر می&zwnj;شدند، برایشان بزرگداشت برگزار می&zwnj;شد، در جلسات نقد و بررسی کتاب&zwnj;ها و یا مراسم&zwnj; ادبی می&zwnj;شد آن&zwnj;ها را دید. گاهی سخنرانی یا مصاحبه می&zwnj;کردند و نام&zwnj;شان تا زمان مرگ&zwnj;شان پیش چشم&zwnj;مان بود. اسماعیل فصیح اما هیچ&zwnj;گاه در محافل ادبی حاضر نشد. بیماری&zwnj;اش نگذاشت حتا در نخستین دوره&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی روزی روزگاری هم که در آن از فصیح تقدیر شد، او را ببینیم.   </p><p>با این حال اسماعیل فصیح در تمام این سال&zwnj;ها در انزوای خودش دست از نوشتن نکشید. مخاطبان&zwnj;اش را می&zwnj;شناخت و رمان می&zwnj;نوشت. تا همین دو سال پیش که به خاطر سکته&zwnj;ی مغزی در بیمارستان شرکت نفت بستری شد و خیلی از مخاطبان ادبیات که آثار او را می&zwnj;شناختند، پس از سال&zwnj;ها برای نخستین&zwnj;بار او را در بیمارستان شرکت نفت دیدند. او همان موقع در بستر بیماری از وزارت ارشاد گله کرد و گفت: &laquo;9 ماه است كه ناشر، كتاب جديدم (تلخ&zwnj;کام) را براي اخذ مجوز به ارشاد تحويل داده و هنوز كه هنوز است از آن خبري نشده و از اين بابت تحت فشار عصبي&zwnj;ام.&raquo;</p><p>  حالا که اسماعیل فصیح دیگر در میان ما نیست، می&zwnj;توانیم بگوییم که فشار عصبی به خاطر مجوز نگرفتن کتاب نویسنده&zwnj;ای ساکت و گوشه&zwnj;گیر، لایق او نبود. نویسنده&zwnj;ای که خارج از هیاهوی فضای ادبی در آپارتمان طبقه&zwnj;ی هشتم خودش در شهرک اکباتان می&zwnj;نوشت و دستمزدش می&zwnj;توانست انتشار بی&zwnj;دردسر کتاب&zwnj;هایش باشد و دریغ و درد که دردسرهای اداره&zwnj;ی کتاب گریبان فصیح را هم گرفت آن&zwnj;قدر که پس از سال&zwnj;&zwnj;ها سکوت در بستر بیماری لب به گلایه گشود: &laquo; وقتی یک نویسنده ای مثل من که تمام عمرش را فقط نوشته و نوشته اجازه ندهند که کتاب چاپ کند، پس برای چه و به چه امیدی باید زنده باشم؟&raquo;  </p><p>آقای نویسنده حالا میان ما نیست. مرگ زودتر از کنجکاوی&zwnj;های ما برای بیشتر شناختن خالق رمان&zwnj;های&zwnj; به یاد ماندنی &laquo;زمستان ۶۲&raquo; و &laquo;ثریا در اغما&raquo; دست به کار شد و فرصت&zwnj;ها را ربود. و ما که حتا فرصت شرکت در مراسم تشییع پیکرش را هم مغتنم نشمردیم، گذاشتیم مرگ او را با بدرقه&zwnj;ی عده&zwnj;ای اندک&zwnj;شمار از دوست&zwnj;داران&zwnj;اش با خود ببرد و حالا دیگر می&zwnj;توانیم  برای &laquo;جلال آریان&raquo; و اسماعیل فصیح بزرگداشت بگیریم، در نبودش از او تقدیر کنیم و حسرت فرصت&zwnj;های سوخته را بخوریم و دلمان بگیرد برای نویسنده&zwnj;ای که در انزوا زیست و در انزوا رفت...  </p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مصائب یار مهربان</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/07/753.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.753</id>
   
   <published>2009-07-24T21:50:07Z</published>
   <updated>2009-08-01T21:54:45Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[مصائب یار مهربان:: هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی مثلث، پیش&zwnj;شماره&zwnj;ی دوم، ۳ مرداد ۱۳۸۸ دولت محمود احمدی&zwnj;نژاد، بعد از تمام آن&zwnj;چه در دو ماه اخیر و بعد از انتخابات دهمین دوره&zwnj;ی ریاست جمهوری اتفاق افتاده، و بعد از بحث&zwnj;های بسیاری که عملکرد دولت در...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>مصائب یار مهربان</strong></p><p><strong>:: هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی مثلث، پیش&zwnj;شماره&zwnj;ی دوم، ۳ مرداد ۱۳۸۸</strong> </p><p><br />دولت محمود احمدی&zwnj;نژاد، بعد از تمام آن&zwnj;چه در دو ماه اخیر و بعد از انتخابات دهمین دوره&zwnj;ی ریاست جمهوری اتفاق افتاده، و بعد از بحث&zwnj;های بسیاری که عملکرد دولت در حوزه&zwnj;های گوناگون برانگیخته است، آن&zwnj;قدر مسائل مختلف برای توجه و بررسی در پیش رو دارد که مروری بر کارنامه&zwnj;&zwnj;&zwnj;ی آن در دوره&zwnj;ی پیشین چندان ضروری به نظر نرسد. اما در عرصه&zwnj;ی ادبیات و کتاب، کارنامه&zwnj;ی دولت نهم آن&zwnj;قدر با اما و اگر همراه بود که احمدی&zwnj;نژاد در مناظره&zwnj;اش با میرحسین موسوی برای نخستین&zwnj;بار به کاستی و کم&zwnj;کاری در این حوزه اذعان کرد و عملکرد وزیر خود و نیز اداره&zwnj;ی کتاب وزارت ارشاد را تأیید نکرد. از این رو ست که مرور کارنامه&zwnj;ی چهارساله&zwnj;ی دولت در این عرصه، برای درک درستِ شرایط پیش رو ضروری به نظر می&zwnj;رسد. کارنامه&zwnj;ای که هم&zwnj;اکنون هم مایه&zwnj;ی بحث و جدل حتا در میان شمار زیادی از اصولگرایان است. <br /><strong><br />نمایشگاه کتاب و حواشی بی&zwnj;پایان چهارساله</strong><br />شاید بتوان گفت نخستین گام دولت نهم در ایجاد تغییرات اساسی در حوزه&zwnj;ی کتاب از جابه&zwnj;جایی مکان دائمی نمایشگاه کتاب به مصلای تهران شروع شد. این جابه&zwnj;جایی در همان روزها واکنش بسیاری از اهل ادبیات، ناشران و حتا مسئولان را برانگیخت. جابه&zwnj;جایی محل نمایشگاه کاری ضروری بود که در تقابل شهرداری تهران و دولت، نیمه&zwnj;ی نخست آن یعنی تعطیلی محل قبلی درست انجام شد اما نیمه ی دوم آن با شتابزدگی به مصلای تهران کشیده شد و در همان&zwnj;جا ماند. این جابه&zwnj;جایی واکنش بسیاری از ناشران را در پی داشت. برخی ناشران در اعتراض به برگزاری نمایشگاه در مصلای تهران تهدید به تحریم نمایشگاه کردند و بسیاری از کارشناسان از ناامنی فضای مصلا برای برگزاری نمایشگاه کتاب سخن گفتند. با این اوصاف وزارت ارشاد بر درستی تصمیم خود پافشاری کرد و نمایشگاه بین&zwnj;المللی کتاب تهران از سال ۸۶ در مصلا برپا شد. نمایشگاه کتاب در مصلا تا سال ۸۸، هر سال با حاشیه&zwnj;های بسیاری برپا شد. سال نخست، همان سالی که بسیاری از اهل ادبیات به امنیت محل برگزاری نماز برای برپایی نمایشگاه کتاب شک داشتند، بارش باران بهاری درست سه روز قبل از گشایش نمایشگاه باعث شد تا بخش زیادی از شبستان امام خمینی را آب فرا بگیرد و کتاب&zwnj;های برخی ناشران که مشغول آماده کردن غرفه&zwnj;هایشان بودند، از بین برود. متراژ کم غرفه&zwnj;ها نیز یکی دیگر از دلایل اعتراض ناشران بود. در سال نخست، مسئولان وزارت ارشاد امکانات بیشتر مصلا نسبت به محل دائمی نمایشگاه&zwnj;های بین&zwnj;المللی از جمله افزایش متراژ غرفه&zwnj;ها را یکی از دلایل جابه&zwnj;جایی مطرح کردند و امسال، در پاسخ به اعتراض ناشران نسبت به متراژبندی سلیقه&zwnj;ای، کمبود جا را بهانه کردند. هرچند که متراژبندی غرفه&zwnj;ها امسال بر اساس قانونی تازه انجام شد. قانونی که در آن متراژ غرفه&zwnj;ی ناشر به تعداد صفحات کتاب&zwnj;هایی وابسته بود که انتشارات در طول سال منتشر کرده است. در راستای همین قانون بود که برخی نشرهای خصوصی مثل نشر نیلا که ناشر تخصصی نمایشنامه&zwnj; ست، مجبور شد از حضور در نمایشگاه بین&zwnj;المللی کتاب انصراف بدهد. با این اوصاف محسن پرویز، رئیس نمایشگاه بین&zwnj;المللی کتاب در سخنرانی خود در روز افتتاح نمایشگاه کتاب امسال، درباره&zwnj;ی فضای وسیع مصلای تهران گفت: چيزي كه نمي&zwnj;بينم به آن اشاره شود بحث برگزاري سومين دوره نمايشگاه در مصلا بود. وقتي اولين دوره مي&zwnj;خواست در مصلا برگزار شود بحث&zwnj;هاي فراواني در مورد نكات فني و كارشناسي و امكان جابه&zwnj;جايي نمايشگاه مطرح بود.&nbsp; مشكلات فراواني كه محل قبلي نمايشگاه داشت باعث شده بود كه نظر كارشناسان به سمت جابه&zwnj;جايي محل آن جذب شود، اما به دليل مشكلات كسي مسئوليت جابه&zwnj;جايي آن را نمي&zwnj;پذيرفت كه به حمدالله نمايشگاه بيستم در مصلا برگزار شد و ما بعد از آن به نتايج مطلوب رسيديم. <br />الان 125 هزار متر مربع فضاي نمايشگاهي در مصلا هست كه محل قبلي دو سوم اين فضا را داشت و برخي از فضاهايي كه امروز به ناشران تعلق مي گيرد دو برابر فضايي است كه قبلا به آنها مي&zwnj;داديم كه البته با پيشرفت مصلا اين فضاها افزايش هم مي&zwnj;يابد.&quot; با این صحبت&zwnj;ها، این سوال پیش می&zwnj;اید که اگر فضای مصلا برای برگزاری نمایشگاه بزرگتر از محل دائمی نمایشگاه&zwnj;ها بوده، چرا در سه دوره&zwnj;ی اخیر ناشران بسیاری به کمبود جا اعتراض می&zwnj;کنند و چرا مسئولان برگزاری نمایشگاه با وجود فضای وسیع، مکان بیشتری را در اختیار ناشران نمی&zwnj;گذارند؟ ناشرانی که پیش از برگزاری نمایشگاه در مصلا، تا به حال از کمبود جا در مکان پیشین شکایت نکرده بودند! <br /><strong><br />ممیزی کتاب&zwnj;های داستانی</strong><br />اغراق نیست اگر بگوییم ممیزی سلیقه&zwnj;ای در حوزه&zwnj;ی ادبیات داستانی، بزرگترین مشکل اهل ادبیات در دوره&zwnj;ی چهارساله&zwnj;ی دولت نهم بود. تا قبل از آبان&zwnj;ماه سال ۸۷، ریاست اداره&zwnj;ی کتاب وزارت ارشاد را مجید حمیدزاده به عهده داشت. در دوره&zwnj;ی ریاست مجید حمیدزاده، برخی کارشناسان حوزه&zwnj;ی کتاب، از اداره&zwnj;ی کتاب با عنوان &laquo;اداره&zwnj;ی نیمه&zwnj;تعطیل کتاب&raquo; یاد می&zwnj;کردند. دوره&zwnj;ا&zwnj;ی که کتاب&zwnj;ها برای دریافت مجوز نشر ماه&zwnj;های طولانی معطل می&zwnj;مانند و گاه پیش آمد که کتابی پس از یک&zwnj;سال انتظار در صف دریافت مجوز، گم شد و ناشر یا حتا نویسنده پس از مدت&zwnj;ها دوندگی و پرس&zwnj;و&zwnj;جو مجبور به ارسال نسخه&zwnj;ای دیگر از کتاب شدند. ممیزی سلیقه&zwnj;ای و کند بودن روند بررسی کتاب&zwnj;ها و اعطای مجوز دو سال کشمکش در وزارت ارشاد را در پی داشت تا این که سرانجام به استعفای مجید حمیدزاده از ریاست اداره&zwnj;ی کتاب منجر شد. پس از این&zwnj;که چهارماه از استعفای حمیدزاده گذشت، وزیر ارشاد در تاریخ ۶ آبان ۸۷ محمدعلی رمضانی&zwnj;فرانی را به عنوان جانشین حمیدزاده معرفی کرد. رمضانی&zwnj;فرانی از سال ۱۳۷۰&zwnj;عضو هيات علمی دانشگاه امام حسين و از سال ۱۳۷۱ عضو هيأت تحريريه&zwnj;ی نشريه&zwnj;ی تخصصی علوم انسانی دانشگاه امام حسين بود و سردبيری مجله&zwnj;ی &laquo;اميد انقلاب&raquo; نيروی مقاومت بسيج را از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ برعهده داشت &zwnj;و سابقه&zwnj;ی فعالیت او در حوزه&zwnj;ي کتاب به دبیری بخش علمی جایزه&zwnj;ی کتاب سال برمی&zwnj;گشت. با روی کار آمدن محمدعلی رمضانی&zwnj;فرانی بسیاری از ناشران و نویسندگان و اهل ادبیات منتظر ایجاد تحولات اساسی در اداره&zwnj;ی کتاب بودند. تحولاتی که هیچ وقت آن&zwnj;طور که اهل ادبیات انتظار داشتند، ایجاد نشد. کند بودن روند صدور مجوز تغییری نکرد و بررسی کتاب&zwnj;ها به جایی رسید که برخی نویسنده&zwnj;ها رسماً اعلام کردند که عطای انتشار کتاب را به لقای آن بخشیده&zwnj;اند و حتا برخی ناشران بخش خصوصی از ادامه&zwnj;ی فعالیت بازماندند. برخی کتاب&zwnj;ها بیشتر از یک&zwnj;سال در اداره&zwnj;ی کتاب می&zwnj;ماندند و این&zwnj;بار برخلاف دوره&zwnj;های دولت&zwnj;های پیشین، هیچ فردی پاسخگوی سوالات یا مشکلات ناشران و نویسندگان در بررسی کتاب&zwnj;ها نبود. کتاب&zwnj;ها به اداره&zwnj;ی کتاب فرستاده می&zwnj;شدند و بعد از ماه&zwnj;ها با اصلاحیه&zwnj;های فراوان بازگردانده می&zwnj;شدند و در مواقعی چند داستان از مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها حدف می&zwnj;شد و یا حتا یک کتاب به کل مجوز نمی&zwnj;گرفت. به گفته&zwnj;ی وزیر ارشاد مسئولان اداره ی کتاب که از کارمندان رسمی وزارت ارشاد هم نبوده&zwnj;اند، تا پاسی از شب مشغول کار بوده&zwnj;اند اما خروجی اداره&zwnj;ی کتاب چیزی نبود که اهل ادبیات انتظار داشتند. مشکل ممیزی اما به کندی روند صدور مجوز یا حذف چند داستان و چند صفحه از مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها و رمان&zwnj;ها منتهی نشد. در سال آخر دولت نهم، لغو مجوز کتاب های داستانی که در دولت&zwnj;های پیشین مجوز نشر گرفته بودند، به اوج خود رسید. <br /><strong><br />لغو مجوز کتاب&zwnj;های داستانی</strong><br />لغو شدن مجوز کتاب&zwnj;های داستانی در چهار سال اخیر اتفاق تازه&zwnj;ای نبود. هر چند ماه یک&zwnj;بار کتابی مجوزش لغو می&zwnj;شد و در برخی موارد ناشران برای پرهیز از ایجاد حساسیت خبر آن&zwnj;را منتشر نمی&zwnj;کردند. اما در سال ۸۷ تعداد زیادی از رمان&zwnj;ها و مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها لغو مجوز شدند؛ آثاری پرمخاطب که برخی از آن&zwnj;ها جوایز معتبر ادبی را به دست آوردند که شاید بتوان استقبال وسیع&nbsp; از این آثار را یکی از دلایل اداره&zwnj;ی کتاب برای بررسی مجدد آن&zwnj;ها دانست. از میان این کتاب&zwnj;ها می&zwnj;توان به &laquo;سالمرگی&raquo; اصغر الهی، &laquo;عقرب روی پله&zwnj;های راه&zwnj;آهن اندیمشک یا....&raquo; حسین مرتضائیان آبکنار و &laquo;خاطره&zwnj;ي دلبرکان غمگین من&raquo; گابریل گارسیا مارکز اشاره کرد که دو کتاب نخست جایزه&zwnj;های ادبی را نیز از آن خود کرده بودند. اما در سال جاری لغو شدن مجوز انتشار کتاب &laquo;نیمه&zwnj;ی غایب&raquo; نوشته&zwnj;ی حسین سناپور حاشیه&zwnj;های زیادی داشت. این کتاب که نشر چشمه آن&zwnj;را منتشر کرده، در دوره&zwnj;ی ریاست جمهوری سید محمد خاتمی مجوز نشر گرفت و پس از آن تا سال ۸۸ پانزده بار تجدید چاپ شد. پیش از لغو مجوز نیمه&zwnj;ی غایب، مسئولان ارشاد لزوم بررسی مجدد کتاب&zwnj;هایی را که در دوره&zwnj;ی اصلاحات مجوز نشر گرفته بودند، دلیل لغو مجوز آن&zwnj;ها اعلام می&zwnj;کرد. به اعتقاد مسئولان برخی کتاب&zwnj;های مشکل&zwnj;دار در آن دوره مجوز گرفته&zwnj;اند که در بررسی مجدد صلاحیت چاپ آن&zwnj;ها رد شده، اما رمان نیمه&zwnj;ی غایب، دو دوره&zwnj;ی چهارساله&zwnj;ي دولت نهم نیز چهار بار مجوز تجدید چاپ گرفت و همین نکته شائبه&zwnj;ی برخورد سلیقه&zwnj;ای با نویسنده&zwnj;ی کتاب را ایجاد کرد. حسین سناپور جزو معدود نویسندگان محبوب اهل ادبیات است که تا کنون آشکارا مواضع انتقادی خود در برابر سیاست&zwnj;های فرهنگی دولت نهم را اعلام کرده است. برخی از اهل ادبیات لغو مجوز این کتاب پرمخاطب را وقتی در کنار لغو مجوز مجموعه مقالات سناپور درباره&zwnj;ی داستان&zwnj;نویسی (ده جستار داستان&zwnj;نویسی) گذاشتند به نتیجه&zwnj;ای جز برخورد سلیقه&zwnj;ای نرسیدند. <br /><br /><br /><strong>نیمه&zwnj;تعطیل شدن جوایز ادبی در سال ۸۷</strong><br />در سه سال اول روی کار بودن دولت نهم، جوایز ادبی خصوصی در حد بضاعت خودشان و با مشکلاتی که همواره به خاطر &laquo;خصوصی&raquo; بودن&zwnj;شان روبرو بوده&zwnj;اند، برگزار شدند. یکی از بزرگترین مشکلات جوایز ادبی خصوصی پیدا کردن محلی برای برگزاری مراسم پایانی&zwnj;شان بود. مراسمی که گاه مجوز برپایی آن تنها چند روز قبل صادر می&zwnj;شد. با این حال جوایز ادبی تا سال ۸۷ با مشکلات خاص خودشان کنار می&zwnj;آمدند و کتاب&zwnj;هایی را که جایی در جوایز دولتی نداشتند، به مخاطبان ادبیات پیشنهاد می&zwnj;کردند، اما در سال ۸۷ رکود نشر و شدت یافتن ممیزی اغلب جوایز خصوصی را معلق کرد. <br />در سال گذشته، سوای مشکلاتی که نهادهای خصوصی برای برگزاری جوایزشان داشتند موضع&zwnj;گیری&zwnj;های غیرمنتظره&zwnj;ی مسئولان وزارت ارشاد نیز برگزار کنندگان جوایز را متعجب و ناامید کرد. محسن پرويز معاون فرهنگي وزارت ارشاد اين جوايز را به ارتباط با بيگانگان و تامين شدن هزينه ها از منابع نامعلوم متهم کرد و وزير ارشاد هم برگزارنشدن شان را طبيعي دانست. جایزه&zwnj;ی روزی روزگاری در این سال به خاطر پایین بودن تعداد رمان&zwnj;های منتشر شده، برگزیده&zwnj;ای در این بخش نداشت و تنها به انتخاب میان مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;های ایرانی و آثار داستانی خارجی بسنده کرد. جایزه&zwnj;ی مهرگان ادب نیز در اعتراض به همین مشکل، برگزاری جایزه در سال ۸۷ را لغو کرد و دبیر آن اعلام کرد که به خاطر کیفیت و تعداد پایین آثار منتشر شده در سال ۸۶، ترجیح می&zwnj;دهد امسال جایزه را برگزار نکند. در مراسم پایانی جایزه&zwnj;ی مهرگان در سال ۸۶ علی اشرف درویشیان سخنرانی انتقادآمیزی کرد که پس از آن نهادهای دولتی سخت&zwnj;گیرانه&zwnj;تر با این جایزه برخورد کردند. دبیر این جایزه در بیانیه&zwnj;ی خود اعلام کرد که به منظور رعايت حق نويسندگاني که آثار شايسته&zwnj;اي خلق کردند، جايزه مهرگان ادب در سال 88 مجموع کتاب هاي دو سال را بررسي و داوري خواهد کرد.