
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« از خانه بیرون نمیآیند | صفحهی اصلی | جهان نو میشود »
دزدی کتاب؛ اعتیاد به خطر یا نیاز مالی؟
توضیح ضروری: این گزارش در ایام نمایشگاه، برای ویژهنامهی کتاب اعتماد تهیه شده بود. نمیدانم چطور شد که بدون اینکه خبر داشته باشم، سر از صفحهی اجتماعی در آورد. نکتهای که باعث ناراحتیام شد، فقط بیخبریام و انتشار این گزارش در صفحهی اجتماعی نبود. این گزارش دو بخش دارد. بخش نخست گفتو گو با کسانیست که سابقهی کتاب دزدی دارند که دربارهی انگیزههایشان از این کار با آنها صحبت کردم و بخش دوم گفتوگو با ناشرهاست. تیتر گزارش هم برداشتی از صحبتهای کسانیست که در بخش نخست با آنها حرف زدم که متاسفانه فقط بخش دوم این گزارش در روزنامه چاپ شد و تیترش همانطور ماند. آنچه پایین میخوانید، متن اصلی این گزارش است.
دزدی کتاب؛ اعتیاد به خطر یا نیاز مالی؟
:: روزنامهی اعتماد، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
تا به حال شده در نمایشگاه یا در کتابفروشی کتابی را بلند کنید؟ اگر نه، تا به حال برای اینکار وسوسه شدهاید؟ اگر قرار باشد این کار را انجام بدهید، اسم آنرا دزدی میگذارید یا چیز دیگر؟
دزدي كتاب در نمايشگاه پديدهاي ست كه چه بخواهيم چه نه، گریزی از آن نیست. هر سال در آستانه برگزاری نمایشگاه کتاب ناشران در کنار فروش خوبی که از شرکت در نمایشگاه کتاب عایدشان میشود، خودشان را برای دزدیده شدن تعدادی از کتابهایشان نیز آماده میکنند. شلوغی غرفهها در زمان نمایشگاه موقعیتیست که افراد در آن به راحتی میتوانند کتابی را بردارند و بروند. بالا بودن قیمت کتابها و مشکلات و نیاز مالی یکی از انگیزههای افراد برای دزدی کتاب است. اما نیاز مالی تنها انگیزه بعضی افراد برای دزدی کتاب نیست! پیدا کردن کسانی که فارغ از مشکلات مالی از نمایشگاه کتاب میدزدند کار سختی نبود. اگر برایتان جالب است که بدانید این افراد با چه انگیزههای دیگری کتاب میدزدند؛ این گزارش را بخوانید.
"وقتی از یک کتابفروشی بزرگ یا از غرفه یک انتشارات معتبر کتاب برمیدارم، هیجان زیادی بهم دست میدهد. یکجور حس پیروزی. سوای این حس، آن تپش قلبی که در ثانیه آخر سراغم میآید اعتیادآور است."
اسماعیل یکی از کسانیست که به قول خودش در دزدی کتاب حرفهای شده. او وقتی از هیجان دزدی کتاب میگوید، خودش هم هیجانزده میشود: "وقتی کتابی را با روشهای خاص بلند میکنم، .وقت خروج از کتابفروشی یا مثلاً دور شدن از غرفهی انتشارات در نمایشگاه تپش قلب زیادی میگیرم. ترس از اینکه گیر بیافتم هیجان خیلی زیادی دارد که وقتی قسر در میروم تبدیل به لذت میشود. گاهی وقتها برای قدرتنمایی کتاب میدزدم. مثلاً بین جمع دوستان بلند کردن یک کتاب گنده از یک کتابفروشی یا از نمایشگاه به نظر غیرممکن میآید. ولی من اینکار را میکنم."
وقتی درباره دزدی کتاب با سجاد. ج صحبت میکنم، خاطرهای جالب تعریف میکند: با تعداد زیادی از دوستانم درحالیکه پول بسیار کمی داشتیم از شهرستان به تهران و نمایشگاه کتاب آمدیم. هرکدام فقط دو هزار تومان داشتیم اما نزدیک به هفتادهزار تومان کتاب دزدیدیم!
