سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
آیا ما در لبِ تاب وبگردی میکنیم؟
بارها و بارها دیدهام کسانی را که به جای لپتاپ مینویسند لبتاب. خیلی هم ربطی به انگلیسیدانی آدمها ندارد. گمان میکنم این دسته از آدمها سختشان است آن پ اول را وقتی آنطور قبل از ت میآید همان پ تلفظ کنند. شاید دلیلش این باشد، مطمئن نیستم. ولی این غلط نوشتن یک کلمه وقتی در متنها تکرار میشود و پایش به متنهای جدیِ آدمهای تحصیلکرده هم باز میشود، شاید به خاطر آشنا نبودن با ترکیب...

تولدانه بیتو
از نگار، برای لیلی. از ما به لیلی
ایرانین آیدل
کولیهای بیسرزمین
نمایندهی اراک شکایتش را پس گرفت
مبارک باشه آقای شکرایه و رفقا
مخاطب کیست؟
واقعاً چرا کتاب کودکِ خوب توی بازار نیست؟
شدت کنف شدن!
دوست دارم از آقای ۳۵ بخوام که بیاد روش ناخن گرفتنش رو شرح بده
شش سالگی وبلاگ دوستداران همایون شجریان
نه فقط یادداشت من، که توصیه میکنم همهی یادداشتهایش را بخوانید.
برنگشتنی
منم این کار رو زیاد میکنم، منم خیلی پشیمون نیستم
« January 2012 | Main | March 2012 »
یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۰
چیزهایی هست که نمیدانی*
گاهی وقتها، دوراهیهای زندگی بدجوری فشار میآورند. از آن فشارهای زیادی که نمیدانی زیرش بزایی، یا سقط کنی با خطر مرگ مادر و بچه با هم! گاهی وقتها توی این موقعیتها گیر میکنم. گیر میکنم. گیر میکنم. یعنی یک جوری گیر میکنم که تا ابد میتوانم اینجا بنویسم «گیر میکنم»...+ ادامه
جمعه ۵ اسفند ۱۳۹۰
خوشحالیهای الکی
چند وقت پیش لاله یک پست نوشته بود دربارهی تشکر کردناش در بلاد فرنگ برای بدیهیات. بدیهیاتی که توی ایران از آدم دریغ میشود. امروز فکر میکردم چیزی که لاله دربارهاش نوشته، از یک جهت دیگر توی ایران برای ما هم اتفاق میافتد. اینکه امکانات بدیهی برایمان یک چیز لوکس...+ ادامه
شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۰
به چالهی میدان نزدیک میشوید!
با توجه به عربدهکشی و یقهگیری اخیر در یکی از خیابانهای فرهنگی تهران، از این به بعد برای نویسنده شدن یادگیری دفاع شخصی هم توصیه میشود. کلاً احتیاط کنید! :: بیربط نیست:ما نویسنده هستیم؟ / پدرام رضاییزاده...+ ادامه
شنبهها در همشهری
اعتیاد به نوشتن است دیگر. گاهی نشانهاش میشود همین ستون که قرار است از این به بعد شنبهها در همشهری چاپ بشود. شروعش هم یادداشت امروزم دربارهی «جیرجیرک» احمد غلامی است که میتوانید از اینجا بخوانیدش. یادداشتهای بعدی را مستقیم در بخش یادداشتهای مطبوعاتی میگذارم، همین بغل، ستون سمت چپ. مثل...+ ادامه
سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
قشنگ و عالی و منطقیتر اینکه...
امروز به قول یکی از رفیقهایمان از لالوی کارهایم توانستم یک وقتی گیر بیاورم و این بخش «آداب نوشتن» ِ تارعنکبوت گرفتهی وبلاگ را بهروز کنم. آن هم با مطلبی که ماههاست ذهنم را مشغول کرده و هی قصد نوشتنش را میکردم و وقت نمیشد. حالا نه اینکه من خیلی...+ ادامه
چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰
قصهی آن شبِ دور ِ بیدما
دراز که میکشم روی تخت، بعد از چند دقیقه درست عین فیلمها قطرهی اشکم سر میخورد پایین، روی بالش. یک جوری که مطمئنم وقتی سر بچرخانم و به پهلو بخوابم، گونهام میافتد روی خیسی اشک و مور مورم میشود. این سر خوردن قطرهی اشک اینقدر عادی ِ این روزهایم شده...+ ادامه






