
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« از ترجمه تا تئاتر روحوضی | صفحهی اصلی | داستاننویسی از پاریس تا تهران »
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با اعضای گروه موسیقی «دنگ شو»
:: روزنامهی کارگزاران، روزهای ۱۲ و ۲۱ شهریور
گروه موسیقی «دنگ شو»، با اینکه تا به حال آلبوم موسیقی منتشر نکرده است، بین هنرمندان و خصوصاً اهل سینما گروهی شناخته شده است. گروهی جوان که در جشنوارههای سینمایی مثل افتتاحیه و اختتامیهی جشنوارهی فیلم فجر اجرا داشتهاند و به خاطر سبک خاص موسیقیشان به آنها توجه شده است. تلفیق سازهای ایرانی مثل تنبک با پیانو و ساکسیفون، اجرای دوبارهي تصنیفهای خاطرهانگیز و قدیمی ایرانی با تنظیم تازه و آواز ایرانی ویژگیهای آثار دنگ شو است. گروه موسیقی دنگ شو چندی پیش به نفع کودکان سرطانی، به مدت سه شب در موسسهی محک کنسرتی اجرا کردند که به همین مناسبت با طاها پارسا شجاعنوری (سرپرست گروه و نوازندهی ساکسیفون)، رضا شجاعنوری (نوازنده پیانو) و امید نعمتی (خواننده) دربارهی موسیقی دنگشو و کنسرت این گروه در محک گفتوگو کردیم.
موسیقی دنگشو سبک خاصی دارد. اسم سبک خودتان را چه میگذارید و اصلاً چه تعریفی از سبک موسیقی «دنگ شو» دارید؟
طاها: این سئوالی ست که من هنوز دارم به آن فکر میکنم و به دنبال جوابی برای آن میگردم و هنوز دوست ندارم که به سبکهایی که وجود دارد تن بدهم. مثلاً جاز تلفیقی و هنوز میخوانم و با آدمهای مختلف گپ میزنم تا ببینم که ما میتوانیم تو دستهبندی این سبک قرار بگیریم یا نه. چون نه با تعاریفی علمی که وجود دارد من هنوز نمیتوانم آن اسم را برای سبک دنگ شو بگذارم و نه حسام این تعریف را از موسیقیمان میدهد.
رضا: الان گروههای جاز تلفیقی، ۱۲۰ میزان جاز هستند، بعد ۴ میزان وسط آن چهارگاه ایرانی میزنند و به خاطر همین ۴ میزان میگویند جاز تلفیقی هستیم. از آن طرف گروههای سنتی هم هستند که تار و سه تار دارند و وسط موسیقیشان ۲ میزان گام بلوز میزنند ولی خب دنگ شو اینطور نیست!
یعنی یکجور موسیقی تلفیقیست که سبک خاص خودش را دارد؟
طاها: مبسوط اگر بخواهیم توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر که آدمهایی باشند که ذهنشان به صورت خودکار آهنگسازی و تنظیم ایرانی نمیکند، و سازهایی هم که دارند،سازهای ایرانی نیست، ولی اینها پررنگترین خاطرههایی که از کودکیشان دارند، خاطرههاییست که با موسیقیهای ایرانی ست و حالا می خواهند موسیقی داشته باشند که آن خاطرهها از موسیقی ایرانی را منعکس بکنند. این تعریف موسیقی دنگشو است. دنگشو برای من هم شبیه علی حاتمی ست و هم داریوش مهرجویی. اگر که بخواهیم کارهایمان را به دو دسته تقسیم بکنیم. یک سری کارهایی داریم که آن بکگراند تاریخی را دارند و از نظر حسی خیلی آنها را نزدیک به کارهایی می بینم که علی حاتمی ساخته است که بک گراند تاریخی دارد با تدوین امروزی، اگر قطعات دیگرمان را که اشعار و تنظیم مدرن دارد،با روحیهی ایرانی، نزدیک میبینمشان به کارهای داریوش مهرجویی. اینکه این مثالها را میآورم به این معنی نیست که از اینها تاثیر گرفتهایم یا الگویمان بودهاند. امروز که بررسی میکنم میبینم ذهن آنها هم همچین فرایندی را تجربه کرده است. داریوش مهرجویی آدمی بوده است که با فلسفهی مدرن آشنا بوده ولی ریشههای ایرانی قوی داشته ولی فیلمسازی مدرن میکند و در آن رنگ و بوی ایرانی را میبینید.
