ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« شب ِ ممکن* | صفحهی اصلی | عصیان »
فقط یک روز
توقع زیادی ندارم
هرگز نداشتهام
دلم میخواهد ساعتی پیش از تو
از خواب بیدار که شدم
آفتابی اریب
بر میز صبحانه بتابد
و مربای انجیر در نعلبکی سفیدش
مثل طلا بدرخشد.
قهوه را که دم میکنم
از هزاران گنجشک بیبرنامهی این شهر
دوتاشان هم روبروی من
کنار پنجره بنشینند
و همان نت تکراری را
جیکجیککنان بخوانند،
خردهنانی هم حاضرم
برایشان بپاشم.
میخواهم ساعتی پیش از تو
از خواب که بیدار شدم
قلبم مثل دیشب ۲۵ ساله باشد
و مغزم برود کشکش را بسابد.
تلویزیون را که روشن میکنم
گویندهی عصا قورتدادهای بگوید:
<امروز ریشسفیدان دهکدهی جهانی
همپیمان فرماندادهاند
هیچ تیر و توپی
در هیچ کوچه و برزنی
از هیچ اسلحهای شلیک نشود>
یک روز که هزار روز نمیشود
فقط یک روز ناقابل!
من هم قول شرف میدهم دیگر
به ریششان نخندم.
و تورا عزیزم
بعد از چنان شب ِ بیمرزی
فقط در چنین شرایطی
دلم میآید
از خواب بیدار کنم.
عباس صفاری، از کتاب کبریت خیس
:: پینوشت نامربوط:
Ville valo & Natalia Avelon - Summer wine




