ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« پای چوبین | صفحهی اصلی | آقای مشکاتیان! کاش مانده بودی... »
در حاشیهی «بیپولی»؛ یا ذرهبین من را با خودت ببر!
مجموعهداستان دوم حمیدرضا نجفی که به بازار آمد، خیلیها در محافل خصوصی و حتا در نقدهای روزنامهها و وبلاگها از «دیوانه در مهتاب» انتقاد کردند؛ آنهایی که «باغهای شنی» به دلشان نشسته بود و دو-سه سال منتظر مجموعهی بعدیاش بودند و انتظارشان از نجفی، شاید چیز دیگری به غیر از «دیوانه در مهتاب» بود. درست مثل آنهایی که «نفس عمیق» پرویز شهبازی را دوست داشتند و بعد «عیار ۱۴» راضیشان نکرد. اصلاً مثل همهی ما که بعد از یک اثر خوب از یک فیلمساز یا نویسنده، زوم کردهایم روی کار بعدیاش و حواسمان هم نیست چه فشاری به این بندگان خدا میآید و چه عرقی میریزند تا رضایت نسبی ما مخاطبان ِ ذرهبین به دست را برآورده کنند. حالا شده حکایت «بیپولی» حمید نعمتالله.
اعتراف میکنم ما که نشستیم در سینما تا «بیپولی» را تماشا کنیم، میخواستیم فیلم بعدی سازندهی «بوتیک» را ببینیم و عجیب سایهی بوتیک بر بیپولی سنگینی میکرد. میخواهم کمی انصاف به خرج بدهم و با اینکه از بیپولی خوشم نیامده، خودم را بگذارم جای حمید نعمتالله، جای حمیدرضا نجفی، جای پرویز شهبازی، جای فلانی و بهمانی و بگویم آن بندگان خدا چه تقصیری دارند که من ِ مخاطب انتظارم بالاست و کتاب را که زمین میگذارم، از سالن سینما که بیرون میآیم، ناراضی هستم! و خب... دلم میسوزد برایشان که ما اینقدر سختگیرانه نگاه میکنیم و میخوانیم و از کوچکترین ایرادی به راحتی نمیگذریم.
منفصانهاش اینکه؛ بیپولی بازیگران خوبی داشت. بازی لیلا حاتمی دلنشین بود و تماشای سیامک انصاری و بابک حمیدیان روی پردهی سینما آدم را سرحال میآورد. اما بیپولی منطق نداشت. باورپذیر نبود. آنهم برای مخاطب این روزها که میداند فروش ماشین لیزینگ قسطی کار سخت و ناممکنی نیست! یک خانوادهی طبقهی متوسط برای تهیهی شیرخشک در اوج بیپولی به آن فلاکت نمیافتد. یا فارغ از بحث باورپذیر بودن یا نبودن فیلم، یا غیب شدن ناگهانی شخصیتهای فیلم از میانهی داستان، طنز بیپولی هم در بعضی جاها آزاردهنده میشد. یعنی گمان ِ من مخاطب از طنز این است که برای خنداندن تماشاگر چرا باید هنوز از «گیتارو با خودت نبر» استفاده کرد؟
با همهی اینها، «بیپولی» را توصیه میکنم. اما شمارا به خدا قسم برای دیدن «بیپولی» به سینما بروید، دور از سایهی سنگین فیلم درخشانی مثل «بوتیک».





نظرها
نچ! مخالفم. من از این دست آدمهایی که واسه حفظ چیزی به نام آبرو و حرف مردم به چنین حماقتهایی دست می زنند دور و برم زیاد دیدم. اینکه ماشین لیزینگ و نمیشه فروخت به نظرم یه بهونه بود واسه اینکه رادان که راضی به فروش ماشین نبود این فکرو از سرش باز کنه.
::مریم: من مخالف نیستم که از این آدمها زیاد هستن. بیشتر احساس میکنم این تیپ شخصیتی خوب از آب در نیومد.
علی | September 21, 2009 4:57 PM
بی پولی حسنی که داشت این بود که بیخودی نمی خواست تماشاگر را بخنداند و عیبش این بود که انگار کل فیلم تکه هایی است از زندگی یک خانواده که کنار هم قرار گرفته بدون این که نخ تسبیحی این تکه ها را به هم وصل کند.
مسعود | September 21, 2009 7:25 PM
قصه ی خوبی نداشت,به نظرم نقش حاتمی هم خوب پرداخته نشده بود
یاسنا | September 21, 2009 11:53 PM
ممنون از توصیه تان برای دیدن فیلم . رفتیم دیدیم و لذت بردیم .
هما | September 22, 2009 8:32 PM
مخاطب حق دارد متوقع باشد. به نظر می رسد در این جامعه استبدادزده، این یک حق انتزاعی نیز باید از مردم گرفته شود.
بی پولی را می توان فیلم طنز موفقی دانست اما در بازیهای هنرمندان این فیلم غیر از بابک حمیدیان و تاحدودی حبیب رضایی، هیچ بازی جدیدی از هنرپیشگان دیده نشد. به نظر من جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر، برای این بازی کمی زیاد بود.
حمید | September 23, 2009 2:06 PM
من برای این فیلم احترام زیادی قائلم
امیر | September 24, 2009 11:44 PM
با سلام
بیا با من خاطرات کودکی را مرور کنیم
بیا برای یک لحظه پشت سر را ببینیم
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
آریان
آریان | September 30, 2009 1:30 PM
منم خیلی خوشم اومد
الکی سعی نمیکرد آدمو بخندونه
بازی لیلا حاتمی هم خیلی خوب بود
کلا حال کردم
مریم | October 1, 2009 1:03 PM
بازی لیلا حاتمی خوب و متفاوت بود ولی نه در حد بهترین بازیگر نقش اول زن, بازی بهرام رادان هم خوب و منسجم بود ولی جا برای بهتر بودن داشت.
از کلیشه ای نبودن داستان و مکالمه ها بسیار لذت بردم. فیلم ارزش رفتن به سینما و نود دقیقه پر کردن وقت را داشت.
زهره | October 6, 2009 5:18 PM
کمدی سیاه
فیلمی که در حین طنز بودنش، مفاهیم زیادی داره
فیلمی که ما رو وادار می کنه به خاطر زنجری که می کشند بخندیم.
بخاطر این که آن لحظه ها جایی در زندگی ما دارند.
nassrt | May 3, 2010 10:43 PM