
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
« حادثه؛ کسب و کار من است | صفحهی اصلی | از خانه بیرون نمیآیند »
خلاقیت به تعویق میافتد
گزارش اعتماد از واکنش اهل ادبیات به وضعیت نشر و سیاستگذاریهای ارشاد
خلاقیت به تعویق میافتد
:: روزنامهی اعتماد، ۲۸ فروردین ۱۳۸۷
به برگزاری نمایشگاه بینالمللی کتاب نزدیک میشویم و بازار نشر ادبیات داستانی، همچون همه سال گذشته، روزهای خوبی را نمیگذراند. عوامل بسیاری در رکودی که گریبان نشر را گرفته، نقش دارد که مهمترین آنها بعد از مشکلات و موانع اقتصادی، وضعیت ممیزی اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ست.در چند ماه گذشته، عدم پاسخگویی این اداره به درخواست ناشران برای مجوز کتابهای تازه، به اعتراض اتحادیه ناشران نیز منجر شد. تاثیر ممیزی بر کیفیت آثار چاپشده، رکود نشر و تاثیر کاهش نشر آثار تازه بر فضا و جوایز ادبی، و نیز میزان اثرگذاری نامه اعتراضی اتحادیه ناشران به وزیر ارشاد بر روند ممیزی و اعطای مجوز نشر به کتابها، موضوعاتی است که برای تهیه این گزارش درباره آنها با چند تن از نویسندهها، مترجمان و منتقدان ادبی و فرهنگی درمیان گذاشته شد. در این بین شماری از نویسندگان نیز با این واهمه که صدور مجوز برای کتابشان بیش از این به تأخیر نیفتد، اجازه چاپ نظرهای خود را ندادند یا اصلاً حاضر به صحبت کردن نشدند.
تاثیر ممیزی و رکود نشر بر کیفیت آثار چاپ شده
بررسی آماری شمار کتابهای منتشرشده در سال ۸۶ در حوزه ادبیات داستانی، نشان میدهد اولین جایی که ممیزی ِ سختگیرانه بر آن تاثیر گذاشته، کمیت ِ آثار چاپ شده است. علاوه بر این، به نظر میرسد زیاد شدن ِ محدودیتها و از بین رفتن ِ مرز خط قرمزها، بر کیفیت آثار ِ چاپ شده نیز بیتاثیر نبوده است.
یونس تراکمه، نویسنده و عضو هیئت امنای بنیاد گلشیری در اینباره میگوید: "مهمترین لطمهای که نشر خورده، روی کمیت بوده است. هرچه کار بیشتر باشد رقابت هم بیشتر میشود. بررسی آماری در دو سال اخیر نشان میدهد که رقابت با شتاب عجیبی پایین آمده است. با این حساب نمیدانم در جایزههای ادبی چه اتفاقی میافتد. تجربه نشان داده معمولاً نزدیک برگزاری نمایشگاهها، وزارت ارشاد به صورت مقطعی هم که شده دادن مجوز را کمی شل میگیرد. هرچند گاهی پیش آمده که بعد از نمایشگاه آن کتابها را جمع کردهاند، اما امیدوارم این اتفاق در این نمایشگاه بیافتد وگرنه تا الان که اوضاع نشر سوت و کور بود." او با بیان اینکه سردرگمی در شناخت خط قرمزها طراوت ذهنی نویسندهها را از بین میبرد، میگوید: "مشکل ما الان این است که مسئولان یا سهواً یا با برنامه، سردرگمی ایجاد کردهاند که ناشر و نویسنده نمیدانند خط قرمزها کجاست. چون در یک دورانی وارد شدن به محدودهای را منع میکنند و هنرمند هم خلاق است و راه وارد شدن به آن محدوده را پیدا میکند. اما الان نمیدانی چه بنویسی و چه کار کنی. الان ناشر تنها کاری که میتواند بکند این است که کلماتی را که فکر میکند حساس است، تعدیل کند وگرنه در مورد محتوا هیچ چیزی نمیتواند بگوید." تراکمه فضای دههي ۶۰ را به یاد میآورد که این وضع در آن دوره نیز تجربه شد و میگوید: "قبلا هم گفتهام که نمیشوند خلاقیت را تعطیل کرد. خلاقیت فقط به تعویق میافتد. در زمان آقای میرصادقی نویسندهها کتابهایشان را در خارج چاپ میکردند و زیراکس آن را در ایران میفروختند. نویسندهها و شاعران ما در آن دوره یاد گرفتند که کار خودشان را بکنند. ولی الان وقتی نمیدانند چه کاری باید بکنند، کارهایشان را یا میدهند به ناشر که میرود و در ارشاد میماند، یا میگذارند در کشوی میزشان. اینطوری طراوت ذهنی نویسندهها از بین میرود و خلاقیت به تعویق میافتد. چرا هر کدام از بزرگان ما که میروند جایشان خالی میماند؟ قبلا حرکتها اینقدر درست بود که وقتی نیما زنده بود، شاملو معرفی شد یا چوبک و گلستان بودند که گلشیری و صادقی معرفی شدند. الان هرکس میمیرد جایش خالی میماند و این به خاطر از بین رفتن طراوت نویسندهها برای خلاقیت است که چوباش را در دراز مدت جامعه میخورد."
