ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« تا چه افتد و دانی | صفحهی اصلی | اندر حکایت ما آدمهای عجیب »
کمال دوستی باشد مراد از دوست نگرفتن؟
تقصیر من نیست اگر گاهی اوقات، آدمهای اطرافام را حذف میکنم. خسته میشوم از نفهمیدنها و ندیدنها. کسانی که کنارت هستند، اما هیچ توجه ندارند که از چه چیزهایی بدت میآید و با چه چیزهایی خوشحال میشوی. آدمهایی که میدانند چه دوست داری بخوری، و چه دوست نداری بپوشی، اما نمیدانند از چه اخلاقی بدت میآید و با چه روحیهای نمیسازی. آدمهایی که حتا بعد از چندین ماه مراوده و معاشرت، متوجه نمیشوند که از شکلات متنفری و از عروسک بیزار و برایت هربار شکلات کادو میآورند و عروسک سوغاتی. آدمهایی که نمیفهمند کی باید بود، کی نباید بود. کی باید ساکت فقط گوش کرد، کی باید حرف زد.
در مقابل این آدمها، وقتی به رویشان آوردی که چه با دقت بهشان اهمیت دادهای، چه با علاقه ریزترین زاویههای روحیهشان را کاویدهای که «رفاقت» کرده باشی؛ بعد باید بگذاری و بروی. اگر بمانی یا بگذاری بمانند، هرچه بعد از آن اتفاق بیافتد دیگر ارزش ندارد. این سرنوشت بدی برای رفاقتها نیست. آدمها همه از دایرهی اطراف برخی از آدمهای دیگر حذف میشوند. همهی مایی که فکر میکنیم تنهایی روی صندلی قضاوت نشستهایم و دنبال دوستیهای ایدهآلمان هستیم و بیرحمانه رفتار میکنیم، همهی ما روزی به دلیل دیگری از کنار یک نفر دیگر حذف شدهایم، و باز هم خواهیم شد.
این وسط باید دوستهایی را که بلد هستند چطور رفاقت کنند با آدم، دو دستی چسبید. انسانهای دوستداشتنی که این روزها رسماً شدهاند کیمیا؛ آنها که حتا میدانند کدام رایحهی دنیا، مال خود خودِ خود آدم است!





نظرها
اوهوم!...
(همين قدر كوتاه!آخه نه اينكه اين مدت روي اعصابت بودم،مي ترسم اينجا هم دچار حذف بشم!:-D )
عليرضا مهدوي | October 5, 2009 1:38 AM
حذف کردن آسان ترین راه است.
مسعود | October 5, 2009 11:01 AM
من یه مدت حذف کردم. حالا متوجه شدم بعد از یه پروسه ی طولانی مدت منم که حذف شدم. اوناییم که حذفشون کردم دارن خوب و خوش زنگیشون رو می کنن. آبم از آب تکون نخورد. قبول دارم برای اینکه به ایده آل برسی باید هزینه بدی ولی به نظرم اگه این هزینه ، تنهایی خیلی زیاد باشه نمی ارزه.
بهرنگ | October 6, 2009 1:38 AM
موافقم كلا
توهمات يك آميب 45 كروموزومي | October 6, 2009 1:57 PM
رفیق !
این دو سه سطر اولت عجب توصیف حال این روزهای من بود ....خیلی زیاد آروم شدم وقتی فهمدیم آدمهایی مثل منم هستند تو این دنیای مجازی و واقعی
حسین جعفریان | October 13, 2009 9:40 PM
آي گفتي خانمي....وبلاگتو خيلي دوست دارم.اهل كامنت گذاشتن نيستم اما زياد بهش سر مي زنم.موفق باشي.راستي كاش يه بيوگرافي از خودت بذاري تا بشه باهات بيشتر آشنا شد
مريم بابايي | October 15, 2009 8:40 PM
cheghadr harfe dele man bood,cheghar hamisheh sarzahesh mishodam,cheraeye har kas faghat dar daroone khode oost,na?
farahnaz | October 22, 2009 12:49 AM