ویروس «توسط» در رسانهها!

وقتی روایت دستور را لغو میکند
یاداشت خوب علی شروقی دربارهی جیرجیرک
نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی


« معشوق و جای خالی | صفحهی اصلی | قضاوت در حضور دیگران »
از رنجی که میبریم
دخترها توی این کشور یک چیزهایی را نباید تجربه کنند. مثلاً نباید نیمهشب با پیراهن بلند و کفش تابستانی، توی اتوبان کرج در باران گیر بکنند و رادیات ماشینشان بترکد. نباید یکهو بخار از چهار طرف ماشینشان بزند بیرون و وقتی هراسان پیاده میشوند یک کامیون رد بشود و همهی آب جمع شده در آسفالت چهلتکهی اتوبان را بپاشد به آنها. نباید از سرما و خیسی سگلرز بزنند. میدانید؟ دخترها یک چیزهایی را توی این کشور نباید تجربه کنند.
احساس میکنم کابوس دیشب هنوز تمام نشده. حسام طوری ست که میخواهم بگویم از جهنم برگشتهام، جهنم از من بر نمیگردد!





نظرها
دختران در این کشور، خیلی چیزها را نباید تجربه کنند ... که اگر بخواهیم در موردشان حرف بزنیم نه قلم حوصله میکند و نه کاغذ.
آینا | April 24, 2010 9:33 PM
من خوب متوجه نشدم؛ مثلا اگر جای شما یک پسر بود، این اتفاق طبیعی تلقی میشد؟ یا رانندهی کامیون بیشتر حواسش رو جمع میکرد؟ یا خراب شدن ماشین تو اتوبان اون هم نیمه شب، برای یک پسر خیلی خوشایند بود؟
:: مریم: نه یه پسر وقتی ماشیناش خراب بشه هر ماشینی که رد میشه یه چیزی نمیگه بهش، و احتمالاً از ایستادن هر ماشینی برای «میتونم کمکتون کنم» لرز به تناش نمیافته، فوقاش میگه نه داداش نمیخوام. مساله حسی هست. نمیدونم چطور میشه گفت
علی.ش | April 24, 2010 10:05 PM
sلام مریم جان
چی شده عزیزم کی ناراحتت کرده که اینطور نوشتی؟
تو که خودت خوب میدونی تو این کشور همه چی برای دخترا و کلا جنس مونث نباید اتفاق بیافتد!!!! پس چرا عزیزم بی جهت خودتو ناراحت میکنی؟
یه کمی بی خیال شو نه اینکه بی خیال بشی که من خودم از تو بدترم اما باید بپذیریم مگه راه دیگه ای هست؟
حالام لطفا" یه لبخند بزن تا خیالم راحت شه که حداقل این همدردی من با تو نتیجه داشته
فدای تو - مریم محبی پور
مریم محبی پور | April 25, 2010 1:50 AM
سر به سر
آخه یه خانوم جوون نیمه شب با پیراهن بلند وکفش تابستونی توی اتوبان کرج چیکار می کنه ، خانوم جون! اون هم با ماشینی که حتماً تسمه پروانه اش پاره شده بوده و گرم کرده بوده و خانوم جوون هم به اون توجه نکرده بوده ! اونوقت تقصیر اون کامیون بیچاره است که آب رو می پاشه به سرو کله اون و خیسش می کنه و بعد هم سگ لرزو از این حرفا !حالا اگه به جای این خانوم جوون یه پسر جوون بود مگه فرقی هم می کرد!؟ واسه ی پسرهای جوون هم آب همون قدر سرده که واسه ی دخترا ،رنجش هم زیاد فرقی نمی کنه . همه اش تقصیر اون تسمه پروانه ی بدجنسه که بی موقع پاره شده !
:: مریم: مساله اصلاً این چیزای فیزیکی نیست. حس ناامنی ِ یک اتفاق طبیعی در بدترین ساعت و بدترین شرایط هست. متاسفانه برای آقایون درک این چیزی که گفتم یه کم سخته چون هیچوقت خانوم نبودهان که بدونن هراس این وضعیت یعنی چی
هامون | April 25, 2010 12:38 PM
متاسفانه کاری نمی شه کرد به زمان احتیاج داریم فکر نکنم به عمر ما قد بده یک چیزهایی را درست شه ببینیم
روهان | April 26, 2010 3:17 PM
امان از نا امنی..
امان از حس ِ دخترک ِ لرزان..
امان..
خوبی حالا ؟
:: مریم: آره دیگه. خوب :)
ساسوشا | April 28, 2010 3:45 PM
سلام.ستاره سرگردان با سه کار کوتاه بروز است.
عبدالصابر کاکایی | April 29, 2010 1:21 PM
...جهنم از من بر نمي گردد!
چه تجربه ي سردي!احساس بدي پيدا كردم از تصورش!
عليرضا مهدوي | May 1, 2010 11:59 PM
تازه از نوشته هاي شادي صدر و جوابهاي آقايون بهش فاصله گرفتيم ، ولي خودمونيم نصف آقايوني كه طرف صحبت ما هستن در بهترين حالت تنها دل ميسوزونن نه اينكه حرفمون رو بفهمن.
همينجا تو همين پست ميببينيم كه متوجه "جهنم از من برنميگردد" نميشن تنها سردي و سگلرز رو متوجه شدن و سريع قضاوت ميكنن.
فلورا | May 4, 2010 10:44 PM
متاسفانه حق با شماست و من کاملا متوجه منظورتون نشده بودم تا اینکه جوابتون رو به نظرم (باز هم متاسفانه بعد از یک سال) دیدم. متاسفم.
علی.ش | August 4, 2011 12:04 AM