همین حضور خاطرات کودکی و آهنگهای قدیمی ایرانی باعث شده که تنبک را با پیانو و ساکسیفون و... همراه کنید؟
طاها: ما از کودکی با یکسری چیزها مصلوب میشویم و این مصلوب شدن برای ما خوشایند است. قضیهی خاطرات کودکی هم همین است. گریزی از آن نیست. من به خاطرات کودکی خودم مصلوب شدم و از آن لذت میبرم.
امید: من فکر میکنم چیزی که من را به موسیقی دنگشو جذب کرد، این بود که احساس میکنم وقتی زندگیمان را نگاه کنیم صادقانه شکل دنگ شو است. یک تلفیقی ناخودآگاه اتفاق افتاده که دنگ شو به آن پاسخ گفته و آنرا بروز داده است. ما الان بمباران اطلاعات میشویم و از طرف دیگر ایدوئولوژی به ما حاکم است و ما فقط این وسط ایستادهایم.
طاها: خب یک وقتی است که تو یک چیزی در ذهنات داری و بعد بحث ابزارهای پیاده کردن آن ذهنیت وسط میآید. بحث ابزار برای بروز این ذهنیت پیچیدهاست. استفادهای که من از تنبک میکنم، شبیه استفادهای که شما در کارهای موسیقی ایرانی میبینید، نیست. ما نقش دیگری را به تنبک محول میکنیم. استفاده از تنبک به این خاطر نیست که ساز ایرانیست، بلکه به این دلیل است که به آن فضا که در موسیقی ما به وجود آمده، فیزیک این ساز این قابلیت را دارد که نقش سازهای کوبهای را داشته باشد.
چرا ساز کوبهای دیگری را انتخاب نکردید؟
طاها: ما دنبال سازهای کوبهای هم گشتیم. بعد از اینکه قابلیت سازهای دیگر را بررسی کردیم، نیازی که ما به ساز کوبهای در موسیقیمان داریم، تنبک به آن بهتر جواب میدهد. سوای اینکه ساز ایرانی ست. یعنی تنبکی که در دنگشو حضور دارد، الزاماً یک ساز ایرانی نیست. تنبک به خاطر رنگی که در صدایش هست و قابلیتهایی که در ملودیک نواختن دارد در دنگشو حضور دارد. ما سازی میخواستیم که یک جاهایی بتواند به شکل ملودیک جواب آواز، ساکسیفون و پیانو را بدهد. باز هم البته این کار تجربیست و نمیتوانیم بگوییم این بهترین است.
در برخورد با موسیقی تلفیقی، یک عده هستند که به حضور سازهای ایرانی میان سازهای دیگر مثل ساکسیفون و کنترباس و... اعتراض میکنند. خصوصاً کسانی که ساز اصلیشان تنبک است و موسیقی سنتی کار میکنند. وقت انتخاب تنبک به موج منفی اعتراضها یا موضعگیری خیلیها فکر نکردید؟
طاها: اصلاً تعریفی که ما از دنگشو داریم، هیچوقت برای اجرا در جامعهی موسیقایی نیست. ما هیچوقت دنگ شو را آماده نمیکنیم برای حضور در اجتماعات موسیقی ایران چون جنس کارمان آمادگی مقابله با انتقادهای شنوندههای موسیقی حرفهای را ندارد.
پس چه مخاطبی را برای کارتان در نظر گرفتید؟
طاها: ما اصلاً در مخاطب شناسیمان شنوندهی حرفهای موسیقی را لحاظ نکردیم. یعنی کسی را که میخواهد لذت ببرد از موسیقی را لحاظ کردیم، ولی فکر نکردیم که اگر یک استاد موسیقی ایرانی کار دنگشو را بشنود، چه حسی بهش دست میدهد. حتا با جسارت میتوانم بگویم که کنجکاو هم نیستیم که ببینیم نظر استادان موسیقی چیست.
