
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« چند کتاب خواندنی | صفحهی اصلی | پیشنهاد چهار کتاب »
دور تا دور تئاتر
به مناسبت انتشار نمایشنامههای تازهی «دور تا دور دنیا»
دور تا دور تئاتر
:: روزنامهی کارگزاران، ۶ مرداد ۱۳۸۷
اگر از خوانندگان پیگیر ادبیات نمایشی باشید، حتماً تا به حال نمایشنامههای کوچک نشر نی را در کتابفروشیها دیدهاید. نمایشنامههایی با عنوان ِ «دور تا دور دنیا» که شامل آثاری خواندنی از نمایشنامهنویسان معروف و خوب دنیاست. تا قبل از تیرماه، چهار جلد از این نمایشنامهها منتشر شده بود و در نخستین ماه از تابستان امسال هفت جلد دیگر نیز به بازار عرضه شد.
دور تا دور دنیا با یازده نمایشنامهی کوچک
«لا موزیکا دومین» نوشتهی مارگاریت دوراس نخستین نمایشنامهای بود که در این پروژه با ترجمهی تینوش نظمجو به بازار آمد که با استقبال خوبی هم روبرو شد. دوراس دربارهی این نمایشنامه گفته است: دقيقا بيست سال از «لاموزيكا» تا «لاموزيكا دومين» ميگذرد و كمابيش در طول تمام اين سالها من اين پرده دوم را ميطلبيدم. بيست سال است كه من صداهاي شكسته اين پرده دوم را ميشنوم، صداهايي شكستخورده از خستگي اين شب بيخوابي. زن و مردي كه همچنان وحشتزده در اين نخستين عشق جوان باقي ميمانند و گاه نويسنده سرانجام چيزي مينويسد."
«داستان یک پلکان» نوشتهی آنتونيو بوئرو بايخو دومین جلد از این مجموعه است که پژمان رضایی آنرا ترجمه کرده. داستان یک پلکان، نمایشنامهایست با سه پرده، در یک مکان با فاصلههای زمانی طولانی. در این نمایشنامه ماجراهای عاشقانهی چند نسل روایت میشود که در همهی آنها عشق و آرمانگرایی و حسادت و حسرت و فقر و فریب و نا امیدی در کنار هم وجود دارد. سومین نمایشنامه «در خانهام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید» نوشتهی ژان لوك لاگارس است که ترجمهی آنرا تینوش نظمجو انجام داده. نمایشنامهای با درونمایه ی انتظار که در یک پرده و با پنج شخصیت روایت میشود که در آن، پنج زن در یک عصر تابستانی دور هم جمع شدهاند و تا سحرگاه روز بعد دربارهی پسر ناپدیدشدهی خانواده که پس از سالها بیخبری، عصر همین روز به خانه بازگشته است، صحبت میکنند. پس از این سه نمایشنامه، «همهی افتادگان» نوشتهی ساموئل بکت با ترجمهی مشترک مهدی نوید و مراد فرهادپور منتشر شد. نمایشنامهی رادیویی «همهی افتادگان» نخستین اثر نمایشی رادیویی بکت است که در سال ۱۹۵۶ به زبان انگلیسی نوشته شده. این نخستینباری بود که بکت به زبان مادریاش مینوشت و شاید به همین دلیل است که این اثر با جهان پرتکلف منش ایرلندی پیوندهای بسیار دارد؛ جهانی که بکت پیش از آن را پشت سر گذاشته بود. شخصیتهای نمایش گروه منتخب و کاملی از مقامات و ساکنان محلی هستند که همگی خانم رونی را در سفر کند و طاقتفرسایش به سوی ایستگاه قطار محلی همراهی میکنند. آنان وقت را با پرحرفیهایشان پر میکنند و هر یک به شیوهی خاص بهانهای برای غر زدنهای خانم رونی فراهم میآورند.
