ویروس «توسط» در رسانهها!

وقتی روایت دستور را لغو میکند
یاداشت خوب علی شروقی دربارهی جیرجیرک
نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی


« حاشیههای چاق ِ متنهای لاغر (۱) | صفحهی اصلی | داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم »
از علاقهمندی مخاطب تا معیارهای ادبی
برآیند نظر ۸۲ وبلاگنویس دربارهی محبوبترین کتاب داستانی سال ۸۷ برای هرکس از جهات گوناگون میتواند جذاب باشد. مثلاً برای حسن محمودی صراحتِ وبلاگنویسها مهم بوده و اینکه هرکس آشکارا نظرش را دربارهی کتابهای محبوباش نوشته. برای من نتیجهی فراخوان مهمتر از باقی چیزها بود. دوست داشتم بدانم جمع نظر وبلاگنویسهایی که فارغ از هویت واقعیشان، به عنوان «وبلاگنویس» در این فراخوان شرکت میکنند، چقدر با نظر داوران جوایز ادبی فرق میکند. راستاش حتا فکر میکردم نتیجه خیلی هم متفاوت بشود که سلیقهی این طیف خاص از مخاطبان ادبیات را نشان بدهد. خصوصاً که در این مدت گاهی ایرادهای عجیبی هم میگرفتند مبنی بر اینکه مگر وبلاگنویسها چقدر تخصص دارند که بخواهند برای ادبیات «داوری» کنند. مثل این که ما بگوییم کبابفروشها وقت رسیدگی به «امورات»شان چهقدر تخصص دارند که نوشتههایشان را با غلط دستوری و رسمالخطی مینویسند! هرچند که از ابتدا هم بحث محبوبیت در مخاطب وبلاگنویس مطرح بوده نه «جایزه»ای که بخواهد برایش «داوری» بشود. ولی حالا که نتیجهی فراخوان مشخص شده و ۸۲ نفر حوصله کردهاند و نظرشان را گفتهاند، خیلی هیجانزدهی این شدم که نظر این وبلاگنویسها فاصلهی چندانی هم با نتیجهی جوایز ادبی ندارد.
هرچند همیشه هستند آدمهایی که ایراد میگیرند و الان هم احتمالاً میگویند که این ۸۲ نفر تحت تاثیر جوایز ادبی به این کتابها رای دادهاند. ولی من فکر میکنم حالا میشود مثل همان ۸۲ نفر که فارغ از حاشیههای پایانناپذیر کتابهایشان را خواندند و نظرشان را گفتند، بنشینیم فکر کنیم و حتا اگر شده، با توجه به نتیجهی فراخوان، شاید بتوانیم تحلیل کنیم که جوایز ادبی چقدر در سلیقهی برخی مخاطبها میتواند تاثیر بگذارد و یا حتا اینکه کتاب برگزیدهی جوایز ادبی، چقدر اقبالاش در جذب مخاطب بیشتر میشود؟ یا شاید برعکس، این که «سلیقه و علاقهمندی» طیف خاصی از مخاطبان ادبیات که در اینجا وبلاگنویسها هستند چقدر به «معیارهای ادبی» داوران جوایز نزدیک است؟ در این مورد خاص شاید بد نباشد به فاصلهی امتیاز برگزیدهی اول این فراخوان یعنی کتاب پیمان اسماعیلی با امتیاز سایر کتابها دقت کنیم. کتاب «برف و سمفونی ابری» تنها کتابی بود که در همهی جایزههای ادبی کتاب برتر شده بود و در اینجا هم فاصلهاش با دیگر کتابها چه از نظر امتیاز و چه از نظر تعداد وبلاگنویسها خیلی معنا دارد.
آنچه مسلم است این که از عمر وبلاگنویسی خیلی سال گذشته و به نظر من دیگر نمیشود همان نگاهی را به این فضا داشته باشیم که قبلاً داشتهایم.





