دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد
بررسی مجموعهداستان «پرترهی مرد ناتمام»، امیرحسین یزدانبد
یکشنبه، ۱۶ اسفند، ساعت ۴، فرهنگسرای شفق
اعلام نامزدهای نهایی جایزه «مهرگان»، دورهی دهم
مجموعهداستانها و رمانهای ۸۶ و ۸۷
مروری بر «آفتابپرست نازنین» محمدرضا کاتب
نقد شاهرخ گیوا


شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
مرور آینده
به پیش پر میکشیم و به پس مینگریم.چه بهشتی بود!چه جهنمی بود!مردم میهن منآینده را مرور میکنند.آندری وزنسنسکی (از «تو مشغول مردنات بودی»، ترجمهی محمدرضا فرزاد)...+ ادامه
دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۷
خاموشی ِ زندگی
تنهاییزندگی در اسارت این زنجیرهاو در تنهایی، چه دهشتناک استهمه، شادیهایت را با تو سهیم میشونداما، هرگز کسی سهمی از بار غمهایتبه دوش نمیکشدو من اینجا تنهایم، همچون پرندهای یکهتاز - پادشاه آسمانها-رنجهای بیشمار قلبم را میفشارندو سالهایم را به تماشا نشستهامکه گوش به فرمان تقدیرندو...+ ادامه
شنبه ۵ بهمن ۱۳۸۷
برای سکوت کوهها، در شب برفی
دیوار برفدیگر لازم نیست سنگ هیچ جادهای رابه سینه بزنی.برای روز مبادا همنقشهای نمیتوان کشیدبرفی که در این آینهی نابهنگام میباردتمام جادهها را خواهد بست.ادامهی توهمین ساحل بیحادثه استو دریایی که در فاصلهی یک سیگار ...+ ادامه
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷
در ستایش شاعرانگی
عشق در اتاق انتظارپاییزفصل مناسبیستجان میدهد برای عشقهای بیفرجامفقط کافی ستپنجرهای باشدو خیالی آسودهتر ازچرخ و فلکی در باران...از مجموعهی «دوربین قدیمی»، سرودهی عباس صفاری::پینوشت:شعرهای عباس صفاری مثل مسکن میمانند. کافی ست در غروب دلگیر یک روز تعطیل، خصوصاً اگر جمعه باشد، یکی از دو مجموعهی «کبریت خیس» یا «دوربین...+ ادامه
پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۷
وصف حالی و دیگر هیچ
اما فعلاًاز برکت این آفتاب اریبکه هوای استخوانهایم را داردحالم خوب است و قرار نیست به این راحتیغیبم بزند.همینکه لازم نباشدچیزی را به کسی ثابت کنمو کار امروزم را میتوانم راحتبه فردا بیافکنمخودش نعمتی است.:: بخشی از شعر «ناگهان غیبم میزند»، سرودهی عباس صفاری...+ ادامه
یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۷
دست مریزاد آقای حافظ شیرازی!
همهمان تا به حال ماجراهای زیادی شنیدهایم از غیبگوییهای حافظ و تفالزدنهایی که نتیجهشان حیرتآور است. اما همیشه وقتی برای خودمان پیش میآید شوکه میشویم. کور شوم اگر در روایت ماجرای امشب، ذرهای دروغ بگویم! حال این دوستمان امشب خوب نبود. با هم حرف زدیم. درددل کرد. کمی برایش حرف...+ ادامه
پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷
رود خواهی شد
چند وقت پیش، در بخش پیشنهادهای فرهنگی، وبلاگ شیرین کریمی را معرفی کردم. شاعر کوچکی که شعرهای خوبی میگوید و اقرار میکنم که گاه به ذوق و استعدادش حسودیام میشود. برای شیرین عزیز بسیار بسیار خوشحالم. نه به اینخاطر که خوب شعر میگوید یا خانوادهای فرهنگی و ادبدوست دارد؛ به...+ ادامه
شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۷
با دلتنگی و اندوه
دلتنگام و اندوهناکو در این دقایق دشوار - که درونام در تلاطم است - دیدار هیچکسی را نمیخواهمآرزو!چه سود از آرزوهای بیهوده و جاودان-سالها از پس هم میگذرند-همهی بهترین سالهایم- دوست بدارم؟چهکسی را؟!در کوتاه زمانی که پیش روی منستبیتابی این رنج بزرگ را بر نمیتابمو میدانم که عشق جاودان، ناممکن است...+ ادامه
چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۷
عرض حال
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیستکه همچنان که تورا میبوسندطناب دار تو را میبافندفروغ فرخزاد :: پینکته:سادهترین کار در ویرایش، حذف به قرینهی لفظی است....+ ادامه
جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
وصف حال؛ «و حسرتی»
و حسرتی۱نهاين برف را ديگرسر ِ بازايستادن نيست،برفي که بر ابروی و به موی ما مينشيندتا در آستانهی آيينه چنان در خويشتن نظر کنيم که به وحشتاز بلند ِ فريادوار ِ گُداری به اعماق ِ مغاک نظر بردوزی.باریمگر آتش ِ قطبي را برافروزی.که برق ِ مهربان ِ نگاهات آفتاب رابر پولاد ِ خنجری ميگشايد که ميبايد به دليریبا...+ ادامه
دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۷
بودا نبودم
تنها بودماما بودا نبودمو نیلوفری ارغوانیدر سینهی بلورینم نمیتپید.در هر زندان دنیازندانی ِ فراموش شدهایو در هر گورستان جهانعزیز به خاک سپردهای داشتمو تنها بودممثل ماهکه کوتاهتر از تنهایی مندیواری نیافته بود.(شعر از عباس صفاری ِ نازنین و کبریت خیساش) ...+ ادامه
سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶
فصل قطبی
بیرمق و زردنبوست آفتابسرتا سر شهر را امانگاهش اگر نکنیبه ۳ ساعت میپیمایدو میسپاردت به ضربههای۲۱ ساعت تاریک.مبارک باد این فصل بنبست و این برف ِ مفت باریده تا زانوکه هر کبک راه گمکردهای میتواندخروس بخواند تا صلات ظهر.عباس صفاری. از کتاب کبریت خیس :: پی نوشت: دلم یک اتفاق هیجانانگیز...+ ادامه
سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
برای درگذشت قیصر امینپور
«حسرت همیشگی»حرفهای ما هنوز ناتمام...تا نگاه میکنی:وقت رفتن استباز هم همان حکایت همیشگی!پیش از آنکه با خبر شویلحظهی عزیمت تو ناگزیر میشودآی...ای دریغ و حسرت همیشگی!ناگهانچقدر زوددیر میشود «سفر ايستگاه»قطار میرود تو میروی تمام ايستگاه میرود و من چقدر سادهام كه سالهای سال در انتظار تو كنار اين قطار رفته...+ ادامه
سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶
در سوگِ الف. بامداد
در هفتمین سالمرگِ شاعر محبوبم، هیچ نمیتوانم بنویسم. نه از شبهایی که زیر نور شمع، دفترهای شعرش را کنارم چیدم و خواندم و خواندم، نه از روزی که خبر رفتناش را شنیدم و تا ساعتها صدا در گلویم خفه شده بود. فقط برایتان یک شعر میگذارم که بسیار دوستاش دارم،...+ ادامه