کاوه میرعباسی، مترجم، با اشاره به تعداد بسیار پایین رمانهای چاپ شده در سال ۸۶ میگوید: "در سالهای گذشته وقتی صحبت رمان ایرانی میشد، طی یک سال ۵۰ تا رمان قابل تحمل در میآمد. این تعداد در سال ۸۶ به ۲ تا هم نرسید که بتوان دربارهشان فکر کرد. یادم هست که در سالهای قبل برای داوری جوایز ادبی، حداقل تعداد رمانهایی که مجبور بودیم بخوانیم، بین ۵۰ تا ۷۰ رمان بود. منظورم آن دسته رمانهایی ست که در دستهبندی ادبیات مبتذل نبودند. در حال حاضر رمانها به ۲۰ تا هم نمیرسند! در باره ترجمه فکر میکنم اوضاع نشر بهتر بوده اما درباره ادبیات داستانی تعداد آثار بسیار کمی داشتیم". این مترجم مشکل اصلی را کند بودن روند بررسیها میداند و معتقد است: "به نظر من سخت گیریها در باره خط قرمزها بیشتر نشده است. یک سری مضامین هست که من خودم میدانم که نباید سراغ آنها بروم و رعایت میکنم تا مجوز کتاب زودتر صادر شود اما حتا کتابی را که قبلاً یک بار چاپ شده است، اگر بخواهم دوباره ارائه بدهم نمیدانم چقدر طول میکشد. مشکل اصلی روند بوروکراتیک و کندی روند بررسی هاست و اگر این مراحل سریع طی شود خیلی از مشکلات حل میشود. در غیر این صورت خستگی به تن نویسنده میماند."
فرزانه کرمپور، نویسنده، اما موضوع را به محکومیت ِ یعقوب یادعلی (نویسنده رمان آداب بیقراری) ربط میدهد و میگوید: "در وضعیتی که نویسندهای بابت رمانی که نوشته است و با مجوز چاپ شده، به اتهام نشر اکاذیب به زندان میرود، ممیزی تاثیر مستقیم بر کیفیت دارد. نمیدانم داستان قرار است واقعیت باشد یا تخیل و فانتزی؟ مساله این نویسنده اینقدر غیر منطقی ست که آدمهایی را که در این حوزه کار میکنند، منزوی کرده. مگر میشود نویسندهای را چون داستان نوشته است، به اتهام نشر اکاذیب بگیرند؟" نویسنده مجموعه «حوا در خیابان» معقتد است اصلاً با این وضع بازار نشری در کار نخواهد بود چون "کتابهایی که به ارشاد میروند موارد حذفی زیادی دارند. با این موارد به صورت مستتر به نویسندهها میگویند کار ندهید. مطمئناً از کتابی که چهار داستان از ده داستان ِ آن حذف میشود دیگر چیزی باقی نمیماند!"
