
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« نوشتن در همین نزدیکیها | صفحهی اصلی
همنوایی شبانه زیر آسمان ابری
این گزارش برای سالنامهی روزنامهی مرحوم اعتماد نوشته شده بود و حالا با توقیف شدن اعتماد، همراه باقی پروندهها، در سالنامهی روزنامهی بهار منتشر شده. هنوز خودم سالنامه را ندیدهام که بدانم چقدرش سانسور شده، به همین خاطر آنرا اینجا هم منتشر میکنم.
زمانی که این گزارش را مینوشتم، جایزهي گلشیری، اصفهان و واو و مهرگان برگزیدههایشان را اعلام نکرده بودند.
پروندهی ادبیات ایران در سالی که گذشت
سالی که زلزلهی بم آمد، سالی که گرانی شد، سالی که آدمهای عزیزمان مردند، سالی که جنگ شد، سالی که برف سنگین آمد و جادهها بسته شد و شهر یخ زد و بیخانمانها در خیابانها از سرما میلرزیدند، سالی که هواپیماهای سی ۱۳۰ سقوط کرد و همه بهتزده شدیم، سالی که بیماری مهلک آمد، سالی که بعد از جنگ بود، سالی که کتابها در ارشاد گم میشد و نویسندهها دیگر نمینوشتند، هربار که تمام میشد و عید میشد، میگفتیم بدترین سال عمرمان بود، میگفتیم «سال سیاه» تمام شد. میگفتیم بالاخره این سال پر از بدبختی تمام شد و خیلیهایمان عید سال بعدش که همین جمله را دوباره میگفتیم، یادمان میرفت که هر سال دریغ از پارسال یک ضربالمثل واقعی ست که به آدم یادآوری میکند همیشه بدتر از بد هم وجود دارد و انگار فقط باید صبر کرد و صبر کرد تا شاید روزی صبح امید بدمد. در چند ماه اخیر حتماً زیاد شنیدهاید که این سال، سال سیاه بود، حتا برای ادبیات. پر از مرگ و اتفاقهای ناگوار. انسانها گاهی از برگشتن و نگاه کردن به پشت سر خود هراس دارند. هراسی که از دیدن چیزی آزار دهنده نیست، از یادآوری روزها و شبهای سختی ست که گذشته و هیچ کاری هم برایش نمیتوانند بکنند جز اینکه به روبرویشان چشم بدوزند و راهشان را بروند. با این مقدمه سختترین کار برگشتن به عقب است و مرور اتفاقهای یکسال اخیر حوزهی ادبیات، که سال سختی را پشت سر گذاشت و فقط میتوان امیدوار بود که سال بعد بهتر از امسال باشد.
جایزهام را بده، خودم را نبین!
روال امسال جوایز ادبی خصوصی، برگزار نشدن مراسم پایانی بود. به نظر میرسد صلاحی که برای جوایز ادبی خصوصی دانسته بودند، دور هم جمع نشدن بود. جایزهی روزی روزگاری که قرار بود اردیبهشت ماه برگزار شود تا کتابهای برگزیدهاش در نمایشگاه کتاب فرصت فروش بهتر داشته باشند، اجازهی برگزاری مراسم را نگرفت. دبیر جایزه مراسم پایانی را به بعد از انتخابات موکول کرد. اگر قبل از انتخابات با کمی اصرار میشد سالنی گرفت و مراسم برگزار کرد، بعد از انتخابات اجارهی سالن و گرفتن مجوز برای جایزهای که دولتی نیست، غیرممکن به نظر میرسید. مسئولان برگزاری جایزه در هشت ماه گذشته حتا تا پای برگزاری مراسم در فرهنگسرای بهمن و فراهم کردن وسیلهی ایاب و ذهاب برای مدعوین پیش رفتند، اما حتا در فرهنگسرای بهمن هم برگزاری مراسم میسر نشد تا در نهایت مدیا کاشیگر برگزیدگان این دورهي جایزه را از طریق خبرگزاریها و روزنامهها اعلام کرد و بعد از آن تعداد محدودی از اهل ادبیات را به زیرزمینی دعوت کرد و به صورت خصوصی این دورهي جایزه روزی روزگاری را هم به پایان رساند، تندیسها را به صاحبانشان داد و در پایان جایزه اعلام کرد که دیگر دبیر جایزه نیست.
