دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


یکشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۰
پیشرفت به مثابه یک جوک خندهدار ِ ملی
نوشتن از سانسور دیگر کمی خستهکننده شده. یعنی خب مگر چهقدر میشود هی از سانسور نوشت و هی از ممیزی گفت و هی اتفاقهای تازه را مخابره کرد و هی تعجب کرد. و میبینید که آب هم از آب تکان نمیخورد و اوضاع تازه روز به روز بدتر هم میشود....+ ادامه
سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۹
یکی مثل همه، یکی مثل هیچکس
«آدم میتونه هر چیزی رو تحمل کنه، حتا اگه اعتماد آدم هم خدشهدار بشه باز اگه طرف اشتباهشو گردن بگیره میشه کاری کرد. با اینکه ارتباط زن و شوهری دیگه متفاوت میشه، ولی باز هم میشه ادامهش داد. ولی دروغ گفتن ــ دروغ گفتن خیلی کار پستیه، یهجور بازی دادن...+ ادامه
پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷
در حاشیهی «مرگبازی»
از آنجایی که هنوز نفهمیدهام چطور میشود از یکنفر هزار کلمه یادداشت بخواهند، بعد هفتصد و هشتاد کلمهای را که به دستشان میرسد، از هرجایی که دلشان میخواهد نصف کنند و وسط یک جملهی دنبالهدار یک «است» ناقابل بگذارند و یادداشت بختبرگشته را همینطور لنگدرهوا چاپ کنند؛ ترجیح میدهم متن...+ ادامه
سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷
در حوالی کافه پیانو
علی مصلح میگوید این روزها هرجا را که باز میکنید حرف از «کافه پیانو»ی فرهاد جعفری ست. و گلایه میکند از موجراه افتادنهای اینطوری و مد شدنهایی که ناخواسته به اثر ضربه میزنند. قصد ندارم در یادداشتی که میخواهم دربارهی کافه پیانو بنویسم، به حاشیههای تمامناشدنیاش هم وارد شوم، اما...+ ادامه
جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۸۶
معرفی ِمجموعهداستان «پشت سرت را نگاه نکن!»
اسم فارس باقری را تا قبل از تابستان ۸۶ با نمایشنامههایی که نوشته و فعالیتی که در حوزهی تئاتر و ادبیات نمایشی داشته است، شاید بیشتر شنیده باشید. اما نشر نیلوفر چندی پیش مجموعهداستان «پشت سرت را نگاه نکن!» را به قلم این نویسنده وارد بازار کتاب کرد. «خانه»، «یکی...+ ادامه
پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۶
معرفی کوتاهِ مجموعهداستان «زنی با چکمهی ساقبلند سبز»
از مرتضی کربلاییلو، مدتها قبل مجموعهی "من مجردم خانم" را خوانده بودم. برای من که حافظهی چندان خوبی هم ندارم، گاهی ملاک خوب و بد بودن داستانها ماندگاریشان در ذهنم میشوند. حتی اگر منتهی شوند به یک تصویر یا چند دیالوگ. مجموعهی قبلی که از کربلاییلو خواندم، این خصوصیت را نداشت، ولی...+ ادامه