<br />اما در ماه&zwnj;های پایانی سال ۸۷ جایزه&zwnj;ی معتبر گلشیری در میان بهت مخاطبان&zwnj;اش برای نخستین&zwnj;بار برگزار نشد. داوران جایزه گلشیری در بیانیه&zwnj;ی هشتمین دوره&zwnj;شان گفتند: &laquo;آيا در وضعيت فعلي، ادامه روند گذشته و تکيه کردن بر اين ايده که جايزه هوشنگ گلشيري مي تواند حامي همين ادبيات موجود باشد، گزينه اي منطقي است يا حفظ ملاک ها و عدم عدول از آن ها؟ داوران هشتمين دوره جايزه به اتفاق بر تحقق گزينه دوم پاي فشردند و اين گزينه را به عنوان راهکار اين دوره جايزه هوشنگ گلشيري انتخاب کردند.&raquo; آن ها همچنین اعلام کردند: &laquo;بر اساس اين تفکر و با توجه به شرايط غريب توليد ادبيات داستاني در اين دوره زماني، هيات داوران هيچ يک از آثار معرفي شده در سه بخش &laquo;مجموعه&nbsp; داستان&raquo;، &laquo;مجموعه داستان اول&raquo; و &laquo;رمان اول&raquo; را حائز شرايط دريافت جايزه هوشنگ گلشيري ندانست.&raquo; <br />و به این ترتیب یکی دیگر از جوایز ادبی خصوصی نیز برگزار نشد. جایزه&zwnj;های خصوصی &laquo;واو&raquo; نیز که به کتاب&zwnj;های متفاوت سال تعلق می&zwnj;گیرد، مراسم پایانی خود را برگزار نکرد و تنها به اعلام برگزیده&zwnj;های خود از طریق رسانه&zwnj;ها اکتفا کرد. <br />در کنار نیمه&zwnj;تعطیل شدن جوایز ادبی خصوصی و موضع&zwnj;گیری&zwnj;های تند مسئولان وزارت ارشاد، جوایز دولتی همچنان با بودجه&zwnj;ای مخصوص به کار خود ادامه دادند. جایزه&zwnj;ی کتاب سال مانند همیشه برگزار شد و در این میان در سال گذشته جایزه&zwnj;ی جلال آل احمد پس از حاشیه&zwnj;های فراوانی که داشت بالاخره برپا شد. جایزه&zwnj;ی ۱۱۰ سکه&zwnj;ای جلال آل احمد که می&zwnj;خواست گران&zwnj;ترین جایزه&zwnj;ی ادبی باشد، با تغییراتی در تعداد سکه&zwnj;های جایزه به فیروز زنوزی جلالی برای رمان &laquo;قاعده&zwnj;ی بازی&raquo; رسید و مجموعه&zwnj;داستان &laquo;اژدهاکشان&raquo; یوسف علیخانی هم برگزیده&zwnj;ی بخش مجموعه&zwnj;داستان شد. &laquo;قاعده&zwnj;ی بازی&raquo; زنوزی جلالی که خیلی از مخاطبان ادبیات نام آن&zwnj;را برای اولین بار شنیدند، علاوه بر جایزه&zwnj;ی جلال، جایزه&zwnj;ی کتاب سال را هم بدست آورد. اتفاقی که هفته&zwnj;ی گذشته محمدعلی رمضانی&zwnj;فرانی آن&zwnj;را به عنوان قاعده&zwnj;ای تازه برای جایزه&zwnj;ی جلال و کتاب سال مطرح کرد. به گفته&zwnj;ی رمضانی&zwnj;فرانی اگر در جايزه&zwnj;ي جلال در بخش داستان برگزيده&zwnj;اي داشته باشيم، به اين دليل كه اين جايزه در سطح بالايي است، همان اثر به منزله&zwnj;ي برگزيده&zwnj;ي جايزه&zwnj;ي كتاب سال نيز معرفي مي&zwnj;شود. <br /><strong><br />و چند حاشیه&zwnj;ی دیگر</strong><br />اتفاق عجیب دیگری نیز در دوره&zwnj;ی چهارساله&zwnj;ي دولت نهم، اهل ادبیات را شگفت&zwnj;زده کرد. سال ۸۶ یعقوب یادعلی، نویسنده، به خاطر سطرهایی از رمان &laquo;آداب بی&zwnj;قراری&raquo; بازداشت و محاکمه شد. آن روزها اتهام نشر اکاذیب به یک نویسنده بیشتر به یک شوخی می&zwnj;مانست، اما تبعات این شوخی تلخ برای یادعلی بازداشت دوماهه و اخراج از شغل رسمی&zwnj;اش بود. آن زمان بزرگترین سوال این بود که مگر نویسنده&zwnj;ای که داستان&zwnj;نویسی&zwnj;اش وامدار تخیل است، کاری به جز نشر اکاذیب می&zwnj;کند؟ <br />مجوز نشر &laquo;آداب بی&zwnj;قراری&raquo; را وزارت ارشاد صادر کرده بود. رمانی که جایزه&zwnj;ی بنیاد گلشیری را هم از آن خود کرد. اما در گیر و دار محاکمه&zwnj;ی یعقوب یادعلی، وزارت ارشاد به عنوان نهاد حمایتی و نظارتی در این حوزه، نه تنها حمایتی از این نویسنده نکرد که هیچ مسئولیتی را هم بر عهده نگرفت. <br />در این چهارسال، بحث سرانه&zwnj;ی مطالعه در ایران نیز همواره داغ بود. موضوعی که هیچ&zwnj;گاه تحقیق آماری-علمی روی آن انجام نشد و هر چند ماه یک&zwnj;بار یکی از مسئولان وزارت ارشاد، آماری از سرانه&zwnj;ی مطالعه&zwnj;ی مردم می&zwnj;داد که چندی بعد مسئولی دیگر از وزارت ارشاد آن&zwnj;را رد می&zwnj;کرد و آماری دیگر می&zwnj;داد. در این میان حتا آماری که صفارهرندی، وزیر ارشاد اعلام کرد باز هم برای بسیاری افراد باورپذیر نبود. وزیر ارشاد در تاریخ ۲۴ آبان ماه ۸۷ در دومين همايش تجليل از خادمان كتابخانه&zwnj;&zwnj;هاي عمومي در مركز همايش&zwnj;هاي بين&zwnj;المللي صدا و سيما بعد از جنجال&zwnj;هايي كه از اوايل سال گذشته بر سر سرانه مطالعه ايراني&zwnj;ها بين مسؤولان فرهنگي ايجاد شده بود خبر آغاز يك آمارگيري رسمي را اعلام كرد. اين آمار&zwnj;گيري&zwnj; را پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام داد و چندي پيش اعلام شد كه نتايج آن در اختيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گرفته است. <br />صفار هرندي با توجه به اين نظرسنجي اعلام كرد كه بخشي از مردم تهران كمتر از نيم ساعت در شبانه روز مطالعه مي&zwnj;كنند. <br />همچنين به گفته وي در مناطق ديگري از تهران ميزان مطالعه كمتر از ۱۵ دقيقه است و او متوسط سرانه مطالعه تهراني&zwnj;ها را در شبانه روز ۱۵ دقيقه و ميزان مطالعه در كشور را ۱۰ دقيقه فرض مي&zwnj;كند.<br /><br />با مرور کارنامه&zwnj;ی فرهنگی دولت نهم در حوزه&zwnj;ی کتاب، و با اذعان محمود احمدی&zwnj;نژاد نسبت به کاستی&zwnj;های این دولت در حوزه&zwnj;ی ادبیات و کتاب، باید دید آیا رئیس جمهور دولت نهم فرصت رسیدگی به این مشکلات را خواهد داشت؟ و&zwnj; تغییراتی که وعده&zwnj;ی آن را داده است، در کدام جهت انجام خواهد شد؟ رفع مشکلات قبلی یا...؟</p><p><strong>:: پی&zwnj;نوشت:<br />متن بالا با تعدیل در مثلث منتشر شد.</strong></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>آخ جون نوروز تو راهه!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/03/673.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.673</id>
   
   <published>2009-03-13T10:43:52Z</published>
   <updated>2009-03-13T10:45:11Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[آخ جون! نوروز تو راهه:: ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروزی ماهنامه&zwnj;ی شهرزادمهمانی خانوادگی ست و عده&zwnj;ی زیادی از فامیل دور هم جمع شده&zwnj;اند و پدر و مادرها با لذت به جست و خیز کودکان&zwnj;شان&nbsp; نگاه می&zwnj;کنند. بچه&zwnj;های شیرین&zwnj;زبان حسابی دل همه را می&zwnj;برند....]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>آخ جون! نوروز تو راهه</strong><em><br />:: ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروزی ماهنامه&zwnj;ی شهرزاد<br /></em></p><p><br />مهمانی خانوادگی ست و عده&zwnj;ی زیادی از فامیل دور هم جمع شده&zwnj;اند و پدر و مادرها با لذت به جست و خیز کودکان&zwnj;شان&nbsp; نگاه می&zwnj;کنند. بچه&zwnj;های شیرین&zwnj;زبان حسابی دل همه را می&zwnj;برند. بچه&zwnj;ها که می&zwnj;بینند مرکز توجه هستند، شروع می&zwnj;کنند به هنرنمایی. یکی شعری را که در مهدکودک یاد گرفته می&zwnj;خواند، یکی ادای یک خواننده را در می&zwnj;آورد و بزرگ&zwnj;ترها با ذوق به شیرین&zwnj;کاری بچه&zwnj;هایشان نگاه می&zwnj;کنند. برای خیلی از ما پیش آمده که با تماشای آهنگ خواندن ِ بچه&zwnj;ها حسابی خندیده&zwnj;ایم و دیده&zwnj;ایم که پدر و مادرهایشان با چه افتخاری به اجرای کودکان&zwnj;شان از ترانه&zwnj;های روز نگاه کرده&zwnj;اند. اما تا به حال فکر کرده&zwnj;ایم که چرا بچه&zwnj;ها ترانه&zwnj;های بزرگ&zwnj;سال&zwnj;ها را حفظ هستند؟ پدر و مادرها وقتی کودکان&zwnj;شان ترانه&zwnj;های روز را می&zwnj;خوانند، با اشتیاق به آن&zwnj;ها نگاه می&zwnj;کنند و ممکن است حتا در دل به توانایی و حافظه&zwnj;ی کودکشان ببالند. اما آیا فکر کرده&zwnj;اند که همین استعداد، در این مسیر چقدر می&zwnj;تواند برای بچه&zwnj;ها ضرر داشته باشد؟<br /><br />موسیقی، خصوصاً موسیقی شاد، تاثیر مستقیم در روحیه&zwnj;ی بچه&zwnj;ها دارد. آن&zwnj;ها را پر از نشاط و سرزندگی می&zwnj;کند. اما نه موسیقی&zwnj;ای که خانواده&zwnj;ها گوش می&zwnj;کنند و در موقعیت&zwnj;های خاص، بچه&zwnj;ها هم مجبور به گوش کردن به آن&zwnj;ها می&zwnj;شوند.&nbsp; موسیقی خانواده&zwnj;ها، در بلند مدت و در بزرگسالی می&zwnj;تواند روی شخصیت کودک اثر بگذارد، آن&zwnj;ها را پرخاشگر یا گوشه&zwnj;گیر کند. در صورتیکه اگر کودک موسیقی متناسب با سن خودش را گوش کند، شادابی، نشاط و آرامش روحی و روانی برایش به دنبال خواهد داشت. اگر پدر و مادرها بدانند این نکته را بدانند، شاید دیگر با افتخار به کودکی که موسیقی آن&zwnj;ها را حفظ است، نگاه نکنند! <br /><br />تعطیلات عید نزدیک است و بسیاری از خانواده&zwnj;ها در روزهای تعطیل به سفر می&zwnj;روند. برای بچه&zwnj;ها سفر با ماشین بسیار لذت&zwnj;بخش است. اگر می&zwnj;خواهید کودک&zwnj;تان در طول سفر، بیشتر لذت ببرد و دوست دارید که در آینده کودکی سرزنده داشته باشید، به راحتی می&zwnj;توانید با استفاده از موسیقی&zwnj;های مخصوص سن آن&zwnj;ها، سفر را برایشان جذاب&zwnj;تر کنید. <br />با این&zwnj;که بازار موسیقی کودکان، آثار چندان زیادی ندارد، اما با گذاشتن کمی وقت می&zwnj;توانید به راحتی آثار شنیدنی و با ارزش را پیدا کنید. خصوصاً که هنوز در بازار نوار ترانه&zwnj;های قدیمی هم پیدا می&zwnj;شود و گوش دادن به آن&zwnj;ها برای بزرگ&zwnj;سال&zwnj;ها هم می&zwnj;تواند پر از نوستالژی و لذت باشد. <br /><br />&laquo;رنگین کمون&raquo; ثمین باغچه&zwnj;بان را یادتان هست؟ مجموعه&zwnj;ی قدیمی رنگین کمون آهنگ&zwnj;ها و شعرهای ثمین باغچه&zwnj;بان برای کودکان&nbsp; است که کتاب و دفتر نت&zwnj;هایش هم در بازار پیدا می&zwnj;شود. &laquo;رنگین کمون&raquo; ۱۰ آهنگ برای کودکان دارد که یکی از بهترین و به یاد ماندنی&zwnj;ترین آن&zwnj;ها &laquo;نوروز تو راهه&raquo; است. کودک شما حتماً از شنیدن آهنگ&zwnj;های مناسب سن خودش که در آن&zwnj;ها به نوروز و سفر اشاره شده، هیجان&zwnj;زده می&zwnj;شود. &laquo;روز برف بازیه&raquo;، &laquo;گنجشک و برف و بارون&raquo;، &laquo;ترن قشنگ من&raquo;، &laquo;جای آهو&raquo;، &laquo;گربه&zwnj;ای که مادره&raquo;، &laquo;کرنگ بلا&raquo;، &laquo;عروسک جون&raquo;، &laquo;پنج تا نقاشی&raquo; و &laquo;باغ ما پرچین داره&raquo; بقیه&zwnj;ی آهنگ&zwnj;های این مجموعه هستند که هر کدام آن&zwnj;ها می&zwnj;تواند برای بچه&zwnj;ها جذابیت خاص خودش را داشته باشد. خصوصاً آهنگ &laquo;باغ ما پرچین داره&raquo; که برآمده از عشق بی&zwnj;اندازه&zwnj;ی ثمین باغچه&zwnj;بان با ایران است. این اثر هرچند برای موسیقی کودکان ساخته شده ولی زیبایی&zwnj;اش شنوندگان بزرگسال را هم می&zwnj;تواند جذب کند.<br /><br />اگر دوست دارید کودک&zwnj;تان از همین روزها، با موسیقی به صورت جدی آشنا بشود و زمینه&zwnj;ای برایش فراهم بشود که در آینده در این حوزه فعالیت داشته باشد، سی&zwnj;دی &laquo;لطف تمبک&raquo; را برایش بخرید. در بین سازها معمولاً سازهای کوبه&zwnj;ای برای کودکان بیشتر از بقیه&zwnj;ی سازها جذابیت دارد. سازهای کوبه&zwnj;ای برای آموزش موسیقی به کودکان هم بسیار مناسب است و علاوه بر ایجاد درک موسیقی در آن&zwnj;ها، از نظر سلامت روان و روحیه نیز در آن&zwnj;ها تاثیر زیادی می&zwnj;گذارد. &laquo;لطف تمبک&raquo; که موسسه&zwnj;ی ماهور آن&zwnj;را منتشر کرده، ۲۰ آهنگ شاد در دو سی&zwnj;دی دارد که لیلا حکیم الهی خواننده&zwnj;ی آن است. از بین آهنگ&zwnj;های شاد آن، &laquo;مارمولک شکمو&raquo; و &laquo;پی&zwnj;تی&zwnj;کو، پی&zwnj;تی&zwnj;کو&raquo; حسابی می&zwnj;تواند بچه&zwnj;ها را سرذوق بیاورد. <br /><br />لابد شما هم برنامه&zwnj;ی عروسکی &laquo;چرا و چیه&raquo; را در تلویزیون دیده&zwnj;اید. بسیاری از بچه&zwnj;ها به این عروسک&zwnj;ها و ترانه&zwnj;هایشان علاقه&zwnj;ی زیادی دارند. سی&zwnj;دی&zwnj;های برنامه&zwnj;ی &laquo;رنگین کمان&raquo; هم در بازار وجود دارد. هیچ اشکالی ندارد اگر شما هم در سفر، زمانی را به موسیقی مخصوص کودکان اختصاص دهید و همراه با او بخوانید: &laquo;آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم، دوری&zwnj;ش برایم مشکله کاشکی اونو می&zwnj;بستم&raquo;! از برنامه&zwnj;ی رنگین کمان سه تا سی&zwnj;دی در بازار هست که با قیمتی خوب می&zwnj;توانید آن&zwnj;ها را تهیه کنید. آلبوم &laquo;گل&zwnj;های رنگین کمان ۲&raquo; هم پر از ترانه&zwnj;های شاد است که شنیدن ترانه&zwnj;ی &laquo;عید، بهار&raquo; با ریتم شاد و صدای عروسکی در سفر نوروزی می&zwnj;تواند برای کودکان لذت&zwnj;بخش باشد. بچه&zwnj;ها می&zwnj;توانند در سفر به جای خواندن شعرهای بزرگ&zwnj;سال&zwnj;ها، بخوانند: &laquo;فصل بهاره، هی. عیده دوباره. هی باز عمو نوروز برامون عیدی می&zwnj;آره&raquo;. جالب است بدانید که همین آلبوم را بنیامین بهادری آهنگ&zwnj;سازی کرده است. خواننده&zwnj;ای که بسیاری از بچه&zwnj;ها همراه خانواده&zwnj;هایشان کارهای او را شنیده&zwnj;اند! <br /><br />در آلبوم &laquo;گل&zwnj;های رنگین کمان ۱&raquo; هم آهنگ&zwnj;های شادی هست که چیه و چرا خوانده&zwnj;اند. همان آلبومی که اهنگ &laquo;آهویی دارم&raquo; آن معروف است. اگر دوست دارید بچه&zwnj;هایتان در تعطیلات، در جو عید نوروز و آغاز فصل بهار باشند می&zwnj;توانید آهنگ &laquo;نوروز اومد دوباره&raquo; را برایشان بگذارید تا هرچه می&zwnj;توانند شادی و جست و خیز کنند! <br /><br />سفر نوروز فرصت مناسبی&zwnj;ست که فارغ از کار و دغدغه&zwnj;هایی که در طول سال داشته&zwnj;اید، به کودکان بپردازید و او را شاد کنید. این فرصت طلایی را از دست ندهید... بچه&zwnj;ها زود بزرگ می&zwnj;شوند!</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>طنز و پیچیدگی در نوروز</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/03/672.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.672</id>
   
