ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« و تو هنوز زندهای | صفحهی اصلی | پای چوبین »
خواهش میکنم بیدارم نکن!
همیشه در مواجهه با آثار تازهی هنرمندان بزرگ، احتیاط میکنم. سعی میکنم کمتر به نقدها توجه کنم و بیقضاوت و بدون پیشزمینهی ذهنی با اثر روبرو بشوم. از همین روست که وقتی همه از نچسب بودن فیلم تازهی بهرام بیضایی مینوشتند و فیلم روی پردهی سینماها بود، همهچیزش را بایکوت کردم تا سیدیاش به بازار بیاید و بعد در فضایی آرام فیلم را ببینم.
«وقتی همه خوابیم» روح من را آزار داد. حتا وقتی به خودم میگفتم تو کارشناس سینما و منتقد فیلم نیستی و در مقام یک مخاطب فیلم را تماشا کن، باز هم روحام آزار دید. آن همه شعار دلزدهام کرد. بارها و بارها دستم رفت سمت کنترل دستگاه تا از میانه فیلم را قطع کنم و نگذارم بیش از این به اعصابام فشار بیاید. و باز به خودم میگفتم تحمل کن! شاید تو از سینما چیزی سرت نمیشود، و به هر حال... اسمهای بزرگ همیشه این شک را در دل آدم ایجاد میکنند، که شاید تو نمیفهمی! اما مگر میشود از مقابل یک چیزهایی به راحتی عبور کرد؟ یعنی فکر میکنم دورهی رساندن پیام از زبان ِ یک بچه، در موقعیتی خاص، به سر نیامده؟ یعنی چهطور میشود که کارگردان تحمل میکند در بدترین حالت روحی که شخصیت زن فیلم (سلام بازیگر همیشه ثابت، مژده شمسایی عزیز) درست وقتی که حالاش از ابتذال و مافیا در سینما بهم خورده، دختربچهاش ناگهان بپرسد: مامان؟ تو هنوز سینما رو دوست داری؟ مامان؟ تو هنوز دوست داری من بزرگ بشم؟ یا چطور میشود کارگردان نه یکبار، که چندین بار سردر متروکهی یک سینما را نشان بدهد که روی آن یک ورق چسباندهاند: این ملک به فروش میرسد. و انگشتاش را فرو کند در چشممان که ملت! بفهمید سینما نابود شده و شایستهسالاری در آن از بین رفته و چه و چه!
من تا آخر «وقتی همه خوابیم» دوام آوردم. اما حالا میفهمم چرا وقتی دربارهی تئاتر «دکتر» از دوستی سوال کردم که «چه طور است؟» گفت برای اولینبار وسط نمایش از سالن بیرون آمدم! حالا از شنیدن این جمله تعجب نمیکنم.





نظرها
در روزهاى تعطیلات نوروز که براى تماشاى «وقتى همه خوابیم» به سینما بهمن بوشهر رفتیم، ما فقط پنج نفر توى سالن بودیم! البته صف بلیط سالن دیگر، که فیلم جناب دهنمکى را نمایش مىداد، کل خیابان را گرفته بود و تازه سیانس ویژه هم گذاشته بودند!
من که، بدون کم و زیاد مىگویم، واقعاً از فیلم لذت بردم و باز هم ـ در اوج بىحوصلگى مفرط ـ حاضرم یک بار دیگر آن را ببینم.
بلال بحرانى | September 8, 2009 4:05 AM
متاسفانه نام های بزرگ در ایران هنوز تعیین کننده هستند. فارغ از اینکه اثرشان چه باشد. درباره همین فیلم دیدیم که منتقدان هوادار بیضایی چطور فریاد وا استادا سر دادند و منتقدانی که فیلم را کوبیده بودند بی سواد و مغرض خواندند و...
حسام | September 8, 2009 10:35 AM
"وقتي همه خوابيم" را نديدهام.
خيلي وقت است كه چيزي نديدهام يا اگر ديدهام، تنها آه كشيدهام و پرسيدهام: اين تكرار از كجا ميآيد؟
فائزه | September 11, 2009 1:51 PM
راستش اينگونه بهش نگاه نكرده بودم!اما از خشم و غضب نهفته در فيلم،خونم به جوش آمده بود!فكر كن يك قلدر توي كوچه،راست راست مي زند در گوشت،اما تو كه زورش را نداري،از عصبانيت با مشت به ديوار مي كوبي!!
اما دروغ نگويم،از بخش اول فيلم لذت بردم!تا آنجا كه معلوم شد اينها همه اش سناريوي يك فيلم بوده!كاش كارگردان تا اين حد روي بعضي نكات اغراق نمي كرد!
پيرو كامنت دوست مان،آخر عزيزه من،اگر منتقدين چيزي بارشان بود كه منتقد نمي شدند!
عليرضا مهدوي | September 16, 2009 12:46 AM