وضعیت جایزهی نویسندگان و منتقدان مطبوعات اما بهتر بود. جایزهي منتقدان مطبوعات هر سال در سالنی کوچک و به صورت خصوصی برگزار میشود و امسال، به مناسبت دهمین سال برگزاریاش، بخش ویژه هم داشت؛ جایزهی کتاب دهه. داوران جایزهی منتقدان و نویسندگان مطبوعات بعد از ماهها کنجار رفتن و بررسی آثار ادبی توانستند در ۲۵ آذر بخشی از اهل ادبیات را دور هم جمع کنند و برگزیدههایشان را اعلام کنند. بخش ویژهی این جایزه اما جذابتر از بخش معمول هرسالهاش بود. انتخاب بهترین مجموعهداستان ده سال گذشته، از بین نامزدهای ده دورهی این جایزه کاری دشوار بود. با رای داوران جایزهي منتقدان و نویسندگان مطبوعات، «همنوایی شبانهی ارکستر چوبها» نوشتهی رضا قاسمی بهترین رمان و «تمام زمستان مرا گرم کن» اثر علی خدایی بهترین مجموعهداستان ده سال اخیر شد. غافلگیری این مراسم، حضور محمد قوچانی بود، بعد از ماهها که در انظار عمومی دیده نشده بود.
جایزهی خصوصی گلشیری سال گذشته با برگزار نشدناش و بعد انتشار آن بیانیهي جنجالی ِ پر از داوری دربارهی افکار و منش نویسندگان و داستانهایشان، حسابی سر و صدا کرد. بعد از آن امسال مسئولان این جایزه اعلام کردند که از این به بعد جایزهی گلشیری یک سال مجموعهداستانها را داوری میکند و سال بعد به رمان میپردازد. نامزدهای جایزهی گلشیری امسال در بخش مجموعهداستان اعلام شدهاند و تا لحظهی نوشتن این گزارش هنوز هیچ خبری از برگزاری مراسم و یا اعلام نتایج آن نیست. هرچند که جایزهی گلشیری پیش از تمام این اتفاقات یک سال اخیر هم همواره برای برگزاری مراسماش با مشکل محل برگزاری روبرو بوده و به نظر میرسد مسئولان این جایزه هم وقت خود را برای این کار صرف نکنند و جایزهشان را بدون هیاهو بدهند و امسال را هم تمام کنند.
جایزهی ادبی صادق هدایت هم سرنوشت متفاوتی ندارد. مسئولان برگزاری این جایزه هم مراسمی برای اختتامیهی این دورهی جایزهی داستان کوتاهشان نداشتند. یک روز صبح ناگهان به خبرگزاریها اسامی برگزیدگانشان را اعلام کردند و از همان راه خبر دادند که تندیس، لوح یا جایزهی داستاننویسانی را که برگزیده شدهاند به در خانههایشان میفرستند.
این اما فقط سرانجام جایزهی هدایت هم نبود، جایزهی «واو» که به آثار متفاوت ادبی تعلق میگیرد هم هنوز مراسمی برای تمام کردن این دورهاش برگزار نکرده است. جایزهی واو سال گذشته موفق به اجارهی سالن و گرفتن مجوز برای برگزاری مراسم پایانیاش نشده بود.
