آیا ما در لبِ تاب وبگردی میکنیم؟

تولدانه بیتو
از نگار، برای لیلی. از ما به لیلی
ایرانین آیدل
کولیهای بیسرزمین
نمایندهی اراک شکایتش را پس گرفت
مبارک باشه آقای شکرایه و رفقا
مخاطب کیست؟
واقعاً چرا کتاب کودکِ خوب توی بازار نیست؟
شدت کنف شدن!
دوست دارم از آقای ۳۵ بخوام که بیاد روش ناخن گرفتنش رو شرح بده
شش سالگی وبلاگ دوستداران همایون شجریان
نه فقط یادداشت من، که توصیه میکنم همهی یادداشتهایش را بخوانید.
برنگشتنی
منم این کار رو زیاد میکنم، منم خیلی پشیمون نیستم
« کجا ممکن است پیدایش کنم؟ | صفحهی اصلی | مشتاق دیدار آقای غلامی »
دیگران، یا پیدا کنید پرتقالفروش را
دیروز در مسابقهی دو هشتصدمتر و در همین مسابقات بازیهای آسیایی، سجاد مرادی طلا گرفت. مسابقه را تماشا میکردم. یک ایرانی دیگر جلو همه داشت میدوید. با قدرت. از همه هم جلوتر بود. چند نفر پشت سرش زور میزدند بهش برسند. ایرانی دوم، همین سجاد مرادی، نفر پنجم یا ششم بود. همینطوری که داشتند میدویدند، یکهو نفر اول، ایرانی غیور، سرعتش را کم کرد و جلوی چشم من شد نفر دوم، سوم، چهارم، پنجم، و آخر. اما این آخرش نبود. به جای اینکه ادامه بدهد، دست کم توی همان مسیر آرام برود، یکهو برگشت. خلاف جهت همه... و شروع کرد راه رفتن. و خب گفتن ندارد... ایرانی دوم رفت و جلو زد و برد و قهرمان شد و مدال طلا هم گرفت. یک مصاحبه هم کرد که من طلایم را مدیون برادرم هستم که تندتر دوید و همه را خسته کرد و بعد هم کشید کنار که من با انرژی ذخیره شدهام بدوم و از بقیه که خسته شدهاند جلو بزنم و قهرمان بشوم.
آفرین. بارکالله، عجب بازی جوانمردانهای. چه از خودگذشتگی عجیبی. فقط میماند یک نکته. اگر مرام به خرج نمیداد سجاد مرادی و همین چند جمله را هم نمیگفت، من تا ابد فکر میکردم «اون یکی کم آورد، نتونست، بیخیال شد... دیگه ندوید». حالا من با این چند جملهی بیربط به هم چه میخواستم بگویم؟
خواستم بگویم وقتی دارید یک کاری توی زندگی خودتان میکنید، وقتی دارید یک کاری در زندگی دیگران میکنید، مطمئن نباشید که هرچه دربارهی دیگران تصور میکنید درست است، و هیچوقت فکر نکنید آنچه فکر میکنید که دربارهی شما فکر میکنند، حقیقت است و شما هم از آن با خبرید. همیشه همهچیز (بله! همینقدر مطلق در این باره حرف میزنم) مثل این ماجرای دو هشتصدمتر میشود. تو میدوی آرام، او میدود تند، شما دو نفر هستید ولی یک تیم... هیچکس دیگر به غیر از شما نمیداند چه اتفاقی دارد آنجا میافتد و اگر آن زبان بیصاحب را بیرون نیاورید و اگر آن دهان مبارک را باز نکنید و چند جملهای را سمت دیگران پرت نکنید، هیچکس تا ابد هم نمیفهمد شما چه کار کردهاید و توی سرتان چه میگذشت... تا ابد هم در تصورات خودتان میمانید و نمیفهمید دیگران چه میکردند و چه در سرشان میگذشت.
::پینوشت
برندارید بگویید مسابقهبدهها و اهل فن میدانند این یک حقهی قدیمی است و در دوچرخهسواری هم هست و فلان و بهمان. فیالواقع ما یک چیزی را چسبیدیم که یک چیز دیگر را بگوییم. این مو را از ماست ما بیرون نکشید لطفاً.







نظرها
خانم اين شگرد در دوميدانی معمول است و هيچ هم عملی غير اخلاقی يا غير ورزشی نيست. البته اغلب دو نفر از يک تيم اين شگرد را بکار می گيرند که حتماً نبايد برادر باشند. اين با اتفاقی برادر بودند. بقيه حريفان هم بايد در واقع می دانستند که تيم ايران دارد اين شگرد را پياده می کند و نبايد شتاب خودشان را با شتاب دونده ايرانی تنظيم می کردند که بعد دونده دوم ايرانی بياديد و همه را پشت سر بگذارد.