یکی از دغدغههای حسین سناپور، نویسنده، اثر منفی این وضع بر خلاقیت در نویسندگی است. او با بیان اینکه تعداد بسیاری از کتابهای خوب منتشر نشدهاند، میگوید: "کتابهایی که در سال ۸۶ منتشر شدند، تمام توان داستاننویسی ما نبودهاند. یک تعدادی کتابهای خوب بودهاند که چاپ نشدهاند یا با دخل و تصرف به چاپ رسیدهاند که از ارزش آنها کم شده و در کیفیتشان بی تاثیر نبوده است. ممیزی طبعاً روی خلاقیت نویسندهها تاثیر میگذارد. وقتی نویسنده مینویسد و با این همه مساله در ممیزی روبرو میشود، موقع نوشتن فکر میکند چه کار کند که کتاباش با مشکل بر نخورد و به این ترتیب بخشی از توان ذهنیاش را برای مواجهه با سانسور میگذارد، در حالیکه اگر این دغدغههای ذهنی نبود قطعاً بهتر مینوشت." وی عدم پاسخگویی مسئولان اداره ممیزی و بیاعتنایی را یکی از بزرگترین مشکلات ِ نویسندهها در دوسال اخیر میداند. "در موارد زیادی به نویسندهها اصلاً جواب داده نشده و حتا اگر کتابشان اصلاحیه هم خورده و نویسندهها آنها را درست کردهاند باز هم یک سال گذشته و جوابی نگرفتهاند. یعنی مساله و مشکل سانسور به تنهایی نیست و بیاعتنایی نیز وجود دارد و پاسخگویی هم از بین رفته است."
سیدرضا شکراللهی، منتقد فرهنگی و مدیر سایت «هفتان» اما معتقد است با رکودی که گریبان نشر را گرفته، نمیتوان درباره کیفیت آثار صحبت کرد. او در اینباره توضیح میدهد: "معمولاً تجربه نشان داده که ممیزی و سانسور روی خلاقیت نویسندهها اثر مثبت میگذارد ولی وضعیت ممیزی در یکی دو سال اخیر بیمارگونه است و آنقدر فشار را زیاد کرده که اصولاً کاری چاپ نمیشود که منجر به خلاقیت شود. منظورم از خلاقیت دور زدن ممیزی است. وقتی فشار آنقدر زیاد است که کاری چاپ نمیشود یا تعداد بسیار کمی منتشر میشود، نمیتوان درباره کیفیتشان صحبت کرد." او بحث را به پیامدهای سیاسی این وضع میکشاند و معتقد است: "ممیزی طراوت را از بین برده و رخوت و ناامیدی شدیدی ایجاد کرده که به زعم من پیامدهای سیاسی و اجتماعی دارد که مسئولان دولتی به این پیامدها بیتوجهاند و در عین حال راهی هم نیست که نتیجه بدهد." در عین حال او چندان هم ناامید نیست و میپندارد مشکل نشر ادبیات داستانی به این شکل باقی نمیماند و آزادی بیان در حوزه نشر ادبیات داستانی با توجه به پیشرفتهای تکنولوژی، راههای دیگری پیدا کرده و خواهد کرد. "از نظر تحلیل فرهنگی هم سد سانسور همیشه پایانی شبیه شکسته شدن سد آب را دارد و اگر ما به این وضع دایماً انتقاد میکنیم، برای این است که پایان این وضع شکسته شدن سد و ویرانی نباشد. با ادبیات داستانی باید انسانی، اصولی و منطقی برخورد کرد وگرنه بیتوجهی و نگاههای حذفی یقین بدانید که دوامی ندارد."
فتحالله بینیاز؛ نویسنده، منتقد و دبیر جایزه مهرگان اما به مهجور ماندن ادبیات جدی و در نتیجه آن، سرخوردگی اهل قلم اشاره میکند: "اهل قلم میگویند اینقدر آثار عامهپسند مجوز میگیرد و ادبیات جدی مهجور است که کارهایمان دیده نمیشود. ادبیات معاصر ما دچار یک سکون و رکود شده است. وقتی همهي کتابهای نوشته شده چاپ نشود، نمیتوان چیزی را بررسی کرد. رشد کیفی در این حالت دیگر به چشم نمیخورد. هرچند نکات روشنی در بعضی کتابها دیده میشود، ولی در کل یک اثری در قالب رمان یا یک مجموعه با ۶۰ درصد داستانهای درخشان، دیده نمیشود. این مساله به دلیل یاس و سرخوردگی و ناامیدی اهل قلم هم هست.من متاسفانه هرچه امسال خواندم زیر ۵۰ عنوان تالیف بوده و کارهایی نیست که بتوان به آنها گفت «درخشان»."
