آیا ما در لبِ تاب وبگردی میکنیم؟

تولدانه بیتو
از نگار، برای لیلی. از ما به لیلی
ایرانین آیدل
کولیهای بیسرزمین
نمایندهی اراک شکایتش را پس گرفت
مبارک باشه آقای شکرایه و رفقا
مخاطب کیست؟
واقعاً چرا کتاب کودکِ خوب توی بازار نیست؟
شدت کنف شدن!
دوست دارم از آقای ۳۵ بخوام که بیاد روش ناخن گرفتنش رو شرح بده
شش سالگی وبلاگ دوستداران همایون شجریان
نه فقط یادداشت من، که توصیه میکنم همهی یادداشتهایش را بخوانید.
برنگشتنی
منم این کار رو زیاد میکنم، منم خیلی پشیمون نیستم
« در حاشیهی لغو مجوز «شاخ» یا چرا کار، کار انگلیسیها نیست؟ | صفحهی اصلی | کجا ممکن است پیدایش کنم؟ »
No food with the face
من هیچوقت سعی نکردم گیاهخوار بشم. واقعیتاش هم اینکه همیشه یه جور خاصی به مقولهی گیاهخواری نگاه کردم. اعتقاد عمیق دارم که نمیشه موادی که از گوشت به بدن میرسه با گیاههای پروتئیندار و سویا و... تامین کرد. از خوردن گوشت گاو و گوسفند حالم بهم نمیخوره و بدون عذاب وجدان مرغ میخورم. اما همیشه یه درگیری درونی با گوشتخواریم داشتهام. به جز گوشت گاو و گوسفند و مرغ، نمیتونم هیچ حیوون دیگهای رو بخورم. از تصور خوردن گوشت حیوونهای دیگه حال بدی بهم دست میده. آدمهایی که بلدرچین میخورن برام عجیب هستن. خوردن ماهی خیلی وقتها عذابم میده و خدارو مدتهاست شکر میکنم که به خوردن حیوونهای بدبخت آبزی حساسیت پیدا کردهام و پرهیز دائم دارم دیگه از خوردنشون. ماهی و میگو نزدیک یک ساله از برنامهی غذاییام حذف شدهان. و هرچند وقت یکبار گیر میافتم توی عذاب وجدان خوردن گوشت. وقت گرسنگی مدام جلوی چشمم میآد که یه حیوون رو سر بریدهان و حالا گذاشتهان جلوی من. استیک آبدار رو نمیتونم تحمل کنم چون یادم میاندازه که یه حیوون مرده رو دارم با چاقو میبرم. توی زندگیام مرغ و گوشت نتونستهام پاک کنم از بس که طاقت ندارم و این درگیری ِ به زعم خیلیها «سانتیمانتال» رو همیشه داشتهام که چرا گوشتخواری میکنم وقتی کافیه یه لحظه فکر کنم دارم گوشت حیوون میخورم؟
برای آدم شکمویی مثل من که اه اه و پیف پیف غذاخوردن نداره، کلهپاچه یه بهشت صبحگاهیه. ولی همیشه و همیشه با این درگیری ِ پنهان از چشم مردم که چرا باید از خوردن گوشت بناگوش و زبون یه حیوون بدبخت من لذت ببرم؟ بعد برای خودم جواب دارم. حیوونها همدیگه رو میخورن، ما هم بعضی حیوونها رو میخوریم. یه جور قانون بقای طبیعت اصلاً. به هر حال یه حیوونهایی غذای یه حیوونهای دیگهان و تو این زمینه من دست کمی از یک حیوون دوپا ندارم که میتونم گوشت گوسفند بخورم. بعد فکر میکنم خب به خاطر این نیست که من زورم به گاو و گوسفند و مرغ میرسه؟ بعد میگم خدا رو چه دیدی شاید اگر زور اونا به من میرسید من رو میخوردن. بعد یه درگیری وحشتناک با مقولهی گیاه ِ گوشتخوار پیدا میکنم که اصلاً از اساس بهم میریزه ذهنم رو. و کلاً وضعیت اسفناکی توی کلهام درست میشه که گاهی اوقات لذت خوردن رو ازم میگیره و باعث میشه تمام مدت فکر کنم چرا گوشتخواری؟ چرا گیاهخواری؟ بعد میافتم توی ورطهی بررسی درونی خودم و به نتایج جالبی نمیرسم. یه جور ضعف احساس میکنم. یادم میافته که وقتی شنیدم یه عده ماهی کیلکا رو با لذت میخورن غمگین شدم. آخه کیلکای بدبخت به اون ریزی چرا باید خورده بشه؟ بلدرچین چرا؟ حتا بوقلمون برای چی؟ بعد به خودم میگم پس مرغ و گاو و گوسفند چطور شدن؟ و این درگیری همینطور که سالیان دراز با من بوده، سالیان دراز هم با من میمونه.