   <published>2009-03-09T12:56:22Z</published>
   <updated>2009-03-09T13:04:34Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[نوروز خوانی:: دو هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی &laquo;مشق آفتاب&raquo;، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸ برای اهل ادبیات، تعطیلات نوروزی فرصت مناسبی&zwnj;ست که فارغ از کار و درگیری&zwnj;های روزمره، استراحت کنند و کتاب بخوانند. بسیاری از کتاب&zwnj;ها را اما نمی&zwnj;توان به راحتی در تعطیلات عید خواند....]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>نوروز خوانی</strong><br />:: دو هفته&zwnj;نامه&zwnj;ی &laquo;مشق آفتاب&raquo;، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸<br /> </p><p>برای اهل ادبیات، تعطیلات نوروزی فرصت مناسبی&zwnj;ست که فارغ از کار و درگیری&zwnj;های روزمره، استراحت کنند و کتاب بخوانند. بسیاری از کتاب&zwnj;ها را اما نمی&zwnj;توان به راحتی در تعطیلات عید خواند. اغلب افراد ترجیح می&zwnj;دهند کتاب&zwnj;های خوش&zwnj;خوان را در این روزها دست بگیرند و به دور از دغدغه&zwnj;های روزمره، ساعاتی را غرق در دنیای داستان بشوند. <br /><br />اگر دوست دارید در این روزها کتاب طنز بخوانید، &laquo;عطر سنبل، عطر کاج&raquo; گزینه&zwnj;ی مناسبی می&zwnj;تواند باشد. این رمان را فیروزه جزایری دوما نوشته که نخستین&zwnj;بار در سال ۸۴ با ترجمه&zwnj;ی محمد سلیمانی&zwnj;نیا منتشر شد و پاییز ۸۷ به چاپ پانزدهم رسید. عطر سنبل ،&zwnj;عطر كاج ترجمه كتاب Funny in Farsi است كه&nbsp; يكي از كتابهاي پر فروش آمريكا در سال&zwnj;های ۸۲ و ۸۳ گذشته بوده و جوايز متعددي كسب كرده است ؛ از جمله يكي از سه كانديداي نهايي جايزه ي تِربر (معتبر ترين جايزه كتابهاي ظنز آمريكا در سال 2005) و كانديداي جايزه ي pen آمريكا دربخش آثار خلاقه غير تخيلي. <br />فیروزه جزایری دوما در یادداشتی که بر این کتاب نوشته، می&zwnj;گوید: وقتي خردسال بودم، &zwnj;پدرم آن قدر از ماجراهاي دوران كودكي اش در اهواز و شوشتر برايم تعريف مي كرد كه حس مي كردم آن دوران را همراه او گذرانده ام . زمانيكه خودم صاحب فرزنداني شدم ، خواستم آن ها ماجراهاي من را بدانند. به همين دليل بود كه اين كتاب را نوشتم .<br /><br />بسيار خوشحالم كه اكنون نسخه اي فارسي از آن در دسترس هموطنانم قرار دارد. اميدوارم احترام و عشق عميقي كه به خانواده و فرهنگم دارم در اين صفحات جلوه يابد. اگر چه بيشتر عمرم را خارج از ايران گذرانده ام ،&zwnj;ايران هنوز در رگ هاي من جاري است.<br /><br />&nbsp;عطر سنبل، عطر کاج با زبانی طنز و نثری ساده و روان ماجراهای زندگی دختری را روایت می&zwnj;کند که کودکی&zwnj;اش را در ایران گذرانده و با خانواده&zwnj;ی ایرانی&zwnj;اش به آمریکا مهاجرت کرده است. اتفاقات زندگی او و نیز مشکلات پدر و مادرش در برخورد با فرهنگ متفاوت آن&zwnj;جا موقعیت&zwnj;های طنزی را فراهم می&zwnj;کند که نویسنده آن&zwnj;ها را به خوبی روایت کرده. <br /><br />در تعطیلات عید خواندن نمایشنامه&zwnj;های کوتاه نیز نمی&zwnj;تواند خالی از لطف باشد. نشر نی مجموعه&zwnj;نمایشنامه&zwnj;های کوچک و کوتاهی را زیر عنوان &laquo;دور تا دور دنیا نمایشنامه&raquo; منتشر کرده که اغلب آن&zwnj;ها برگردان فارسی آثاری از نمایشنامه&zwnj;نویسان بزرگ دنیا هستند. یکی از تازه&zwnj;ترین نمایشنامه&zwnj;های منتشر شده در این مجموعه، &laquo;مهمان ناخوانده&raquo; از اریک امانوئل اشمیت است که تینوش نظم&zwnj;جو آن&zwnj;را ترجمه کرده. این نمایشنامه درباره&zwnj;ی گفت&zwnj;وگوی یک فرد ناشناس با &laquo;فروید&raquo; روشنفکر قرن بیستم است. مهمان ناخوانده نخستین موفقیت بزرگ اشمیت در تئاتر به حساب می&zwnj;آید، نمایشنامه&zwnj;ای که او را در فرانسه و جهان به عنوان یک نمایشنامه&zwnj;نویس درخشان مطرح کرد. <br />از اریک امانوئل اشمیت تا کنون آثار زیادی در ایران ترجمه و منتشر شده است و فروش خوب و استقبال زیاد از&nbsp; کتاب &laquo;آقا ابراهیم و گل&zwnj;های قرآن&raquo; نشان از علاقه&zwnj;ی مخاطبان به نثر و سبک نویسندگی اشمیت دارد. او درباره&zwnj;ی این نمایشنامه که برای نخستین&zwnj;بار در ایران منتشر شده، می&zwnj;گوید: من این متن را در خلوت خود نوشته بودم، بر اساس یک نیاز به شدت درونی و شخصی، به حدی که فکر نمی&zwnj;کردم غیر از چند دوست مهربان، کس دیگری بتواند با آن ارتباط برقرار کند.&quot; با وجود این، مهمان ناخوانده سه جایزه&zwnj;ی مولیر را از آن خود کرده و در تمام این سال&zwnj;هایی که از نگارش و انتشار آن می&zwnj;گذرد، یکی از موفق&zwnj;ترین نمایشنامه&zwnj;های جهان به حساب می&zwnj;آید. <br /><br />این روزها خیلی از مخاطبان ادبیات، به خصوص طرفداران ادبیات آمریکای لاتین ریچارد براتیگان را می&zwnj;شناسند. براتیگان با رمان &laquo;صید قزل&zwnj;آلا در آمریکا&raquo; طرفدار پیدا کرد. پیش از این رمان نیز، نشر مرکز مجموعه&zwnj;داستان متفاوت او؛ &laquo;اتوبوس پیر&raquo; را منتشر کرده بود. . این رمان ِ خواندنی داستان ِ کارآگاه خصوصی&nbsp; ِ فقیری ست به نام &laquo;سی کارد&raquo; بعد از مدت&zwnj;ها یک مشتری پیدا کرده اما برای تهیه مقدمات کار، حتا یک سنت هم پول ندارد. وقایع این رمان در زمان جنگ جهانی دوم و حمله&zwnj;ی ژاپنی&zwnj;ها به بندر پرل&zwnj;هاربر اتفاق می&zwnj;افتد. براتیگان در اغلب داستان&zwnj;هایش با زبانی طنز و نثری خواندنی، جامعه&zwnj;ی آمریکا را نقد و حتا به سخره می&zwnj;گیرد. &laquo;رویای بابل&raquo; بر خلاف &laquo;صید قزل&zwnj;آلا در آمریکا&raquo; سیر داستانی مشخص دارد و به خاطر همین تفاوت می&zwnj;تواند مخاطبان بیشتری را جذب کند. هرچند که زبان ِ براتیگان و نوع روایت او پیچیده نیست اما نمی&zwnj;توان درباره&zwnj;ی مفاهیمی که او از آن&zwnj;ها در رمان حرف می&zwnj;زند، با قاطعیت نظر داد. در رویای بابل به کسانی که دوست دارند رمان خوب خارجی در تعطیلات عید بخوانند، پیشنهاد می&zwnj;شود. <br /><br />اگر جزو آن دسته مخاطبانی هستید که خواندن رمان&zwnj;های فارسی را به آثار غیر ایرانی ترجیح می&zwnj;دهید، &laquo;پری فراموشی&raquo; نوشته&zwnj;ی فرشته احمدی را از دست ندهید. این رمان با زبانی متفاوت و جذاب از زبان زنی روایت می&zwnj;شود که می&zwnj;خواهد به آینده فکر کند، اما گذشته&zwnj;ای تاریک در هیبت مردی نقاب&zwnj;دار در تمام لحظات&zwnj;اش وجود دارد. راوی داستان، با تمام افکار منفی و خیال&zwnj;بافی&zwnj;هایش، هر روز با کسانی که دورش هستند درگیر است و در راس این افراد مادر او قرار دارد. زن داستان مدام درباره&zwnj;ی آدم&zwnj;های دور و برش قضاوت می&zwnj;کند و به گمان او همه&zwnj;ي آدم&zwnj;ها چهره&zwnj;ای دوگانه دارند. پری فراموشی رمانی چند لایه&zwnj;ست که خواننده را برای کشف لایه&zwnj;های گوناگون خود به دنبال خود می&zwnj;کشد. مخاطب هنگام خواندن داستان وارد لایه&zwnj;های پیچ&zwnj;درپیچ ذهن راوی می&zwnj;شود و در پی کشف پیچیدگی&zwnj;های روحی او تفسیر آن از منظر روان&zwnj;شناختی می&zwnj;شود. داستان پرکشش این رمان به راحتی می&zwnj;تواند در تعطیلات نوروزی خواننده را با خود همراه و حتا در یک نشست او را به خواندن خود ترغیب کند.</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>کتاب می‌خوانیم یا نمی‌خوانیم؟ مساله این است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/03/671.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.671</id>
   
   <published>2009-03-09T12:23:36Z</published>
   <updated>2009-03-09T12:26:25Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[کتاب می&zwnj;خوانیم یا نمی&zwnj;خوانیم؟ مساله این است:: ماهنامه&zwnj;ی نسیم، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸در سال ۸۷، سرانه&zwnj;ی مطالعه در ایران یکی از موضوعات بحث&zwnj;برانگیز بود. به نظر می&zwnj;رسد اختلاف بر سر آمار دقیق سرانه&zwnj;ی مطالعه بین مسئولان بالا گرفته است. اختلافی که...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>کتاب می&zwnj;خوانیم یا نمی&zwnj;خوانیم؟ مساله این است</strong><br />:: ماهنامه&zwnj;ی نسیم، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸</p><p><br />در سال ۸۷، سرانه&zwnj;ی مطالعه در ایران یکی از موضوعات بحث&zwnj;برانگیز بود. به نظر می&zwnj;رسد اختلاف بر سر آمار دقیق سرانه&zwnj;ی مطالعه بین مسئولان بالا گرفته است. اختلافی که از اردیبهشت ماه شروع شد و تا آخرین ماه سال همچنان ادامه دارد. در این گزارش کوتاه از اخبار مربوط به سرانه&zwnj;ی مطالعه، نمی&zwnj;توان به تحلیل آماری پرداخت و آسیب&zwnj;شناسی کرد که چرا مسئولان ما در هر حوزه&zwnj;ای این&zwnj;قدر راحت می&zwnj;توانند بدون زمینه&zwnj;ی پژوهشی، آمار و ارقامی بدهند که با واقعیت هم&zwnj;خوانی ندارد. <br /><br />پنجم اردیبهشت ماه، خبرگزاری ایرنا به نقل از علی اکبر اشعری، رئیس سازمان کتاب&zwnj;خانه&zwnj;ی ملی اعلام کرد که سرانه&zwnj;ی کتاب&zwnj;خوانی در ایران دو دقیقه در شبانه&zwnj;روز است و هر شهروند ایرانی در شبانه&zwnj;روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می&zwnj;دهد در صورتی که آمار&zwnj;های رسمی در ایران، از باسواد بودن بیش از ۸۵ درصد از جمعیت این کشور حکایت می&zwnj;کند.<br /><br />یک ماه بعد، محسن پرویز، معاون وزیر ارشاد در مراسم گشایش نمایشگاه کتاب در استان خراسان، گفته&zwnj;های علی اکبر اشعری را، آماری بدون پایه و اساس علمی دانست و گفت: ما آماري در مورد سرانه مطالعه كتاب و كتابخواني كه داراي پشتوانه پژوهشي واقعي باشد، نداريم و آمارهايي كه در مورد سرانه مطالعه در كشور ارايه مي&zwnj;شود از هيچ پايه و اساس علمي برخودار نيست. برخي با ارايه آمار و ارقام بي&zwnj;پايه و اساس و مقايسه وضعيت ما با ساير كشورها به دنبال تحقير مردم ما هستند. بعضاً تحقير ملت ما به صورت ناخواسته كه از پشتوانه علمي نيز برخوردار نيست در مقوله مطالعه و كتابخواني ارايه مي&zwnj;شود. (خبرگزاری فارس، هفتم خرداد ۸۷)<br /><br />بحث بر سر کتابخوان بودن یا نبودن مردم ایران را علی&zwnj;اکبر اشعری، مشاور فرهنگی رئیس جمهور آغاز کرد که سرانه&zwnj;ی مطالعه&zwnj;ی جامعه را دو دقیقه در شبانه&zwnj;روز دانست. سپس وزیر ارشاد این آمار را کذب خواند و تبع آن معاون فرهنگی&zwnj;اش نیز هر آماری را نادرست دانست. پس از آن در روز ۱۹ خرداد ماه، سمیرا اصلان&zwnj;پور، یکی از مشاوران وزیر ارشاد صراحتاً اعلام کرد: در كشور ما مشكل فرهنگى وجود دارد. جامعه ما اصلا كتاب خوان نيست و مردم ما اشتياقى به كتاب خوانى نشان نمى دهند نه تنها كتاب خوانى حتى روزنامه هم نمى خوانند! (خبرگزاری مهر، ۱۹ خرداد ۸۷)<br /><br />سوای این&zwnj;که چرا بین مسئولان بخش&zwnj;های گوناگون وزارت ارشاد هماهنگی اطلاعات و نظرهایشان در این&zwnj;باره وجود ندارد، نمی&zwnj;توان از این نکته غافل شد که مگر یک کار پژوهشی&zwnj;آماری برای پی بردن به سرانه&zwnj;ی واقعی مطالعه چقدر زمان&zwnj;بر و هزینه&zwnj;بردار است که انجام ندادن&zwnj;اش باعث می&zwnj;شود به این شکل اخبار ضد و نقیض منتشر شود؟ آیا نمی&zwnj;توان حدس زد که سرانه&zwnj;ی مطالعه در ایران متاسفانه آنقدر پایین است که برخی راضی نمی&zwnj;شوند آمار دقیق آن&zwnj;را ارائه کنند؟ <br /><br />نمایشگاه کتاب فرصت مناسبی برای نظرسنجی درباره&zwnj;ی میزان کتاب&zwnj;خوانی مردم است. یافته&zwnj;های یک پژوهش که بعد از نمایشگاه کتاب تهران صورت گرفته حاکی از این است که در کشور ما هر نفر در هر 1892 روز یک کتاب می خواند.&nbsp; به گزارش مهر، با آنکه بسیاری از روان شناسان از &quot;کتاب درمانی&quot; برای ایجاد نگرش و انگیزه در میان نوجوانان و تقویت احساس اعتماد به نفس و خود ارزشمندی از آنان بهره می گیرند، براساس آمار موجود سرانه مطالعه در ایران فقط چند دقیقه است و بیشترین اوقات دانش آموزان و دانشجویان و بسیاری از مردم به کارهایی غیر از مطالعه می گذرد. (خبرگزاری مهر، ۵ تیر ۸۷)<br /><br />در این میان، در تاریخ ۱۱ آبان، خبری به ظاهر بی&zwnj;ربط بر روی خروجی خبرگزاری مهر قرار گرفت که می&zwnj;توان برآن درنگ کرد: با گذشت بیش از 5 ماه از اعلام فراخوان نخستین جشنواره مطالعه مفید، این جشنواره با کمترین میزان استقبال مواجه شد به طوری که تنها یک مقاله به دبیرخانه این جشنواره ملی ارسال شد. در حالی مسئولان این جشنواره هنوز دلیل این عدم استقبال را اعلام نکرده اند که تا چند روز دیگر مراسم پایانی این جشنواره، همزمان با جشن هایی که با هدف تقدیر از کتابداران و کتابخوانان نمونه کشور برپا می شود، برگزار خواهد شد. <br />با قدری تامل بر روی این خبر شاید بتوان تحلیل کرد که مردم ایران به راستی ان&zwnj;قدر که امار رسمی می&zwnj;خواهند بگویند، کتاب&zwnj;خوان نیستند. مگر این&zwnj;که بخواهیم خواندن هر متنی را جزو آمار مطالعه&zwnj;ی مردم بدانیم، در&zwnj;آن&zwnj;صورت می&zwnj;توان مطالعه&zwnj;ی درسی دانشجویان و دانش&zwnj;آموزان و دعا و قرآن خواندن مردم در زمان عبادت را هم در&zwnj;آمار مطالعه ی مردم بگنجانیم و در نهایت به این آمار برسیم: نيمي از تهراني&zwnj;ها روزانه يك ساعت كتاب مي&zwnj;خوانند!<br /><br />وزیر ارشاد در تاریخ ۲۴ آبان ماه در دومين همايش تجليل از خادمان كتابخانه&zwnj;&zwnj;هاي عمومي در مركز همايش&zwnj;هاي بين&zwnj;المللي صدا و سيما بعد از جنجال&zwnj;هايي كه از اوايل امسال بر سر سرانه مطالعه ايراني&zwnj;ها بين مسؤولان فرهنگي ايجاد شده بود يك آمارگيري رسمي را آغاز كرد. اين آمار&zwnj;گيري&zwnj; را پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات انجام داد و چندي پيش اعلام شد كه نتايج آن در اختيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گرفته است. <br />صفار هرندي با توجه به اين نظرسنجي اعلام كرد كه بخشي از مردم تهران نيز كمتر از نيم ساعت در شبانه روز مطالعه مي&zwnj;كنند. <br />همچنين به گفته وي در مناطق ديگري از تهران ميزان مطالعه كمتر از ۱۵ دقيقه است. <br />وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت متوسط سرانه مطالعه تهراني&zwnj;ها را در شبانه روز ۱۵ دقيقه و ميزان مطالعه در كشور را ۱۰ دقيقه فرض مي&zwnj;كند.<br />او در همان روز، در سخنان پیش از خطبه&zwnj;ی نماز جمعه با اشاره به برخي انتقادها مبني بر اينكه چرا خواندن قرآن را در آمار كتابخواني كشور لحاظ مي&zwnj;كنند گفته بود: قرآن به عنوان بزرگترين دستورالعمل زندگي مسلمانان است و هر انساني بايد هر روز با اين كتاب مانوس باشد. (هر دو خبر، خبرگزاری فارس، ۲۴ آبان)<br /><br /><br />به نظر می&zwnj;رسد جدال مسئولان بر سر سرانه&zwnj;ی مطالعه&zwnj;ی مردم ایران با آمار رسمی وزیر ارشاد به پایان رسیده، با نگاهی به دور و اطراف خودمان شاید نتوان به راحتی این آمار را باور کرد، و ظاهراً باید منتظر شد تا نمایشگاه کتاب سال بعد که بازار سرانه&zwnj;ی مطالعه دوباره داغ شود با این امید که روزی آماری دقیق از سرانه&zwnj;ی مطالعه ارائه شود؛ آماری که دست کم بتوان آن&zwnj;را کمی به واقعیت ِ شهودی نزدیک دانست!</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>فرهنگ و هنر مجازی در محاق</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2009/03/670.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2009:/press//4.670</id>
   