سپیده شاملو، نویسنده، در اینباره معتقد است وقتی جلوی تولید هر چیزی را بگیریم، به آن ضربه میزنیم. او میگوید: "اگر ادبیات را با پایینترین مقولهها مقایسه بکنیم، میبینیم کمترین چیزی که در تولید بیشتر وجود دارد مساله نمود کیفیت است. وقتی جلوی تولید هر چیزی را بگیریم به آن ضربه میزنیم. حتا اگر هیچ نگاه محتوایی وجود نداشته باشد."
با این که به نظر میرسد اوضاع ممیزی در حوزه آثار ترجمه، به وخامتِ آثار تالیفی نباشد، امیر مهدی حقیقت، مترجم، در اینباره میگوید: "آثار ترجمه نیز به اندازه آثار تالیفی مشمول این ممیزیها هستند. چرا نباید باشند؟ با وجود این سختگیریها انگیزه کار در میان مترجمها به شدت کاسته شده و مترجم و ناشر نگران این هستند که حتا خنثیترین کتاب هم در بخش معاینه گیر کند. این چرخ، نمیچرخد برای همین نباید اسمش را گذاشت چرخه نشر." او درباره بهبود این وضعیت میگوید: "کاملاً بستگی به همراهی ناشران و مترجمان و مولفان دارد. این وضعیت فقط در صورتی بهبود پیدا میکند که پدیدآورندگان و گردآورندگان همراه با هم اعتراضشان را به صورت مدنی اعلام و طی فرآیند پیگیر و مستمر جایگاه خودشان را تثبیت کنند وگرنه کارهای پراکنده اصلا فایده ندارد. زمانی قرار بود دولت پاسخگو باشد و در همین راستا باید شفاف بگویند با چه مسائلی مشکل دارد. اما بررسها فقط یک ورقه میدهند دست ناشر و دیگر جایی برای هیچ توضیحی وجود ندارد. تاثیر ممیزی بر کیفیت آثار در حوزه تالیف بیشتر است. نویسنده ممکن است خودش را محدود کند و بنویسد اما در حوزه ترجمه اشکال به چیزهای دیگری برمیگردد."
تاثیر رکود نشر بر حیات جوایز ادبی
هرچه تعداد آثار منتشر شده پایینتر باشد، برگزاری جوایز ادبی و انتخاب ِ بهترین کتابهای سال سختتر میشود. با توجه به رکودی که در سال ۸۶ در نشر دیده شد، باید دید آیا جوایز ادبی میتوانند به حیات خود ادامه بدهند؟
کاوه میرعباسی، داور جایزه ادبی روزی روزگاری در اینباره میگوید: "یکی از دلایلی که باعث شد نخواهم در سال جدید داوری جوایز ادبی را بر عهده بگیرم، همین تعداد پایین آثار بود. اگر در مسابقهای تعداد شرکتکنندگان ۴۰ نفر باشد، نتیجه آن بهتر از مسابقهای با ۴ شرکت کننده خواهد بود. وقتی تعداد آثار کم باشد، داوران مجبور میشوند جایزه ندهند و این نقض غرض است. در عین حال اگر کیفیت آثار منتشر شده پایین باشد، داوران مجبور میشوند بین بد و بدتر انتخاب کنند. سال گذشته من در جایزه روزی روزگاری با دلچرکینی و از روی ناچاری رای به رمان دادم. در حالیکه دو سال قبلتر رمانها خیلی قابل تاملتر بودند. اگر رمانهای سال ۸۶ آن زمان منتشر شده بودند به مرحله فینال هم نمیرسیدند." "نتیجه نهایی هر جایزه ادبی، برآیند سلیقه و نشانگر نظر هیئت داوران آن جایزه است که نباید باعث شرمندگی آنها بشود"
یونس تراکمه، عضو هیئت داوران جایزه ادبی بنیاد گلشیری با بیان این مطلب میگوید:"جایزهها وقتی معنا پیدا میکنند که رقابت باشد و داور بتواند آثار را با هم مقایسه کند. نتیجه جوایز ادبی پیشنهاد داوران و برگزار کنندگان آن جایزه به مردم است و وقتی این پیشنهاد باعث شرمندگی بشود کسی زیر بار نمیرود که کتاب بد معرفی کند."
