ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« روایتهایی از منهتن (۱) | صفحهی اصلی | روایتهایی از منهتن (۲) »
به جای عید مبارکی
من قصد ندارم توی سال جدید، هیچ کار خاصی بکنم. سالهای قبل اینطوری نبود. مثلاً عید پارسال، دلم میخواست یک عالمه کار ِ خاص انجام بدهم. خیلیهایشان را هم توانستم. بعد عید پارسال دلم نمیخواست خیلی کارها بکنم، که کردم! برای خودم همیشه قبل از عید مینشینم به برنامهریزی و نهیبهای درونی که مثلاً نوشتن فلان چیز را امسال تمام کن، تکلیف ترجمه کردن را روشن کن، پی تدریس کردن را بگیر، این دانشگاه سرجهازی را بالاخره تمام کن، با دوستهایت مهربان باش، دوستهای تازه پیدا کن، آدمهای مزاحم زندگیات را حذف کن... چه میدانم! همیشه قبل از عید برای خودم یک لیست بکن، نکن دارم که همیشه نصفاش هم در حد آرزوهای یک جوان ِ در آستانهی سال ِ نو باقی میماند.
امسال دلم نمیخواهد هیچ کاری بکنم! تا همین الان هم که یک روز مانده به تمام شدن سال نحس، هیچ برنامهای توی ذهنم نریختهام. ننشستم خودم را خطکشی کنم، یا به خودم خط بدهم و سرکوفت بزنم. جز یک چیز. یعنی همهی آرزوهای گاه تکراریام را هم بیخیال میشوم، امسال میخواهم تمام تلاش، انرژی، وقت، سرمایه، حوصله، شما بگویید همهی چیزهایی را که یک آدم برای خودش دارد، بگذارم وسط تا فقط بتوانم «غر» نزنم!
امسال بیشتر از هر چیزی، از اطرافیانام شنیدم که «غرغرو» شدهای. حالا نه اینکه نبودهام، اما به گمانم امسال آنقدر نیمهی خالی این لیوان لعنتی را دیدم و بلند بلند اعلام کردم، که حتا فرزند شیطان دوستم هم یکبار به پدر و مادرش گفته: «خاله مریم که هروقت میآد خونهی ما فقط غر میزنه!». من میترسم وقتی یک بچهی پنج-شش ساله هم اینقدر این «غرغر»های من به چشماش آمده.
سال «صبر و استقامت» برای من، سال غر نزدن است. قسم میخورم.
سال نو مبارک





نظرها
یعنی عیدی هم نمیخواهید بدین ؟:)
حسین جعفریان | March 20, 2010 12:24 PM
سال نو مبارک! هماره شاد و سلامت.
محمود | March 20, 2010 2:46 PM
و من هم چقدر امسال اين كلمه را شنيدم. من هم سعي ميكنم.سال نو مبارك
مريم | March 20, 2010 3:50 PM
راستش را بخواهي،يك اعترافي بايد بكنم!من هيچ وقت برنامه نداشته ام.اساسا به كاري فكر نمي كنم.همه اش دم ه عيدي،دست هايم را باز مي كنم و اين شكوفه هاي كپل ه آلوچه را مي بويم و دلم قيژ مي رود...
همين...
جالب بود برايم.هم خودم و هم خيلي از دوستانم در اين تصميم تو،مشترك ايم،شايد!
اين كه جاي سياه بيني،سعي كنيم خوب باشيم و كمتر نالان...سعي كنيم شيرين باشيم...
عليرضا مهدوي | March 22, 2010 5:00 PM
زهی خیال....
دوست من امسال سال غر زدن های مضاعف است، سال رنج مضاعف، درد مضاعف، غم مضاعف
دوست | March 23, 2010 9:54 AM