سال گذشته، سال ۸۷ تعداد آثار منتشر شدهی داستانی آنقدر کم بود که مسئولان برگزاری جایزهی مهرگان ترجیح دادند جایزهشان را سال ۸۸ برگزار کنند و در آن مجموع کتابهای منتشر شدهي داستانی را در دو سال گذشته داوری کنند. جای تعجب ندارد که جایزهی مهرگان هم هنوز برگزیدههایش مشخص نشده و به نظر نمیرسد فرصتی مانده باشد که مسئولان برگزاریاش بخواهند برای مراسم پایانی شان تلاش کنند که سالنی اجاره کنند و احتمال آن میرود که جایزهی مهرگان هم خصوصی برگزار بشود و شاید هم جایزهاش را بفرستد در خانهی برگزیدگاناش.
همهی اینها در کنار اینکه جوایز ادبی دولتی هیچ مشکلی برای برگزاری اختتامیهشان ندارند، اما باعث نمیشود که نتیجه بگیریم جوایز ادبی دولتی هیچ حاشیه یا مشکلی نداشتهاند. تا مدتی مشکل جایزههای دولتی کتابسال و جلال آل احمد اعلام نام داورانشان بود. بعد از آنکه حاشیههای اعلام نام داوران تمام شد، خبری روی خروجی خبرگزاریها منتشر شد که برگزیدهي جایزهي جلال، خود به خود برگزیدهي جایزهی کتاب سال هم میشوند. محسن پرویز در این باره توضیح داد: « بهدليل همپوشاني ۲ جايزه كتاب سال و جلال آلاحمد، بخشهاي مربوط به جايزه جلال را به منزله منتخب كتاب سال تلقي ميكنيم و برگزيدگان جايزه جلال در جايزه كتاب سال داوري نخواهند شد». بعد از این، زمانی که جایزهی جلال آل احمد نامزدهایش را اعلام کرد، نوبت به برخی نویسندهها رسید که از شرکت کتابشان در این جایزه انصراف بدهند. پس از انصراف مصطفي مستور از نامزدي جايزه كتاب سال و جايزه جلال آلاحمد و انصراف قباد آذرآيين از جايزه جلال، مجيد قيصري نيز از نامزدي دومين دوره جايزه ادبي جلال و بيستوهفتمين دوره جايزه كتاب سال كنارهگيري كرد. پس از اعلام کنارهگیری این نویسندگان، علي شجاعي صائين، مديرعامل خانه كتاب كه متولي برگزاري جايزه جلال و كتاب سال است، پاسخ داد: «اگر آثاري كه پديدآورندگانشان از شركت در جايزه انصراف دادهاند، برگزيده شوند، با آنها مشورت ميكنيم و اگر تمايل نداشته باشند ميتوانند جايزه را نگيرند.». به گفته شجاعي صائين، چيزي كه در اين جايزهها داوري ميشود، كتاب است، نه نويسنده. بنابراین انصراف دادن يا ندادن نويسنده، تاثيري در روال كار داوران و برگزاركنندگان نخواهد داشت، جز صرفه جويي در سكه!
جایزهی جلال در نهایت بدون داشتن برگزیدهي داستانی، در دوم آذرماه مراسم پایانیاش را برگزار کرد و ۱۱۰ سکهاش را به کتاب «دا» به خاطر مستندنگاریاش از جنگ اهدا کرد.
همپوشانی جایزهی جلال و جایزهی کتابسال باعث شد جایزهي کتاب سال هم در حوزهی ادبیات داستانی مشکل پیدا کند. علی شجاعی صائین در این باره به خبرگزاری مهر گفته بود که داوان جایزهي کتاب سال داستانی ناگزیر به تغییر شدند و در این باره توضیح داد: « بهدليل جلوگيري از تكرار نتايج جايزه جلال آلاحمد - كه بخش ادبيات آن برگزيدهاي نداشت – مجبور به تغییر داوران ادبیات داستانی شدیم. با توجه به اينكه در بخش ادبيات داستاني جايزه جلال، اثري بهعنوان برگزيده معرفي نشد و ما هم نميخواهيم عيناً همان نتيجه جايزه كتاب سال تكرار شود
تصميم بر اين شد كه تركيب هيأت داوران جايزه كتاب سال با جايزه جلال يكي نباشد. وي ادامه داد: بر اين اساس و براي داوري جايزه كتاب سال، افراد ديگري به تركيب هيأت داوران جايزه جلال كه داوري اين جايزه (كتاب سال) را نيز بر عهده داشتند، اضافه شد.»
