ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« باز هم نوشتن، باز هم ستون کتاب | صفحهی اصلی | و باز هم، حاصل جمع ادبیات ایران »
چه کسی حرفهی من را دزدید؟
فکر میکنم جنجال ورود سینماگران به عکاسی، از نمایشگاه عکس نیکی کریمی شروع نشد. از آن اکسپوی کذایی عکس شروع شد و حاشیههای فراوانی که داشت (گزارشی از اکسپوی عکس و حاشیههایش). اگر آن موقع نفس برگزاری نخستین اکسپو و بعد ضعفهای مدیریت آن باعث شد عکاسهای حرفهای کمتر به حضور سینماگران بپردازند، این روزها بعد از نمایشگاه عکس نیکی کریمی و همزمان با برگزاری نمایشگاه عظیم هدیه تهرانی، فرصت مناسبی ست که همه، حرفهایشان را بزنند. بعد از خواندن یادداشت اسماعیل عباسی، و بعد بهمن جلالی، و حاشیهنویسی حمیدرضا از این جریان، تصمیم گرفتم این چند خط را بنویسم:
:: ادعا نداشتن چیز خوبی ست. اینکه من به عنوان یک بازیگر، عکاسی کنم و با استفاده از شهرت و محبوبیتام نمایشگاه عظیم برپا کنم و ادعایی هم نداشته باشم خوب است. نکتهی آزاردهنده آنجاست که بعضیها ادعایشان میشود. یکهو بعد از یکعمر بازیگری نمایشگاه میگذارند و مدعی پانزده-بیستسال عکاسی حرفهای میشوند.
اینکه یک کارگردان، بعد از یک عمر فیلمسازی و حتا عکاسی، باز از سر علاقهی خودش سری به ادبیات بزند، سعدی و حافظ ِ خودش را منتشر کند باز هم بد نیست. کارگردان خوبی ست، اسم و رسم دارد، با اسم و رسماش هم کتاب میفروشد. اگر با یک سعدی و یک حافظ و در آینده چند شاعر دیگر، یکباره نفسکش بطلبد، آن وقت ناجور میشود.بازیگری که عکس میگیرد، مثل من روزنامهنگاری ست که هوس عکاسی به سرم میزند و دوربین دست میگیرم. اینطور مواقع باید توصیهی بهمن جلالی را جدی گرفت: اثر را نقد کرد و با نقد ِ درست اثر، حرف زد.
:: ما از بازیگرها و شخصیتهای مشهور و محبوب فرهنگی، هنری استفاده میکنیم برای بازارچههای خیریه. آنها مردم را، خبرنگارها را، عکاسها را به هرکجا که ما بخواهیم میکشانند. چرا باید شلوغ شدن نمایشگاه عکس یک بازیگر بشود مایهی تمسخر و پوزخند ما؟ و چرا انتظار داریم کسی که میداند برخی مردم برای داشتن «عکسی از هدیه تهرانی» حاضرند ۴ میلیون تومان پول بدهند، عکساش را کمتر از اینها قیمت بگذارد؟ حالا بگذریم از سیفالله صمدیان که روی عکسهای هدیه تهرانی قیمت گذاشته و هوشمندی به خرج داده.
:: به عکاسها هم حق میدهم دلخور باشند. بحث امکانات دولتی و امکانات غیردولتی نیست. بحث این است که خانهی هنرمندان برای نمایشگاه عکس یک عکاس حرفهای، که حرفهاش عکاسی ست حاضر نمیشود تمام سالنها و طبقاتاش را اجاره بدهد. عکاسها برای هر نمایشگاه باید در لیست انتظار گالریها بایستند آن هم در شرایطی که یک آدم مشهور به راحتی میتواند از امکانات استفاده کند. درست مثل وقتی که بلیت هواپیما میخواهی و میگویند هواپیما بیختابیخ پر از آدم میخواهد پرواز کند، اما همان لحظه اگر هدیه تهرانی، امین حیایی، یا هرکس دیگری بیاید، هواپیما همیشه (اغلب) جا برای آنها دارد. من به عکاسها حق میدهم از این تبعیض دلخور باشند. و به آنها حق میدهم که اولین هدفشان برای پرتاب تیر، بازیگر مشهور باشد، نه صاحب گالری.
به نظرم باید کمی منصف بود. تقصیری اگر باشد، گردن فضای کلی حاکم بر این ماجراست. حتا کمی تقصیر امتیازهای شهرت است. شهرتی که از یک طرف این امکانات خیرهکننده را دارد، از طرف دیگر هزار امکان دیگر را از آنها میگیرد. تا وقتی کسی ادعایی نکرده، بگذاریم کارش را بکند. حرفههای ما، ملک طلق ما نیست که نگذاریم کسی از شش فرسخی آنها رد بشود.





نظرها
آهان، این پاراگراف آخریه خیلی خوب بود.
نادر خرمی راد | December 16, 2009 11:57 AM
سلام مریم جون خسته نباشی خیلی جالب بود
همین عصری خوندم که هدیه تهرانی با یک نوع ژست خاص(افتخار)(برداشت من) در بیان اینکه از وام دولتی 220 میلیون تومانی برای برپایی نمایشگاه اش بهره گرفته ، از شهرتی(پارتی) که از دید من با این پز و ژست بیان شد خوشم نیامد
با هدیه تهرانی مخالفتی ندارم
باید حق بدیم به کسانی که استعداد دارن اما پول و پارتی و شهرت ندارند
،اما راستش دلم سوخت که تا کی در ایران باید امکانات مال یک عده خاص باشد؟؟؟؟؟؟
بهرحال از زحمتی که کشیدی به سهم خودم تشکر میکنم
سلامت و شاد باشی- مریم
maryam | December 17, 2009 2:59 AM