سپیده شاملو، سال گذشته با رمان ِ «سرخی تو از من» برگزیده بخش رمان ِ جایزه روزی روزگاری شد. او با تشبیه ادبیات به معدن طلا میگوید: "ادبیات مثل معدن طلا میماند و چیزی که از آن در میآید رگههایی ست که اجازه داده میشود بیرون بزند. امیدوارم که جوایز ادبی جا نزنند و پایدار بمانند تا نشانگر خرده طلاهایی باشند که در معدن ادبیات وجود دارد."
تحریم اهدای جوایز راهیست که فرزانه کرمپور به برگزار کنندگان جوایز ادبی پیشنهاد میکند: "با وضعیت امروز نشر، جایزه دادن دیگر بیمعنی میشود. نشر ما دچار رکود شده و کتابهایی که چاپ شده با کیفیتها و کمیتهای پایین هستند. به نظر من جایزههای ادبی باید اهدای جوایز را تحریم کنند. چون نمیشود کتابی از ارشاد مجوز بگیرد، چاپ بشود، جایزه هم به کتاب بدهند و بعد نویسندهاش را بگیرند و بیاندازند زندان!
حسین سناپور اما معتقد است با وجود رکودی که در نشر شاهد آن هستیم، کتابهای خوب بسیاری چاپ میشوند. نویسنده مجموعهداستان ِ «سمت تاریک کلمات» در اینباره توضیح میدهد: "آنقدر الان جریان داستان نویسی ما قوی است و روز به روز نویسندههای جوان کتاب چاپ میکنند و داستاننویسی مارا پربار میکنند که به رغم اینکه هر سال کتابهای زیادی اجازه چاپ نمیگیرند، باز کتاب خوب در مجموعهداستان ها داشتهایم." او با اشاره به سانسور بیشتر در حوزه رمان می گوید:" رقابت در میان مجموعهداستانها نسبیست. برگزاری جوایر باعث میشود که بتوانیم مجموعههای مثلا سال ۸۵ را با سال ۸۶ و حتا سالهای قبلتر مقایسه کنیم تا بفهمیم نسبت به سالهای قبل افت کیفی داشتهایم یا خیر؟ حداقل حسن این جوایز این است که هم میفهمیم سانسور چقدر تاثیر بر کیفیت گذاشته و هم اینکه کتابهای خوبی هستند که نبایند نادیده گرفته شوند."
با وجود رکودی که تا به حال به آن اشاره شد، یکی از کتابهای پرفروش ِ منتشر شده در سال ۸۶، مجموعه داستان ِ پیوسته «ها کردن» بود. پیمان هوشمندزاده، نویسنده این مجموعه با اشاره به صحبتهای اخیر وزیر ارشاد میگوید: "برگزاری جوایز ادبی بستگی به مشاعر برگزارکنندگان آنها دارد. چرا آنها در این وضعیت نتوانند جایزه را برگزار کنند؟ در نهایت ممکن است جوایز را دو سالانه کنند. اگر نه، برگزار کنندگان میتوانند یک دهه صبر کنند تا وقتی مشاعرشان به آنجایی برسد که بدانند چطور جایزه برگزار کنند!"
