ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« از علاقهمندی مخاطب تا معیارهای ادبی | صفحهی اصلی | این «اگر»، این «اگر» ِ دوستداشتنی »
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
به گمانم این بحث «قضاوت کردن» یا به اصطلاح ِ این روزها رایجتر، «جاج کردن» کمی دیگر قدیمی شده. مدتها قبل خیلی از آدمهایی که در وب مینویسند، در وبلاگها یا گوگلریدر در اینباره بحث کردند. هرچند من آخرش نفهمیدم نتیجهی بحثها و جدلهای زیادشان چه شد. خروجی آن بحثها از دید من این شده که هرچند وقت یکبار وقتی آدمها دربارهی چیزی قضاوت میکنند، همیشه عدهای هستند که با تشر و تحکم بگویند فلانی! جاج نکن. و همیشه عدهی دیگری هستند که دنبالرو نفر اول میتوپند که نباید جاج کرد و آزادی بیان باید داشت و حرفهایی که در نهایت به محکوم کردن شخص قضاوتگر ختم میشود.
راستاش من از اول موضعام در مقابل همهی این بحثها این بود که آدمیزاد یک چیزی در سرش دارد که قدرت قضاوت کردن به او میدهد. فرق است بین اینکه تو قضاوت نکنی دربارهی چیزی یا کسی، و اینکه بر مبنای قضاوتات چه رفتاری را انتخاب بکنی. اینکه قضاوت چقدر درست یا غلط است آنقدر مهم نیست که نوع واکنش آدمها و تحلیلشان بعد از قضاوت کردن مهم میشود. نکتهی اصلی به نظرم اینجاست که ما آدمها اگر در ذهنمان قضاوت نکنیم یک جای کارمان ایراد دارد. نکتهی دیگری که گاهی از ذهن منتقدان قضاوتکردن دور میماند، پسزمینههای متفاوت ذهنی آدمهاست. هرکس بسته به محیط و شرایطی که در آن بزرگ شده ذهن قضاوتگرش رشد کرده. بستر خانواده، گروه دوستی، ارتباطهای اجتماعی همه و همه در نوع شکلگیری ذهن قضاوتگر آدمها مهم است. خیلیها تا بهشان این نکته را یادآوری نکنی، یادشان میرود که جاجکردن بخشی از فرآیند ناگزیر ذهنی آدمهاست. بعد اینطوری میشود که آدمها یادشان میرود خودشان هم در وابستگی به محیطی که در آن بزرگ شدهاند ناگزیر قضاوت میکنند. کسی که در خانوادهی مذهبی بزرگ نشده، در شرایط خاص دربارهی مذهبیها قضاوت میکند و مذهبیها به راحتی با ذهنیتی از پیشساخته شده دربارهی غیرمذهبیها قضاوت میکنند.
همهی اینها را نوشتم که یادم بماند و یادآوری کنم به دوستانم، که قضاوت کردن نه تنها بد نیست که برای زندگی کردن لازم است. که ما حتا برای انتخاب گروه دوستیهایمان ناگزیر به قضاوت هستیم. قضاوت میکنیم که بعد میتوانیم از بین آشناهایمان، دوستهای نزدیک گزینش کنیم و آدمهای اطرافمان را غربال کنیم. اینکه بعد از قضاوت ذهنیمان، چقدر بتوانیم به شخص مقابلمان احترام بگذاریم و با چه ادبیات و رفتاری با او حرف بزنیم و برخورد کنیم مهم است. هنر آدمها نه قضاوت کردن، که مدیریت ِ رفتاری ذهن قضاوتگرشان است.





نظرها
سرکار خانم مریم مهتدی
با احترام شما را به گردهم ایی نقد و بازخوانی شعری از" علیرضا لبش" دعوت می کنم .نظر شما پرتوی است که مسیری را روشن می کند.
عه تا | July 19, 2010 1:38 PM
.. براي كودكي ام
شعري خواهم نوشت ..
اگر اين آدم بزرگ ها بگذارند .. !!
sajad | July 19, 2010 3:33 PM
يكجورهايي همين محكوم كردن ديگري به جاج كردن هم يك نوع قضاوت محسوب مي شود ديگر!
دلمان تنگ شده بود بسي! :)
عليرضا مهدوي | July 23, 2010 9:44 AM