شجاعي بدون نام بردن از اعضاي جديد اين هيأت، هرگونه فشار از سوي دبيرخانه جايزه كتاب سال را به داوران براي معرفي اثر يا آثاري بهعنوان برگزيده بهويژه در بخش ادبيات داستاني رد كرد و گفت: سياست دبيرخانه به هيچ وجه اين نيست كه گروه خاصي برگزيده داشته باشد و ما موظفيم به هر آنچه داوران گزارش ميدهند، عمل كنيم. با همهي این حاشیهها، جایزهی کتاب سال نیز مراسم پایانیاش را در تاریخ ۱۹ بهمن برگزار کرد.
پایان داوری این دو جایزهی ادبی با یک خبر بود: محمدرضا سرشار دبیر با یک حکم دبیر چهار جایزهي ادبی دولتی شد. با حکم وزیر ارشاد محمدرضا سرشار به عنوان دبیر جوایز کتاب سال، کتاب فصل، جلال آلاحمد و پروین اعتصامی منصوب شد. محمدحسینی در حکماش به سرشار نوشت: « جناب آقای محمدرضا سرشار، نظر به تجارب ارزشمند و سوابق طولانی جنابعالی در عرصه نقد و تألیف و آفرینش آثار مکتوب، جنابعالی را به مدت سه سال به عنوان دبیر علمی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برمیگزینم».
جایزهی ادبی گام اول نیز امسال مطابق هرسال ابتدا نامزدهایش را اعلام کرد و بعد هیات داوراناش برگزیدگانشان را در حوزههای ادبیات داستانی و شعر کودک و نوجوان و بزرگسال اعلام کردند. مراسم پایانی این جایزه نیز ۱۸ آبان ماه برگزار شد و نویسندههایی را در حوزهی کودک و نوجوان و بزرگسال به جامعهی ادبیات معرفی کرد.
من هم به سویت میآیم
امسال را به راحتی میتوان سال مرگ نامید. آنقدر که هر ماه خبر مرگ یک نفر آشنا یا غریبه را شنیدیم. ادبیات هم از این بلا دور نماند. تعداد زیادی از نویسندهها، مترجمها و شاعران امسال از دنیا رخت بربستند. که از میان آنها میتوان به رضا سیدحسینی، اسماعیل فصیح، مهدی سحابی، شهرام شیدایی، رضا رحیمی اشاره کرد. مخاطبان و دوستداران ادبیات در ماههای آخر سال خبر مرگ یک نویسندهي غیر ایرانی را هم شنیدند: دیوید جروم سلینجر که بعد از سالها انزوا درگذشت.
رضا سیدحسینی، مترجم برجسته و پیشکسوت به علت عفونت ریه در تاریخ ۱۱ اردیبهشت درگذشت. این مترجم و پژوهشگر ادبی پس از تحمل یک دوره طولانی بیماری، در سن ۸۳ سالگی، در بیمارستان ایرانمهر تهران از دنیا رفت.
۲۶ تیرماه، خبر درگذشت اسماعیل فصیح بسیاری از اهل ادبیات را داغدار کرد. نویسندهی «ثریا در اغما» و «زمستان ۶۷» پس از گذراندن سالها بیماری، در بیمارستان شرکت نفت به دلیل خونریزی مغزی در ۷۵ سالگی از دنیا رفت.