فتحالله بینیاز، نبود ِ تبلیغ رسانهای برای کتاب را علت ِ ارتباط نداشتن مردم با دنیای داستان میداند. او میگوید:"در دنیا شبکههای تلویزیونی نقد کتاب دارند ما اینجا اصلا از این برنامهها نداریم. بنابراین مردم اصلا ارتباطی با دنیای داستان ندارند. من پارسال به عنوان دبیر جایزه مهرگان یکی از سئوالهایم این بود که مگر ما میتوانیم فقط از بین ۳۳ برگزیدهای انتخاب کنیم؟ چون حق آنهایی که نوشتهاند و کتابشان منتشر نشده اینطوری پایمال میشود." او نیز مانند فرزانه کرمپور در اعتراض به این وضعیت پیشنهاد برگزار نشدن ِ جوایز ادبی را میدهد: "من فکر میکنم شاید جوایز برگزار نشوند بهتر باشد. حتا ناشران هم اگر در نمایشگاه کتاب شرکت نکنند، مگر چه میشود؟ فوقاش چهار میلیون سود نمیکنند، در عوض موضع سرسختتری نسبت به این سیاستها میگیرند".
نامه اعتراضی اتحادیه ناشران میتواند تاثیرگذار باشد؟
امسال نیز مانند سال گذشته، چند هفته مانده به آغاز نمایشگاه بینالمللی کتاب اتحادیه ناشران به سیاستهای وزارت ارشاد اعتراض کرد. در نامهای که حسن کیائیان، مدیر نشر چشمه و رئیس اتحادیه ناشران به وزیر ارشاد فرستاد، به موارد بسیاری مثل عدم پاسخگویی مناسب به ناشران برای اعطای مجوز کتابها اعتراض شد. با وجود مشکلاتی که در حوزه نشر و خصوصاً در سیاستگذاریهای وزارت ارشاد درباره مجوز دادن به کتابها وجود دارد، این سئوال پیش میآید که فرستادن اینگونه نامههای اعتراضی چقدر میتواند اثر گذار باشد؟
یونس تراکمه معتقد است مسئولان توجهی به این اعتراضها ندارند. او در اینباره میگوید:" نامه اتحادیه اعتراضهاییست که باید بشود و قطعاً هم ادامه خواهد داشت. چه صنفی و چه برخورد شخصی. اما گوش مسئولان به این چیزها بدهکار نیست."
کاوه میرعباسی نیز از منظر اقتصادی این مشکل را بررسی میکند. او معتقد است:" به عنوان کسی که از راه ادبیات امرار معاش میکند، میگویم تاخیر در دادن مجوز از نظر اقتصادی برایم مشکلساز میشود. من فکر میکنم هر تلاشی از دست روی دست گذاشتن بهتر است. الان فکر میکنم مشکلی که در وحله اول وجود دارد ابهام درباره خط قرمزهاست. کتاب خود من در سال ۸۵ بعد از هشت ماه معطلی برای دریافت مجوز بدون حذف حتا یک کلمه منتشر شد. روند پاسخگویی کند و طولانیتر شده است. اگر مثلا به درخواست مجوز کتابی که نویسنده میدهد، ظرف یکماه پاسخ بدهند و به سرعت مراحلاش طی شود، تکلیف نویسندهها هم روشن میشود و میفهمند به چه چیزهایی باید بپردازند و به چه چیزهایی نه."
سپیده شاملو هم به واجب بودن اعتراضها اعتقاد دارد. او میگوید: "احساس میکنم وزارت ارشاد سیاستاش این است که تولید فرهنگ و هنر را کانالیزه کند. به هر حال چه سیاست خودش باشد چه تحت فشار گروههایی این کار را بکند، لطمهاش به فرهنگ، هنر و زندگی همه برمیگردد. نمیدانم نامه اتحادیه ناشران چقدر میتواند تاثیرگذار باشد، اما بودناش واجب است.
فرزانه کرمپور اما اینگونه اعتراضها را تاثیرگذار نمیداند: "به نامه اتحادیه ناشران چندان امیدوار نیستم. وقتی مسئولان به کار ادبی بها نمیدهند، هرچه هم نامه بدهیم که سیاست را عوض کنند، این کار را نمیکنند."
