ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« به احترام عقلانیت، آرامش، راستی و صلابت | صفحهی اصلی | مرور آینده »
بهت تاریخی ما در مانور قدرت
من بیست و چهار سالهام.
نزدیک به دو ماه، بیوقفه در ستاد مرکزی مهندس میرحسین موسوی و بعد روزنامهی اندیشهی نو برای این انتخابات کار کردم.
هزینه کردم؛ از روحم، از جسمم، از اعصابم، از آرامشام. هنوز هم از این هزینهها پشیمان نیستم.
من بیست و چهارسالهام.
در این دوماه، به اندازهای که روی اطرافیان تحریمیام کار کردم که رای بدهند، برای مهندس رای جمع نکردم.
من امروز به خیلی از اطرافیان تحریمیام زنگ زدم. خیلیها را کشاندم پای صندوقها. با سر بالا به همهشان میگفتم اگر شرایط موجود را نمیخواهید، برای «نه» گفتن، با نظام آشتی کنید.
من ساعت یک صبح، بعد از مناظرهها، تا ساعت چهار صبح گفتگو و یادداشت از آدمها گرفتهام برای روزنامهی فردایمان.
من بیست و چهار سالهام.
در موج سبز بودهام. در خیابانها بودهام. شور مردم را دیدهام. با شهرستانها در تماس بودهام. امید داشتم به نتیجهی نیک تلاشهایمان. امید داشتم به خودم، به مردم به ارادهی جمعیمان ایمان داشتم.
من بیست و چهار سالهام.
الان؛ صبح روز ۲۳ خرداد، بهت و ناباوری تمام وجودم را گرفته. بعد از پلمپ شدن ستادهایمان، بعد از استقرار گارد ویژه در تمام خیابانهای نزدیکمان، بعد از قطع شدن تلفنهایمان، بعد از قطع شدن اساماسهایمان، باز هم باور نمیکردم که شاهد برگزاری همچین سیرک عظیمی باشیم.
الان؛ ساعت هفت و سی دقیقهی صبح ۲۳ خرداد، چهل و هشت ساعت میشود که نخوابیدهام. قرار بود حاصل تلاشهایمان را عادلانه ببینیم.
ساعت یازده دیشب، وقتی خودم را رساندم به کنفرانس خبری میرحسین موسوی، و شنیدم و ضبط کردم حرفهایش را، مطمئن شدم که کارمان تمام است. تقلب نیست. تحریف واقعیت است. کودتاست... اصلاً اسماش را هرچه میخواهید بگذارید. راه برگشت به ستاد فقط فریاد زدم. فریاد میکشیدم در اتوبان از خشم. نمیدانم جواب دوست تحریمیام و خانوادهاش را که بعد از سیسال پای صندوق رفتند و به میرحسین موسوی خامنه، کد ۷۷ رای دادند، چه باید بدهم وقتی ساعت پنج صبح زنگ میزند و اشک میریزد پای تلفن که این آمارهای عجیب و غریب شبکهی خبر «دقیقاً یعنی چه؟». و من مات میمانم و مبهوت. به اینکه گاهی دیگر باید پذیرفت که غیرممکن، ممکن میشود.
سخت است. پذیرفتن اینکه تمام تلاشهای ما را اینطور وقیح و بیشرمانه به اسم خودشان بزنند. اینطور با وقاحت در چشمهایمان نگاه کنند، سرکوبمان کنند، راههای ارتباطیمان را ببندند و تمام تلاشهایمان را بزنند به اسم رئیس جمهوری که انتخاب ما نیست. انتخاب این کشور نیست و این را خودشان بهتر از هر کسی میدانند.
امروز، روز عجیبی خواهد بود. من در بیست و چهار سالگی این مانور قدرت را دیدم آقایان. این مانور دیکتاتورمآبانه را. این پوزخند را دیدم و حالا دیگر به حس ششمام ایمان دارم وقتی رئیس جمهور منتخب دولت، آنطور راحت از سرزدن به استانهای باقیمانده در اولین فرصت میگوید؛ ته دلم بلرزد.
آخ که این خستگی، عجیب ناجوانمردانه به تنمان ماند. آخ...





نظرها
وتنها نبودن در كشيدن اين درد هيچ كمكي به تخفيفش نيست..فرياد!
فرزانه مهران | June 13, 2009 4:38 PM
شما یک مشت احمقید که گمان می کنید فاشیسم رو با رای دادن میشه برداشت بیچاره ها! دلم براتون میسوزه
ئتائتائ | June 13, 2009 4:41 PM
این یعنی ...دروغگو دشمن خدا نیست.دروغگو دستش با خدا تو یه کاسه اس..............