   <published>2009-03-09T12:10:01Z</published>
   <updated>2009-03-13T10:50:19Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[فرهنگ و هنر مجازی در محاقماهنامه&zwnj;ی نسیم، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸ صبح روز ششم بهمن&zwnj;ماه بسیاری از مخاطبان فرهنگ و هنر در وب غافلگیر شدند: سایت هنری-فرهنگی &laquo;هفتان&raquo; همزمان با آغاز موج تازه&zwnj;ای از فیلترینگ سایت&zwnj;ها مسدود شد. غافلگیرکننده، از آن...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p><strong>فرهنگ و هنر مجازی در محاق</strong><br />ماهنامه&zwnj;ی نسیم، ویژه&zwnj;نامه&zwnj;ی نوروز ۸۸ </p><p><br />صبح روز ششم بهمن&zwnj;ماه بسیاری از مخاطبان فرهنگ و هنر در وب غافلگیر شدند: سایت هنری-فرهنگی &laquo;هفتان&raquo; همزمان با آغاز موج تازه&zwnj;ای از فیلترینگ سایت&zwnj;ها مسدود شد. <br /><br />غافلگیرکننده، از آن جهت که هفتان تولید محتوا نمی&zwnj;کرد و کاربران&zwnj;اش با لینک&zwnj;دادن به اخبار مهم در حوزه&zwnj;های اندیشه، فرهنگ و هنر آن&zwnj;را به&zwnj;روز می&zwnj;کردند و همین نکته علامت سوال بزرگی در ذهن خیلی&zwnj;ها ایجاد کرد: یک لینکده&zwnj;ی گروهی که خط قرمزش هم اخبار سیاسی و غیراخلاقی بود، چرا باید فیلتر شود؟<br /><br />بسیاری از کاربران هفتان روزهای نخست را به امید رخ&zwnj;دادن اشتباهی در سیستم خودکار فیلترینگ مخابرات گذراندند. سایت همچنان به&zwnj;روز می&zwnj;شد و سیدرضا شکراللهی، مدیر هفتان، همان&zwnj;طور که در وبلاگ&zwnj;اش (خوابگرد) نوشت، پیگیری&zwnj;هایش را برای رفع&zwnj;فیلتر هفتان آغاز کرد. <br /><br />&nbsp;در تمام این سال&zwnj;ها که اینترنت در ایران به یکی از مهم&zwnj;ترین ابزارهای ارتباطی و اطلاع رسانی تبدیل شده، سایت&zwnj;های بسیاری فیلتر شده&zwnj;اند؛ پایگاه&zwnj;هایی با رویکرد سیاسی یا سایت&zwnj;های غیراخلاقی که با قوانین کشور هم&zwnj;خوانی نداشتند. تناقض میان این روند و فیلتر شدن هفتان باعث شد بسیاری از وبلاگ&zwnj;ها و تعدادی از روزنامه&zwnj;ها شگفت&zwnj;زدگی&zwnj;شان را از فیلتر شدن هفتان ابراز کنند. <br /><br />هفتان در سه سال و شش ماهی که در وب حضور داشت، با شعار &laquo;از هفت آسمان فرهنگ و هنر در وب چه خبر؟&raquo; به مرور اعتماد اغلب مخاطبان این حوزه&zwnj;ها را به خود جلب کرده بود. از یک&zwnj;طرف اخبار مهم روز را پوشش می&zwnj;داد و از سوی دیگر پایگاهی بود برای انعکاس مطالب شایان درنگ وبلاگ&zwnj;نویس&zwnj;ها. حضور هفتان به عنوان یک لینکده&zwnj;ی گروهی بسیاری از مخاطبان را از گشت&zwnj;زدن در خبرگزاری&zwnj;ها و وبلاگ&zwnj;ها برای آگاهی از اتفاقات روز بی نیاز کرده بود.<br />اما واقعاً چه چیز باعث شد هفتانی که به شهادت بایگانی&zwnj;اش، نه مطلب سیاسی یا غیراخلاقی داشت و نه حتا به سایت&zwnj;های ضد نظام لینک می&zwnj;داد، فیلتر شود؟ این پرسشی&zwnj;ست که حالا هم که هفتان دیگر به&zwnj;روز نمی&zwnj;شود، خیلی&zwnj;ها هنوز پاسخ&zwnj;اش نمی&zwnj;دانند. هرچند در تمام این مدت گمانه&zwnj;زنی&zwnj;های بسیاری در این&zwnj;باره انجام شده و خیلی&zwnj;ها تحلیل&zwnj;هایشان را در وبلاگ&zwnj;هایشان نوشتند. اما به نظر می&zwnj;رسد هفتان با وجود این&zwnj;که تولید محتوا نمی&zwnj;کرد، در کنار اعتبار انکارناشدنی&zwnj;اش در بین مخاطبان جدی فرهنگ و هنر، تبدیل به باشگاهی برای روشنفکران شده بود که نظرات&zwnj;شان را در آن انعکاس دهند. <br /><br />هنوز کسی نمی&zwnj;داند سیدرضا شکراللهی در پیگیری&zwnj;هایش برای رفع فیلتر هفتان، به کجا رسید که در خوابگرد نوشت: &quot;سه سال و شش ماه پیش در این&zwnj;جا نوشتم: &laquo;۱۵ مرداد ۱۳۸۴ را به&zwnj;خاطر می&zwnj;سپارم و از این لحظه، گشایش سایت هفتان را اعلام می&zwnj;کنم.&raquo; اکنون، سه سال و شش ماه از آن روز گذشته است. حاصل این زمان دراز، برآمدن سایتی بوده است که به همت اعضای فعال و صبورش و با تلاش همکارانِ بزرگوار و سخت&zwnj;کوش&zwnj;ام، با حدود نوزده هزار لینک به خبرها، مطالب و مقالات گوناگون در زمینه&zwnj;های ادبیات، هنر و فلسفه، به گنجینه&zwnj;ای عظیم و بی&zwnj;بدیل تبدیل شده است. فقط یک نمونه&zwnj;ی آن، کتابخانه&zwnj;ای ست با افزون بر سیصد داستان ارزشمند خارجی که در بخش &laquo;داستان ترجمه&raquo;ی هفتان گرد آمده است. نگه&zwnj;داری گنجینه&zwnj;ی چهارده&zwnj;گانه&zwnj;ی هفتان را وظیفه&zwnj;ی خود می&zwnj;دانم. <br /><br />اما از چند روز پیش، این سایتِ فرهنگی در وضعی قرار گرفت که از آن باخبرید. در روندِ پی&zwnj;گیری، به نقطه&zwnj;ای رسیده&zwnj;ام که مجبورم هرگونه تصمیم&zwnj;گیری در باره&zwnj;ی ادامه&zwnj;ی فعالیت هفتان را به زمانی دیگر ـ نمی&zwnj;دانم کی ـ موکول کنم.&quot; و پس از آن هفتان دیگر به&zwnj;روز نشد...<br /><br />هفتان که در تمام مدت فعالیت&zwnj;اش خبر غم&zwnj;انگیز توقیف شدن چندین روزنامه و مجله را هم منعکس کرد، توقیف شد تا سال سیاه فرهنگ و هنر بدون غافلگیری و تاسف تمام نشود. </p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>از میان ناشناخته‌ها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/10/584.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.584</id>
   
   <published>2008-10-11T09:44:49Z</published>
   <updated>2008-11-30T10:53:42Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[گفت&zwnj;و&zwnj;گو با مژده دقیقی، درباره&zwnj;ی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo;از میان ناشناخته&zwnj;ها :: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۰ مهر ۸۷ نشر نیلوفر به تازگی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo; را با انتخاب و ترجمه&zwnj;ی مژده دقیقی را به بازار عرضه کرده است....]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>گفت&zwnj;و&zwnj;گو با مژده دقیقی، درباره&zwnj;ی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo;</p><p><strong>از میان ناشناخته&zwnj;ها </strong></p><p><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-07-20/253.htm#117131">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۰ مهر ۸۷ </a></p><p><em>نشر نیلوفر به تازگی مجموعه&zwnj;داستان خارجی &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo; را با انتخاب و ترجمه&zwnj;ی مژده دقیقی را به بازار عرضه کرده است. پیش از این، دو کتاب &laquo;این&zwnj;جا آدم&zwnj;ها این&zwnj;جوری هستند&raquo; و &laquo;مشقت&zwnj;های عشق&raquo; در این مجموعه منتشر شده که در همه&zwnj;ی آن&zwnj;ها، داستان&zwnj;های برگزیده&zwnj;ی چند سال اخیر ترجمه شده است. داستان&zwnj;هایی خواندنی از نویسندگان خوب دنیا که برخی از آن&zwnj;ها برای نخستین&zwnj;بار در ایران ترجمه شده&zwnj;اند. گفت&zwnj;وگویی که می&zwnj;خوانید با مژده دقیقی، مترجم، درباره&zwnj;ی این مجموعه و داستان&zwnj;هایشان انجام شده است.</em><br /><br /><strong><br />داستان&zwnj;های این سه مجموعه، داستان&zwnj;هایی هستند که از ابتدای دهه&zwnj;ی نود تا سال ۲۰۰۷ نوشته&zwnj; شده&zwnj;اند. به عنوان مترجم این داستان&zwnj;ها فکر می&zwnj;کنید روند داستان&zwnj;نویسی در جهان از دهه&zwnj;ی نود تا حال حاضر چه تغییراتی کرده است؟</strong><br />در این سه مجموعه و تا آنجا كه من داستان&zwnj;هاي معاصر دنياي انگليسي&zwnj;زبان را دنبال كرده&zwnj;ام، بيشتر احساس می&zwnj;کنم داستان&zwnj;نويسي امروز جریانی است که به سوی کمال می&zwnj;رود. فکر می کنم حرکت رو به جلویی در این داستان&zwnj;ها وجود دارد. شايد این داستان&zwnj;ها با داستان&zwnj;های قبل از خودشان شاید خیلی تفاوت داشته باشند؛ منظورم از داستان&zwnj;هاي قبل آن داستان&zwnj;هايي است که ما به عنوان خواننده&zwnj;ی ایرانی از داستان امریکایی در ذهن داریم، داستان&zwnj;هایی مثل داستان&zwnj;های فاکنر یا همینگوی. به نظرم داستان&zwnj;های سال&zwnj;هاي اخير، هر کدام در نوع خود، بسیار درونی&zwnj;تر، فردی&zwnj;تر و به معنای عام&zwnj;&nbsp; احساسی&zwnj;تر شده&zwnj;اند. توجه به فرد خیلی بیشتر شده و شاید این یک خصوصیت اجتماعی باشد كه در همة جوامع كم و بيش دارد اتفاق می&zwnj;افتد. در داستان&zwnj;های خودمان هم&nbsp; امروز اين گرايش از بعد اجتماعی به بعد فردی را می&zwnj;بینیم. <br /><strong><br />یعنی معتقد هستید تفاوت&zwnj;ها بیشتر از آن&zwnj;که در سبک و فرم داستان&zwnj;ها باشد، در مضمون&zwnj;ها اتفاق افتاده است؟</strong><br />قطعاً در سبك و فرم هم تفاوت هست. سبك كار نویسندگان مختلف با هم بسیار تفاوت دارد، ولي در مجموع مي&zwnj;توان گفت كه سبک ها خيلي بيشتر جاافتاده و كامل&zwnj;تر و تخصصي&zwnj;تر شده. تعداد زیادی از داستان&zwnj;هايي که خوانده ام، از نظر سبک و زبان به سادگی میل کرده اند، یعنی در سبك و زبان داستان&zwnj;هاي امروزي پیچیدگی زیادی نمی&zwnj;بینیم.&nbsp; فکر می&zwnj;کنم این ویژگی مهمي است؛ يك معني&zwnj;اش اين است كه تفکر و درون&zwnj;مایه&zwnj;ی داستان تا حد زيادي بر زبان و سبک غالب است. <br /><br /><strong><br />با تغییرات فرهنگی و اجتماعی که در جهان به صورت طبیعی وجود دارد، داستان&zwnj;های تازه&zwnj;تر در چه زمینه&zwnj;هایی با داستان&zwnj;کوتاه&zwnj;های کلاسیک و قدیمی تفاوت دارند؟</strong><br />به عنوان کسی که زیاد داستان کوتاه خوانده و خوانندة حرفه&zwnj;ای داستان کوتاه شده، مي&zwnj;توانم بگويم كه داستان&zwnj;ها به سمت خواننده&zwnj;ی خاص پیش می&zwnj;روند، به سمت درونی شدن و فردی شدن. این حتماً ویژگی این عصر است که داستان کوتاه و رمانش از انسان معاصر شهری&zwnj; صحبت می&zwnj;کند و با معيارهاي روانشناختي در احوال آدم&zwnj;ها دقيق مي&zwnj;شود، حالا مي&zwnj;خواهد داستان علمي-تخيلي باشد يا داستان عاطفي يا گوتيك. پرداخت دقیق ويژگي بارز اين داستان&zwnj;هاست و کاری که روی این داستان&zwnj;ها انجام مي&zwnj;شود خیلی مهم است. نوشتن داستان&zwnj; با استعداد و خلاقيت آغاز مي&zwnj;شود، ولي بدون مطالعه و كار دقيق و منسجم به نتيجه نمي&zwnj;رسد؛&nbsp; مستلزم كار حرفه&zwnj;ای و تخصصي است. ما هم اگر می&zwnj;خواهیم داستان&zwnj;هایمان کامل شود، باید به همين سمت برویم. <br /><strong>&nbsp;<br />در مقدمه&zwnj;های سه کتابی که در این مجموعه منتشر شده، گفته&zwnj;اید که این داستان&zwnj;ها را از بین داستان&zwnj;های برگزیده در جوایز ادبی معتبر جهان، یا از نشریات معروف انتخاب کرده&zwnj;اید. هدف کلی&zwnj;تان از انتشار این مجموعه چه بود؟</strong><br />هدفم در درجه&zwnj;ی اول اين است كه نگاه خودم را به داستان با خواننده&zwnj;ها در ميان بگذارم و با خواننده&zwnj;هايي كه با آنها اشتراك سليقه دارم، ارتباط برقرار كنم.&nbsp; بعد از آن، می&zwnj;خواهم گوشه&zwnj;هايي از جهان گستردة داستان را، با همه&zwnj;ی مشكلاتي که در اين زمينه وجود دارد، به آنها نشان بدهم.<br /><strong><br />برای انتخاب داستان&zwnj;ها از این منابع چه روندی را طی می&zwnj;کردید؟ </strong><br />در وحلة اول، تعداد زيادي داستان برگزيدة جديد را در مجموعه&zwnj;هاي مختلف مي&zwnj;&zwnj;خوانم. خود اين داستان&zwnj;ها از فیلترها و صافی&zwnj;هایی گذشته&zwnj;اند تا براي چنين مجموعه&zwnj;هايي انتخاب شوند و اين موضوع به من در انتخاب داستان كمك مي&zwnj;كند. به يك معني، از ميان داستان&zwnj;هايي دست به انتخاب مي&zwnj;زنم كه به تشخيص عده&zwnj;اي&nbsp; كارشناسِ داستان داستان&zwnj;هاي برتر هستند. تعدادي از داستان&zwnj;ها را هم مستقيماً از مجلاتي مثل نيويوركر يا آتلانتيك مانتلي و پاريس ريويو&nbsp; انتخاب مي&zwnj;كنم كه اين داستان&zwnj;ها هم به نوبة خود از صافي سردبيران اين نشريات گذشته&zwnj;اند و همین برايم یک ملاک است. مسلّماً سلیقه&zwnj;ی من هم در انتخابم دخیل است؛ در وحلة اول داستان&zwnj;ها را بر اساس پسند شخصی&zwnj;ام انتخاب مي&zwnj;كنم. داستان را می خوانم و اگر به نظرم داستان خوبی آمد، نگه&zwnj;اش می&zwnj;دارم. در مرحله&zwnj;ی بعد، به مسائل و مشكلاتي مي&zwnj;پردازم كه در كار ترجمه با آن&zwnj;ها روبه&zwnj;رو هستیم، مثل محدودیت&zwnj;هایی که در زمينة نشر داریم. معمولاً داستانی را که بخش&zwnj;هايي از آن بايد حذف شود، می&zwnj;گذارم کنار؛ ترجيح مي&zwnj;دهم تا آنجا كه ممكن است چیزی از داستان حذف نکنم.<br /><strong><br />در انتخاب &laquo;داستان خوب&raquo; از میان گزینه&zwnj;های بسیاری که دارید، چه معیارهایی در نظرتان هست؟</strong><br />یک مقدار برای خودم هم نامشخص است. شخصاً در زمينة داستان آدم تنوع&zwnj;طلبی هستم و تقريباً از خواندن همه&zwnj;جور داستاني لذت مي&zwnj;برم، به شرطی که در نوع خودش داستان خوبی باشد. در این مجموعه&zwnj;ها هم، خصوصاً در مجموعة آخر، سعی کرده&zwnj;ام این تنوع رعایت شود و نمونه&zwnj;هايي از انواع داستانی مختلف داشته باشیم. به همین&zwnj; دليل، فکر می&zwnj;کنم معيار اصلي&zwnj;ام من استحكام و قدرت هر داستاني در نوع خودش باشد. <br /><strong><br />داستان کوتاه خارجی معمولاً مخاطب خاص دارد. مخاطب شناسی&zwnj;تان در ابتدای شروع کار چه بود؟