ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن؟ | صفحهی اصلی | یادم تو را فراموش! »
اندر حکایت ما آدمهای عجیب
همیشه گفتهان یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به مردم. ظاهراً همهی ما هم میدونیم که این ضربالمثل کجاها به کار میره و حکمتاش چیه. واضحه که وقتی سوزش همون یه سوزن رو حس کنی، نه اینکه از خیر زدن جوالدوز به بقیه بگذری؛ نه! دستِکم میفهمی که چه درد و سوزشی رو ممکنه تحمل کنن.
اما باور کنین! هستن آدمهایی که جوالدوزهای بسیار در دستههای پنجتایی به آدم میزنن و وقتی صدات در میآد، طاقت ندارن یه سوزن کوچیک ناقابل رو هم تحمل کنن. اینطوریه که ما آدمهای عجیب، توانایی عجیبی داریم تو آزار دادن آدمهای دیگه. و وقتی کاسهی صبر طرف سر میآد، طاقت یه اتفاق مشابه و کوچیک رو هم نداریم. ما آدمها عجیب هستیم. عجیب...





نظرها
من نمی دانم چرا این روزها این جا که میام که خیلی دیر به دیر هم به روز می شود دلم می خواهد یک یادداشت امیدوارانه تر بخوانم... یک صفحه ی سیزده شادتر که می دانم چقدر دور از دسترس است در این روزهای خالی... می دانم.
:: مریم: با لحن سنجد خونده بشه: من برمیگردم... شادتر :)
مسعود | November 4, 2009 10:58 AM
ديدي طرف يه چيزي اختراع مي كنه و خودش انگشت به دهن مي مونه؟!
آدم ها موجودات عجيبين كه خالقشون انگشت به دهن مونده!
عليرضا مهدوي | November 4, 2009 11:52 PM