خیلی از دوستداران و مخاطبان ادبیات با نام مهدی سحابی، مترجم بزرگ کشورمان آشنا بودند. مترجمی که کتابهای بسیاری را در حوزهي ادبیات داستانی برای نخستینبار در ایران ترجمه و منتشر کرد. بامداد روز دوشنبه، ۱۸ آبان ماه ادبیات ایران مهدی سحابی ۶۵ ساله را از دست داد. او بر اثر سکتهي قلبی در فرانسه از دنیا رفت. مهدي سحابي با ترجمه رمان هفت جلدي معروف در جستجوي زمان از دست رفته اثر مارسل پروست يکي از بزرگترين شاهکارهاي ادبي جهان را به زبان فارسي برگردانده بود.
شاعر جوان، شهرام شیدایی سال گذشته به سرطان مری مبتلا شد. سرطانی که درمان آن و تهیهي داروهایش هزینهی زیادی میطلبید که از عهدهي او و خانوادهاش خارج بود. اهل هنر و ادبیات دست به دست یکدیگر دادند و با برگزاری نمایشگاهی برای او و فروش کتابهای شعرش بخشی از هزینهی درمان او را متحمل شدند، اما مرگ بیرحمتر از آن بود که از شهرام شیدایی بگذرد. شیدایی پس از یک سال کلنجار رفتن با سرطان مری، سوم آذرماه در ۴۲ سالگی درگذشت.
مرگ رضا رحیمی نیز، مرگی غمانگیز بود. این شاعر و منتقد ادبی ۲۰ بهمن ماه در خانهی خود در تهران دچار گازگرفتگی شد و جان خود را از دست داد.
سناپور، دولتآبادی، مناظره و چند داستان دیگر
مناظرههای قبل از برگزاری انتخابات، برنامههایی دیدنی بودند. برای نخستینبار در تلویزیون و در جریان یک مناظرهی انتخاباتی، میرحسین موسوی از توقیف یک کتاب داستانی بعد از پانزده بار تجدید چاپ سخن گفت و از نوع برخورد دولت احمدینژاد با نویسندگان انتقاد کرد. آن روزها خبر لغو شدن مجوز انتشار رمان «نیمهی غایب»اثر حسین سناپور در رسانهها منتشر شده بود. نیمهی غایب پس از دریافت چند جایزه و نیز پانزدهبار تجدید چاپ، به دلایلی نامعلوم مجوز انتشارش لغو شد.
صحبت کردن از محمود دولتآبادی در این مناظرهها اما فرق میکرد. پیش از مناظرهای که در آن مهدی کروبی غیرمستقیم به محمود دولت آبادی بتازد، دکتر سروش و محمود دولتآبادی دعوایی مکتوب در رسانهها داشتند. سروش با ادبیاتی غیرمنتظره بر مواضع سیاسی و فرهنگی دولتآبادی تاخت و دولتآبادی نیز حرفهای سروش را بیپاسخ نگذاشت. ادامهی این برخورد مکتوب به مناظرهای انجامید که کروبی در آن دربارهي گرایشهای سیاسی محمود دولتآبادی حرف زد. هرچند که ماهها بعد از آن اتفاق و بعد از اتحاد هر دو طیف، محمد قوچانی در مراسم پایانی جایزهي نویسندگان و منتقدان مطبوعات، با تعریف کردن خاطرهی دولتآبادی از کروبی که در ضمیمهی روزنامهی اطلاعات منتشر شده بود، به هر نحوی که بود از محمود دولتآبادی دلجویی کرد و توانست با تعریف آن خاطره، لبخند را بر لب دولتآبادی بنشاند.
حاشیههای انتخابات ریاست جمهوری اما بعد از برگزاری آن، دامن ادبیات و نویسندگان را هم گرفت و حتا واکنش شاعران را هم برانگیخت.
جواد ماهزاده، روزنامهنگار و نویسندهی رمان «خنده را از من بگیر» سیام مهرماه به دلیلی که هنوز هم به روشنی بیان نشده، بازداشت شد. روز ۱۴ بهمن ماه هم حکمی برای او صادر شد: چهار سال حبس تعزیری. هنوز اهل ادبیات از دلایل بازداشت این نویسنده و روزنامهنگار اطلاع ندارند.
