آیا ما در لبِ تاب وبگردی میکنیم؟

تولدانه بیتو
از نگار، برای لیلی. از ما به لیلی
ایرانین آیدل
کولیهای بیسرزمین
نمایندهی اراک شکایتش را پس گرفت
مبارک باشه آقای شکرایه و رفقا
مخاطب کیست؟
واقعاً چرا کتاب کودکِ خوب توی بازار نیست؟
شدت کنف شدن!
دوست دارم از آقای ۳۵ بخوام که بیاد روش ناخن گرفتنش رو شرح بده
شش سالگی وبلاگ دوستداران همایون شجریان
نه فقط یادداشت من، که توصیه میکنم همهی یادداشتهایش را بخوانید.
برنگشتنی
منم این کار رو زیاد میکنم، منم خیلی پشیمون نیستم
« دستها در خرداد | صفحهی اصلی | سربالایی یا سرپایینی »
این تیر به کجا قرار است بخورد؟
پیشنهاد میکنم اگر دوست دارید بدانید چرا میخواهم این پست را بنویسم و ایدهی این بحث از کجا آمده، ابتدا این نوشتهی داریوش محمدپور عزیز را بخوانید.
من همیشه فکر میکردم/میکنم که کاربران شبکههای اجتماعی ِ مجازی در ایران، قشر خاصی از جامعه هستند. دست کم فکر میکنم جزء آن قشر هستند که فقط نان در آوردن دغدغهشان نیست و خودشان با پای خودشان میآید سراغ اخبار و منبع خبرهایشان را «انتخاب» میکنند. نمیگویم همهشان، اما راحت میگویم اغلبشان اینطور هستند. دنبال اخبار میروند، دغدغهی اجتماعی دارند و فراتر از غم نان و قبض آب و برق فکر میکنند. خوشمان بیاید یا نیاید عدهی بیشتری از آدمهای این شهر و این کشور اینطور گزینشی دنبال اتفاقات مهم روز و پیگیریشان نیستند. اخبارشان را یا از بیبیسی و صدای آمریکا میگیرند یا دهانبه دهان میشوند و دستشان اگر بیاید چند کلمهای هم روزنامه میخوانند. و اغلب هم همشهری و روزنامههایی مثل آن. و اصلاً فکر میکنم همین ویژگی باعث میشود خیلی آدمهای فضای مجازی که در جریان خیلی چیزها هستند، مسئولیت «هر ایرانی یک رسانه» را روی دوششان احساس کنند و فکر کنند این اخبار را میتوانند به آنها که دسترسی بهشان ندارند منتقل کنند و مگر به همین خاطر نیست که نسخههای روزنامهی کلمه پرینت میشود و میرسد به دست کسانی که در فضای مجازی نیستند؟
در چنین شرایطی، در فضایی که رسانههای رسمی کشور هم اخبار مثلاً اعتصاب دوازده زندانی را منعکس نمیکند، چهطور باید دیگران را آگاه کرد؟ آنهایی را که مثل کاربران فیسبوک یا گوگلریدر آنلاین نیستند و دسترسی به اخبار ندارند. اینجاست که راحت میتوان بین فضای مجازی و فضای غیرمجازی فرق گذاشت. نه از این جهت که آدمهای این دو فضا با هم فرق میکنند. وگرنه طبیعی و حتا بدیهی است که ما فیسبوکیها و گوگلریدریها و وبلاگیها همانهایی هستیم که عصرها توی خیابان راه میرویم و شبها توی خانههایمان میخوابیم. فرق این دو گروه در کیفیت آگاهیشان از مسائل روز است و سرعت اگاه شدنشان. ما اگر در کسری از ثانیه خبردار میشویم که در مراسم تشییع جنازهی مهندس سحابی چه اتفاقی افتاده، آنها که مال این فضای مجازی نیستند ممکن است با چند روز تاخیر حتا باخبر بشوند.
