ویروس «توسط» در رسانهها!

وقتی روایت دستور را لغو میکند
یاداشت خوب علی شروقی دربارهی جیرجیرک
نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی


« یکی مثل همه، یکی مثل هیچکس | صفحهی اصلی | از علاقهمندی مخاطب تا معیارهای ادبی »
حاشیههای چاق ِ متنهای لاغر (۱)
یک نفر یک کتابی مینویسه، یک نفر ویرایش میکنه، یک ناشری چاپاش میکنه، یک مخاطب میخره و میخونه. مخاطب میتونه وبلاگ داشته باشه، روزنامهنگار باشه، عاشق ادبیات باشه، آدم باشه کلاً. کتاب رو میخونه، خوشش میآد، میخواد به چند نفر پیشنهاد کنه. به فراخور امکاناتی که داره، یک سری ابزار دور و بر خودش میبینه که میتونه برای پیشنهاد اون کتاب ازشون استفاده کنه. چه اتفاقی میافته؟
:: توی وبلاگ مینویسه میآن میگن با نویسندهاش دوستی که معرفی کردی. با ویراستارش دوستی که معرفی کردی. از ناشرش پول گرفتی که معرفی کردی. از همهی اینها با هم پول گرفتی معرفی کردی. با یه نویسندهی دیگه لج بودی، اومدی کتاب یکی دیگه رو معرفی کردی.
:: توی روزنامه مینویسه میآن میگن این روزنامه که عضو باند نشر فلانه، نویسندهی کتاب که دوست صمیمی مسئول صفحهی ادبیاته. نویسندهی معرفی کتاب که توی باند نویسندهی کتابه، نویسندهی کتاب توی باند ویراستار کتابه، ویراستار کتاب عضو باند جوایز ادبی کتابهاست، داورهای جوایز ادبی کتابها عضو باند رئیس فلان جایزهی ادبی هستن، فلان جایزهی ادبی از فلان ناشر پول میگیره که کتابهاش رو برنده کنه. فلان ناشر هم با همهی ناشرهای دیگه مشکل داره پس همهی درآمد سالیانهاش رو خرج تخریب کتابهای ناشرهای دیگه میکنه.
مرحمت فرموده، بگید مخاطب باید دقیقاً چه کار کنه که وقتی کتابی رو میخونه و دوست داره، اون رو به چهارنفر دیگه هم معرفی و پیشنهاد کنه؟
:: پینوشت:
من از هرگونه مطلقنگری بدم میآد. منکر برخی روابط هم نمیشم اما یککاسهکردن همهی موارد با هم، اعم از معرفی کتاب در سایت و وبلاگ و صفحات روزنامهها و جوایز ادبی تحت عنوان مبهم و بیاستنادی به اسم «باند»، چهقدر معقولانه و اخلاقی ست؟





نظرها
تهش باید مینوشتی: مملکته داریم؟
:: مریم: دقیقاً
حمید | May 26, 2010 1:51 PM
خب همه چيزمون بايد به همه چيزمون بياد...سخت نگير خانم مهتدي تا بوده همين بوده...
حامد از روزنوشتهاي كودكان دهه شصت | May 26, 2010 2:35 PM
راستشو بگو، چي شد اين پست رو گذاشتي؟
:: مریم: رنج سالیان ِ . چیز تازهای که نبود. چطور مگه؟
فرهنگ | May 26, 2010 3:16 PM
به نظرم خيلي طبيعي خانوم مهتدي، من مدتهاست كه فهميدم هر كسي از هر ابزاري داره استفاده ميكنه، مگه من اگه بتونم استفاده نميكنم يا شما؟
جداي از اين من هيچ كدوم اينا كه گفتين نيستم، با هيچكس هم دوست نيستم، هر چي كه ميخونم تو وبلاگ مينويسم. به نظرم بعضي حرفا رو بايد نشنيد...
خواننده خاموش ;)!
Mehdi | May 26, 2010 3:34 PM
تا کتاب خودش حرفی برای گفتن نداشته باشه همه این کارها باد هواست. حالا گیرم با دوستی و رفاقت یک کتابی را فوقش دوبار تجدید چاپ کردند ولی بقیه اش را نمی شود.... بذارید دلشون خوش باشه ادبیات راه خودشو می ره
مهدی پدرام | May 26, 2010 10:55 PM
حالا واقعا جز اين باندا نيستي؟
سپيده رگباري | May 27, 2010 8:13 PM
اوه !
فاجعه اون جاست که نویسنده و معرف گر دو جنس مخالف باشن...اون وقت ببینید چه بساطی برپا خواهد شد !
:: مریم: اون موقع که هزارتا تهمت اخلاقی هم این وسط میاد. داستاناش جداس
لیلاوزینی | May 28, 2010 3:26 PM
سلام
بنظرم وجود يك حالت مافيا گونه در زمينه كتاب وتبليغات وجايزه هاي ويژه كتاب وجود داره اگر بخواهيد مثالي در اين زمينه بدون ذكر عنوان كتاب يا نويسنده بيارم دقيقا نشر [...] يك نشر مافياييه(عجب لغتي شد)علي رغم اينكه بسياربسيار آثار درخشاني را به زيورطبع آراسته!!ولي در خيلي موارد موج تبليغات كاذبي هم به راه مي اندارند
البته به نظر من كه صرفا يك خواننده آماتورم
:: مریم: وقتی اسم کتاب یا نویسنده را نمیآورید، آوردن اسم ناشر هم اخلاقی نیست.
سينا ايراني | May 28, 2010 8:21 PM
من اولين باري بود كه اينجا نظر ميذاشتم بابا كلي براي خودتون شوراي نگهبانيد هان!!!
نظرات رو نظارت استصوابي مي كنيد؟
::مریم: همیشه عدهای هستند که از فضای نظرخواهی وبلاگها برای فحش دادن به دیگران استفاده میکنن. به خاطر بار حقوقی این معضل، مجبورم.
سينا ايراني | May 28, 2010 8:23 PM
باند يعني كساني كه كافه پيانو ي فرهاد جعفري را فقط به دليل مخالفت با بيوتن اميرخاني پرفروش كردند اما بعد انتخابات زدندش زمين... روشنه؟! جالب اينه كه مثلا من او ده ساله كه تو همه كتابفروشيها ميره و بهش ميگن حكومتي!!!
محسن همتي | May 29, 2010 2:39 PM
هر گونه تبلیغی از باند بازی گرفته تا روابط دوستانه برای فروش کتاب مباحه اینو اعلم اقتصاد میگه ومن و تو خواننده هم به نسبت آگاهیمون میتونیم نقدها رو بخونیم واونایی رو که تیلیغی هستن وبه سطح معلوماتمان نمیخوره بریزیم تو سطل. منتقد هم باید قبول کنه که خواننده ها حق دارن نقد و معرفی خوب و بد رو جدا کنن حالا درست یا غلط یعنی هر نقدی،نقد نقد هم داره و قرار نیست همه نقدها منصف باشن چون فقط محتوا مطرح نیست اقتصاد و بقیه چیزها هم هست
امین | May 30, 2010 8:34 AM
نه اينكه تو همه چيز گل كاشتيم،اينه كه وقتي يكي واقعا مي خواد يه كار درست انجام بده،فلاني و فلاني ها چون خودشون اينكاره ان يا دهن شون چفت و بست نداره،از اين مدل غر ها مي زنن به جون سايرين!
كار بسيار پسنديده اي ه ;) چون آدم در هر حال مي فهمه كه آره و اينا!:|
عليرضا مهدوي | May 31, 2010 4:01 AM