نزدیک به یکسال طول کشید تا تیر ماه امسال، هفت جلد دیگر به این مجموعه اضافه شد. «تجربههای اخیر» نوشتهی امیر رضا کوهستانی، «آدریانا ماتر» نوشتهی امین معلوف با ترجمهی حسین سلیمانینژاد، «سه روایت از زندگی» اثر یاسمینا رضا برگردان فرزانه سکوتی، دو نمایشنامهی «اسبهای پشت پنجره» و «تماشاچی محکوم به اعدام» اثر ماتئی ویسنییک ترجمهی تینوش نظمجو، «خیانت» نوشتهی هارولد پینتر با ترجمهی مشترک نگار جواهریان و تینوش نظمجو و «در یک خانوادهی ایرانی» به قلم محسن یلفانی، هفت نمایشنامهی تازهای هستند که از ايران، فرانسه، روماني، لبنان و انگلستان انتخاب و به بازار عرضه شدهاند که از این میان «خیانت» پیش از این با ترجمهی شعله آذر منتشر شده بود.
خیانت نمایشنامهای ست که از پايان، آغاز مي شود. در صحنه اول «جري» و «اما» در يک مکان عمومي نشستهاند و گذشتهشان را مرور مي کنند. ماجراهایی که «اما» آنها را بیشتر به یاد دارد و برای جری بیشتر شبیه خاطرههاییست که تصویر چندان دقیقی هم از آنها ندارد.
«اسبهای پشت پنجره» اثر ویسنییک هفت شخصیت دارد که با روایت رفتن یک پسر به جنگ، گفتوگوها و نگرانیهای مادرش با او و بعد آوردن خبر مرگ این پسر آغاز میشود. از این نمایشنامهنویس پیش از این آثار متعددی در ایران ترجمه و چاپ شده که معروفترین آن، «داستان خرسهای پاندا به روایت یک ساکسیفونیست...» است که با استقبال خوبی نیز روبرو شد.
«در یک خانوادهی ایرانی» نوشتهی محسن یلفانی، روایت زندگی یک خانواده در دههی شصت ایران است که یکی از اعضای آنها در جبهه شهید و شده و دخترشان نیز در همان سالها اعدام میشود.
«سه روایت از زندگی» اثر یاسمینا رضا نمایشنامهای با دو اپیزود است که در آن خانوادهای قرار است میزبان خانوادهی رئیسشان باشند که در این بین یک اتفاقاتی نیز برایشان میافتد.
آغاز سفر با نمایشنامه به دور تا دور دنیا
ممکن است با مرور پروژهی «دور تا دور دنیا» سئوالهای متعددی در ذهن مخاطبان ایجاد شود. اینکه ایدهی راهاندازی این پروژه چطور شکل گرفت و چه کسانی شروعکنندهی آن بودهاند. اینکه این نمایشنامهها و مترجمهایشان بر چه اساسی انتخاب میشوند و حتا چرا در این قطع چاپ میشوند سئوالهایی بود که مهدی نوید به آنها پاسخ داد.
مهدی نوید دربارهی نحوهی شکلگیری ایدهی پروژهی «دور تا دور دنیا» میگوید: سال ۸۲ ایدهی این پروژه در ذهن من شکل گرفت. آن زمان افشین جهاندیده سرویراستار نشر نی بود و وقتی ایده را با او در میان گذاشتم گفت که به نشر نی بیایم و با آقای همایی صحبت کنم. چون نشر نی یکی از حرفهای ترین نشرهای ایران است و علاوه بر آن، همچین پروژهای بار نخست نبود که اجرا میشد. همانطور که نشر نیلا هم از خیلی وقت پیش نمایشنامههایی منتشر کرده و میکند که به پیشبرد ادبیات نمایشی کمک میکند که باید از حمید امجد و محمد چرمشیر به همینخاطر ممنون باشیم. علاوه بر این قبلاً هم نشر تجربه نمایشنامههای کوچک چاپ میکرد. منتها مشکلات مالی وقتی وجود داشته باشد پروژههای خوب ممکن است متوقف شوند. به همین خاطر نشر نی را انتخاب کردم چون فکر میکردم توقف آن فقط در صورتیاست که ما کار را انجام ندهیم وگرنه نشر نی از نظر مالی پشتیبان خوبی بود. همهی این دلایل باعث شد که فکر کنم با این نشر میتوان پروژه را به خوبی پیش برد. بعد تصمیم گرفتم که شخص دیگری را هم که به زبان فرانسه مسلط باشد انتخاب کنم که کار بهتری ارائه شود که انتخاب من تینوش نظمجو بود که عنوان «دور تا دور دنیا» هم پیشنهاد او بود. از زمان شکلگیری این ایده تا انتشار نخستین نمایشنامه دو سال طول کشید. در این دو سال روی خیلی از کتابها هم کار کردیم، اما از آنجایی که در ایران اغلب نمیشود کار دو نفره یا گروهی انجام داد، برخی اختلافات باعث شد که من آذر سال گذشته استعفا بدهم و بعد از آن مدیریت پروژه را تینوش نظمجو به عهده گرفت که تا الان نیز ادامه پیدا کرده و مجموعه زیر نظر او منتشر میشود. به جز نمایشنامهی «اسبهای پشت پنجره» و «خیانت» باقی نمایشنامهها نیز مال آن دورهای ست که با هم کار میکردیم.