</strong><br />در حال حاضر، سه مجموعه با اين ترتيب منتشر شده است. وقتی مجموعة اول- اينجا همة آدمها اين&zwnj;جوري&zwnj;اند- را منتشر می&zwnj;کردم، هیچ تصوری از مخاطب آن نداشتم و&nbsp; نمی&zwnj;دانستم این مجموعه موفق خواهد بود یا نه. نویسنده&zwnj;هاي داستان&zwnj;ها اكثراً معروف نبودند و، همان&zwnj;طور كه مي&zwnj;دانيد، در فضاي نشر آثار ترجمه در ايران شهرت نويسنده خیلی مهم است. چاپ این کتاب هم براي من و هم براي ناشر ریسک بود، بخصوص براي ناشر که قبول کرد داستان&zwnj;هاي این نویسنده&zwnj;های گمنام را چاپ کند. ولی بعد که به این کتاب توجه شد، یک مقدار مخاطب&zwnj;ها را شناختم و فهميدم از داستان چه مي&zwnj;خواهند. از یکی دو داستان مجموعه ی اول انتقاد می&zwnj;کردند و معتقد بودند جایشان در این&zwnj; مجموعه نیست. مثلاً داستاني از يك نويسندة چینی در اين مجموعه بود به اسم &laquo;حلیم جان سخت&raquo; که فضاي طنز و سیاسی داشت. خیلی&zwnj;ها به اين داستان انتقاد کردند و فکر می&zwnj;کنم درست هم می&zwnj;گفتند. نه اينكه داستان بدي باشد، ولي فضاي سياسي&zwnj;اش به ساير داستان&zwnj;ها نمي&zwnj;خورد. مي&zwnj;شود گفت جایش در آن مجموعه نبود. فكر مي&zwnj;كنم بعد از مجموعة اول آگاهانه يا ناخودآگاه در انتخاب&zwnj;هايم مخاطبان چنين مجموعه&zwnj;هايي را در نظر مي&zwnj;گرفتم. <br /><strong><br />اغلب نویسنده&zwnj;هایی که داستان&zwnj;هایشان را ترجمه کرده&zwnj;اید، برای خواننده&zwnj;ی ایرانی، نویسنده&zwnj;هایی ناشناس و گم&zwnj;نام هستند. همین موضوع می&zwnj;تواند منجر به استقبال نکردن خواننده یا به اصطلاح &laquo;پس زده شدن&raquo; مجموعه بشود. </strong><br />ببینید اگر من می&zwnj;خواستم این موضوع را در نظر بگیرم، باز باید برمی&zwnj;گشتم سراغ نویسندگان پنجاه-شصت سال پیش. من به اين دليل سراغ این نویسنده&zwnj;ها رفتم که فضای تازه&zwnj;اي را به روی خواننده&zwnj;ی ایرانی باز کنیم. اگر به فضاي نشر ما تا دو دهه پيش دقت کنید، متوجه مي&zwnj;شويد كه در حوزة ترجمة داستان و رمان اكثراً آثار تعدادي نویسندة شناخته&zwnj;شدة ترجمه&zwnj; می&zwnj;شد چون کسی جرئت نمی&zwnj;کرد برود سراغ نویسنده&zwnj;های جدید. ولی دنیای داستان خیلی گسترده است و شايد ما فقط گوشه&zwnj;ی کوچکي از آن را به خواننده&zwnj;ی ایرانی معرفي كرده باشيم. فکر می&zwnj;کنم الان این فضا شکسته است و تعداد داستان&zwnj;ها و رمان&zwnj;هايي كه از&nbsp; نویسندگان جدید ترجمه و منتشر مي&zwnj;شود به هيچ وجه كم نيست. البته این را بگویم که تعداد زيادي از نویسندگانی که داستان&zwnj;هایشان در این سه مجموعه چاپ شده، فقط در ایران ناشناخته نیستند؛ در كشور خودشان هم&nbsp; نویسنده&zwnj;های مشهوري محسوب نمي&zwnj;شوند، ولي نشريات مهم&nbsp; ادبی این رسالت را براي خودشان قائلند که وقتی داستان خوبي به دست&zwnj;شان می&zwnj;رسد، آن نویسنده را معرفی كنند. البته بعيد مي&zwnj;دانم&nbsp; در ايران هم هیچ سردبیری داستان خوب را پس بفرستد. <br /><strong><br />در مقدمه&zwnj;ی یکی از کتاب&zwnj;ها درباره&zwnj;ی تفاوت&zwnj;های فرهنگی در داستان&zwnj;ها نوشته بودید. این&zwnj;که بستری که داستان در آن روایت می&zwnj;شود از نظر عناصر فرهنگی آن&zwnj;قدر با جامعه&zwnj;ی ما تفاوت داشته باشد که مخاطب نتواند با داستان&zwnj;ها ارتباط برقرار کند. </strong><br />گاهي همین&zwnj;طور هم می&zwnj;شود. هرچه داستان جديدتر باشد، اين شكاف&zwnj;هاي فرهنگي بيشتر احساس مي&zwnj;شود. فضاي داستان&zwnj;های پنجاه-شصت&zwnj;سال پیش چندان برای ما نامأنوس نیست، ولی در داستان&zwnj;های سال&zwnj;هاي اخير عناصري وجود دارد كه براي خوانندة ايراني غريب است و گاهي سرعت و حجم بالاي ارتباطات در دهكدة جهاني امروز هم اين غرابت را جبران نمي&zwnj;كند. به همین دليل، گاهي مجبور شده&zwnj;ام از ترجمة بعضي داستان&zwnj;ها صرف&zwnj;نظر كنم. در برخي موارد، انتقال اين فضاي نامأنوس از طريق ترجمه مشكل است چون به هیچ&zwnj;وجه نمی&zwnj;توان بدون لطمه زدن به داستان، آن فضا یا آن پدیده&nbsp; یا عنصر داستانی را منتقل کرد. این هم یک نوع محدودیت است كه دست مترجم را مي&zwnj;بندد چون باید داستانی را انتخاب کند که فضايش برای خواننده&zwnj;ی ایرانی قابل درک باشد.&nbsp; <br /><strong><br />البته خواننده ممکن است در ابتدا این نا&zwnj;آشنایی را پس بزند، اما بعد از یک مدت که تعداد بیشتری از این داستان&zwnj;ها را بخواند، با فضا و تفاوت&zwnj;های فرهنگی&zwnj;اش آشنا بشود. </strong><br />احتمالش زياد است. با این ارتباطات گسترده، چیزی که پنج سال پیش برایمان غریب بوده، ممكن است در حال حاضر كاملاً مأنوس و آشنا باشد. من در ترجمه به این موارد خیلی بر خورده&zwnj;ام. ولی اين مسئله دو جنبه&nbsp; دارد. یک جنبه&zwnj;اش آن ریسک اولیه است که ممکن است خواننده داستان را پس بزند؛ جنبة ديگرش مشکل عملي ترجمه است. کاری است كه بايد در عمل انجام بدهید و در انتقال پديده&zwnj;اي با مشكل مواجه مي&zwnj;شويد كه در زبان اصلی وجود دارد ولي در ترجمه درست از كار در نمي&zwnj;آيد، بخصوص در ترجمة ادبي كه آوردن پانوشت توضيحي در خوانش متن وقفه مي&zwnj;اندازد و به داستان لطمه مي&zwnj;زند. شايد بتوانم با يك مثال اين موضوع را روشن&zwnj;تر كنم. یادم&nbsp; مي&zwnj;آيد شش-هفت سال پيش كه مجموعه داستان ترجمان دردها نوشتة جومپا لاهیری را ترجمه می&zwnj;کردم، به تعدادي اسم غذای هندی برخوردم که آن موقع براي ترجمه&zwnj;شان مشکل داشتم و كلي در اينترنت و منابع ديگر دنبال این غذاها گشتم و چند جا براي آن&zwnj;ها پانوشت توضيحي دادم. چند وقت پیش که اين كتاب را مرور مي&zwnj;كردم، خودم از اين پانوشت&zwnj;ها خنده&zwnj;ام گرفت چون اكثر این&zwnj; غذاها در حال حاضر&nbsp; این&zwnj;جا هست. می&zwnj;خواهم بگویم اتفاق&zwnj;ها به&nbsp; همین سرعت می&zwnj;افتد و مشكلات مترجم&zwnj;ها گاهي در حد همین چیزهای جزئی&zwnj; روزمره است.<br /><strong><br />نکته&zwnj;ای که در خواندن داستان&zwnj;ها به آن&zwnj; برخوردم، ورود مولفه&zwnj;های زندگی مدرن به داستان&zwnj;هاست. مثل اینترنت یا شرکت&zwnj;های معروف دنیا و در حالت کلی ابزار زندگی روزمره&zwnj;ی مردم در سال های اخیر. مثلاً در داستان &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo;، در مجموعه&zwnj;ی سوم، این مولفه&zwnj;ها خیلی به چشم می&zwnj;خورد. می&zwnj;توانیم بگوییم این اتفاق دارد در داستان&zwnj;نویسی جهان می&zwnj;افتد؟ </strong><br />این اتفاق در خیلی از داستان&zwnj;ها مي&zwnj;افتد، حالا ممکن است بسته به فضای داستان مواردش فرق کند. در داستان&zwnj;های خودمان هم روز به روز بيشتر شاهد این آن هستيم. مثلاً یکی از دلایل استقبال از رمان کافه پیانو اين است که&nbsp; عناصري از زندگي شهري امروز ما در آن وجود دارد و خواننده&zwnj;ها تكه&zwnj;هايي از زندگی خودشان را در آن مي&zwnj;بينند. البته همه چيز به فضاي روايت بستگی دارد. مثلاً داستان آخر این مجموعه، داستانی علمی_تخیلی ست که دلمشغولی&zwnj;های دیگر انسان امروزی در آن مشاهده مي&zwnj;شود. <br /><strong><br />نکته&zwnj;ای که برخی منتقدان به آن توجه دارند، یک&zwnj;دست بودن داستان&zwnj;های یک مجموعه داستان است و گاه همین یک&zwnj;دست نبودن را ویژگی منفی یک مجموعه می&zwnj;دانند. اما در مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;هایی که در آن از اثار نویسندگان گوناگون استفاده شده، نمی&zwnj;توان این&zwnj;طور قضاوت کرد. شما در با انتشار این مجموعه&zwnj;ها، سعی کرده&zwnj;اید که داستان&zwnj;ها از نظر فرمی یا محتوا با هم مرتبط باشند؟</strong><br />نه، چون اين كار امکان انتخابم را محدود می&zwnj;كرد. پيدا كردن داستان&zwnj;هاي خوب و نابي كه از نظر فرم يا محتوا به هم نزديك باشند و در عين حال چاپشان هم مشكلي نداشته باشد، كار آساني نيست. از طرفي، تعمد داشتم&nbsp; نمونه&zwnj;هايي از انواع مختلف داستانی را ارائه كنم. با اين حال، مضامین مشابهي در اكثر داستان&zwnj;ها تکرار شده&zwnj;اند كه شايد دلمشغولي انسان امروز باشند، مثل همین مسئلة مهاجرت و تنهایی که ذهن خیلی&zwnj;ها را مشغول می&zwnj;کند و در داستان&zwnj;ها زياد تکرار شده. یا ابعاد مختلف فجایع انسانی كه در داستان&zwnj;هاي &laquo;دخترخاله&zwnj;ها&raquo;، &laquo;كمين&raquo; و &laquo;بوهِمي&zwnj;ها&raquo; با آنها روبه&zwnj;رو مي&zwnj;شويم. طبعاً&zwnj; هر يك از آنها با فرم و شيوة متفاوتي ارائه شده&zwnj;اند. داستان &laquo;دخترخاله&zwnj;ها&raquo; از نمونه&zwnj;هاي موفق روایت در قالب نامه&zwnj;نگاری&zwnj;ست و دو داستان ديگر از ديد راوي كودك به فاجعة انساني جنگ مي&zwnj;پردازند. <br /><strong><br />درباره&zwnj;ی مضمون، به نظر می&zwnj;رسد که در مجموعه&zwnj;ی آخر، &laquo;نقشه&zwnj;هایت را بسوزان&raquo; خیلی موضوعات اجتماعی غالب بود.</strong><br />این&zwnj;ها مسائلی ست که در داستان های روز دنیا تکرار می&zwnj;شود و صرفاً&nbsp; انتخاب من نبوده&zwnj;اند. مسائلی از قبيل بیماری، جنگ، تبعید، مهاجرت و ترس از فاجعه&zwnj;ی انسانی. اگر آثار نویسندگان معروف دنیا- مثل آليس مونرو يا ايشي&zwnj;گورو يا مارگارت اتوود- را بخوانید، مي&zwnj;بينيد كه&nbsp; این دغدغه&zwnj;ها در آن&zwnj;ها تکرار می&zwnj;شود چون این&zwnj;ها دغدغه&zwnj;های انسان&zwnj; معاصر است. <br /><strong><br />چندی پیش بحثی در سایت خوابگرد مطرح شد، درباره&zwnj;ی این&zwnj;که چرا مدرسان داستان نویسی، خواندن داستان کوتاه&zwnj;های خارجی را به&zwnj;جای داستان کوتاه ارانی به شاگردان&zwnj;شان پیشنهاد می&zwnj;کنند. به عنوان یک مترجم در این باره چه نظری دارید؟</strong><br />البته اين را بايد از آن مدرسان داستان&zwnj;نويسي پرسيد. شايد دليلش اين باشد كه ما براي ترجمة داستان یا رمان معمولاً سراغ بهترین&zwnj;ها و شاهکارهای ادبیات می&zwnj;رویم و آثاري كه ترجمه می&zwnj;شود، واقعاً درجه یک هستند و خیلی راحت می&zwnj;شود از بین آن&zwnj;ها انتخاب کرد. وگرنه در همه جاي دنيا داستان متوسط و بد هم چاپ مي&zwnj;شود. نبايد داستان&zwnj;هاي ايراني را با اين آثار برجسته مقايسه كرد چون قياس درستي نيست. مسلماً بين داستان&zwnj;هاي ايراني هم داستان ناب و درجه يك كم نيست. <br />&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>هیاهوی سمفونی‌ها</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/09/583.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.583</id>
   
   <published>2008-09-28T09:39:33Z</published>
   <updated>2008-10-11T09:44:05Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یک&zwnj; ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دوازدهم:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۷ مهر ۸۷&laquo;برف و سمفونی ابری&raquo;نشر چشمه به تازگی دومین مجموعه&zwnj;داستان &laquo;پیمان اسماعیلی&raquo; را منتشر کرده است. &laquo;برف و سمفونی ابری&raquo; ۷ داستان کوتاه دارد که اغلب آن&zwnj;ها در فضای گوتیک روایت شده&zwnj;اند....]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>یک&zwnj; ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دوازدهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-07-07/214.htm#115608">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۷ مهر ۸۷</a></p><p><strong><br />&laquo;برف و سمفونی ابری&raquo;</strong><br />نشر چشمه به تازگی دومین مجموعه&zwnj;داستان &laquo;پیمان اسماعیلی&raquo; را منتشر کرده است. &laquo;برف و سمفونی ابری&raquo; ۷ داستان کوتاه دارد که اغلب آن&zwnj;ها در فضای گوتیک روایت شده&zwnj;اند. داستان&zwnj;هایی که با پایان&zwnj;های گاه غیرمنتظره&zwnj;شان خواننده را غافلگیر می&zwnj;کنند و نویسنده در ساختن فضاهای وهم&zwnj;آلود در آن&zwnj;ها بسیار خوب عمل کرده است. از میان داستان های این مجموعه، &laquo;میان حفره&zwnj;های خالی&raquo; سال گذشته جایزه&zwnj;ی بهترین داستان کوتاه جایزه&zwnj;ی شهرکتاب را از آن خود کرد و &laquo;مرض حیوان&raquo; داستان برگزیده&zwnj;ی جایزه ادبی اصفهان بوده است.&nbsp; خواندن این مجموعه خصوصاً داستان&zwnj;های &laquo;مرض حیوان&raquo; و &laquo;گرای پنجاه و پنج&raquo; به کسانی که می&zwnj;خواهند داستان&zwnj;هایی خوب و متفاوت بخوانند توصیه می&zwnj;شود.<br /><strong><br />&laquo;پس باد همه&zwnj;چیز با با خود نخواهد برد&raquo;</strong><br />ریچارد براتیگان در چند سال اخیر محبوبیت ویژه&zwnj;ای بین مخاطبان ادبیات داستانی پیدا کرده است. از سال ۸۲ آثار او در ایران ترجمه شده و اغلب آن&zwnj;ها نیز همیشه جزو پرفروش&zwnj;های کتاب&zwnj;های داستانی بوده&zwnj;اند. اگر دوست&zwnj;داران براتیگان پس از انتشار &laquo;در رویای بابل&raquo; منتظر اثری دیگر از این نویسنده بوده&zwnj;اند، حالا می&zwnj;توانند با تهیه&zwnj;ی رمان &laquo;پس باد همه&zwnj;چیز را با خود نخواهد برد&raquo;، آخرین اثر براتیگان پیش از مرگ&zwnj;اش را نیز بخوانند. این رمان را به تازگی انتشارات مروارید با ترجمه&zwnj;ی حسین نوش&zwnj;آذر منتشر کرده است. راوی این رمان نوجوانی&zwnj;ست که مثل باقی مردم صاحب تفنگ است. او در یک روز بهاری به جای آن&zwnj;که به یک مغازه&zwnj;ی ساندویچ فروشی برود، از یک مغازه ی اسلحه فروشی،&zwnj;یک بسته فشنگ می&zwnj;خرد و وقتی که به قصد شکار طاووس با دوست&zwnj;اش به باغ سیب می&zwnj;رود خیال می&zwnj;کند دوست&zwnj;اش یک طاووس است و او را با تیرم ی&zwnj;زند و با این واقعه کودکی او در دوازده سالگی به پایان می&zwnj;رسد. اگر از ترجمه&zwnj;ی نه چندان یک&zwnj;دست رمان بگذریم که گاهی شکسته و محاوره&zwnj;ای ست و گاه کتابی، دوست&zwnj;داران این نویسنده&zwnj;ی آمریکایی می&zwnj;توانند از خواندن این رمان مثل دیگر آثار براتیگان لذت ببرند. نوش&zwnj;آذر در مقدمه&zwnj;ی این کتاب درباره دلیل محبوبیت براتیگان آورده است: &laquo;برخی از منتقدان مانند کلینکوویتس اعتقاد دارند که آثار براتیگان سندی منحصر به فرد از روحیات و خلق و خوی مردم در دهه ۶۰میلادی در آمریکاست. کلینکویتس به عامل بازی، به مشارکت خواننده در داستان&zwnj;های براتیگان و به سهم عمده&zwnj;ای که تخیل در شکل&zwnj;گیری داستان&zwnj;های او دارد اشاره کرده و گمان می&zwnj;کند آثار براتیگان دستاوردی برای ادبیات آمریکا و یک سند اجتماعی است.&quot; در پایان این کتاب نیز مترجم جستاری در شناخت آثار براتیگان را ضمیمه کرده که خواندن&zwnj;اش خالی از لطف نیست. <br /><strong><br />&laquo;مجموعه اشعار جیبی نیما یوشیج&raquo;</strong><br />مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج را نشر نیلوفر با مقابله و تدوین عبدالعلی عظیمی به بازار فرستاده است. پیش از این نیز مجموعه اشعار نیما یوشیج در قطع&zwnj;های گوناگون منتشر شده بوده اما عظیمی در تدوین این مجموعه، سعی کرده نسخه&zwnj;ی کم غلطی ارائه کند وکوشیده است که هیچ سلیقه&zwnj;ای را اعمال نکند. در نخستین چاپ این کتاب به کوشش سیروس طاهباز، ایرادهایی وجود داشت که هوشنگ گلشیری در مجله&zwnj;ی مفید آن&zwnj;ها را شرح داد و با این&zwnj;که طاهباز پس از آن، اغلب ایرادهایی را که گلشیری گفته بود، تصحیح کرد اما این اتفاق حاشیه&zwnj;هایی نیز به دنبال داشت. عبدالعلی عظیمی یک سال و نیم برای مقابله&zwnj;ی اشعار نیما در چاپ&zwnj;های مختلف کرده&nbsp; و کتابی که الان منتشر شده، نتیجه&zwnj;ی آن است. در ابتدای این کتاب، سخنرانی نیما یوشیج در نخستین کنگره&zwnj;ی نویسندگان ایران، یادداشت جلال آل احمد درباره&zwnj;ی آثار نیما و یادداشت دکتر محمد معین در همین باره چاپ شده است.<br /><strong><br />&laquo;از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان&raquo;</strong><br />سمفونی مردگان اثر عباس معروفی و خشم و هیاهو نوشته&zwnj;ی ویلیام فاکنر از جمله رمان&zwnj;های ستوده شده در ادبیات ایران و جهان است و کمتر کسی را پیدا می&zwnj;کنید که آن&zwnj;ها را نخوانده&nbsp; یا از خواندن&zwnj;شان لذت نبرده باشد. هر دوی این رمان&zwnj;ها ذهن و زمان جامعه&zwnj;ی زمان خودشان را به تصویر می&zwnj;کشند و به چرایی&zwnj;های بسیار راه می&zwnj;برند. کتاب &laquo;از خشم و هیاهو تا سمفونی مردگان&raquo; نوشته&zwnj;ی جواد اسحاقیان تاملی ست بر زمان و ذهن در این دو اثر که نویسنده گزاره&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی هر دو اثر را می&zwnj;کاود و با رمزگشایی از استعاره&zwnj;ها و مجازها مخاطبان را به تاملی دیگر و بازخوانی هردو رمان دعوت می&zwnj;کند. این کتاب چهار بخش دارد: &laquo;رقص عقربه&zwnj;های زمان&raquo;، &laquo;رقص عقربه&zwnj;های ذهن&raquo; &laquo;گزاره&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی&raquo; و &laquo;قطب&zwnj;های استعاره و مجاز&raquo; در سمفونی مردگان و خشم هیاهو که به صورت مفصل به واکاوی این دو کتاب در آن&zwnj;ها پرداخته شده است. این کتاب را انتشارات هیلا چندی پیش منتشر کرده که دوست&zwnj;داران ِ هر دو رمان می&zwnj;توانند از آن بسیار استفاده کنند.</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مرگ‌بازی در یک خانواده‌ی ایرانی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/09/568.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.568</id>
   