حسودیام میشه به آدمایی که با این دغدغههای ریز زندگیشون کنار اومدهان و تکلیفشون با خودشون معلومه. دغدغههایی که سانتیمانتال نیستن به خدا. آدم وسط رسیدگی به مشکلات زندگی و حل و فصل امور دنیا و مدیریت جهان و جنبش سبز و سرانهی مطالعه و کتابهای تازه و ترجمههای بد و درست بنویسیم و «اگر با من نبودش هیچ میلی» و خلاصه این چیزها، میتونه به غذایی هم که میخوره، فکر کنه. ولی آخه بلدرچین؟ ماهی کیلکا؟







نظرها
به گمانم یه کمی سرت خلوت شده.
:: مریم: عوارض تعطیلی ِ پیمان :))
پیمان | October 21, 2010 1:52 PM
ببخشید چطور دلتون میاد یه سیب خوشکلو از شاخه بچینید با دندون ریز ریزش کنید؟ یه گوجه فرنگی ناز رو چطور؟ فرقشون با بلدرچین اینه که اونا کم تر وول می خورن و ونگ هم نمی زنن؟ اگه اون بره پیر بشه بمیره شبیه هون سیبی که میپوسه میوفته نیست؟ هر دو مردن . ولی به جای اینکه شما بخوریدشون دادین باکتری های بی پدر کوفتشون کنن. الویت واسه خوردن با توئه یا باکتری؟ واسه خورده شدن با گنجیشکه یا هندونه؟
:: مریم: ایول. دیوونهتر از من هم پیدا شده انگار. آقا من تا حالا فکر نکرده بودم اولویت بقا در طبیعت با منه یا با باکتری. بهش باید فکر کنم. هاهاهاها
دورگه | October 21, 2010 4:15 PM
پاس میدارم روحیه ی نسبتا لطیفتان را!!!!
باشد تا گیاهان را هم نیازاریم!!
بروزم
بدرود
ابوالفضل | October 23, 2010 3:53 PM
:)) خيلي خوب بود :دي
منم از اين مشكل رنج مي برم!البته من با خوردن گاو و گوسفند هم مشكل دارم!شايد چون از بس مرغ و ماهي خوردم واسم عادي شدن :| ولي كابوسي ه برا خودش وقتي مجبور مي بودم تو مراسم عيد قربون شركت كنم!خوشبختانه سال هاست اون روز رو خونه نيستم!
مهتدي؟كله پاچه؟ بكشنم حاضر نيستم بخورم! واي،فسقل كه بودم به زور كتك مجبورم مي كردن مغز بخورم!چه روز هاي مخوفي بود! :))
از طنز انتهاي متن خوشم اومد :)
عليرضا مهدوى | October 27, 2010 1:18 AM
درود!
پائیز رو واژه هام به عادت باد دوباره برگ ریخت که زیر هر گام چکمه، تمام خش خش ها های های بشن.
پائیز منو بچش!
منتظر روح تان هستم.
parisa keshtkar | October 28, 2010 10:11 PM
سلام مریم جان
بنظرم زیادی رفتی تو فکر ،فکر کن اگر جای گوسفند و یک گیاه عوض میشد بازم اینطوری بودی؟ به نظرم زیاد نباید تو این چیزا بری منم یه زمانی مثل خودت بودم اما از بس حرص و جوش میخوردم ولی ضمنش هم مجبور بودم غذا بخورم دور از جان تو زهرمارم میشد
میدونی همانطور که خودت گفتی یه چیزایی برای خوردن ما هست یه چیزایی رو هم جانواران میخورند بهر حال قانون طبیعت اینه
اما تو قران هم خداوند میگه برای شما چهارپایانی گذاشتیم که از گوشت اونا تناول کنید یا آبزیانی ، برای همین زیاد فکر نکن چون اونوقت معده ات شدیدا" ناراحت میشه و حالت از غدا خوردن بد میشه اگر بخواهی اینطوری فکر کنی میوه ها هم باید اذیتت کنه
پس دختر خوب زیاد فکر نکن چون خودت رو مریض میکنی
یعد هم خدا رو شکر که ما فقط مرغ و گوشت گوسفند و گاو رو میخوریم یا ماهی و میگو
اما بعضی از کشورها سوسک و مار و مارمولک و ملخ و قورباغه و از این حشرات گزنده و خزنده وقتی به اینا فکر کنی میبینی مرغ و گوسفند خوبه!!!!
شاد باشی زیاد هم فکر نکن و خودتو اذیت نکن دختر خوب
مریم
مریم محبی پور | November 7, 2010 2:58 AM
غذا خوردن او اندیشیدن به آن دغدغه شریفی است کلن!
احسان حضرتی | November 9, 2010 2:47 PM
دایناسورها هم گیاهخوار بودن واسه همینم نسلشون منقرض شد
علی حاجی پور | November 12, 2010 3:00 AM
بخاطر همین روحیه ی لطیف!! بود که آنها فکرکردند می توانند همه ی سبزها را به راحتی بخورند... اما سبزها ثابت کردند که روح دارند؛ و خورده شدن را به همان اندازه می فهمند که میمون می فهمد... سبزها باوقار کشته شدند اما میمون هنوز خورده نشده، جیع و دادش به هوا برخاسته بود...
مسافر | November 12, 2010 6:30 AM
سلام
اتفاقی به وب شما اومدم ودیدم مطالب جالبی را
ومن استفاده کرد به من هم سربزنید خوشحال می شم
کلید اسرار | November 14, 2010 9:00 AM