
وقتی روایت دستور را لغو میکند
یاداشت خوب علی شروقی دربارهی جیرجیرک
نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی


« مصائب یار مهربان | صفحهی اصلی | نخ نازکی دور یک استوانه »
«مرگ» کنجکاوتر از ما بود
«مرگ» کنجکاوتر از ما بود
:: هفتهنامهی مثلث، پیششمارهی سوم، ۱۱ مرداد ۸۸
خبر درگذشت اسماعیل فصیح، در میان این روزهای پر التهاب آمد و رفت. شاید اگر چند ماه پیش بود، اسماعیل فصیح هم بعد از سالها انزوا، صبح روز ۲۷ تیرماه عکس یک چند روزنامه میشد و خبر درگذشتاش جامعهی دوستداران ادبیات را بیشتر تکان میداد. فصیح اما همیشه منزوی بوده، همیشه در حاشیه بوده و دو هفتهی پیش خبر رفتناش میان هیاهوی دیگر اخبار تکاندهنده آنطور که سزاوارش بود دیده نشد.
خیلیها وقتی به نام اسماعیل فصیح فکر میکنند، بیشتر از آنکه خودش را به یاد بیاورند، «جلال آریان» جلوی رویشان زنده میشود و نام کتابهای آقای نویسنده. خیلیها «شراب خام» را به خاطر میآورند یا «ثریا در اغما» و «زمستان ۶۲» را. کمتر پیش میآید کسی خاطرهای از اسماعیل فصیح داشته باشد یا بتواند نقل قولی از او بیاورد که در مصاحبهای بوده باشد یا یادداشتی که در سالهای اخیر از او منتشر شده باشد. همهي اینها دلیل انزوای اسماعیل فصیح بود که به خواست خود یا به جبر روزگار همواره در حاشیه ادبیات زندگی کرد.
فصیح اما به شهادت رمانهایش، نویسندهای توانا بود. نویسندهای صاحب سبک که جهان داستانیاش سرشار از تکنیکها و فضاسازیهای جذاب است. رمانهایی که با نثری ساده و قوی، فضای اجتماعی- سیاسی دورانی از کشور را روایت میکنند. رمانهایی که بسیاری از دوستداران ادبیات، کتابخوانیشان را با آنها شروع کردهاند. با این حال، چرا جامعهی ادبیات هیچگاه سعی نکرد فصیح را از انزوا بیرون بیاورد؟
در سالهای اخیر نویسندگان و مترجمان بزرگی از میان جامعهی ادبی رفتهاند. کسانی که جای خالیشان هیچگاه پر نمیشود و فقط آثار ماندگارشان برای ما مانده است. بسیاری از آنها اما در جوامع ادبی حاضر میشدند، برایشان بزرگداشت برگزار میشد، در جلسات نقد و بررسی کتابها و یا مراسم ادبی میشد آنها را دید. گاهی سخنرانی یا مصاحبه میکردند و نامشان تا زمان مرگشان پیش چشممان بود. اسماعیل فصیح اما هیچگاه در محافل ادبی حاضر نشد. بیماریاش نگذاشت حتا در نخستین دورهی جایزهی روزی روزگاری هم که در آن از فصیح تقدیر شد، او را ببینیم.
با این حال اسماعیل فصیح در تمام این سالها در انزوای خودش دست از نوشتن نکشید. مخاطباناش را میشناخت و رمان مینوشت. تا همین دو سال پیش که به خاطر سکتهی مغزی در بیمارستان شرکت نفت بستری شد و خیلی از مخاطبان ادبیات که آثار او را میشناختند، پس از سالها برای نخستینبار او را در بیمارستان شرکت نفت دیدند. او همان موقع در بستر بیماری از وزارت ارشاد گله کرد و گفت: «9 ماه است كه ناشر، كتاب جديدم (تلخکام) را براي اخذ مجوز به ارشاد تحويل داده و هنوز كه هنوز است از آن خبري نشده و از اين بابت تحت فشار عصبيام.»
حالا که اسماعیل فصیح دیگر در میان ما نیست، میتوانیم بگوییم که فشار عصبی به خاطر مجوز نگرفتن کتاب نویسندهای ساکت و گوشهگیر، لایق او نبود. نویسندهای که خارج از هیاهوی فضای ادبی در آپارتمان طبقهی هشتم خودش در شهرک اکباتان مینوشت و دستمزدش میتوانست انتشار بیدردسر کتابهایش باشد و دریغ و درد که دردسرهای ادارهی کتاب گریبان فصیح را هم گرفت آنقدر که پس از سالها سکوت در بستر بیماری لب به گلایه گشود: « وقتی یک نویسنده ای مثل من که تمام عمرش را فقط نوشته و نوشته اجازه ندهند که کتاب چاپ کند، پس برای چه و به چه امیدی باید زنده باشم؟»
آقای نویسنده حالا میان ما نیست. مرگ زودتر از کنجکاویهای ما برای بیشتر شناختن خالق رمانهای به یاد ماندنی «زمستان ۶۲» و «ثریا در اغما» دست به کار شد و فرصتها را ربود. و ما که حتا فرصت شرکت در مراسم تشییع پیکرش را هم مغتنم نشمردیم، گذاشتیم مرگ او را با بدرقهی عدهای اندکشمار از دوستداراناش با خود ببرد و حالا دیگر میتوانیم برای «جلال آریان» و اسماعیل فصیح بزرگداشت بگیریم، در نبودش از او تقدیر کنیم و حسرت فرصتهای سوخته را بخوریم و دلمان بگیرد برای نویسندهای که در انزوا زیست و در انزوا رفت...