من فکر میکنم موسیقی دنگشو یک جورهایی ساختار شکن است. یعنی به نظرم دنگ شو یک سری کلیشههای موسیقی تلفیقی را شکسته و از چهارچوبهای مرسوم خارج شده است.
طاها: من دوست ندارم اصلاً وارد بحث ساختار شکنی بشوم. چون ساختار شکنی مال کسیست که قبلاً در آن ساختار حضور داشته، ساختار اصلی را به خوبی میشناسد و جایی تصمیم میگیرد برای بهتر شدن کارش آن ساختار را بشکند. اما کسانی که نمیدانند، نمیتوانند ساختار شکنی بکنند. اگر کسی ردیفها و دستگاههای موسیقی ایرانی را بلد باشد، و یک نقطهای به این نتیجه برسد که این ردیفها جواب نمیدهد، آنها میشکند و کار تازهای ارائه میکند. اما ما هیچ چیز نمیدانیم! من و رضا از دستگاهها و ردیفها و آوازهای ایرانی هیچچیز نمیدانیم برای همین به خودمان نمیگوییم که ساختار شکنی کردهایم. کسی که چیزی از یک ساختار نمیداند هیچوقت نمیتواند ساختار شکنی بکند. ما آمدیم برای آن خاطرات کودکی، یک ساختار طراحی کردهایم. ما هیچ معارضهای با ساختارهای قبلی نداریم و اصلاً چیزی از آنها نمیدانیم. ما ساختاری ایجاد کردهایم که خودمان هنوز دقیقاً نمیدانیم که این ساختار چیست. کاری که این روزها میکنیم این است که ببینیم از لحاظ علمی این ساختاری که طراحی کردهایم چه اسمی دارد.
در کارهای جدید ما شما شاید هیچوقت کلمهی عارض را نشنوید. این را نمیتوان گفت ساختار شکنی. یک نوع سلیقه ست در انتخاب اشعار. ما از اشعار مولانا و حافظ استفاده میکنیم ولی از یک بیتهای خاصی که با این ساختار همخوانی دارد. یکجور معماری سلیقهست نه ساختار شکنی.
با این حساب کار شما، یک موسیقی تجربی ست. فکر نمیکنید در این موسیقی تجربی، خصوصاً در کنسرتی که در محک اجرا کردید، نوعی آشفتگی وجود دارد؟ شاید این آشفتگی برآیند فضای زندگی نسل ما باشد. یعنی فکر میکنم شما علاقه به تجربهی کارهای نو در آهنگسازی و تنظیم داشتهاید، بعد همهی این تجربهها یکجا و در یک آهنگ آوردهاید و همین باعث میشود مخاطب با نوعی آشفتگی روبرو بشود.
امید: هر اثر هنری، وقتی خلق میشود در آن یک پروسه اتفاق میافتد. چیزی که حضور موسیقی شرقی را در دنگ شو نشان میدهد، بداهه بودن خاصیست که در آن وجود دارد. به هر حال همهی چهارچوب از پیش تعیین شده نیست. ما اثر هنری را خلق میکنیم و با آن جلو میرویم و بعد یواش یواش اثر مارا جلو میبرد و ما خودمان را میسپریم دست اثر.این آشفتگی خیلیاش به همین نکته برمیگردد. به روحیهی تجربهگرایی که دنگ شو دارد و همین من را جذب گروه کرد. دنگ شو یک جایی خودش را میسپارد به موسیقی.
طاها: ما هرجایی را که موسیقی مارا ببرد، وارد آثارمان نمیکنیم. دنگ شو سعی میکند تجربهها را به یک کار کلاسیک تبدیل کند بعد به روی صحنه میآورد. روی صحنه جاهای بداهه نوازی، جاهای اصلی و مشخصی هستند و کار با بداههنوازی پیش نمیرود. در تمرینها دست همهی نوازندهها برای بدههنوازی باز است اما در نهایت همین بداههها تبدیل به قطعات کلاسیک میشود و در اجرا از بداهه بودن خارج میشوند. ما اصلا به این اعتقاد نداریم . در موسیقی جاز تلفیقی خیلی وقتهاپیش میآید که به عنوان مثلا در ابتدای آهنگ ۱۶ میزان ملودی مشخص برای سازها وجود دارد و بعد از آن ۱۶ میزان، چند دقیقه هر سازی بداههنوازی خودش را میکند و بعد دوباره برمیگردند به همان ۱۶ میزان و بعد موسیقی تمام میشود. در حالیکه در موسیقی دنگشو هیچوقت این اتفاق نمیافتد. ما اگر کاری را روی صحنه میبری، زمان حدودیاش را با اختلاف کمی میدانیم و همهی اینها از قبل دستهبندی و مشخص شده است و در یک اجرا بداههنوازی وجود ندارد. ممکن است که بعضیها عقیده داشته باشند که بداههنوازی به زنده بودن اثر کمک میکند. اما دنگ شو سعی میکند این زنده بودن را از طریق بداهههای حسی به وجود بیاورد.