   <published>2008-09-20T07:41:46Z</published>
   <updated>2008-09-20T08:19:07Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی یازدهم:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۳۰ شهریور ۸۷&laquo;مرگ&zwnj;بازی&raquo;نخستین مجموعه&zwnj;داستان پدرام رضایی&zwnj;زاده پس از ماه&zwnj;ها انتظار برای دریافت مجوز، هفته&zwnj;&zwnj;ی گذشته منتشر شد. همان&zwnj;طور که از اسم مجموعه پیداست، کمتر داستانی را در این کتاب پیدا می&zwnj;کنید که ردپای...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی یازدهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-30/214.htm#114722"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۳۰ شهریور ۸۷</strong></a></p><p><strong>&laquo;مرگ&zwnj;بازی&raquo;</strong><br />نخستین مجموعه&zwnj;داستان <a href="http://www.natoor.com">پدرام رضایی&zwnj;زاده</a> پس از ماه&zwnj;ها انتظار برای دریافت مجوز، هفته&zwnj;&zwnj;ی گذشته منتشر شد. همان&zwnj;طور که از اسم مجموعه پیداست، کمتر داستانی را در این کتاب پیدا می&zwnj;کنید که ردپای مرگ در آن دیده نشود. &laquo;مرگ بازی&raquo; می&zwnj;تواند مجموعه&zwnj;ای خواندنی برای نسل جوان باشد. نسلی که با جنگ بزرگ شده، در روابط عاطفی شکست هم خورده و با نسل قبل از خود مشکلاتی دارد. نویسنده در این کتاب با نثر و زبانی ساده و خواندنی، از مشکلاتی در زندگی می&zwnj;گوید که اغلب جوان&zwnj;ها آن&zwnj;ها را تجربه کرده&zwnj;اند. در این بین اما داستان&zwnj;هایی نیز وجود دارد که در این دسته&zwnj;بندی جا نمی&zwnj;گیرند فضایی کاملاً متفاوت دارند. &laquo;دفترچه&zwnj;ی کوچک خاطرات من&raquo; یکی از این داستان&zwnj;هاست که راوی آن فرشته&zwnj;ی مرگ است که با زبان طنز از ماموریت&zwnj;هایش و گرفتن جان ِ مردم تعریف می&zwnj;کند. داستان&zwnj;های &laquo;مرگ بازی&raquo; در فضایی واقع&zwnj;گرایانه روایت می&zwnj;شوند که خواندن&zwnj;شان برای کسانی که دنبال داستان&zwnj;هایی خوش&zwnj;خوان می&zwnj;گردند، می&zwnj;تواند لذت&zwnj;بخش باشد. <br /><strong><br />&laquo;ابر ِ آلودگی&raquo;</strong><br />ایتالو کالوینو نویسنده&zwnj;ای ست منحصر به فرد که هرگز به هیچ&zwnj;یک از مکاتب ادبی یا جریان&zwnj;های فلسفی متمایل نبوده. نثر کالوینو طبیعی، روان، زیبا و دور از تصنع و عناصری ست که مطالعه شده به نظر می&zwnj;آیند اما در پس این طبیعی بودن، یک نظم استوار و اصول زیبایی&zwnj;شناختی روشن و واضحی وجود دارد. انتشارات کتاب خورشید در مجموعه&zwnj;ی داستان&zwnj;های ایتالیایی، تا کنون ۱۱ کتاب منتشر کرده که جلد پنجم آن، &laquo;ابر آلودگی&raquo; نوشته&zwnj;ي ایتالو کالوینو با برگردان آرزو اقتداری ست. کالوینو این داستان را در سال ۱۹۵۸ میلادی نوشته که برای نخستین &zwnj;بار در ایران ترجمه و چاپ شده است. ابر آلودگی راوی ماجرای مردی نا امید و سرخورده&zwnj; است که در پس یک زندگی عجیب برای قبول کردن یک پیشنهاد کار به شهر دیگری سفر می&zwnj;کند. کالوینو با زبانی طنز و نثری خواندنی، از زبان این شخصیت داستانی، ماجرای اقامت او را در آن شهر غریبه نقل می&zwnj;کند .از ایتالو کالوینو تا کنون آثار بسیاری در ایران ترجمه و چاپ شده است که مخاطبان آثار ادبی از آن&zwnj;ها استقبال کرده&zwnj;اند. آثاری مثل &laquo;اگر شبی از شب&zwnj;های زمستان مسافری&raquo;، &laquo;ویکنت دو نیم شده&raquo; و &laquo;بارون درخت نشین&raquo;. خواندن ابر آلودگی با وجود ویراستاری ِ نه چندان خوب&zwnj;اش، به علاقه&zwnj;مندان آثار کالوینو پیشنهاد می&zwnj;شود.<br /><strong><br />&laquo;دیوانه&zwnj;ای در شهر&raquo;</strong><br />داستان&zwnj;های پلیسی و هیجانی همیشه مخاطبان خود را داشته است. مخاطبانی که همیشه منتشر هستند تا کتابی تازه در این حوزه منتشر شود تا بخوانند و از گره&zwnj;های داستانی و اتفاقات غیرمقربه&zwnj;ی آن&zwnj; هیجان&zwnj;زده بشوند. &laquo;دیوانه&zwnj;ای در شهر&raquo; نوشته&zwnj;ی ژرژ سیمنون رمانی در حوزه&zwnj;ی ادبیات پلیسی&zwnj;ست که ممکن است مخاطبان این گونه&zwnj;داستان&zwnj;ها را راضی کند. ماجرای این کتاب در شهر کوچکی در جنوب فرانسه اتفاق می&zwnj;افتد. مگره در قطاری که به بوردو می&zwnj;رود متوجه مردی می&zwnj;شود که رفتار مشکوکی دارد. مرد نزدیک شهر برژارگ از قطار بیرون می&zwnj;پرد و مگره نیز با واکنشی غریزیاو را تعقیب می&zwnj;کند اما قبل از هر گونه عکس&zwnj;العمل هدف گلوله&zwnj;ی او قرار می&zwnj;گیرد. سیمنون به خاطر رمان&zwnj;های پلیسی که تا به حال نوشته، نویسنده&zwnj;ای معروف است که بر اساس آثارش تا به حال فیلم&zwnj;هایی نیز ساخته شده. رمان&zwnj;ها او آمیزه&zwnj;ای از پرداخت استادانه و کالبدشکافی هوشمندانه&zwnj;ی روان انسان&zwnj;هایست. او ترس&zwnj;ها، عقده&zwnj;های روانی، گرایش&zwnj;های ذهنی و وابستگی&zwnj;هایی را توصیف می&zwnj;کند که زیر نقاب افراد در زندگی روزمره و یکنواخت معمولی پنهان هستند و ناگهان با انفجاری غیر منتظره به خشونت و جنایت منجر می&zwnj;شوند. این کتاب را نشر مروارید با ترجمه&zwnj;ی رامین آذربهرام منتشر کرده است.<br /><br /><strong><br />&laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo;</strong><br />جلد یازدهم مجموعه &laquo;دور تا دور دنیا&raquo;، نمایشنامه&zwnj;ای خواندنی و جذاب از محسن یلفانی ست. &laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo; در فضایی رئالیستی روایت زندگی یک خانواده در دهه&zwnj;ی شصت ایران است که یکی از اعضای آن&zwnj;ها در جبهه شهید و شده و دخترشان نیز در همان سال&zwnj;ها اعدام می&zwnj;شود. نوع روایت سختی&zwnj;ها و مشکلات روحی این پدر و مادر را در این نمایشنامه می&zwnj;توان به تمام پدر و مادرهایی تعمیم داد که فرزندان یا افراد نزدیک خود را در جنگ، مبارزات سیاسی یا حتا مهاجرت از دست داده&zwnj;اند و از دوری آن&zwnj;ها پریشان و آشفته شده&zwnj;اند. &laquo;در یک خانواده&zwnj;ی ایرانی&raquo; فضایی خانوادگی دارد که در آن روابط بین افراد خانه و مشکلات و اختلافات&zwnj;شان به سبب اتفاقاتی که در طول سال&zwnj;ها برایشان افتاده، روایت می&zwnj;شود. دوازده شخصیت، ماجراهای این نمایشنامه را پیش می&zwnj;برند که یکی از ویژگی&zwnj;های بارز آن چند لایه بودن ِ&nbsp; روایت اتفاقات ِ درون این خانواده ست. محسن یلفانی نمایشنامه&zwnj;نویسی ست که از سال ۱۳۶۰ در فرانسه زندگی می&zwnj;کند. خواندن این کتاب به کسانی که دنبال آثاری با درون&zwnj;مایه&zwnj;ی سیاسی اجتماعی می&zwnj;گردند، توصیه می&zwnj;شود.<br />&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نمایش در زیرگذر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/09/566.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.566</id>
   
   <published>2008-09-13T18:04:07Z</published>
   <updated>2008-09-16T18:06:26Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دهم:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۳ شهریور ۸۷&laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo;بالاخره پس از این&zwnj;که سی&zwnj;سال از انتشار کتاب &laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo; می&zwnj;گذشت و دیگر اثری از آن در بازار نبود، نشر نیلوفر هفته&zwnj;ی گذشته چاپ دوم این این کتاب ِ ژان...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی دهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-23/219.htm#113698"><strong>:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۲۳ شهریور ۸۷</strong></a></p><p><strong><br />&laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo;</strong><br />بالاخره پس از این&zwnj;که سی&zwnj;سال از انتشار کتاب &laquo;درباره&zwnj;ی نمایش&raquo; می&zwnj;گذشت و دیگر اثری از آن در بازار نبود، نشر نیلوفر هفته&zwnj;ی گذشته چاپ دوم این این کتاب ِ ژان پل سارتر را با برگردان ابوالحسن نجفی به بازار عرضه کرد. نخستین نمایشنامه&zwnj;ی ژان پل سارتر در سال ۱۹۴۰ نوشته شد و آخرین نمایشنامه&zwnj;ی او در سال ۱۹۶۵ بر صحنه آمد. طی این مدت سارتر در زمینه&zwnj;ی نمایشنامه فعالیت&zwnj;های دیگری هم داشته است. مقل سخنرانی، مقاله، مصاحبه، یادداشت، نقد که دو محقق با زحمت بسیار توانستند تمام این&zwnj;ها را جمع کنند و بعضی را، اگر متن اصلی مفقود شده بود، از زبان&zwnj;های دیگر ترجمه کنند و در سال ۱۹۷۳ در مجموعه&zwnj;ی به چاپ برسانند. &laquo;درباره&zwnj; نمایش&raquo; ترجمه&zwnj;ی فارسی عمده&zwnj;ی مقالات آن مجموعه است. این کتاب دو بخش دارد: بخش نخست شامل مقاله&zwnj;ها،&zwnj; سخنرانی&zwnj;ها و مصاحبه&zwnj;هاست و به مسائل اساسی و کلی تئاتر می&zwnj;پردازد. و بخش دوم بحث درباره&zwnj;ی آثار نمایشی خود سارتر است که جنبه&zwnj;ی اختصاصی&zwnj;تر و محدودتری دارد. مخاطبان آثار نمایشی می&zwnj;توانند از این کتاب بسیار استفاده کنند.<br /><br /><strong><br />&laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo;</strong><br />این روزها دیگر مخاطب ادبیات علمی-تخیلی تنها نوجوان&zwnj;ها نیستند. به جز آن&zwnj;ها افراد بسیاری به خواندن داستان&zwnj;های تخیلی علاقه&zwnj;مند شده&zwnj;اند و به نظر می&zwnj;رسد روز به روز به تعدادشان نیز اضافه می&zwnj;شود. کتاب &laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo; پیشنهادی جذاب برای این گروه از مخاطبان ادبیات است. &laquo;مسافران مجاني كهكشان&raquo; مجموعه&zwnj;اي علمي ـ تخيلي و طنز است که نخستین بار در قالب برنامه&zwnj;اي راديويي در سال 1978 از شبكه&zwnj;ي (B. B. C) پخش شد. از اين مجموعه يك نمايش، يك سريال تلويزيوني، يك بازي كامپيوتري، سه جلد كتاب كاميك استريپ و يك فيلم سينمايي تاكنون اقتباس شده است. اين كتاب به بيش از 30 زبان ترجمه و چاپ شده و يكي از شاخص&zwnj;ترين آثار ادبيات علمي ـ تخيلي به شمار مي&zwnj;آيد. &laquo;طنز&raquo; یکی از بارزترین ویژگی&zwnj;های خوب این کتاب است که باعث جذاب شدن اتفاقات داستان می&zwnj;شود. &laquo;راهنمای مسافران مجانی کهکشان&raquo;، نوشته&zwnj;ي داگلاس آدامز را نشر پنجره منتشر کرده و مترجم آن فرزاد فربد است. <br /><br /><strong><br />&laquo;پیکاسو&raquo;</strong><br />&laquo;پیکاسو&raquo; شرح خاطرات صمیمانه&zwnj;ی گرترود اشتاین از زندگی و هنر پابلو پیکاسو،&zwnj; نقاش نامدار است. با خواندن این کتاب که نشر چشمه آن&zwnj;را منتشر کرده، متوجه اهمیت زاد و بوم پسکاسو یعنی اسپانیا در شکل&zwnj;گیری راه و روش وی نسبت به هنر؛ تاثیر هنر خطاطی و مجسمه&zwnj;سازی آفریقا؛ مبارزه عمیق او برای وفادار ماندن نسبت به آمال و ایده&zwnj;های ذهنی&zwnj;اش با نیاز چشمگیر وی به تهی کردن خویش از اشکال و ایده&zwnj;هایی که در درون او به غلیان درآمده بودند، می&zwnj;شویم. خانه&zwnj;ی گرترود اشتاین سال&zwnj;ها محل رفت و آمد هنرمندان و نویسندگان مشهور، از جمله پابلو پیکاسو بود. اشتاین در این کتاب با استفاده از زندگی&zwnj;نامه&zwnj;ی پیکاسو و ارائه نقد و نظر بر آثار این نقاش بزرگ، از او به عنوان نابغه&zwnj;ای بزرگ یاد می&zwnj;کند که انتقال دهنده&zwnj;ی بینش قرن بیستم است. او در بخشی از این کتاب می&zwnj;نویسد: &laquo;سر، چهره و بدن انسان، تماماً آن چیزهایی هستند که برای پیکاسو وجود دارند. به خاطر می&zwnj;آورم روزی حین قدم زدن مرد عالمی را دیدیم که روی نیمکتی نشسته بود - پیش از جنگ یک مرد عالم می&zwnj;توانست روی نیمکت بنشیند &ndash; و پیکاسو گفت به آن چهره نگاه کن، به کهولت جهان است، تمام چهره&zwnj;ها به کهولت جهان هستند&raquo;.<br />&nbsp;نشر چشمه این کتاب را با برگردان فروزان گنجی&zwnj;زاده&nbsp; چندی پیش منتشر کرده است. <br /><br /><strong><br />&laquo;زیر گذر&raquo;</strong><br />زندگی و ذهنیت کودکان کار همیشه برای فعالان اجتماعی و حتا مردم عادی، سوال&zwnj;برانگیز بوده است. این&zwnj;که این کودکان در رویاهای خوب به چه چیزهایی فکر می&zwnj;کنند، چه آرزوهایی در سر دارند و وضعیت نامناسب خانواده&zwnj;هایشان و مشکلات معیشتی چه تاثیراتی بر روحیه&zwnj;ی درونی آن&zwnj;ها گذاشته است. نشر ناهید با انتشار مجموعه&zwnj;ای ۴ جلدی به این سئوال&zwnj;ها پاسخ داده است. &laquo;برج غار&raquo;، &laquo;غار تار&raquo;، &laquo;ترس غار&raquo; و &laquo;زیرگذر&raquo; مجموعه&zwnj;ی نوشته&zwnj;ها، داستان&zwnj;ها، آرزوها، ترس&zwnj;ها، رویاها و در حالت کلی، ذهنیات کودکان کار است که در کلاس&zwnj;هایی که با علی صداقتی خیاط گذرانده&zwnj;اند، از آن&zwnj;ها نوشته&zwnj;اند و درباره&zwnj;شان نقاشی کرده&zwnj;اند. در هرکدام از کتاب&zwnj;های این مجموعه، موضوعی (مثل ترس، رویا، خشم، شادی) مطرح شده و کودکان درباره&zwnj;ی آن&zwnj;ها نوشته&zwnj;اند وتمام نوشته&zwnj;های آن&zwnj;ها با همان رسم&zwnj;الخط و گاه اشتباهات املایی چاپ شده است. تازه&zwnj;ترین کتابی که در این مجموعه منتشر شده، &laquo;زیر گذر&raquo; است که به نوعی نتیجه&zwnj;ی فعالیت&zwnj;های بچه&zwnj;ها در سه جلد قبلی به شمار می&zwnj;آید. &laquo;زیر گذر&raquo; شامل داستان&zwnj;های مکتوب و بازنویسی شده&zwnj;ی این کودکان است که با خواندن آن&zwnj;ها مخاطب متوجه تغییرات این گروه از بچه&zwnj;ها، از ابتدای شروع این دوره&zwnj;ها تا زمان انتشار این کتاب می&zwnj;شود. <br />&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>داستان‌نویسی از پاریس تا تهران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/09/565.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.565</id>
   