فقط برای اطلاع شما بود اين چند نکته.
:: مریم: من که عرض کردم از این شگرد مطلع شدم. هرچند با اخلاقی بودناش مشکل دارم اما خب به هر حال هیچ «حقه»ای را نمیتوان خوب یا بد دانست. پینوشت را هم برای همین نوشتم که بدانید این شگرد دستاویزی بود برای نوشتن حرف دیگری. همین
دوميدانی | November 26, 2010 3:53 PM
نه خواستی برسانی اما نتوانستی. هدفت از نوشتن این پست را گم کردی!
خودت چندین چندبار با صدای بلند برای خودت بخوانش و به هدفت در نوشتنش فکر کن..
"ایرانی اول راه آمده را برگشت تا ایرانی دوم اول شود"
Anonymous | November 27, 2010 12:14 AM
ما هم از دیدن این واقعه خوشحال شدیم و عجب رکبی زد این سجاد
مشق شب(نوستالزی باز مدرن) | November 27, 2010 2:45 PM
خب چرا؟ مسخره نبود؟ اوني كه اول بود مي تونست اول باشه ديگه مگه نه؟ چه كاري بود كه اگه قرار بود يك نفر اول بشه خب همون اولي مي شد ديگه؟؟؟؟
من | November 30, 2010 3:15 PM
اولا که پی نوشتت قانع نمی کند بنده را !
خواستی حرف دیگری بزنی چرا از یک مثال نادرست استفاده نمودی؟
تو لینکی هم که دادی هیج نشانی از برگشتن و خلاف جهت همه بودن نبود .
دلیل اینکه نمی تونه به خط پایان برسه شاید این باشه که خیلی زیاد دویده و خارج از توانش و دیگه نتونسته ادامه بده . مثلا با سرعتی که دونده ی صد متر داره نمیشه 200 متر رو دوید.
اگه با سرعت منطقی تری می دوید احتمالا طلایی به برادرش نمی رسید، حالا اگه هر دوشون هم مدال کسب می کردن ولی هیچ کدوم طلا نمی گرفت بازم ارزشش کمتر بود ...
:: مریم: شما هی داری منطق میآری برای بازی. من میگم من اصلاً مشکلی با مسالهی ورزشاش ندارم. اصلاً همهچیزش درست... همهاش هم منطقی... حرف چیز دیگه ای است. دربارهی اینکه اخلاقی هست یا نه، اصلاً ربطی به برادر و غیر برادر و سرعت و شدت و اینا نداره. کلاً چه کاریه دربارهی مسائل مربوط به دو بحث کنیم وقتی حرف من یه چیز دیگهاس و شما گیر دادی به بخش ورزشش؟
morteza | December 1, 2010 10:55 AM
یکی از اشکالاته ما ایرانی ها هم اینه هاااا
طرف اول شه میگن اخلاقی نبوده نشه میگن بی عرضست!
حالا واسه اولین بار مسابقاته دو رو تو تی وی ما نشون دادن همه به اخلاقی بودنش شک دارن!
اگر نفر دوم(عراقیه)طلا میگرفت اونوقت چی میگفتین؟
اصلا به نظر من اخلاقی تر از این نمیشه!
ترکیب (ورزش حرفه ایی) تا حالا به گوشتون خورده ؟
کلمه حرفه ایی به همین چیزا میگن ورزشکار نباید فقط حواسش به کاره خودش باشه باید رفتار های همه رو زیر نظر داشته باشه تا اول باشه.
داشتن هوش ذکاوت نیرنگ و ... کلمه حرفه ایی رو تشکیل میده!
ممنون
عطا | December 2, 2010 2:34 AM
بيشتر از متن،اين نظرات برام جالب بودن!كه به نظرم حرص نويسنده رو در آوردن!
البته برداشت من اينه: هدف اصلى متن،و اون چيزى كه خواستى بگى،به نظرم تو همين كامنت ها نمود پيدا كرد!يعنى شما يه كارى كردى،حضرات يه برداشت ديگه!حالا تفاوت ش اينه كه،سجاد مرادى آخر مسابقه، حقه شون رو شرح داد و همه فهميدن (تأكيد:همه)،اما شما تو پانويس مثل سجاد مرادى گفتى من منظورم اينه و فلان،اما احدى نفهميد!
در نتيجه همون بهتر اين متن رو تو ذهنمون ذخيره كنيم،تا جمله ى كليدى نويسنده و هدف اصلى ش تو مخ مون باقى بمونه!بلى ;)
مرسى مهتدى :)
عليرضا مهدوى | December 8, 2010 2:23 PM