فکر نمیکنید در اجرای قطعات مختلف به تکرار افتادهاید؟ خصوصاً از نظر ریتم و سبک؟
طاها: من مثالی برایتان از علی حاتمی زدم، با این دید که شما میگویید، اونها هم باید به تکرار رسیده باشند. دل شدگان راجع به یکسری موزیسین است و کمالالملک راجع به یک نقاش. با این دید اگر بخواهید نگاه بکنید، دلشدگان تکرار کمال الملک است و فقط کاراکترها عوض شده.
نه من از منظر یک مخاطب کاملاً غیرحرفهای میخواهم بگویم.
طاها: این تکراری بودن، دو تا عاقبت در ذهن من دارد.اول اینکه نگران میشوم از اینکه شما احساس تکرار بهتان دست داده باشد. اینکه احساس کنید کارهای ما تکراری ست. و این نگرانکننده است. عاقبت دوم خوشحالکننده ست. چون حدس میزنم که این تکراری بودن که میگویید، به خاطر به وجود آمدن یک ساختار مشخص و یک سلیقهی مشخص است. حتما ما به یک ساختار رسیدیم. چون من خودم میدانم که آهنگهایم چقدر با هم تفاوت دارند. هم از نظر شعر هم از نظر ریتم و گام. ولی وقتی شما این حس تکراری بودن به شما دست داده یعنی ما توانستیم رنگهای مختلف را در یک ساختار مشخص نگه داریم.
یعنی میگویید یک چهارچوب وجود دارد که شما چیزهایی را که دوست دارید در آن میریزید. این چیز خوبی ست. من حرفام دربارهی عاقبت اول است. اگر مخاطب عام حس تکرار بهش دست داده باشد و شما هم همان طور که اول مصاحبه گفتید، در مخاطب شناسیتان، مخاطب عام موسیقی را در نظر گرفته باشید، فکر نمیکنید که این تکرار شاید به ضرر دنگ شو باشد؟
رضا: باید بررسی بکنیم و ببینیم که این اتفاق چطور افتاده و باید چه کار کنیم. مهم این است که مخاطب این حس را کرده و اگر واقعاً این حس را همه داشته باشند ما شکست خوردهایم. ما باید بررسی بکنیم ببینیم همچین چیزی وجود دارد یا نه. در نهایت با این حجم از تجربه، برآیند اجراهای ما، برآیند موفقی بوده و در پایان ما این بازخورد را نداشتیم که ببینیم مخاطب خسته شده باشد و به همین خاطر به تجربه و کارهایمان ادامه میدهیم. اجراهای ما همیشه روند صعودی داشته است. یعنی شب دوم بیشتر از شب اول و همینطور ادامه داشته. ولی این حرفی که میزنید قابل بررسی است و وقتی آلبوم بیرون بیاید بهتر میتوانیم آنرا بررسی کنیم.
امید: به نظر من مخاطب هم مهم است. یعنی مخاطب هم باید برای درک موسیقی تلاش کند. طبیعتاً یکسری ایدهها پشت سر هر ملودی و آهنگی هست. یک جملهی معروف هست که میگوید امروزه مخاطب هم باید به اندازهی هنرمند زحمت بکشد. این جریان خیلی در کشور ما مورد توجه نیست ولی به هر حال مخاطب حداقل باید چند بار یک قطعه را بشنود و مقایسه کند تا متوجه تفاوت آنها بشود. این خیلی مهم است چون ما نمیخواهیم فکر کنیم که مردم چه میخواهند و بعد خودمان را به آن سطح برسانیم. طبیعتاً ما یک سطحی برای خودمان در نظر گرفتهایم و هرچقدر هم که ادعای این را داشته باشیم که نمیخواهیم مخاطب حرفهای موسیقی ایران را جذب کنیم، اما از آن طرف دلیلی هم نداریم که با عامیترین مخاطبان هم ارتباط برقرار کنیم وقتی که تنبلی میکنند و هیچ تلاشی برای درک موسیقی تازه نمیکنند.