سجاد اما از رعایت مسائل اخلاقی در دزدی حرف میزند. او میگوید: موقع دزدی کتاب بررسی میکردیم که از غرفهای کتاب برداریم که صاحب انتشارات خودش در آنجا ایستاده و مسئولیت دارد. اگر فروشنده یا کارگر موقت در غرفهی آن انتشارات ایستاده بود اینکار را نمیکردیم.
وقتی مساله انگیزه را با او در میان میگذارم میگوید: مساله مالی قطعاً در انگیزهمان دخیل بود اما بخش بزرگترش هیجان دزدی است. یک وقتهایی دنبال کتابهای نایاب و گران میگشتیم و یک وقتهایی هم برایمان مهم بود که چهکتابی را از چه ناشری برمیداریم. سوای اینها، خود کتابی که قرار بود بدزدیم انگیزهی اصلی ما بود. دزدیدن یک کتاب نایاب لذت بیشتری از خریدن آن دارد!
برای تحقیق درباره رعایت مسائل اخلاقی سراغ یک دختر هم میروم. ندا یکی از دخترانیست که تجربه دزدی از نمایشگاه را به خاطر نیاز مالی دارد. او اما درباره اخلاقیات حرف جالبی میزند. ندا میگوید: من هیچوقت سراغ انتشاراتهای کوچک نرفتهام! وقتی من قرار است نیازم را اینطوری برطرف کنم، ترجیح میدهم از جایی آن را تامین کنم که ضرر بزرگی متوجهش نباشد. یک انتشارات بزرگ با دزدیده شدن یک کتاب سه هزار تومانی آنقدر ضرر نمیکند که یک انتشارات کوچک با درآمد سالیانهی کم!
واقعیت این است که خیلیها، دزدی کتاب را دزدی نمیدانند. بعضیها فکر میکنند دزدی کالای فرهنگی با از دیوار مردم بالا رفتن فرق میکند. در ایجاد این تفکر اما، خود کتابفروشها و غرفهداران هم تاثیر گذاشتهاند. اگر در نمایشگاه کتاب، غرفهداری متوجه دزدی کتاب شود و کسی که کتاب را برداشته است، ببیند، تنها کاری که میتواند بکند پسگرفتن کتابهاست. البته دلایل آنها برای عدم برخورد قاطعانه منطقیست. یکی از مسئولان غرفه انشارات ققنوس در نمایشگاه کتاب میگوید: آنهایی که کتاب میدزدند همیشه در وقتهایی اینکار را میکنند که غرفهها شلوغ است و جمعیت زیادی جلوی آن ایستاده. در این شرایط اگر ما کسی را ببینیم که کتاب برمیدارد و بخواهیم با او برخورد کنیم و وقت زیادی برای اینکار بگذاریم، مجبوریم از غرفه غافل شویم و همین مساله باعث میشود تعداد دیگری از کتابهایمان هم سرقت شود. اینطور مواقع فقط برایمان مهم است که کتاب را پس بگیریم.
وقتی میپرسم تا به حال شده با کسی درگیری فیزیکی پیدا کنند، پاسخ جالبی میدهد: وقتی ما کار فرهنگی میکنیم، نمیتوانیم برویم سراغ کسی که کتاب را دزدیده و او را کتک بزنیم. فکر میکنم این برخورد در شان یک فضای فرهنگی نباشد. به همین خاطر است که وقتی دزد را گیر میاندازیم، فقط کتاب را از او پس میگیریم و بعد میگذاریم برود.
اینجا این مساله مطرح میشود که دزدهای کتاب چند دسته هستند؟ یک عده کسانی هستند که مخاطب ادبیات و کتاباند و کتاب را برای خودشان و خواندن میدزدند. اما یک عده آنهایی هستند که نمایشگاه کتاب برایشان محل کاسبی شده است. افراد زیادی با سوءاستفاده از شلوغی نمایشگاه کتاب میدزدند و بعد از نمایشگاه آنها را با قیمتی پایینتر در بازار میفروشند. برخورد کتابفروشها و غرفهداران با این افراد جالب است.
