ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« که آسودگی ما، عدم ماست؟ | صفحهی اصلی | بادها خبر از تغییر فصل میدهند »
دریغ از پارسال
این پیشبینی ناپذیر بودن ِ اتفاقها، کلافهام کرده. یک سال پیش، دقیقاً در همین تاریخ، چمدانام را بسته بودم که بیشتر از یک ماه از ایران خارج بشوم و نفسی تازه کنم. رفتم، خوش گذراندم، آرام شدم و آن موقع فکر میکردم سال گند ۸۷ را خوب تمام کردم. آن موقع که نشسته بودم مثلاً در تراس و به منظرهی زیبای روبرویم نگاه میکردم، به هیچ کجای ذهنم هم نمیرسید که یک سال بعد، آنقدر سختی کشیده باشیم که خودم بخندم به حرف خودم: سال گند ۸۷؟
عید پارسال، به نظرم سالها پیش است. خاطرات سفرم را که مرور میکنم، به نظرم دور میآیند، آدمهایش، خندههایمان، خوشیهایمان...
برای عید امسال هیچ حسی ندارم. میترسم بگویم که دوست دارم این سال تمام بشود، که سال بعد بدتر از این باشد.