کمی هم دربارهي ذهنیت دنگ شو و نام گروه حرف بزنیم. سازهای مختلف، آواز ایرانی در مقابل آواز غیر ایرانی و ویژگیهای دیگر موسیقی دنگ شو.
طاها: سوای اینکه من و رضا عاشق آقای شجریان هستیم، خیلی وقتها از مخاطبانمان این را شنیدهایم که گفتهاند این آوازی که در موسیقی دنگ شو هست، آن ها را یاد آواز سنتی ایران و همان موسیقی میاندازد. این کاری که ما میکنیم مقدار زیادیاش ارضای حس شخصی خودمان است و علاقهای که به موسیقی ایرانی داریم. یعنی وقتی که امید ابتدای قطعه آواز میخواند، من و رضا روی صحنه آهنگساز یا همگروهی و ... نیستیم. چشمهایمان را میبندیم و مثل مخاطب میرویم توی حس. ان لحظه فکر نمیکنیم که باید کار بزرگی انجام بدهیم. ذهنیت کلی دنگ شو، یکجور اعمال بخشی از قواعد دراماتیک در موسیقی است. تمام ایدههای دنگ شو، از نقطهی شروع تا امروز، قبل ازاینکه ایدههای موسیقایی باشد، ایدههای دراماتیک بودهاند. بسیاری از بحثهایی که ما با موسیقیدانها میکنیم سر همین است که میگویند دراماتورژی در موسیقی همان موزیکالیته میشود. درصورتیکه ما فکر میکنیم دراماتورژی در موسیقی همان دراماتورژی است و تغییری نمیکند. ولی من سواد اینکه در حیطه موسیقی بخواهم دربارهی این بحث بکنم را ندارم.
رضا:بسیاری از افرادی که اطراف من هستند به این حرف من ایراد میگیرند و میگویند یعنی چی که قواعد دراماتیک در موسیقی! ولی من بهشان می گویم ما با همین اصول دراماتیک مخاطبمان را روی صندلی میخکوب میکنیم. این همان اصلی ست که ما به خاطرش در یکی از کنسرتهایمان برای لحظاتی تمام نورهای سالن را خاموش کردیم و خواننده فقط یک شمع روشن کرد و در ادامه ما با یک نور شمع به اجرا ادامه دادیم و تاثیر فوقالعادهای در مخاطب داشت.
برخورد مخاطبان با نام «دنگ شو» تا به حال چه بوده؟ نپرسیدهاند که این اسم یعنی چه و چرا این نام را برای گروه انتخاب کردهاید؟
طاها: «دنگ» کلمهای کاملاً فارسی ست که مثلاً در فرهنگ دهخدا دو صفحهی تمام توضیح دارد و «شو» هم یک فعل امر ساده از مصدر شدن است. ولی حدس شما کاملاً درست است. این سئوال در بارهی اسم گروه آنقدر تا امروز تکرار شده که بروشور کنسرت محک یک کپی از صفحات مربوط به معنی دنگ در لغتنامهی دهخدا بود. «دنگ شو» نام یکی از نخستین قطعههای گروه است که در بیشتر کنسرتها اجرا کردهایم. این قطعه شعری از مولانا دارد که اینگونه آغاز میشود: نبود چنین مه در جهان، ای دل همینجا لنگ شو/ از جنگ میترسانیام گر جنگ شد، گو جنگ شو/ در عشق جانان، جان بده، بیعشق نگشاید گره، ای روح اینجا مست شو/ ای عقل اینجا دنگ شو. علیرغم کنجکاویها دربارهی معنی، برخورد مخاطبان ایرانی و خارجی، با اسم گروه بسیار هیجانانگیز و امیدوارکننده بوده است.