   <published>2008-09-06T17:53:44Z</published>
   <updated>2008-09-16T17:56:33Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی نهم:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۱۶ شهریور ۸۷&laquo;جادوهای داستان، چهار جستانر داستان&zwnj;نویسی&raquo;حسین سناپور بین مخاطبان و اهل ادبیات چهره&zwnj;ای شناخته شده است. نویسنده&zwnj;ی رمان خواندنی نیمه&zwnj;ی غایب به تازگی کتاب &laquo;جادوهای داستان، چهار جستار داستان&zwnj;نویسی&raquo; را منتشر کرده...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>یک ستون کتاب؛ شماره&zwnj;ی نهم<br /><a href="http://www.etemaad.com/Released/87-06-16/219.htm#112540">:: روزنامه&zwnj;ی اعتماد، ۱۶ شهریور ۸۷</a></p><p><strong><br />&laquo;جادوهای داستان، چهار جستانر داستان&zwnj;نویسی&raquo;</strong><br />حسین سناپور بین مخاطبان و اهل ادبیات چهره&zwnj;ای شناخته شده است. نویسنده&zwnj;ی رمان خواندنی نیمه&zwnj;ی غایب به تازگی کتاب &laquo;جادوهای داستان، چهار جستار داستان&zwnj;نویسی&raquo; را منتشر کرده است. این کتاب شگردهای چند گونه از داستان&zwnj;های غیر رئالیستی را بررسی می&zwnj;کند. مثل رئالیسم جادویی در آثار مارکز و بورخس، داستان موقعیت در آثار کافکا، داستان وهمی در آثار ساعدی و همین&zwnj;طوری جریان سیال ذهن با تکیه بر خشم و هیاهوی فاکنر. همچنین با بررسی و توجه به شگردهای داستان&zwnj;نویسی این نویسندگان، برخی مفاهیم درونی آثارشان نیز تحلیل شده است. در ابتدای این کتاب که نشر چشمه آن&zwnj;را منتشر کرده، یادداشتی از سناپور به جای مقدمه چاپ شده&nbsp; که در آن درباره&zwnj;ی اصول و عناصر داستان&zwnj;نویسی با شیوه&zwnj;ای نو توضیح داده است. خواندن این کتاب می&zwnj;تواند برای کسانی که در ابتدای راه داستان&zwnj;نویسی هستند، مفید باشد. <br /><strong><br />&laquo;تاریخ شفاهی ایران، شمس لنگرودی&raquo;</strong><br />مجموعه&zwnj;ی تاریخ شفاهی ایران به دبیری محمدهاشم اکبریانی، مجموعه&zwnj;ای جذاب است که علاقه&zwnj;مندان به ادبیات نیز تا به حال از آن استقبال کرده&zwnj;اند. پس از انتشار کتاب&zwnj;های صادق هدایت، هوشنگ گلشیری، م.آزاد، صمد بهرنگی و علی باباچاهی، هم اکنون نشر ثالث کتاب &laquo;شمس لنگرودی&raquo; را به بازار عرضه کرده است. گفت&zwnj;وگو با شمس لنگرودی را کیوان باژن انجام داده و در میان این کتاب نیز عکس&zwnj;هایی از کودکی تا بزرگسالی لنگرودی و مجموعه&zwnj;ای از عکس&zwnj;های یادگاری او با نویسندگان بزرگ ایران و جهان چاپ شده است. محمدهاشم اکبریانی در مقدمه&zwnj;ی این کتاب درباره&zwnj;ی این مجموعه گفته که هدف از این طرح، ارائه گزارشی از زندگی خصوصی، اجتماعی و حرفه&zwnj;ای شخصیت&zwnj;هاست تا منبعی برای تحقیقات جامعه&zwnj;شناسی، روان&zwnj;شناسی و ... فراهم آید و به همین خاطر تحلیل و نقد مورد نظر نبوده است. با این توضیح، آن&zwnj;ها که می&zwnj;خواهند از زندگی شمس لنگرودی و اتفاقات زندگی ِ به ویژه هنری او بیشتر بدانند، از خواندن این کتاب لذت خواهند برد. <br /><br /><strong><br />&laquo;محفل فیلسوفان جهان&raquo;</strong><br />از ژانویه سال ۹۴ میلادی به مدت دوسال، میان دختری یازده ساله به نام نوراک و ویتوریو هوسله، استاد فلسفه&zwnj;ی دانشگاه اسن آلمان نامه&zwnj;هایی رد و بدل می&zwnj;شد که در آن&zwnj;ها دختر یازده ساله سئوال&zwnj;هایی فلسفی پرسیده و هوسله به آن&zwnj;ها پاسخ داده است. مجموعه&zwnj;ی این نامه&zwnj;ها در کتاب &laquo;محفل فیلسوفان جهان&raquo; منتشر شده که به اعتقاد این استاد دانشگاه، پرسش&zwnj;های کودکانه&zwnj;ی نورا از جمله پیچیده&zwnj;ترین مسائل فلسفی&zwnj;ست که در میان نامه&zwnj;ها مطرح شده و پروفسور را وادار کرده تا دست در دست نورای کنجکاو و مبهوت از مسیر هزارتوی فلسفه بگذرد و برای سئوال&zwnj;های او پاسخی پیدا کند. این کتاب را نشر هرمس با ترجمه&zwnj;ی کوروش صفوی منتشر کرده که به اعتقاد بعضی&zwnj;&zwnj;ها در بیان و توضیح مفاهیم فلسفی همتای &laquo;دنیای سوفی&raquo; است. نورا و پروفسور هوسله در کنار هم محفلی را پدید می&zwnj;آورند که در آن فیلسوفان بزرگی از افلاطون تا هانس یوناس درباره&zwnj;ی پروردگار، جهان هستی و راه صحیح زندگی سخن می&zwnj;گویند و بحث می&zwnj;کنند. این نامه&zwnj;نگاری&zwnj;های عجیب و غیر معمول در نهایت مجموعه&zwnj;ای را فراهم آورده که در نوع خود نوشته&zwnj;ای مقدماتی درباره&zwnj;ی فلسفه به حساب می&zwnj;آید و ذهن افراد کنجکاو را به خود مشغول می&zwnj;کند.<br /><strong><br />&laquo;پاریس-تهران؛ سینمای عباس کیارستمی&raquo;</strong><br />در روزهایی که نام عباس کیارستمی بار دیگر به خاطر حضور در جشنواره&zwnj;ی فیلم ونیز بر سر زبان&zwnj;ها افتاده، انتشار کتابی درباره&zwnj;ی سینمای او خالی از لطف نیست. هرچند که دیالوگ&zwnj;های مازیار اسلامی و مراد فرهادپور بر خلاف اغلب نوشته&zwnj;هایی که ستایشگرانه درباره&zwnj;ی کیارستمی و سینمایش نوشته می&zwnj;شود، نیست، اما در همین مدت اندک که از انتشار این کتاب گذشته، مخاطبان کتاب از آن استقبال کرده&zwnj;اند. آن&zwnj;طور که در مقدمه&zwnj;ی کتاب آمده، نقطه&zwnj;ی شروع این بحث ایده&zwnj;ی بررسی سینمای کیارستمی به مثابه یک پدیده&zwnj;ی فرهنگی بود. پدیده&zwnj;ای که از قضا هیچ&zwnj;گاه بر اساس زمینه و مکانیسم واقعی رشد و تحول&zwnj;اش بررسی نشده است و نتیجه&zwnj;ی این دیالوگ&zwnj;ها نیز نشان دادن خصلت عارضی ظهور پدیده&zwnj;ی کیارستمی و فاصله&zwnj;ی آن با توصیف&zwnj;های جوهری از این پدیده است. فاصله یا شکافی که نه فقط آثار کیارستمی، بلکه خود مفهوم سینمای هنری یا جشنواره&zwnj;ای را هم دوپاره می&zwnj;کند. مطالعه&zwnj;ی این کتاب که نشر فرهنگ صبا آن&zwnj;را منتشر کرده، است، به موافقان و مخالفان عباس کیارستمی و سینمایش توصیه می&zwnj;شود. </p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نوای موسیقی تجربی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.page-13.com/press/2008/09/564.php" />
   <id>tag:www.page-13.com,2008:/press//4.564</id>
   
   <published>2008-09-02T17:43:57Z</published>
   <updated>2008-09-16T17:53:32Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[گفت&zwnj;و&zwnj;گو با اعضای گروه موسیقی &laquo;دنگ&zwnj; شو&raquo; :: روزنامه&zwnj;ی کارگزاران، روزهای ۱۲ و ۲۱ شهریورگروه موسیقی &laquo;دنگ شو&raquo;، با این&zwnj;که تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصاً اهل سینما گروهی شناخته شده است. گروهی جوان...]]></summary>
   <author>
      <name></name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.page-13.com/press/">
      <![CDATA[<p>گفت&zwnj;و&zwnj;گو با اعضای گروه موسیقی &laquo;دنگ&zwnj; شو&raquo;<br /> <strong>:: روزنامه&zwnj;ی کارگزاران، روزهای <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?28949">۱۲</a> و <a href="http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?30300">۲۱</a> شهریور</strong></p><p><em>گروه موسیقی &laquo;دنگ شو&raquo;، با این&zwnj;که تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصاً اهل سینما گروهی شناخته شده است. گروهی جوان که در جشنواره&zwnj;های سینمایی مثل افتتاحیه و اختتامیه&zwnj;ی جشنواره&zwnj;ی فیلم فجر اجرا داشته&zwnj;اند و به خاطر سبک خاص موسیقی&zwnj;شان به آن&zwnj;ها توجه شده است. تلفیق سازهای ایرانی مثل تنبک با پیانو و ساکسیفون، اجرای دوباره&zwnj;ي تصنیف&zwnj;های خاطره&zwnj;انگیز و قدیمی ایرانی با تنظیم تازه و آواز ایرانی ویژگی&zwnj;های آثار دنگ شو است. گروه موسیقی دنگ شو چندی پیش به نفع کودکان سرطانی، به مدت سه شب در موسسه&zwnj;ی محک کنسرتی اجرا کردند که به همین مناسبت با طاها پارسا شجاع&zwnj;نوری (سرپرست گروه و نوازنده&zwnj;ی ساکسیفون)، رضا شجاع&zwnj;نوری (نوازنده پیانو) و امید نعمتی (خواننده) درباره&zwnj;ی موسیقی دنگ&zwnj;شو و کنسرت این گروه در محک گفت&zwnj;و&zwnj;گو کردیم.<br /></em><br /><strong><br />موسیقی دنگ&zwnj;شو سبک خاصی دارد. اسم سبک خودتان را چه می&zwnj;گذارید و اصلاً چه تعریفی از سبک موسیقی &laquo;دنگ شو&raquo; دارید؟</strong><br />طاها: این سئوالی ست که من هنوز دارم به آن فکر می&zwnj;کنم و به دنبال جوابی برای آن می&zwnj;گردم و هنوز دوست ندارم که به سبک&zwnj;هایی که وجود دارد تن بدهم. مثلاً جاز تلفیقی و هنوز می&zwnj;خوانم و با آدم&zwnj;های مختلف گپ می&zwnj;زنم تا ببینم که ما می&zwnj;توانیم تو دسته&zwnj;بندی این سبک قرار بگیریم یا نه. چون نه با تعاریفی علمی که وجود دارد من هنوز نمی&zwnj;توانم آن اسم را برای سبک&nbsp; دنگ شو بگذارم و نه حس&zwnj;ام این تعریف را از موسیقی&zwnj;مان می&zwnj;دهد. <br /><br />رضا: الان گروه&zwnj;های جاز تلفیقی، ۱۲۰ میزان جاز هستند، بعد ۴ میزان وسط آن چهارگاه ایرانی می&zwnj;زنند و به خاطر همین ۴ میزان می&zwnj;گویند جاز تلفیقی هستیم. از آن طرف گروه&zwnj;های سنتی هم هستند که تار و سه تار دارند و وسط موسیقی&zwnj;شان ۲ میزان گام بلوز می&zwnj;زنند ولی خب دنگ شو این&zwnj;طور نیست!<br /><strong><br />یعنی یک&zwnj;جور موسیقی تلفیقی&zwnj;ست که سبک خاص خودش را دارد؟</strong><br />طاها: مبسوط اگر بخواهیم توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر که آدم&zwnj;هایی باشند که ذهن&zwnj;شان به صورت خودکار آهنگ&zwnj;سازی و تنظیم ایرانی نمی&zwnj;کند، و سازهایی هم که دارند،&zwnj;سازهای ایرانی نیست، ولی این&zwnj;ها پررنگ&zwnj;ترین خاطره&zwnj;هایی که از کودکی&zwnj;شان دارند، خاطره&zwnj;هایی&zwnj;ست که با موسیقی&zwnj;های ایرانی ست و حالا می خواهند موسیقی داشته باشند که آن خاطره&zwnj;ها از موسیقی ایرانی را منعکس بکنند. این تعریف موسیقی دنگ&zwnj;شو است. دنگ&zwnj;شو برای من هم شبیه علی حاتمی ست و هم داریوش مهرجویی. اگر که بخواهیم کارهایمان را به دو دسته تقسیم بکنیم. یک &zwnj;سری کارهایی داریم که آن بک&zwnj;گراند تاریخی را دارند و از نظر حسی خیلی آن&zwnj;ها را نزدیک به کارهایی می بینم که علی حاتمی ساخته است که بک گراند تاریخی دارد با تدوین امروزی، اگر قطعات دیگرمان را که اشعار و تنظیم مدرن دارد،&zwnj;با روحیه&zwnj;ی ایرانی، نزدیک می&zwnj;بینم&zwnj;شان به کارهای داریوش مهرجویی. این&zwnj;که این مثال&zwnj;ها را می&zwnj;آورم به این معنی نیست که از این&zwnj;ها تاثیر گرفته&zwnj;ایم یا الگویمان بوده&zwnj;اند. امروز که بررسی می&zwnj;کنم می&zwnj;بینم ذهن آن&zwnj;ها هم همچین فرایندی را تجربه کرده است. داریوش مهرجویی آدمی بوده است که با فلسفه&zwnj;ی مدرن آشنا بوده ولی ریشه&zwnj;های ایرانی قوی داشته ولی فیلم&zwnj;سازی مدرن می&zwnj;کند و در آن رنگ و بوی ایرانی را می&zwnj;بینید. <br /><strong><br />همین حضور خاطرات کودکی و آهنگ&zwnj;های قدیمی ایرانی باعث شده که تنبک را با پیانو و ساکسیفون و... همراه کنید؟</strong><br />طاها:&zwnj; ما از کودکی با یک&zwnj;سری چیزها مصلوب می&zwnj;شویم و این مصلوب شدن برای ما خوشایند است. قضیه&zwnj;ی خاطرات کودکی هم همین است. گریزی از آن نیست. من به خاطرات کودکی خودم مصلوب شدم و از آن لذت می&zwnj;برم.<br /><br />امید: من فکر می&zwnj;کنم چیزی که من را به موسیقی دنگ&zwnj;شو جذب کرد، این بود که احساس می&zwnj;کنم وقتی زندگی&zwnj;مان را نگاه کنیم صادقانه شکل دنگ شو است. یک تلفیقی ناخودآگاه اتفاق افتاده که دنگ شو به آن پاسخ گفته و آن&zwnj;را بروز داده است. ما الان بمباران اطلاعات می&zwnj;شویم و از طرف دیگر ایدوئولوژی به ما حاکم است و ما فقط این وسط ایستاده&zwnj;ایم. <br /><br />طاها: خب یک وقتی است که تو یک چیزی در ذهن&zwnj;ات داری و بعد بحث ابزارهای پیاده کردن آن ذهنیت وسط می&zwnj;آید. بحث ابزار برای بروز این ذهنیت پیچیده&zwnj;است. استفاده&zwnj;ای که من از تنبک می&zwnj;کنم، شبیه استفاده&zwnj;ای که شما در کارهای موسیقی ایرانی می&zwnj;بینید، نیست. ما نقش دیگری را به تنبک محول می&zwnj;کنیم. استفاده از تنبک به این خاطر نیست که ساز ایرانی&zwnj;ست، بلکه به این دلیل است که به آن فضا که در موسیقی ما به وجود آمده، فیزیک این ساز این قابلیت را دارد که نقش سازهای کوبه&zwnj;ای را داشته باشد.<br /><strong><br />چرا ساز کوبه&zwnj;ای دیگری را انتخاب نکردید؟</strong><br />طاها: ما دنبال سازهای کوبه&zwnj;ای هم گشتیم. بعد از اینکه قابلیت سازهای دیگر را بررسی کردیم، نیازی که ما به ساز کوبه&zwnj;ای در موسیقی&zwnj;مان داریم، تنبک به آن بهتر جواب می&zwnj;دهد. سوای این&zwnj;که ساز ایرانی ست. یعنی تنبکی که در دنگ&zwnj;شو حضور دارد، الزاماً یک ساز ایرانی نیست. تنبک به خاطر رنگی که در صدایش هست و قابلیت&zwnj;هایی که در ملودیک نواختن دارد در دنگ&zwnj;شو حضور دارد. ما سازی می&zwnj;خواستیم که یک جاهایی بتواند به شکل ملودیک جواب آواز، ساکسیفون و پیانو را بدهد. باز هم البته این کار تجربی&zwnj;ست و نمی&zwnj;توانیم بگوییم این بهترین است. <br /><strong><br />در برخورد با موسیقی تلفیقی، یک عده هستند که به حضور سازهای ایرانی میان سازهای دیگر مثل ساکسیفون و کنترباس و... اعتراض می&zwnj;کنند. خصوصاً کسانی که ساز اصلی&zwnj;شان تنبک است و موسیقی سنتی کار می&zwnj;کنند. وقت انتخاب تنبک به موج منفی اعتراض&zwnj;ها یا موضع&zwnj;گیری خیلی&zwnj;ها فکر نکردید؟ </strong><br />طاها: اصلاً تعریفی که ما از دنگ&zwnj;شو داریم، هیچ&zwnj;وقت برای اجرا در جامعه&zwnj;ی موسیقایی نیست. ما هیچ&zwnj;وقت دنگ شو را آماده نمی&zwnj;کنیم برای حضور در اجتماعات موسیقی ایران چون جنس کارمان آمادگی مقابله با انتقادهای شنونده&zwnj;های موسیقی حرفه&zwnj;ای را ندارد. <br /><strong><br />پس چه مخاطبی را برای کارتان در نظر گرفتید؟