حسین سناپور نیز مانند فرزانه کرمپور، به بیاعتنایی وزارت ارشاد به خواست اهل ادبیات اشاره میکند: "وزارت نشان داده که چندان توجهی به خواست عمومی نویسندهها و ناشران و دستاندرکاران کتاب ندارد و آن چیزی را که خودشان درست میدانند، انجام میدهند. مطمئن نیستم که نامه اتحادیه به وزارت ارشاد تاثیرگذار باشد اما این وظیفه نویسندهها و ناشران بود که درباره اتفاقهای حوزه نشر واکنش نشان بدهند. حداقل حسن این کار این است که همه ما و اهل فرهنگ متوجه اتفاقاتی که دارد میافتد، میشوند. اظهار نظر ناشران جامعتر و روشن تر است و بنابراین کسانی که خودشان کتاب دارند میفهمند که وضعیت کلی نشر ما چطور است. این اعتراضها اگر تاثیری هم در ارشاد نگذارد، به ما هشدار میدهد و از اتفاقاتی که در حوزه داستان میافتد آگاهمان میکند."
پیمان هوشمندزاده پاسخ به این سئوال را هم به صحبتهای اخیر وزیر ارشاد مرتبط میکند: "درحالیکه وزیر معتقد است مشاعر کسانی که به وضع فعلی معترض هستند، کار نمیکند، نامههایی مثل نامه اتحادیه ناشران تاثیری نمیتواند داشته باشد. در حال حاضر هم کتابی منتشر نمیشود که بخواهیم بررسی کنیم چه خبر است. باید در دو دهه گذشته ببینیم چند کتاب در آمده و آنها را بررسی کنیم."
عدم انسجام ِ لازم بین ناشران مشکلی ست که فتحالله بینیاز به آن اشاره میکند. بینیاز معتقد است انسجام نداشتن ِ ناشران با یکدیگر باعث میشود که این نامه تاثیری نگذارد: "من فکر نمیکنم اتحادیه بتواند برای ممیزی کتاب کار خاصی بکند. آن ها میگویند ناراحتی شما از چیز دیگری ست. یعنی به مسائل دیگری میپردازند و آنها را به عنوان ابزار علیه ناشران استفاده میکنند. مشکل در واقع این است که کسی پاسخگوی این اعتراضها نیست." گم شدن ِ کتابهای ارائه شده برای مجوز در اداره کتاب یکی از مواردی ست که در نامه اتحادیه ناشران به آن اعتراض شد.
امیرمهدی حقیقت با اعلام اینکه این اتفاق برای نشر ماهی نیز افتاده است، میگوید: "فرستادن نامه اعتراضی حرکت خوبی بوده است. این اتفاق گم شدن کتاب در ارشاد برای نشر ماهی هم اتفاق افتاده است. زمانی سیدی میگرفتند و حالا متن پی دیاف میخواهند. این گونه اتفاقات انگیزه نویسنده را از بین میبرد."
سیدرضا شکراللهی، نیز با اشاره به یادداشتی که در سایت «خوابگرد» نوشته، میگوید: " نامه اتحادیه به هر حال از هیچی بهتر است، اما اصلاً کافی نیست چون بسیار محافظهکارانه و خالی از آمار و ارقام و مستندات است. من در خوابگرد هم نوشتم که این نامه و این جور اعتراضهای منفرد، تاثیری بر اداره کتاب نخواهد داشت. این حرکتها وقتی خوب است که طرف را متوجه خطایش بکند، وقتی طرف خطایش را میداند و به کارش و کاستیها و بدیهای کارش کاملاً واقف است که اثری ندارد. در حال حاضر چنان رخوتی در جامعه ادبی و روشنفکری ایجاد شده یا در واقع ایجاد کردهاند که اهل آن از تاثیر این کارها عاجزند و یک نامه اتحادیه اساساً کاری نمیتواند بکند. اینجاست که جای خالی نهادهای مدنی به شدت حس میشود و باید امیدوار بود که میان اهل فرهنگ و ادبیات، همدلی و همراهیِ چشمگیر و مؤثری برای یافتن و به کار بستن روشهای مدنی مؤثر برای ایستادن در برابر این وضع ایجاد شود."