پیش از انتخابات نیز، پدرام رضاییزاده نویسندهی مجموعهداستان «مرگبازی» به خاطر چند خط از یکی از داستانهایش با شکایت عجیب شرکت ایرانخودرو به دادگاه احضار شده بود. در آن چند خط یکی از شخصیتهای داستان در پژو 405 گیر میکند و پژو آتش میگیرد و ایرانخودرو به خاطر این چند خط از این نویسنده شکایت کرد که در نهایت در جلسهي دادگاه ایرانخودرو شکایت خود را پس گرفت به این شرط که رضاییزاده در پانویس آن داستان اشاره بکند که مشکل آتش گرفتن پژوهای ایرانخودرو حل شده است.
شعرها در میان مردم
اتفاقها و حواث اجتماعی بعد از ۲۲ خرداد، واکنش شاعران پیشکسوت را به دنبال داشت. شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج (سایه)، شمس لنگرودی، محمدرضا شفیعی کدکنی و ... که مدتها تحت تاثیر التهاب اجتماعی و همراهی با مردم شعری نسروده بودند، باز همراه با فضای اجتماعی به روز شدند و اشعاری دربارهي حوادث بعد از انتخابات سرودند که در نشریات و سایتها منتشر شد.
کتابها، همه به صف!
در چند سال گذشته، ادارهی کتاب وزارت ارشاد یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای این وزارتخانه بود. چه آن زمان که مجید حمیدزاده پس از حاشیههای فراوانی که حول مدیریتاش بود، از این اداره رفت و مدت زیادی طول کشید تا جانشینی برای او معرفی شود. در نهایت رمضانی فرانی جانشین او شد که در دانشگاه امامحسین بوده قبلاً و فعالیتهایش در وزارت ارشاد برای اهل ادبیات روشن نبود و پیش از منصوب شدنآش به این سمت، کسی او را نمیشناخت. در این دورهها بود که کتابها با ممیزیهای عجیب و سلیقهای بررسی میشدند و روند بررسی آثار کند بود و نظمی بر آن حاکم نبود. ناشران اعتراض میکردند که کتابهایشان در ارشاد گم میشود و هیچکس پاسخگو نیست. برخی کتابها بیش از یکسال در ادارهی کتاب میماندند و بررسی نمیشدند، کتابهای آموزشی هم حتا مجوزشان لغو میشد. برخی کتابها که در همان دولت نهم مجوز گرفته بودند، لغو مجوز میشدند یا دوباره از ناشرانشان میخواستند که کتاب را برای بررسی دوباره به ارشاد بفرستند و از همه مهمتر اینکه دیگر هیچ مسئولی برای ارتباط بر قرار کردن با نویسندهها حاضر نبود. پیش از آن نویسندگان وقتی برای کتابشان اصلاحیه میآمد میتوانستند با بررسها گفتگو کنند و در مواردی که سوءتفاهم پیش میآمد، آن را رفع کنند. اما این روند از بین رفت و بررسهای کتاب آدمهای گمنام و پنهانی شدند که تنها اثری که ازشان میشد دید، اصلاحیههای متعددی بود که میفرستادند. بینظمی و ممیزیهای سختگیرانه و گاه سلیقهای در زمان رمضانی فرانی هم ادامه داشت تا اینکه چندی پیش محمد اللهیاری فومنی به جای رمضانیفرانی مسئولیت این اداره را برعهده گرفت. مدیری بسیار جوان که گرچه تغییری در نوع بررسی کتابها تا به حال ایجاد نکرده، اما به گفتهي بسیاری از ناشران روند بررسی آثار دچار نظمی شده که کار را برای ناشران نیز راحتتر کرده است.