با این مقدمه میخواهم این را بگویم، که وقتی در «حمایت» از اعتصاب غذای دوازده نفر بیگناه توی زندان یک عده شروع میکنند به ضبط کردن پیام و منتشر کردناش در فضای اینترنت با هدف آگاه کردن دیگران و پررنگ کردن یک فاجعه، مخاطبشان واقعاً چه کسانی هستند؟ اگر این پیامها در فضایی غیر از فضای مجازی و شبکههای اجتماعیاش منتشر نشود، واقعاً تیر این پیام دهندهها به جامعهی هدف واقعیشان میخورد؟ سوال من اینجاست که کسی که میداند چه بلایی دارد سر دوازده نفر توی زندان میآید، و روز به روز در جریان مرخصی یکی و پیوستن دیگری خبر میخواند، چه فرقی میکند به حالش که فلان آقا در «حمایت» از گرسنگی کشیدن آن چند نفر چه پیامی داده؟ من ِ نوعی بدون این پیامها یا با این پیامها از عمق فاجعه خبر دارم و بابتاش متاسفم و دربارهی «چهکار باید بکنیم»اش هم فکر میکنم. بازتعریف آن برای امثال من چه هدفی را به سرانجام میرساند؟ اگر این طور حرکتها فقط برای همین مخاطبها انجام بشود، جز این است که یک عده آدم مطلع از جریان نشستهاند دور هم و برای همدیگر هی ماجرا را تعریف میکنند و هی سر تکان میدهند و یکی به دیگری میگوید به به چه پیام خوبی و آن یکی برای یکی دیگر دست میزند و همچنان یک عده بیرون از یوتیوب و فیس بوک و گوگلریدر اصلاً خبر ندارند که سر ۱۲ نفر چه بلایی میآید؟ اینجاست که فضای مجازی با فضای غیرمجازی فرق میکند. و این جاست که وقتی یکی مثل من اصلاً درک نمیکند چرا باید از آن دوازده نفر «حمایت» کرد که جانشان را حراج کردهاند، از خودش سوال کند که دست کم این پیامها جای دیگری جز برای ماها هم پخش میشود؟ یا حداقل کسی به ذهناش رسیده همهی اینها را جمع کند روی یک سیدی و بدهد دست چهار نفر که آنها هم باخبر بشوند؟
فکر میکنم ما خیلی وقتها جامعهی هدفمان را اشتباهی نشانه میرویم. وگرنه بحث اصلاً سر تقبیح شبکههای اجتماعی مجازی و آدمهایش نیست و کسی هم بین آدمهای آنلاین و آدمهای غیرآنلاین دیوار واقعی بودن/نبودن نکشیده. نکته سر سرعت و کیفیت آگاه شدن از اخبار است و رسالت هر آدم یک رسانه، اگر هنوز قبولاش داشته باشیم.







نظرها
برای خوانش دعوتید
حمید رضا اکبری شروه | June 27, 2011 10:03 AM
جالب بود،
تا حالا به اين ديد به قضيه نگاه نكرده بودم!
شايد چون گاهى خودمون رو بالاتر از افراد غير آنلاين و معمولا كمتر مطلع مى دونيم،نه به مطلع كردن اين افراد فك ميكنيم و نه رغبتى براى اينكار داريم!
شايد چون همه اش براى خودمون و به دور خودمون ديوار كشيديم و آدم ها رو صف بندى كرديم كه به يه سرى بى اعتنا باشيم،حالا به هر دليلى!
شايد اول بايد "همه،يكى باشيم" و بعد "هر فرد،يك رسانه"!
جالب بود برام نوشته ت مهتدى،طبق معمول :)
عليرضا مهدوى | July 5, 2011 4:16 PM
سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود
موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود
صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم
عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود
می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن
ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود
نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن
اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود
سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش
تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود
حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی
هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود
کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من
غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود
با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر
جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود
عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما
آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود
ابراهیم | July 26, 2011 9:24 AM
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
... و ما برای حمایت
تنها سکوت تلخی می کنیم...
احمد | July 27, 2011 10:47 AM
سلام مریم جان
از پیدا کردنت خیلی خوشحال شدم
انشالله موفق باشی
مریم گرجی | August 12, 2011 10:32 AM