نظرها
سرکار خانم مریم مهتدی
در ادامه ی بازخوانی و نقد اثار شاعران در محفل بانکول این بار شعری از زری شاه حسینی در معرض خوانش و اظهار نظر قرار می گیرد
برای استفاده از نظرت منتظر می مانم
با احترام
عه تا | June 2, 2010 2:38 PM
موافقم خيلي تغيير كرديم/رشد هم؟
رویا | June 2, 2010 3:34 PM
سلام،
هیچ توهم توطئهای در ذهن ندارم اما فکر نمیکنید حداقل یک تحلیل از نتیجهی مسابقهی خوابگرد این میتواند باشد که برگزیدهها از کتابهایی بودند که بیشتر در مطبوعات و وبلاگها و سایتهای ادبی در موردشان صحبت شده بود و به همین دلیل بیشتر خریده و خوانده شده بود؟
:: مریم: فرض رو میگیریم که این تحلیل درست باشه، که میتونه هم باشه واقعاً. سوال اصلی اینه که چرا دربارهی این کتابها تو سایتهای ادبی، وبلاگها و مطبوعات بیشتر صحبت شده؟ به خاطر اینکه کتابهای خوبی بودند، که دربارهشون صحبت شد، که اقبال این رو پیدا کردن که مخاطب رو هم جذب کنند، یا اینکه نویسندهی هر سه کتاب دوستهای صمیمی تمام نویسندههای سایتها و وبلاگها و روزنامهها بودن؟ به نظر من اولی درسته.
اشکان | June 2, 2010 11:54 PM
دلم مي خواهد،يعني دوست مي دارم بعد از پايان اين شش،هفت ماه منتهي به اخذ مجوز نشريه مان،در دوره ي بعدي با خوابگرد همكاري داشته باشيم،افراد بيشتري شركت نمايند و كتاب هاي بيشتري معرفي... هر حركت ادبي برايم جذاب است و شيرين :)
عليرضا مهدوي | June 3, 2010 6:56 PM
من اتفاقاً خیلی منطقی میبینم که تحلیل من درستتر باشد چون خیلی طبیعی وقتی در مورد کتابی (به هر دلیل درست یا نادرست) صحبت میشود کنجکاوی برای خواندن آن کتاب بیشتر میشود تا برای خواندن کتابی که کسی در موردش صحبتی و قضاوتی نکرده. ضمن اینکه خیلی طبیعیست که وقتی نشر چشمه یا مرکز کتابی را منتشر میکنند اعتماد و کنجکاوی مخاطب بیشتر جلب میشود تا ناشران گمنام یا کمنام(!) یا شهرستانی. قضیه خیلی دودوتا چهارتا است. من نه صحبت از محفل و توطئه میکنم نه میگویم کتابهای شهره در ادبیات داستانی لزوماً کتابهای بد یا متوسطی بودهاند. اتفاقاً فکر میکنم حداقل در میان کتابهایی که شانس دیده شدن را داشتهاند این کتابها مسلماً بهتر بودهاند که مخاطبان بیشتر و علاقمندتری پیدا کردهاند.
به هر حال کسی میتواند قضاوت کند که جز کتابهای ناشران مورداعتماد کتابهای دیگر را هم خوانده باشد. بنده خودم از نزدیک در جریان هستم که مثلاً پخش بد کتابهای ناشران گمنام و کمنام چقدر در بازاریابی حقیقی و مستحق یک کتاب تأثیر میگذارد.
یا حق
:: مریم: والله من که حرف شما رو رد نکردم. گفتم اینکه «چی» باعث میشه به اون کتابها بیشتر پرداخته بشه مهمه. که میتونه روابط باشه یا قدرت کتاب. که من میگم قدرت کتابه که باعث میشه. اما نکتهی بعدی اینکه من به خاطر شغلام مدت زیادی اصرار داشتم کتابهای ناشران گمنامتر و نویسندههای شهرستانی رو بخونم. باور بکنید در عرض یکسال من هرچی کتاب از ناشران گمنام خوندم یکی از یکی بدتر بود. محض رضای خدا نشد یه کتاب بخونم که دلم بسوزه بگم حیف اگر با ناشر معروفتری در اومده بود الان بیشتر دیده میشد. البته منکر حرفتون نمیشم ها! کما اینکه یه کتاب متوسط رو وقتی یه ناشر قدر در میاره بیشتر دیده میشه. ولی وقتی شما این حرف رو میزنید، باید برای حرفتون مصداق داشته باشد. یعنی دقیقاً کدوم ناشر ِ گمنام کتابهای خوبی در میآره که دیده نمیشه؟ یا کدوم کتاب از کدوم نویسنده مهجور واقع شده چون ناشر خوب نداشته یا رابطهی خوب؟
اشکان | June 4, 2010 1:36 AM
گاهی ایرادهای عجیبی هم میگرفتند مبنی بر اینکه مگر وبلاگنویسها چقدر تخصص دارند که بخواهند برای ادبیات «داوری» کنند. مثل این که ما بگوییم کبابفروشها وقت رسیدگی به «امورات»شان چهقدر تخصص دارند که نوشتههایشان را با غلط دستوری و رسمالخطی مینویسند!