غرفه نشر نیلوفر همیشه یکی از شلوغترین غرفهها در نمایشگاه است. یکی از مسئولان این غرفه که به سختگیری بین همکاراناش معروف است میگوید: گاهی وقتها پیش آمده که کسی جلوی چشمم کتاب دزدیده و من دیدهام، ولی مطمئن بودم که این فرد همین امشب مینشیند و این کتاب را میخواند! اینطور مواقع قضاوت و برخورد خیلی سخت میشود. نمیتوان با کسانی که از سر نیاز و علاقه به مطالعه کتاب میدزدند مثل کسانی برخورد کرد که دزدی کتاب شغلشان است! تشخیص دادن این افراد از همدیگر هم کار سختی ست. به همین دلیل یک وقتهایی پیش آمده که از نظر روانی نتوانستهایم با کسی برخورد کنیم چون طرف مخاطب جدی ادبیات است و این افراد با دزد فرق میکنند.
با ناشران دیگر که صحبت میکنم، این مساله پررنگتر میشود. سرانه پایین مطالعه بین ایرانیان باعث شده خیلیها در مقابل مخاطبان جدی ادبیات که کتاب برمیدارند با مشکل روبرو شوند. خیلیها میگویند اگر بدانند شخصی کتاب را برای خواندن میدزدد، نه فروختن با او برخورد نمیکنند و تعدادی از ناشران هم خود کتاب را در این تصمیمگیری مهم میدانند. محمد. ش یکی از ناشران معتبر در اینباره حرف جالبی میزند. او میگوید: وقتی میبینم یک جوان، از غرفهام کتاب شعر لاغری را برمیدارد نمیتوانم کتاب را از او پس بگیرم. فرض بر این است که کسی که کتاب را میدزدد، پول خرید آن را ندارد و وقتی شخص به جای دزدیدن کتابی نفیس، در راستای علاقهاش کتابی را میدزدد، با او برخورد نمیکنم.
او خاطراتی هم از کتابفروشاش تعریف میکند: بارها و بارها پیش آمده که جوانهایی آمدهاند و من متوجه شدم که میخواهند کتاب بدزدند. با دیدن آنها یاد جوانی خودم میافتادم که پول نداشتم ولی دوست داشتم کتابی را بخوانم. حالا که در موقعیت یک ناشر قرار گرفتهام در مقابل این دسته از آدمها سختگیری نمیکنم. اما با آنها که برای فروش کتاب میدزدند برخورد جدی میکنم.
یکی از راههایی که ناشران برای مقابله با این افراد در نظر گرفتهاند، نحوه چیدمان کتابها در غرفه و تهیه ویترین است. اما این راهحل قابل تعمیم به همه نیست. متراژ پایین غرفهها یکی از مشکلاتیست که بر سر این راه وجود دارد. از طرف دیگر ناشران بسیاری معتقدند که مردم باید بتوانند کتاب را تورق کنند و با ان در تماس باشند به همین خاطر ناشران ترجیح میدهند با وجود اینکه می دانند کتابها در این صورت دزدیده میشوند، امکان ارتباط مخاطبان با کتاب را نگیرند.
در این بین نقش مردم در کمک به دزدی کتاب را نمیتوان نادیده گرفت. هنگامی که مشغول تهیه این گزارش بودم، با هماهنگی مسئولان بعضی غرفهها، جلوی چشم مردم کتابی را بر میداشتم، اما خیلیها با وجود اینکه شاهد این حرکت بودند، برخوردی نمیکردند. یکی از مسولان غرفه نشر نیلوفر در اینباره میگوید: متاسفانه خیلی از مردم در جلوی غرفه فقط جای کسی که جلوی چشمشان کتابی را دزدیده، پر میکنند. یکبار که به یکی از آنها گفتم چرا وقتی غرفهدارها حواسشان نیست و شما میبینید، کاری نمیکنید؟ حرفی زد که برایم عجیب بود! گفت حالا یکنفر چهارتا کتاب بدزدد؛ دنیا به آخر میرسد؟ این یعنی هیچکس دزدی کتاب را دزدی نمیداند!
به نظر میرسد هیچ راه حلی برای مقابله با این پدیده وجود ندارد، همانطور که اکثر ناشران دزدیده شدن کتابهایشان را جزئی از نمایشگاه کتاب میدانند و راه حلی برای این مشکل متصور نیستند. باید مقایسه این وضعیت در ایران با نمایشگاههای کتابی که در کشورهای پیشرفته برگزار میشود، باید دید در آینده با پیشرفت تکنولوژی در ایران آیا راهی برای جلوگیری از این اتفاق پیدا میشود یا خیر!