بخوان و هیچ مگو
نمیتوان از سال ۸۸ و اتفاقهای حوزهي ادبیات حرف زد، و از بیرونقی جلسات نقدهای ادبی نگفت. هرچند که برای یافتن علت آن، لازم نیست انرژی زیادی صرف بشود. کافی ست نگاهی حتا سرسری به اطرافتان بیاندازید. با همهي این ها، جلسات بررسی کتابها و نقد ادبی رونق سابق خودش را نداشت. در برخی جلسات منتقدها بیحوصله و خسته حاضر میشدند، در برخی جلسات مخاطبان وقت حضور در جلسات را نداشتند و در برخی جلسات همهچیز کاملاً خنثی پیش میرفت. انگار که اگر جلسهای هم برای بررسی کتاب برگزار نمیشد، اتفاقی نمیافتاد. البته در ماههای پایانی سال جلسات ادبی کمی بیشتر شدند و مخاطبان نیز از آنها استقبال کردند و حتا برخی جلسات حاشیههای جالبی را هم در پی داشت، اما به نظر میرسد سال ۸۸، سال خوبی برای بررسی کتابهای منتشر شده نبود.
کتابهای خوب، کتابهای تازه
با وجود همهی دشواریهای و ممیزیهای سختگیرانه، در سال ۸۸ ناشرها کتابهایی خواندنی از نویسندههای نامآشنا و نویسندههای تازهکار منتشر کردهاند. کتابهایی که با اقبال مخاطبان روبرو شدهاند و به بازار کتاب رونق بخشیدهاند. «شب ممکن» دومین رمان محمد حسن شهسواری، «کتاب آذر» مجموعهداستان علی خدایی، «نون نوشتن» خاطرات محمود دولتآبادی، «پرترهی مرد ناتمام» نوشتهی امیرحسین یزدانبد، «احتمالاً گم شدهام» نوشتهی سارا سالار و «حکایتهای کنتربری» نوشتهی جفری چاسر برگردان علیرضا مهدیپور کتابهایی بودند که نشر چشمه به مخاطبان ادبیات عرضه کرد.
نشر نیلوفر کتابهای «خانم دلوی» از ویرجینیا وولف با ترجمهی فرزانه طاهری، «خشم» اثر فیلیپ راث برگردان فریدون مجلسی، «فرج بعد از شدت» اثر ارزشمند قاضی ابوعلی محمد تنوخی به اهتمام محمد قاسمزاده و «سلام مترسک» از منیرالدین بیروتی را منتشر کرد.
در این میان رمانهای «ظرات جوجه تیغی» نوشتهی موریل باربری، ترجمهی مرتضی کلانتریان را نشر آگاه، «در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی» نوشتهی ایوان کلیما با ترجمه فروغ پوریاوری را نشر آگه و «خاک غریب» نوشتهی جومپا لاهیری با ترجمهی امیر مهدی حقیقت را نشر ماهی به بازار فرستادند.
«بیچیزها» اثر کاترینا هاکر، ترجمهی ناتالی چوبینه و «عصر طلایی و عصر نقرهای شعر روس» گردآوری و ترجمهی حمیدرضا آتش بر آب را هم به ترتیب نشر افق و نشر نی چاپ کردند. یکی از کتابهای نشر مروارید هم «جاده» اثر کورک مک کارتی بود که حسین نوشآذر آنرا به فارسی ترجمه کرده.
سال ۸۸، سال اتفاق بود. طبیعی ست که در مجال کوتاهی مثل نوشتن گزارش برای سالنامه، نمیتوان به همهی آنها پرداخت. برخی اتفاقها از قلم میافتند، برخیها در میان اخبار ریز و درشت گم میشوند. این اخبار که به آنها اشاره شد، گلچین اتفاقهای ادبی در سالی ست که گذشت. سالی که امیدواریم تلخیاش تکرار نشود.




نظرها
خوشبختانه فرصتی شد تا یاداشت شما را در این چند روز بعد عید بخوانم . مطالب ویژه نامه آنقدر زیاد بود که انتخاب یکی از آنها بعنوان بهترین مطلب سخت است ولی یادداشت شما یکی از بهترین ها بود . همواره موفق و دست به قلم باشید /
عادل | April 19, 2010 9:11 PM