این جور قیاس کردن واقعاً غیر محترمانه و غیر دقیق است. یعنی شما وبلاگ نویس ها را به مثابه کباب فروش های بی سواد می گیرید؟
اتفاقاً عکس قضیه صادق است. یعنی شما داستان را می نویسید و کباب را شما می پزید. اما خواننده که مصرف کننده است ما هستیم
:: مریم: بنده به عنوان کسی که گلوی خودم رو پاره کردهام که به وبلاگنویسها احترام بگذارید، مطمئن باشید بیاحترامی به خودم دست کم نمیکنم. حالا شما دارید قضاوت میکنید که کبابفروشهای بیسواد از وبلاگنویسها بدترن یا بهتر؟ یعنی وبلاگنویسی مثل سواده که شعور میآره ولی کبابپزی بیسوادی داره و فلان؟ ایراد بنیاسرائیلی میخواید بگیرید لااقل به یه جای متن گیر بدید که جا داشته باشه!
رسول | June 4, 2010 1:59 AM
با "آبرو داری" به روزم!
سید حامد احمدی | June 6, 2010 1:30 AM
در مورد پاسخ شما به کامنت آقای اشکان... اول اینکه مطمئناً منظور شما این نیست که تمام کتابهایی را که ناشران گمنام چاپ کردهاند، خواندهاید. درست نمیگویم؟ بنابرابن منطقی نیست که بفرمایید یک کتاب هم وجود ندارد که آدم فکر کند اگر جای دیگری چاپ میشد بیشتر خوانده نمیشد. من خودم مصادیقی در ذهن دارم. ولی همانطور که آقای اشکان گفتند قضاوت را بگذاریم به عهدهی کسی که همهی اینجور کتابها را خوانده باشد و با اعتماد به نفس بتواند بگوید همین است و دیگر نیست و حرفش هم از نظر مخاطب خندهدار و بیمنطق به نظر نرسد.
نمیدانم تا چه حد منصفانه است که آدم فکر کند هر کتابی را که چشمه و ققنوس و مرکز چاپ کرد خوب است و الباقی لابد ارزشی نداشته که نشر فلان در فلانآباد چاپش کرده.
یعنی شما حاضرید ادعا کنید یک کتاب گمنام هم در بازار کتاب ایران وجود ندارد که آنقدری خوب باشد که لایق نصف سر و صدا و تبلیغی باشد که بابت "چهار چهارشنبه و یک کلاهگیس" شد؟
Little Woman | June 6, 2010 12:34 PM
سلام
تیشه را امروز بر میدارم
و تمام آیینه ها را
برای دیدنت
میشکنم
تنم از دوری تو سردست
همین
جای دنجی ساخته ام در وردپرسس خوشحال میشم مرا چون آیینه نگاه نکنید قبل آنکه بشکنم
نوا بامدادی | June 11, 2010 2:54 PM
سفر فرهنگی به یوش و بزرگداشت نیما یوشیج
.
دفتر شعر جوان، با همراهی جمعی از شاعران و علاقه مندان و برای بزرگداشت نیما بنیانگذار شعر نو فارسی، سفری به یوش – زادگاه نیما- ترتیب داده است. این سفر که در روز پنجشنبه سوم تیر ماه 89 برگزار خواهد شد، چهارمین سفر فرهنگی دفتر شعر جوان در سال جاری است. علاقه مندان جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر می توانند با شماره های 9-22617178 تماس بگیرند و یا به صورت حضوری به نشانی دفتر واقع در خیابان شریعتی، خیابان دولت، نبش کوچه ی نعمتی مراجعه نمایند.
دفتر شعر جوان | June 13, 2010 4:59 PM
دوستان! هفته نامه ی فرهنگی و اجتماعی پیک سبز را شنبه ها از روزنامه فروشی ها بخواهید.
Anonymous | June 21, 2010 9:55 AM
سلام
من هم موافقم امروز هر وبلاگ کتابیست هر روز آپدیت شده . هر کس ناشر کار خود است .
دوست خوبم به من سر بزن این روزا خیلی اسباب کشی داشتم رفتم ورد پرس اونجا فیلتر شد و منم سایت زدم تا دیگه اختیارم دست خودم باشه
بهم سر بزن
همین
نوا بامدادی (راهی به رهایی) | June 21, 2010 2:39 PM
با نظر آقای علیرضا مهدوی کاملاً موافقم
پویا | July 15, 2010 11:51 AM
ببخشید.
مثل اینکه نام کامنتگذاران را در پایین کامنتها درج میکنند.
پس منظور من، کامنت آقای اشکان است که با آن موافقم
پویا | July 15, 2010 11:52 AM