او دربارهی هدف راهاندازی این پروژه میگوید: این که بگویم ایده از من بوده اهمیت ندارد، چون نفس کار در نهایت مهم است. ما در عرصه نمایشنامه فقیریم و هنوز خیلی عقب هستیم. همیشه فکر میکنم اجحافی در چاپ نمایشنامه و پخش آن شده و میشود. ناشر دوست ندارد در کاری که مخاطب خاص و محدود دارد، سرمایهگذاری کند. دربارهی نمایشنامهها هم نظرمان این بود که از همهی کشورها نمایشنامه ترجمه کنیم. سعی کنیم کارهای خوبی را انتخاب کنیم که قبلاً کار نشده باشد. در واقع هدف اصلیمان این بود که نمایشنامههایی را که قبلاً منتشر نشده، عرضه کنیم.
در جهان نمایشنامهنویسان بسیاری وجود دارند که شاید مشهور نباشند اما آثاری خوب از آنها منتشر شده است. اینکه نمایشنامهها در این پروژه بر چه اساسی انتخاب میشدند و چه ملاکهایی برای مهدی نوید و تینوش نظمجو مهم بود برای اینکه نمایشنامهای را برای ترجمه انتخاب کنند، سئوالیست که مهدی نوید در جواب آن میگوید: نمایشنامهها را بر اساس المانهای زیادی انتخاب میکردیم. خیلیها را تینوش در فرانسه میشناخت و پیشنهاد میکرد یا من نمایشنامههایی را میشناختم که پیشنهاد میکردم و خیلی وقتها هم خود مترجمها کارهایی را میآوردند که در مجموعه کار کنیم.
غیر از اینکه خود نویسنده و شهرتاش هم برایمان مهم بود، خود نمایشنامه هم به لحاظ سانسور برایمان اهمیت داشت. اینکه کمترین میزان سانسور را داشته باشد و هم کاری باشد که اگر بیرون بیاید، کمی سر و صدا بکند. این برایمان خیلی مهم بود که کاری بکنیم که به آن توجه بشود. وگرنه ممکن است نمایشنامههای زیادی در ایران منتشر بشود اما کسی به آنها توجه نکند.
