
برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


ERROR: Blogroll is currently inaccessible
صفحهی اصلی | حادثه؛ کسب و کار من است »
از جان گذشتههای سینما
:: دوهفتهنامهی «تپش»، سوم دیماه ۱۳۸۶
اول مرداد ماه ۱۳۸۶ خبری روی خروجی خبرگزاریها، اهل سینما را شوکه کرد. فیلمبرداری سر صحنهی فیلم دچار برقگرفتگی شد که در نهایت هر دو دست و پایش را از دست داد. مصطفا کرمی اولین قربانی بیبرنامگیهای پروژههای فیلمسازی نبود، اما عمق فاجعهای که برای او اتفاق افتاد، توجه خیلیها را به خود جلب کرد. او برای فیلمبرداری صحنهای باید روی دکل برقی میرفت که امنیت آنرا قبلاً ادارهی برق استان گلستان تایید کرده بود. اما اتفاقی که نباید افتاد و مصطفا نیمه بیهوش به بیمارستانی در گرگان منتقل شد. شدت سوختگی و جراحات آن به قدری زیاد بود که باید به بیمارستانی در تهران منتقل میشد، اما کمبود بنزین و مشکل سهمیهبندی آن، باعث شد تا با تاخیر چند روزه آمبولانسی در اختیار آنها قرار بگیرد؛ زمانی که خیلی از فرصتها برای درمان او از بین رفته بود. با رسیدن او به بیمارستان مهر تهران و قطع شدن دستها و پاهایش، تازه مشکلات شروع شد. هزینهی بیمارستان و درمان او چیزی نبود که از عهدهی خودش یا خانوادهاش بر بیاید! با پیش آمدن مشکل هزینهی بیمارستان، چشمها همه به سمت حوزههنری رفت. حوزههنری به عنوان تهیهکننده فیلمی که مصطفی کرمی فیلمبردار آن بود باید مسئولیت این اتفاق را به عهده میگرفت اما با گذشت دو هفته از بستری شدن مصطفا، هنوز هیچ مسئولی به جز ناصر باکیده، مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران، به ملاقات او نرفته بود تا اینکه ماجرا بازتاب رسانهای پیدا کرد. روزنامهها، خبرگزاریها و حتا وبلاگها و سایتهای اینترنتی به حمایت از مصطفا و محکوم کردن نهادهای مسئول پرداختند. پایگاه خبری فیلم کوتاه با مدیریت مرجان و مرضیه ریاحی مسائل مربوط به اخبار و کمکهای مالی به این فیلمبردار را به عهده گرفتند. شمارهحساب برای کمکهای مردمی اعلام شد اما باز هم هیچ نهادی؛ نه اداره برق استان گلستان، نه حوزهی هنری و نه هیچکجای دیگر واکنشی نشان ندادند. با منتشر شدن گزارشهای دردناک از وضعیت مصطفا، که باید هر دو ساعت برای آرام ماندن مورفین دریافت میکرد، بالاخره حسن بنیانیان، رئیس حوزه هنری به دیدار مصطفا رفت و رقابت بر سر حمایت مالی از او آغاز شد.
بنیانیان در دیدار با مصطفا کرمی، وعدهی حمایت مالی و استخدام در حوزهی هنری را داد، و در همان ایام دفتر ریاست جمهوری نیز با پیگیری جواد شمقدری، مشاور هنری رئیس جمهور هزینهی بیمارستان او را تقبل کرد. با انتشار این اخبار، کمکهای مردمی قطع شد اما درست در روزهایی که بیمارستان مهر دستور تسویه حساب را برای ترخیص مصطفا داد، هیچ مبلغی به حساب او واریز نشد. نهادهایی که قول پرداخت هزینهی بیمارستان را داده بودند، اعلام کردند که کل هزینه را در صورت بستری شدن در بیمارستان دولتی پرداخت میکنند، در حالیکه بیمارستان مهر، خصوصیست و در نهایت بعد از فشارهای بسیاری که به مصطفا و خانوادهاش آمد، هزینهی ۱۰۰ میلیون تومانی بیمارستان را نهاد ریاست جمهوری و وزارت بهداشت پرداخت کردند.
با تمام اتفاقاتی که افتاد، تسویه حساب با بیمارستان، پایان مشکلات نبود. مصطفا برای ادامهی زندگی و فعالیت احتیاج به پروتز دست و پا داشت و هزینهی تهیهی این پروتزها هم نه از عهدهی خودش، و نه خانوادهاش بر نمیآمد. مصطفا به خانهای که با کمکهای مردمی در تهران برایش اجاره کرده بودند منتقل شد تا ادامهی دورهی درماناش طی شود و با مرور زمان و اتفاقات مشابهی که برای اهل سینما افتاد، مصطفا کرمی با تمام مشکلاتاش از یاد همه رفت.
با نگاهی به اتفاقات دیگری که برای عوامل فیلمها تا به حال افتاده، (مثل ماجرایی که برای پگاه آهنگرانی سر صحنهی فیلم سینمایی آتش سبز افتاد) به جرات میتوان گفت که مصطفا کرمی به خاطر حمایت رسانهای که از او شد، وضعیتی به مراتب بهتر نسبت به باقی آسیبدیدههای سینما دارد. اما در این چند ماه، چه بر سر مصطفا آمده؟
چندی پیش، در ماه آبان و در جشنواره فیلم کوتاه تهران مصطفا بعد از دوماه که در خانه حبس بودن، به سینما فلسطین آمد. با دیدناش لازم نبود بپرسم که به کدام وعدهها عمل شد. مصطفایی که روزی دوربین فیلمبرداری به دست میگرفت و کار میکرد، حالا دیگر دست ندارد. به وعدهی تهیهی پروتز دستهایش هم عمل نشده و مصطفا مانده و وضعیتی که قادر به انجام کارهای شخصیاش هم نیست. با حسرت به وعدهی استخدامش در حوزهی هنری فکر میکنم و قولها و وعدههایی که تحت فشار رسانهای آن زمان داده شد و با فروکش کردن تب اتفاق، به هیچکدام عمل نشد.
در سینما فلسطین گپ کوتاهی با مصطفا زدم. روحیهاش را به ظاهر خوب نگه میدارد، هنوز هم گاهی صورتاش جمع میشود و محجوبتر از آن است که گلایهای بکند. اما با حسرت جملهای میگوید که تا مدتها در گوشم میماند: با اتفاقی که برای من افتاد، قرار شده که حوزهی هنری تمام عوامل فیلمهایی را که تهیه میکند، بیمه کند و خوشحالم که اتفاقی که برای من افتاد، باعث این تصمیمگیری شد.



