دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« December 2009 | Main | March 2010 »
شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
صبح بخیر، تهران!
اطرافیانام خوب میدانند که رانندگی، یکی از بزرگترین لذتهای زندگی من است. در یک چیز اما با همهی آنها که به اجبار پشت فرمان مینشینند اشتراک دارم: تنفر از ترافیک! خیابانها و بزرگراههای تهران هم که صبحها مثل پارکینگ سیار هستند. اگر پای آدم روی گاز نباشد، فکر میکند یک...+ ادامه
سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸
از همین اطراف
کدام یکی از ما کرم کتابها بودهایم که یکی از آرزوهای نوجوانی و جوانیمان، کار کردن در یک کتابفروشی نبوده باشد؟ دست کم مطمئنام که خیلیهایمان فکر کردهایم که درسمان را تمام کنیم و برویم یک کتابفروشی عتیقه باز کنیم و سرمان را بکنیم لای قفسههای کتاب و یک «گور...+ ادامه