در کنار اینها، نمیتوان به نقش مترجم در کیفیت اثر منتشر شده بیتوجه بود. به غیر از مهدی نوید و تینوش نظمجو، مترجمهای دیگری نیز در این پروژه همکاری کردهاند. نوید دربارهی نحوه و ملاک انتخاب مترجمها توضیح میدهد: مترجمهایی که پیشنهاد میکردیم یا من میشناختم یا تینوش. در این سالها با مترجمان زیادی برخورد داشتهام، عمدتاً جوان و عمدتاً علاقه مند به حوزهی تئاتر. اما چیزی که این وسط همهاش من را به خود مشغول میکرد و میکند از یک سو ضعف کمدانشی در فهم ساختار متن اصلی و بیشتر پایین بودن دایرهی واژگانی فارسی مترجمان است و از سوی دیگر تعجیل و کم حوصلگی آنها. مترجم در عین اینکه همیشه به متن اصلی خیانت میکند، اما در عین حال نقش بازآفرینی آنرا نیز به عهده دارد. مترجم روایت و قرائت خودش را از متن میدهد، پس دقیقاً میشود نویسندهي متن، شاید حتا کارش دشوارتر از نویسندهی متن اصلی باشد. اما هنوز این درک بین مترجمان ما، خاصه جوانترها، به وجود نیامده است. ترجمه بیشتر برایشان یک امر مکانیکی ست تا یک کار خلاقه. و همین میشود که حالا مثلاً در حوزهی ادبیات نمایشی با این همه سهلانگاری مواجه میشویم. متاسفانه ما هنوز که هنوز است مترجم تخصصی تئاتر به معنای واقعی کم داریم، شاید به پنجنفر هم نرسد. یکی از مشکلات ترجمه در حوزهی نمایشنامه این است که مترجمها وقتی میخواهند زبان محاوره را در دیالوگها بگذارند، فکر میکنند باید شکستهنویسی کرد. یعنی «را» را تبدیل میکنند به «رو» در صورتیکه این نحو زبان است که باید شکسته شود که متاسفانه خیلی از مترجمها این را نمیدانند. به عنوان مثال خیلیها ماضی نقلی «خوردهام» را وقتی میخواهند محاورهای بکنند، به صورت ماضی ساده مینویسند «خوردم»! به همین خاطر برای انتخاب مترجمها سعی میکردیم کسانی را انتخاب کنیم که این قواعد را بشناسند اما خب خیلیها هم بودند که با این قاعدهها آشنا نبودند و کارشان هم چاپ شد. آثاری که ما مجبور شدیم آنها را بازنویسی کنیم که خب هرچه کار ویراستار بیشتر میشد از درصد قرارداد مترجم هم کم میشد. یکسری از نمایشنامهها را خودمان انتخاب میکردیم و به یکسری از مترجمها میدادیم و نمونه میگرفتیم. کسانی هم با این پروژه کار کردند که کارشان هنوز منتشر نشده مثل احمد پرهیزی، آهو خردمند، شهرام زرگر و مونا مویدی.
مجموعهی دور تا دور دنیا، نمایشنامههای جمع و جور و کوچکی هستند که هم حمل کردنشان راحت است و هم دست گرفتن و خواندنشان. مهدی نوید در این باره میگوید: برای تعداد صفحات ِ نمایشنامهها نظرمان این بود که زیر هفتاد یا هشتاد صفحه نباشد ولی بالاتر از این هرچه بود، بهتر هم میشد. از نظر قطع نمایشنامه هم همه اتفاق نظر داشتیم. هم من و هم تینوش نظمجو، فرهاد فزونی و آقای همایی. به این خاطر که وقتی نمایشنامه در قطع کوچک چاپ بشود، طبیعتاً قیمت پشت جلد آن هم کمتر خواهد بود و علاوه بر اینها، خواندن نمایشنامههای کوچک برای تئاتریها راحتتر است. حتا در نظرم این بود که وقتی نمایشنامهای کوچک باشد آنهایی که میخواند تئاتر بازی کنند و از روی نمایشنامه بخوانند، راحتتر میتوانند آنرا دست بگیرند و تمرین کنند. جدای از آن چون این نمایشنامهها سری هستند، در اندازههای کوچک بهتر و قشنگتر میشوند.
به نظر میرسد در استقبال مخاطبان ادبیات نمایشی، علاوه بر قیمت کتابها و اندازهشان، عوامل دیگری مثل طرح جلد نیز تاثیرگذار باشند. نوید در این باره معتقد است: تا الان یازده تا نمایشنامه منتشر شده که با استقبال خوبی هم روبرو شده. چیز دیگری که خیلی در استقبال از کارها نقش داشت، طرح جلدهای مجموعهها بود که همین مساله، امر مهمی ست. الان میدانم که چاپ نمایشنامهی اول تمام شده و باقی هم با استقبال خوبی روبرو شدهاند.
او دربارهی ویرایش این آثار نیز میگوید: ویرایش این مجموعهها تا شمارهی چهار به عهدهی من بوده. از اول هم قرارمان با تینوش نظمجو این بود که ویرایش مجموعهها را من انجام بدهم و انتخاب نمایشنامهها بر عهدهی او باشد. اما از شمارهی چهار به بعد که دیگر من با این پروژه همکاری نکردم، مسئولیت ویرایش به عهدهی من نیست.