این یعنی خدا خوابش برده...................
eli | June 13, 2009 4:53 PM
bemiram elahi , man ke az khodam sharmam miyad ,ke in vare donya faghat darm ashk mirizam ,be khodeton eftekhar konin , iran be shoma ha mibalad, man motmaenam
mahsa | June 13, 2009 5:50 PM
اين آخ نا جور توي دل ما هم مانده
من نمي دانم چند نفر پاي اين بهت مثل تو مثل من اشك ريختند
زانتين | June 13, 2009 6:05 PM
از شدت عصبیت لقوه گرفته ام.فکر کن روزی که ا. از اروی صندلی ریاست جمهوری بلند شود ما دیگر 28 ساله شده ایم. البته اگر بلند شود
محسن اکبرزاده | June 13, 2009 6:29 PM
سلام دوست من اگر شمادو ماه است كه در شهر خود تلاش مي كنيد من و همسرم 1 ماه است كه از شهرستان به تهران آمده ايم و شب و روز نداريم .همسرم محل كارش را به امان خدا رها كرده و بي خيال درآمدش شده اينها به جهنم دلم براي خستگيهايش مي سوزد كه بر تنش و بر قلبش نشسته
هورام | June 13, 2009 6:33 PM
چقدر از دل برآمده بود و چه به دل نشست.
نیکولا | June 13, 2009 6:42 PM
دهشتناک است.آنقدر زیر دوش با خودم حرف زده ام که زهرم گرفته شود و نا امیدانه و بی هوده پرخاش نکنم.
۲۴ میلیون از ۴۶ میلیون یعنی ۲۲ میلیون تحریمی و مخالف.این ۲۲ میلیون باید مثل موریانه بیافتد به جان توده اسفنجی که زهراب تبلیغات صدا و سیما را به خود گرفته. باید آرام بود و متین. و حرف زد. باید آنقدر حرف زد که یک حرف نتواند اینگونه سرب در گلوی روح بریزد.
رعشه گرفته ام از خشم.می خواهم به مالزی و استرالیا و سوئد و آلمان فکر کنم. به رفتن. اما نمی توانم. فکر می کردم اگر نتیجه این سر خوردگی عظیم باشد منفعلانه ایران را ترک می کنم اما تازه اول داستان است. تازه به جایی رسیده ایم که مرد می خواهد ماندن و تغییر دادن. امروز همه سنت و عادت و محافظه کاری در برابر همه خردگرایی و دموکراسی خواهی ایستاده است. بعد از ۴ سال که هیچ یادداشت سیاسی نه در روزنامه نه در وبلاگ ننوشته ام حالا طوری شروع می کنم که همه چیز را تمام کنم.انگار هیچ چیزم به آدمیزاد نمی رود.
Anonymous | June 13, 2009 7:06 PM
doste man khastegi bish az nimi az ray dahandeha be taneshan mand narahat nabash o bedan bad az siahi sepidist ke miayad o mimanad
Anonymous | June 13, 2009 8:56 PM
مریم خانم
منم 22 سالمه 1 روز هست که تو [...] اخبار شما رو دنبال می کنم !!!
خیلی دلم گرفت @!!
تبریز حکومت نظامی شده !!!
دارم از شدت عصبانیت خفه میشم !!!! :((((((((((((((((
خدایا.......................
جلال | June 13, 2009 9:47 PM
CHE BEGOYAM KE NAGOOYAM BEHTAR AST javab melat hich javab khoda ro mikhan chi bedan
M.M | June 13, 2009 10:33 PM
منم بیست و چهار ساله بودم. اما تا چند روز دیگر به بیست و پنج خواهم رسید.
هدیه بهتر از این؟ باز هم خفه می شویم؟؟؟
محسن | June 13, 2009 11:38 PM
باید قبول کرد. باید شکست را قبول کرد خانم مهتدی. چه مردم واقعاً رای داده باشند بنا به گفتهی آنها و چه تقلب شده باشد و چه هر دوی اینها استدلالهایی کاملاً قانعکننده برای قبول کردن شکست وجود دارد. محکمترین استدلال این است که اینجا ایران است! و ما در قرن چهاردهم شمسی زندگی میکنیم نه بیست و یکم میلادی! تقویم ما هم به درستی همین را نشان میدهد.
ولی خیلی جالب است! حالا کمکم میفهمیم آن دو سه هفتهی قبل از انتخابات که در خیابانها میرقصیدیم و میخندیدیم و با احمدی بای بای میکردیم چه روزهای شیرینی بودند! روزهای شیرینی به شیرینی کودکیهای از دست رفته! حالا بیدار شدهایم و میبینیم روی همان کلوخ خوابیده بودیم و توی همان بیغولهی تاریک آشنای خودمان اسیریم.
:: مریم: این شکست خوردن نیست. بین مردن با به قتل رسیدن فاصله بسیار است آقای نیری
اشکان | June 14, 2009 12:09 AM
حالا دیگر به حس ششمام ایمان دارم وقتی رئیس جمهور منتخب دولت، آنطور راحت از سرزدن به استانهای باقیمانده در اولین فرصت میگوید؛ ته دلم بلرزد.
آخ که این خستگی، عجیب ناجوانمردانه به تنمان ماند. آخ...
:(
چه می شه گفت ...جز همین هایی که شما گفتید مریم عزیز.
:: مریم: هیچی نمیشه گفت نازلی جان. هیچی...
