ویروس «توسط» در رسانهها!

وقتی روایت دستور را لغو میکند
یاداشت خوب علی شروقی دربارهی جیرجیرک
نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی


« شما اسماش را بگذارید «روز خبرنگار»! | صفحهی اصلی | هیولای هول »
ما همیشهعابران ِ خیابان ولیعصر
یادم نمیآید هیچ زمانی به اندازهی این روزها، آدم ِ در حال مهاجرت دیده باشم. به نظر من همهی مهاجرتها هم مثل هم نیستند. یعنی مهاجرها لزوماً کسانی نیستند که زندگیشان را اینجا فروختهاند و دارند کوچ میکنند. همین دوستان دور و نزدیکمان که پذیرش میگیرند و به اسم دورههای چند سالهی درسی میروند هم مهاجرند. خیلیهایشان دیگر بر نمیگردند. الان اسماش را بگذارند سفر، بعدها میشود کوچ.
میگفتم که؛ دور و اطراف خودم هم نباشد، هفتهای یک آدم میبینم که قرار است برود مهمانی خداحافظی فلان دوست یا فامیل. قبلاًها اینطور نبود. قبلها مهاجرت دوستهایم برایم یک اتفاق غیرمنتظره و غیرتکراری بود. اصلاً بگویید یک اتفاق عجیب. همهمان دور هم نشستهایم، یک نفر یکهو میگوید من رفتم. قبلاًها وقتی یکی میرفت، آنقدر برایم درد رفتناش تازه بود که پست وبلاگم میآمد و از اینجور نوشتنهای پر سوز و گداز که ای وای حالا تنهاتر میشویم و...
حالا انگار عادی شده. نشستهایم دور هم، یکهو چند نفر میگویند خب ما رفتیم! و میروند. الان دیگر طوری شده که وقتی فکر میکنم به فلان کشور اروپایی، میبینم بیشتر از این تهران خودمان، آنجا دوست و آشنا دارم. حس این روزها را دوست ندارم. حس اینکه آدمها تنهاتر میشوند، هم آنها که میروند، هم آنها که میمانند.
پ.ن
تقدیم به فریانه، که رفت.





نظرها
راستی اگر دوستان با آقایان ده نمکی و حجت الاسلام پناهیان ارتباط دارند .ازایشان بپرسند این اثر کار کیست؟[ناراحت]
فرید صلواتی | August 21, 2010 7:55 PM
با
دلایل پخش نشدن ربنای شجریان از تلویزیون
به روزم.
محمد تنگسیر | August 25, 2010 3:37 AM
توي پست نوستالژي كافه تيتر از تو هم ياد كرديم . و همه رفته هاي از اين ديار
مشق شب | August 25, 2010 4:00 PM
چشم های تو سیاسی بود..مثل شیر و شراب
ح غ | August 26, 2010 6:17 PM
اتفاقا من هم هرچه وبلاگ می خوانم این روزها طرف یا دارد مهاجرت می کند و خداحافظی، یا مهاجرت کرده و از آن ور وبلاگ می نویسد. من هم می خواهم توی وبلاگم با همه خداحافظی کنم و بگویم که مثلا خارج هستم...
نیما | August 27, 2010 4:51 AM
در قحطي صيد
طعمه خود صياد است ..
..
..
!!
sajad | August 28, 2010 1:52 PM
سلام
خوشحالم که هنوز می نویسی
موفق باشی...
مایاکوفسکی | September 5, 2010 5:27 PM
راست گفتی. دلم گرفت.
پیرمرد | September 8, 2010 11:13 AM
راست میگویید؛ به راحتی خوردن یک لیوان آب؛ کوچ دسته جمعی دوستان به پراگ؛ بوداپست؛ فرانکفورت؛ لندن؛ زوزیخ؛ باکو و بازهم
بیتا | September 11, 2010 2:31 PM
با شما کاملا موافقم. این روزها سئوال هایی که از هم می پرسیم این است که: فلانی ایرانه؟ هنوز نرفتی؟ اِ تو هم داری می ری؟ تو نمی خوای بری؟ و...
یادم هست یک زمان نه چندان دور- 2 یا 3 سال پیش- در تحریریه مجله ای کار می کردم- آن مجله 2 ساله که لغو امتیاز شده- که روزهای دوشنبه گروه گزارش جلسه ای برگزار می کردند. برای تعیین و سوژه ها و کار روی گزارش ها و مصاحبه های انجام شده.
از آن جمع ده پانزده نفری شاید الان فقط 3، 4 نفرمان هنوز در ایران هستیم.
ساناز | September 13, 2010 5:15 PM
سلام
اره همینطوره
و چه غمین است روزهای اینگونه
روزهای که تازگی هر چیز رخت بر بسته است حتی دوستت دارم ها
همین
نوا بامدادی (راهی به رهایی) | September 14, 2010 3:06 PM
آدم دلش مهاجرت می خواهد آن قدر که همه می روند. جای جدید، مردم جدید، عادت جدید...
فریانه که گفتی احیاناً خواهری به نام فرانک نداشت؟
Medusa | September 21, 2010 12:17 PM
با جمله آخری که نوشتین خیلی موافقم اینجا هرچقدر هم که دوستهای خوبی پیدا کنیم باز هم غربتی که در فضاست
یک وقتهایی بیخ گلوی آدم را میگیرد فکر میکنم حالا حالاها باید با این حس زندگی کنیم امیدوارم یه روزی دوباره ایران رو برای زندگی انتخاب کنیم
shaaparak | September 23, 2010 3:08 AM
اصغر فرهادی مردی که حرف نمی زند
فرهنگخانه | September 27, 2010 3:04 PM
مدت ها ساختيم و ساخته شدند حالا كه تازه يه چيزائي رو ميفهمند ميرن..
اين آسون ترين كاره كه بري...
نريم در دراز مدت سودش بيشتره
متشكر از نوشته هات
مصطفي حسني | September 28, 2010 11:52 PM