رضا: من در این زمینه کمی بیپروا تر هستم و به نظرم دنگ شو بهترین اسمیست که میتوان برای یک گروه موسیقی ایرانی با چشماندازهای بینالمللی تصور کرد.
برسیم به کنسرت محک. چرا تصمیم گرفتید در موسسه محک کنسرت خیریه برگزار کنید؟
طاها: من در زمستان سال گذشته به سفارش خود موسسهی محک، فیلم مستندی برایشان ساختم که بعد از ساخت فیلم به محیط محک بسیار علاقهمند شدم. دلم می خواست بعد از ساخت فیلم باز هم ارتباطم را با محک نگه دارم و به همین خاطر تصمیم گرفتم در آنجا کنسرت برگزار کنم.
انتخاب شعرهایتان در برنامهها بر چه مبنایی صورت میگیرد؟ چون شما در انتخاب شعرهایتان خیلی متفاوت عمل کردهاید.
طاها: ما در انتخاب شعرها دو بخش مختلف داشتیم. بخش اول انتخاب اشعار و تصنیفهای قدیمیست که آنها را بازخوانی میکنیم که در این بخش ملاحظاتمان متفاوت است. مثلاً در بخش اشعاری که بازخوانی میشود اینکه حاوی متن نوستالژیک باشند، و با تمام تغییراتی که ما در آنها ایجاد میکنیم، باز هم آن حس نوستالژیک را در مخاطب ایجاد بکند. مثلاً قطعهی «از نوک مژگان» تنظیم کاملاً جدیدی داشت اما در نهایت همان حس نوستالژیک را دارد. یا قطعهی «تا بیاید»، تنظیم جدیدی دارد ولی باز هم همان حس نوستالژیک را دارد.
در بارهی اشعار جدید فرآیند خیلی پیچیدهای دارد و نمیتوانم دستهبندی مشخصی برایشان ارائه بدهم و به همین خاطر نمونهای از چیزهایی را که قطعاً در انتخاب اشعارمان وجود ندارد، میگویم. مثلاً ما ابیاتی را از اشعار کهن انتخاب نمیکنیم که شنونده کلمات آنها را در زندگی روزمرهاش نشنود. یعنی از ابیاتی استفاده میکنیم که تماشاگر با آنها احساس راحتی میکند، بدون اینکه چیز قلنبه سلنبهای بشنود. مثلاً شما میتوانید دیوان حافظ را باز کنید و ابیاتی راکه از غزلهای حافظ حذف شدهاند ببینید. بیتهای زیبایی که از آنها استفاده نکردیم.
در کنسرت ارسباران که سال گذشته برگزار شد، خوانندهی دیگری داشتید که در کنسرت محک به جای او امید نعمتی همراهیتان کرد. سوای خواننده، برای این کنسرتتان کنترباس را هم به عنوان ساز تازهای اضافه کرده بودید. میخواهم بدانم با در نظر گرفتن این تغییرات اعضای ثابت دنگ شو چه کسانی هستند؟
طاها: هرچند جواب دادن به این سوال شاید اگر ده سال بعد پرسیده میشد هیجانانگیز تر بود ولی در عمر چهار سالهی دنگ شو تا کنون پیانو، ساکسیفون و تنبک سازهای اصلی و محور بودهاند که یکی از شانسهای بزرگ گروه همکاری با صبا صمیمی، نوازندهی واقعاً متفاوت تنبک است. تا این زمان من، رضا، صبا و خانم غزل شاکری همیشه همراه دنگشو بودهایم با این توضیح که در اجراهای داخل ایران کمتر توانستهایم از همراهی خانم شاکری استفاده کنیم. البته دنگ شو اعضای دیگری هم دارد که روی صحنه حاضر نشدهاند، مثل صمد طالقانی که مدیریت هنری را برعهده دارد و خلاقیتهای او در این زمینه برایم همیشه جذاب بوده است. حامی حقیقی، مرد صدای دنگشو، که نوازندهی کلارینت ارکستر فیلارمونیک تهران است و سینا عطائیان که کارگردانی کنسرتها و کلیپها را انجام داده و آرش پهلوان که مدیر تبلیغات گروه است.



