آیا ما در لبِ تاب وبگردی میکنیم؟

تولدانه بیتو
از نگار، برای لیلی. از ما به لیلی
ایرانین آیدل
کولیهای بیسرزمین
نمایندهی اراک شکایتش را پس گرفت
مبارک باشه آقای شکرایه و رفقا
مخاطب کیست؟
واقعاً چرا کتاب کودکِ خوب توی بازار نیست؟
شدت کنف شدن!
دوست دارم از آقای ۳۵ بخوام که بیاد روش ناخن گرفتنش رو شرح بده
شش سالگی وبلاگ دوستداران همایون شجریان
نه فقط یادداشت من، که توصیه میکنم همهی یادداشتهایش را بخوانید.
برنگشتنی
منم این کار رو زیاد میکنم، منم خیلی پشیمون نیستم
« پیشنهاد کتاب؛ ملاقات و حفرهها | صفحهی اصلی | این تیر به کجا قرار است بخورد؟ »
دستها در خرداد
خرداد دیگر فصل امتحانات و خوشحالی ِ تمام شدن یکسال تحصیلی نیست. خرداد دو سال است که بوی درد میدهد و دلتنگی. بوی آهن میدهد و سرفه و اشک. شعر دستها را برای آمدن خرداد میگذارم اینجا. به امید روزی که خرداد را به سوگ ننشینیم؛ جشن بگیریم.
دستها
ما چند نفر
در کافهای نشستهایم
با موهایی سوخته و
سینهای شلوغ از خیابانهای این شهر
با پوستهایی از روز
که گهگاه شب شده است
ما چند اسب بودیم
که بال نداشتیم
یال نداشتیم
چمنزار نداشتیم...
ما فقط دویدن بودیم
و با نعلهای خاکی اسپورت
از گلوی گرفتهی کوچهها بیرون زدیم.
درختها چماق شده بودند
و آنقدر گریه داشتیم
که در آنهمه غبار
اشکهای طبیعی بریزیم
ما شکستن بودیم
و مشتهایی را که در هوا میچرخاندیم
عاقبت بر میز کوبیدیم
و مشتهامان را زیر میز پنهان کردیم
و مشتهامان را توی رختخواب پنهان کردیم
و مشتهامان را در کشوِ آشپزخانه پنهان کردیم
و مشتهامان را در جیبهامان پنهان کردیم...
باز کن مشتم را!
هر کجای این شهر که دست بگذارم
درد میکند
هر کجای روز که بنشینم
شب است
هر کجای خاک...
دلم نیامد بگویم!
این شعر
در همان سطرهای اول گلوله خورد
وگرنه تمام نمیشد.
گروس عبدالملکیان






