ویروس «توسط» در رسانهها!

نوستالژی قنادی سینا
خاطرهی مشترک، با کمی اختلاف سن
مافیا وارد میشود
سومین یادداشت خواندنی ِپدرام در اعتماد
نامزدهای رمان جایزهی مهرگان ادب
خدا را صد هزار مرتبه شکر که داوران مهرگان متهم به نادیدهگرفتن کتاب بینام اعترافات نمیشوند
جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!


« مرور آینده | صفحهی اصلی | و تو هنوز زندهای »
وقت است که برخیزم
صاحب این وبلاگ کمی با کار و زندگیاش آشتی کرده و چند روزی میشود که برگشته روی روال سابق و افتان و خیزان سعی میکند بنویسد و باشد و نمیرد. در این مدت جز درددلهایی که خیلیهایش مشترک بود، حرفی برای گفتن نداشتم و فکر میکنم دستکم خوانندههای قدیمیام میدانند که چندان اهل درد دل کردن در وبلاگم نیستم. به همین خاطر این مدت ننوشتم. حالا اما میخواهم وبلاگ را هم کمی گردگیری کنم. برگردم سراغ صفحهی سیزده. حالا گیریم نوشتههای این روزها رنگ و بوی شیطنت هم تویشان بیاید... گریزی که نیست، هست؟
من تشکر میکنم از وفادارانی که در این مدت به اینجا سر میزدند و کامنت میگذاشتند و دلگرمی میدادند. من برگشتهام حالا... شما هستید؟ یا حتا هل من ناصر ینصرنی؟!
::پینوشت:
عجالتاً این شعر تازهی عباس صفاری نازنین را از دست ندهید که جنبش سبزمان را چه زیبا شعر کرده...





نظرها
خوشحالم که بازیافت شدی!
احمد | July 18, 2009 8:07 PM
هستیم و خوشحال از بازگشت شما :)
ثمین | July 18, 2009 9:04 PM
خیلی خوشحالم که باز دوباره میتونم مطلب های قشنگت رو بخونم و لذت ببرم از تک تک کلمه هاش... خوش بازگشتی.
امیدوارم دوباره لبخند روی لبهامون بشینه
محمّد | July 18, 2009 9:19 PM
گردگیری خوب است...چه می شود گفت جز همان حرفهای کلیشه ای؟ که خوشحالم که برگشتی... خوشحالم که هستی...و چه بهتر که با کمی شیطنت...
مسعود | July 18, 2009 10:01 PM
چه خوب کردی برگشتی مهتدی. جات خالی بود این مدت
ata | July 18, 2009 11:40 PM
خوش اومدین خانوم...:دی
نازلی حیدریان | July 19, 2009 2:17 AM
بعععععله خواهر . ما که هستیم.
ایمان.الف.خلیفه | July 19, 2009 2:39 AM
گاه سفر را چاوشان فرياد كردند
منزل به منزل حال ره را ياد كردند
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است
"پروا مكن، بشتاب" همت چاره ساز است ...
تصنیفی از استاد سبز ما ( شجریان ) که این روزها بمن امید و آرامش میده ..
خانم مهتدی ;
پروا مکن ، بــــشــــتـــــــاب
سینا مداح | July 19, 2009 11:49 PM
خیلی وقت بود منتظر ندای هل من ناصر بودم ولی خبری نشد رفتم. ییهو از دور صدا اومد برگشتم. حالا هم هستم. تا هر وقت یزیدی ها باشن و حتی هر وقت برن گم شن!!
:: مریم: بالاخره واسه بیرون کردن یزیدیها یه سپاهی هم قبلاًها بود. نمیشه همهی کارها رو من یک نفری انجام بدم با این چهل و هفت کیلو وزنام که! ای بابا
ساحل نشین اسپانیا | July 22, 2009 5:18 PM
مریم جان خیلی خوش برگشتی... اگر در این روزها باهم نباشیم خیلی سخت می گذره. پس بمون مریم جان. بنویس مریم جان با اون زبون تند و تیزت
زیتون | July 23, 2009 12:28 AM
سلام
همیشه اینجا رو بی سرو صدا می خوندم.اما حالا که بازگشتی گفم کامنتی بگذارم که از برگشتنت حمایت کرده باشم.
نبی بهرامی | July 24, 2009 7:48 PM
زندگى مىگوید اما باز باید زیست ...
××××××
هى فلانى
زندگى شاید همین باشد
................
ب. بحرانى | July 27, 2009 8:47 PM