</strong><br />طاها: ما اصلاً در مخاطب شناسی&zwnj;مان شنونده&zwnj;ی حرفه&zwnj;ای موسیقی را لحاظ نکردیم. یعنی کسی را که می&zwnj;خواهد لذت ببرد از موسیقی را لحاظ کردیم، ولی فکر نکردیم که اگر یک استاد موسیقی ایرانی کار دنگ&zwnj;شو را بشنود، چه حسی بهش دست می&zwnj;دهد. حتا با جسارت می&zwnj;توانم بگویم که کنجکاو هم نیستیم که ببینیم نظر استادان موسیقی چیست. <br /><strong><br />من فکر می&zwnj;کنم موسیقی دنگ&zwnj;شو یک جورهایی ساختار شکن است. یعنی به نظرم دنگ شو یک سری کلیشه&zwnj;های موسیقی تلفیقی را شکسته و از چهارچوب&zwnj;های مرسوم خارج شده است. </strong><br />طاها: من دوست ندارم اصلاً وارد بحث ساختار شکنی بشوم. چون ساختار شکنی مال کسی&zwnj;ست که قبلاً در آن ساختار حضور داشته، ساختار اصلی را به خوبی می&zwnj;شناسد و جایی تصمیم می&zwnj;گیرد برای بهتر شدن کارش آن ساختار را بشکند. اما کسانی که نمی&zwnj;دانند، نمی&zwnj;توانند ساختار شکنی بکنند. اگر کسی ردیف&zwnj;ها و دستگاه&zwnj;های موسیقی ایرانی را بلد باشد، و یک نقطه&zwnj;ای به این نتیجه برسد که این ردیف&zwnj;ها جواب نمی&zwnj;دهد، آن&zwnj;ها می&zwnj;شکند و کار تازه&zwnj;ای ارائه می&zwnj;کند. اما ما هیچ چیز نمی&zwnj;دانیم! من و رضا از دستگاه&zwnj;ها و ردیف&zwnj;ها و آوازهای ایرانی هیچ&zwnj;چیز نمی&zwnj;دانیم برای همین به خودمان نمی&zwnj;گوییم که ساختار شکنی کرده&zwnj;ایم. کسی که چیزی از یک ساختار نمی&zwnj;داند هیچ&zwnj;وقت نمی&zwnj;تواند ساختار شکنی بکند. ما آمدیم برای آن خاطرات کودکی، یک ساختار طراحی کرده&zwnj;ایم. ما هیچ معارضه&zwnj;ای با ساختارهای قبلی نداریم و اصلاً چیزی از آن&zwnj;ها نمی&zwnj;دانیم. ما ساختاری ایجاد کرده&zwnj;ایم که خودمان هنوز دقیقاً نمی&zwnj;دانیم که این ساختار چیست. کاری که این روزها می&zwnj;کنیم این است که ببینیم از لحاظ علمی این ساختاری که طراحی کرده&zwnj;ایم چه اسمی دارد. <br />در کارهای جدید ما شما شاید هیچ&zwnj;وقت کلمه&zwnj;ی عارض را نشنوید. این را نمی&zwnj;توان گفت ساختار شکنی. یک نوع سلیقه ست در انتخاب اشعار. ما از اشعار مولانا و حافظ استفاده می&zwnj;کنیم ولی از یک بیت&zwnj;های خاصی که با این ساختار همخوانی دارد. یک&zwnj;جور معماری سلیقه&zwnj;ست نه ساختار شکنی. <br /><strong><br />با این حساب کار شما، یک موسیقی تجربی ست. فکر نمی&zwnj;کنید در این موسیقی تجربی، خصوصاً در کنسرتی که در محک اجرا کردید، نوعی آشفتگی وجود دارد؟ شاید این آشفتگی برآیند فضای زندگی نسل ما باشد. یعنی فکر می&zwnj;کنم شما علاقه به تجربه&zwnj;ی کارهای نو در آهنگ&zwnj;سازی و تنظیم داشته&zwnj;اید، بعد همه&zwnj;ی این تجربه&zwnj;ها یک&zwnj;جا و در یک آهنگ آورده&zwnj;اید و همین باعث می&zwnj;شود مخاطب با نوعی آشفتگی روبرو بشود.&nbsp; </strong><br />امید: هر اثر هنری، وقتی خلق می&zwnj;شود در آن یک پروسه اتفاق می&zwnj;افتد. چیزی که حضور موسیقی شرقی را در دنگ شو نشان می&zwnj;دهد، بداهه بودن خاصی&zwnj;ست که در آن وجود دارد. به هر حال همه&zwnj;ی چهارچوب از پیش تعیین شده نیست. ما اثر هنری را خلق می&zwnj;کنیم و با آن جلو می&zwnj;رویم و بعد یواش یواش اثر مارا جلو می&zwnj;برد و ما خودمان را می&zwnj;سپریم دست اثر.این آشفتگی خیلی&zwnj;اش به همین نکته برمی&zwnj;گردد. به روحیه&zwnj;ی تجربه&zwnj;گرایی که دنگ شو دارد و همین من را جذب گروه کرد. دنگ شو یک جایی خودش را می&zwnj;سپارد به موسیقی.<br /><br />طاها: ما هرجایی را که موسیقی مارا ببرد، وارد آثارمان نمی&zwnj;کنیم. دنگ شو سعی می&zwnj;کند تجربه&zwnj;ها را به یک کار کلاسیک تبدیل کند بعد به روی صحنه می&zwnj;آورد. روی صحنه جاهای بداهه نوازی، جاهای اصلی و مشخصی هستند و کار با بداهه&zwnj;نوازی پیش نمی&zwnj;رود. در تمرین&zwnj;ها دست همه&zwnj;ی نوازنده&zwnj;ها برای بدهه&zwnj;نوازی باز است اما در نهایت همین بداهه&zwnj;ها تبدیل به قطعات کلاسیک می&zwnj;شود و در اجرا از بداهه بودن خارج می&zwnj;شوند. ما اصلا به این اعتقاد نداریم . در موسیقی جاز تلفیقی خیلی وقت&zwnj;هاپیش می&zwnj;آید که به عنوان مثلا در ابتدای آهنگ ۱۶ میزان ملودی مشخص برای سازها وجود دارد و بعد از آن ۱۶ میزان، چند دقیقه هر سازی بداهه&zwnj;نوازی خودش را می&zwnj;کند و بعد دوباره برمی&zwnj;گردند به همان ۱۶ میزان و بعد موسیقی تمام می&zwnj;شود. در حالی&zwnj;که در موسیقی دنگ&zwnj;شو هیچ&zwnj;وقت این اتفاق نمی&zwnj;افتد. ما اگر کاری را روی صحنه می&zwnj;بری، زمان حدودی&zwnj;اش را با اختلاف کمی می&zwnj;دانیم و همه&zwnj;ی این&zwnj;ها از قبل دسته&zwnj;بندی و مشخص شده است و در یک اجرا بداهه&zwnj;نوازی وجود ندارد. ممکن است که بعضی&zwnj;ها عقیده داشته باشند که بداهه&zwnj;نوازی به زنده بودن اثر کمک می&zwnj;کند. اما دنگ شو سعی می&zwnj;کند این زنده بودن را از طریق بداهه&zwnj;های حسی به وجود بیاورد. <br /><br /><strong><br />فکر نمی&zwnj;کنید در اجرای قطعات مختلف به تکرار افتاده&zwnj;اید؟ خصوصاً از نظر ریتم و سبک؟</strong><br />طاها: من مثالی برایتان از علی حاتمی زدم، با این دید که شما می&zwnj;گویید، اون&zwnj;ها هم باید به تکرار رسیده باشند. دل شدگان راجع به یکسری موزیسین است و کمال&zwnj;الملک راجع به یک نقاش. با این دید اگر بخواهید نگاه بکنید، دلشدگان تکرار کمال الملک است و فقط کاراکترها عوض شده.<br /><strong><br />نه من از منظر یک مخاطب کاملاً غیرحرفه&zwnj;ای می&zwnj;خواهم بگویم.</strong><br />طاها: این تکراری بودن، دو تا عاقبت در ذهن من دارد.اول این&zwnj;که نگران می&zwnj;شوم از این&zwnj;که شما احساس تکرار بهتان دست داده باشد. این&zwnj;که احساس کنید کارهای ما تکراری ست.&nbsp; و این نگران&zwnj;کننده است. عاقبت دوم خوشحال&zwnj;کننده ست. چون حدس می&zwnj;زنم که این تکراری بودن که می&zwnj;گویید، به خاطر به وجود آمدن یک ساختار مشخص و یک سلیقه&zwnj;ی مشخص است. حتما ما به یک ساختار رسیدیم. چون من خودم می&zwnj;دانم که آهنگ&zwnj;هایم چقدر با هم تفاوت دارند. هم از نظر شعر هم از نظر ریتم و گام. ولی وقتی شما این حس تکراری بودن به شما دست داده یعنی ما توانستیم رنگ&zwnj;های مختلف را در یک ساختار مشخص نگه داریم. <br /><strong><br />یعنی می&zwnj;گویید یک چهارچوب وجود دارد که شما چیزهایی را که دوست دارید در آن می&zwnj;ریزید. این چیز خوبی ست. من حرف&zwnj;ام درباره&zwnj;ی عاقبت اول است. اگر مخاطب عام حس تکرار بهش دست داده باشد و شما هم همان طور که اول مصاحبه گفتید، در مخاطب شناسی&zwnj;تان، مخاطب عام موسیقی را در نظر گرفته باشید، فکر نمی&zwnj;کنید که این تکرار شاید به ضرر دنگ شو باشد؟</strong><br />رضا: باید بررسی بکنیم و ببینیم که این اتفاق چطور افتاده و باید چه کار کنیم. مهم این است که مخاطب این حس را کرده و اگر واقعاً این حس را همه داشته باشند ما شکست خورده&zwnj;ایم. ما باید بررسی بکنیم ببینیم همچین چیزی وجود دارد یا نه. در نهایت با این حجم از تجربه، برآیند اجراهای ما، برآیند موفقی بوده و در پایان ما این بازخورد را نداشتیم که ببینیم مخاطب خسته شده باشد و به همین خاطر به تجربه و کارهایمان ادامه می&zwnj;دهیم. اجراهای ما همیشه روند صعودی داشته است. یعنی شب دوم بیشتر از شب اول و همین&zwnj;طور ادامه داشته. ولی این حرفی که می&zwnj;زنید قابل بررسی است و وقتی آلبوم بیرون بیاید بهتر می&zwnj;توانیم آن&zwnj;را بررسی کنیم.<br /><br />امید: به نظر من مخاطب هم مهم است. یعنی مخاطب هم باید برای درک موسیقی تلاش کند. طبیعتاً یک&zwnj;سری ایده&zwnj;ها پشت سر هر ملودی و آهنگی هست. یک جمله&zwnj;ی معروف هست که می&zwnj;گوید امروزه مخاطب هم باید به اندازه&zwnj;ی هنرمند زحمت بکشد. این جریان خیلی در کشور ما مورد توجه نیست ولی به هر حال مخاطب حداقل باید چند بار یک قطعه را بشنود و مقایسه کند تا متوجه تفاوت آن&zwnj;ها بشود. این خیلی مهم است چون ما نمی&zwnj;خواهیم فکر کنیم که مردم چه می&zwnj;خواهند و بعد خودمان را به آن سطح برسانیم. طبیعتاً ما یک سطحی برای خودمان در نظر گرفته&zwnj;ایم و هرچقدر هم که ادعای این را داشته باشیم که نمی&zwnj;خواهیم مخاطب حرفه&zwnj;ای موسیقی ایران را جذب کنیم، اما از آن طرف دلیلی هم نداریم که با عامی&zwnj;ترین مخاطبان هم ارتباط برقرار کنیم وقتی که تنبلی می&zwnj;کنند و هیچ تلاشی برای درک موسیقی تازه نمی&zwnj;کنند.<br /><strong><br />کمی هم درباره&zwnj;ي ذهنیت دنگ شو و نام گروه حرف بزنیم. سازهای مختلف، آواز ایرانی در مقابل آواز غیر ایرانی و ویژگی&zwnj;های دیگر موسیقی دنگ شو. </strong><br />طاها: سوای این&zwnj;که من و رضا عاشق آقای شجریان هستیم، خیلی وقت&zwnj;ها از مخاطبان&zwnj;مان این را شنیده&zwnj;ایم که گفته&zwnj;اند این آوازی که در موسیقی دنگ شو هست، آن ها را یاد آواز سنتی ایران و همان موسیقی می&zwnj;اندازد. این کاری که ما می&zwnj;کنیم مقدار زیادی&zwnj;اش ارضای حس شخصی خودمان است و علاقه&zwnj;ای که به موسیقی ایرانی داریم. یعنی وقتی که امید ابتدای قطعه آواز می&zwnj;خواند، من و رضا روی صحنه آهنگ&zwnj;ساز یا همگروهی و ... نیستیم. چشم&zwnj;هایمان را می&zwnj;بندیم و مثل مخاطب می&zwnj;رویم توی حس. ان لحظه فکر نمی&zwnj;کنیم که باید کار بزرگی انجام بدهیم. ذهنیت کلی دنگ شو، یک&zwnj;جور اعمال بخشی از قواعد دراماتیک در موسیقی است. تمام ایده&zwnj;های دنگ شو، از نقطه&zwnj;ی شروع تا امروز، قبل ازاین&zwnj;که ایده&zwnj;های موسیقایی باشد، ایده&zwnj;های دراماتیک بوده&zwnj;اند. بسیاری از بحث&zwnj;هایی که ما با موسیقیدان&zwnj;ها می&zwnj;کنیم سر همین است که می&zwnj;گویند دراماتورژی در موسیقی همان موزیکالیته می&zwnj;شود. درصورتیکه ما فکر می&zwnj;کنیم دراماتورژی در موسیقی همان دراماتورژی است و تغییری نمی&zwnj;کند. ولی من سواد این&zwnj;که در حیطه موسیقی بخواهم درباره&zwnj;ی این بحث بکنم را ندارم.<br /><br />رضا:بسیاری از افرادی که اطراف من هستند به این حرف من ایراد می&zwnj;گیرند و می&zwnj;گویند یعنی چی که قواعد دراماتیک در موسیقی! ولی من بهشان می گویم ما با همین اصول دراماتیک مخاطبمان را روی صندلی میخکوب می&zwnj;کنیم. این همان اصلی ست که ما به خاطرش در یکی از کنسرت&zwnj;هایمان برای لحظاتی تمام نورهای سالن را خاموش کردیم و خواننده فقط یک شمع روشن کرد و در ادامه ما با یک نور شمع به اجرا ادامه دادیم و تاثیر فوق&zwnj;العاده&zwnj;ای در مخاطب داشت. <br /><strong>&nbsp;<br />برخورد مخاطبان با نام &laquo;دنگ شو&raquo; تا به حال چه بوده؟ نپرسیده&zwnj;اند که این اسم یعنی چه و چرا این نام را برای گروه انتخاب کرده&zwnj;اید؟</strong><br />طاها: &laquo;دنگ&raquo; کلمه&zwnj;ای کاملاً فارسی ست که مثلاً در فرهنگ دهخدا دو صفحه&zwnj;ی تمام توضیح دارد و &laquo;شو&raquo; هم یک فعل امر ساده از مصدر شدن است. ولی حدس شما کاملاً درست است. این سئوال در باره&zwnj;ی اسم گروه آن&zwnj;قدر تا امروز تکرار شده که بروشور کنسرت محک یک کپی از صفحات مربوط به معنی دنگ در لغتنامه&zwnj;ی دهخدا بود. &laquo;دنگ شو&raquo; نام یکی از نخستین قطعه&zwnj;های گروه است که در بیشتر کنسرت&zwnj;ها اجرا کرده&zwnj;ایم. این قطعه شعری از مولانا دارد که این&zwnj;گونه آغاز می&zwnj;شود: نبود چنین مه در جهان، ای دل همین&zwnj;جا لنگ شو/ از جنگ می&zwnj;ترسانی&zwnj;ام گر جنگ شد، گو جنگ شو/ در عشق جانان، جان بده، بی&zwnj;عشق نگشاید گره، ای روح این&zwnj;جا مست شو/ ای عقل این&zwnj;جا دنگ شو. علیرغم کنجکاوی&zwnj;ها درباره&zwnj;ی معنی، برخورد مخاطبان ایرانی و خارجی، با اسم گروه بسیار هیجان&zwnj;انگیز و امیدوارکننده بوده است.<br /><br />رضا: من در این زمینه کمی بی&zwnj;پروا تر هستم و به نظرم دنگ شو بهترین اسمی&zwnj;ست که می&zwnj;توان برای یک گروه موسیقی ایرانی با چشم&zwnj;اندازهای بین&zwnj;المللی تصور کرد.<br /><strong><br />برسیم به کنسرت محک. چرا تصمیم گرفتید در موسسه محک کنسرت خیریه برگزار کنید؟</strong><br />طاها: من در زمستان سال گذشته به سفارش خود موسسه&zwnj;ی محک، فیلم مستندی برایشان ساختم که بعد از ساخت فیلم به محیط محک بسیار علاقه&zwnj;مند شدم. دلم می خواست بعد از ساخت فیلم باز هم ارتباطم را با محک نگه دارم و به همین خاطر تصمیم گرفتم در آن&zwnj;جا کنسرت برگزار کنم.<br /><strong><br />انتخاب شعرهایتان در برنامه&zwnj;ها بر چه مبنایی صورت می&zwnj;گیرد؟ چون شما در انتخاب شعرهایتان خیلی متفاوت عمل کرده&zwnj;اید. </strong><br />طاها: ما در انتخاب شعرها دو بخش مختلف داشتیم. بخش اول انتخاب اشعار و تصنیف&zwnj;های قدیمی&zwnj;ست که آن&zwnj;ها را بازخوانی می&zwnj;کنیم که در این بخش ملاحظات&zwnj;مان متفاوت است. مثلاً در بخش اشعاری که بازخوانی می&zwnj;شود این&zwnj;که حاوی متن نوستالژیک باشند، و با تمام تغییراتی که ما در آن&zwnj;ها ایجاد می&zwnj;کنیم، باز هم آن حس نوستالژیک را در مخاطب ایجاد بکند. مثلاً قطعه&zwnj;ی &laquo;از نوک مژگان&raquo; تنظیم کاملاً جدیدی داشت اما در نهایت همان حس نوستالژیک را دارد. یا قطعه&zwnj;ی &laquo;تا بیاید&raquo;، تنظیم جدیدی دارد ولی باز هم همان حس نوستالژیک را دارد. <br />در باره&zwnj;ی اشعار جدید فرآیند خیلی پیچیده&zwnj;ای دارد و نمی&zwnj;توانم دسته&zwnj;بندی مشخصی برایشان ارائه بدهم و به همین خاطر نمونه&zwnj;ای از چیزهایی را که قطعاً در انتخاب اشعارمان وجود ندارد، می&zwnj;گویم. مثلاً ما ابیاتی را از اشعار کهن انتخاب نمی&zwnj;کنیم که شنونده کلمات آن&zwnj;ها را در زندگی روزمره&zwnj;اش نشنود. یعنی از ابیاتی استفاده می&zwnj;کنیم که تماشاگر با آن&zwnj;ها احساس راحتی می&zwnj;کند، بدون این&zwnj;که چیز قلنبه سلنبه&zwnj;ای بشنود. مثلاً شما می&zwnj;توانید دیوان حافظ را باز کنید و ابیاتی راکه از غزل&zwnj;های حافظ حذف شده&zwnj;اند ببینید. بیت&zwnj;های زیبایی که از آن&zwnj;ها استفاده نکردیم.<br /><strong><br />در کنسرت ارسباران که سال گذشته برگزار شد، خواننده&zwnj;ی دیگری داشتید که در کنسرت محک به جای او امید نعمتی همراهی&zwnj;تان کرد. سوای خواننده، برای این کنسرت&zwnj;تان کنترباس را هم به عنوان ساز تازه&zwnj;ای اضافه کرده بودید. می&zwnj;خواهم بدانم با در نظر گرفتن این تغییرات اعضای ثابت دنگ شو چه کسانی هستند؟ </strong><br />طاها: هرچند جواب دادن به این سوال شاید اگر ده سال بعد پرسیده می&zwnj;شد هیجان&zwnj;انگیز تر بود ولی در عمر چهار ساله&zwnj;ی دنگ شو تا کنون پیانو، ساکسیفون و تنبک سازهای اصلی و محور بوده&zwnj;اند که یکی از شانس&zwnj;های بزرگ گروه همکاری با صبا صمیمی، نوازنده&zwnj;ی واقعاً متفاوت تنبک است. تا این زمان من، رضا، صبا و خانم غزل شاکری همیشه همراه دنگ&zwnj;شو بوده&zwnj;ایم با این توضیح که در اجراهای داخل ایران کمتر توانسته&zwnj;ایم از همراهی خانم شاکری استفاده کنیم. البته دنگ شو اعضای دیگری هم دارد که روی صحنه حاضر نشده&zwnj;اند، مثل صمد طالقانی که مدیریت هنری را برعهده دارد و خلاقیت&zwnj;های او در این زمینه برایم همیشه جذاب بوده است. حامی حقیقی، مرد صدای دنگ&zwnj;شو، که نوازنده&zwnj;ی کلارینت ارکستر فیلارمونیک تهران است و سینا عطائیان که کارگردانی کنسرت&zwnj;ها و کلیپ&zwnj;ها را انجام داده و آرش پهلوان که مدیر تبلیغات گروه است.<br />&nbsp;</p>]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