نازلی حیدریان | June 14, 2009 12:47 AM
آیا ریشه مان را زدند؟ یا این طور فکر کردند؟! از امروز ملیون ها نفر فکر می کنند که چطور از شر این ها باید خلاص شد. تا به حال فکر می کردند که چطور با این ها کنار بیایند. حالا هم به نظر می رسد لحظه به لحظه شرایط وخیم تر می شود برایشان
hossein | June 14, 2009 12:49 AM
همه مون بازی خوردیم چند روز نمایی از دموکراسی نشونمون دادن تا باور کنیم که رای ما مهمه ولی نبود و بعد از اون همه امید و سبز شدن یک دست برای همه فقط اشک مونده و آه از این بازیچه شدن برای یک نمایش احمقانه به چند کشور خارجی که وای این مردم چه مشارکتی داشتندl
fereshteh | June 14, 2009 1:07 AM
دوست عزیز من 23 ساله هستم ...
خواستم به خودم و به تو و به همه ی هم سن و سالامون تسلیت بگم به خاطر اینکه خواسته یا نا خواسته باید عمرمون و جوونیمونو بزاریم به پای این نظام سراپا تزویر و دروغ...از خودمون که گذشت حالا حالا ها گیر این نظامیم باید موهامونو سفید کنیم دونه دونه به امید تغییر دادنش...باید هی بریسیم و اونا پنبه کنن..... آخ بیچاره بچه هامون!!!
مینا | June 14, 2009 1:53 AM
در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است
احسان | June 14, 2009 2:19 AM
در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است
احسان | June 14, 2009 2:22 AM
سلام
اتفاقا منم 24 سالمه . دیگه چه فرقی می کنه که 4 سال بعد ما پیروز باشیم یا کسه دیگه .
مهم اینه که سر مارو مثله بچه ها شیره مالیدن .
واین که ما نمی خواستیم اینو 4 سال دیگه تحمل کنیم که به نظر میرسه باید تحمل کنیم .
سعید | June 14, 2009 2:52 AM
کسی باخته و شکست خورده که اینطور خیال کنه
پیروزی مال کسی میشه که براش بجنگه
اونی که منتظر بود آزادی و احترام رو بهش هدیه بدن امروز نمیتونه از شکست حرف بزنه چون کسی بوده که اصلاً نجنگیده که برد یا باختی داشته باشه
باخت ما شکست ما از بی ارادگی و بیوجودی خودمون فقط، نشأت میگیره
-- | June 14, 2009 3:48 AM
متأسفم که عبارت توهینآمیز "منتخب ملت" را به کار بردهاید. خیلی متإسفم؛ خیلی. ...............
................................................................
:: مریم: با دقت بخونید. نوشته ام رئیس جمهور منتخب «دولت». نه ملت!
ب. ب | June 14, 2009 4:20 AM
اتفاقن اين میتواند شانس بزرگای باشد که از يک پيروزی عادی، يک پيروزی تاريخی ساخت. اگر کودتا نمیکردند، موسوی بعد از چند سال با همين سدهايی که کودتا کردهاند مواجه میشد و مردم سرخورده میشدند.
اکنون اما، اگر هم سرکوب شوند، هم اين که سدها را آشکار میبينند و هم دامن موسوی آلوده نشده.
اين کودتا بيشترين هزينهای است که نظام میتوانست پرداخت کند. این بهترین مشروعيت زدايی [...] از نظام بود.
:: مریم: ببخشید که کامنتتون رو سانسور کردم. مجبورم کمی
روزبه | June 14, 2009 9:25 AM
مریم مهتدی عزیز سلام
من هم مثل شما جوانی 24 ساله هستم و کماکان مات و مبهوت :( به 4 سال بعد فکر میکنم که میشوم 28 ساله و چهار سالی که باید در خفقان گذراند .
محمود یک دیکتاتور است ! 3 روز قطعی موبایل ، اینترنت ، مسدود کردن سایت ها و حتی اگر لازم باشد قطع کردن آب و برق و گاز ، خوردن حق ملت و ظاهر شدن در تلویزیون با خنده ای چندش آور ... همه اینها بخشی از اخلاق دیکتاتوری این نظام است . کودتا ندیده بودم که دیدم !
پدر و مادرم بعد از 30 سال رآی دادند . زمانی تماس گرفتم ، گفت : حالا متوجه شدی چرا 30 سال هست که رآی ندادیم ؟؟ حالا خودت درک کردی ؟؟
شرمنده بیش از صد نفر شده ام که اصرار داشتند نباید رآی داد ، اما من تصمیمشان را عوض کردم .
وطن برایم کاملآ بی معنی شده ! قشر عظیمی خواستند اینجا را بسازند و آباد کنند ، مهر و محبت ، عدالت و آزادی و تساوی را . نشد ! نگذاشتند :(
نا امید و مایوس نشدم . مبارزه میکنم . نه با رآی دادن .
ببخش که طولانی شد :)
سینا مداح | June 14, 2009 11:04 AM
ما نمی خواهیم خفه بشیم و در سکوت اشک بریزیم. می خواهیم اعتراضمون رو نشون بدیم اگه ما دوباره موج سبز رو با اون عظمت راه بیندازیم کی می تونه جلومونو بگیره اگه این کارو نکنیم می گن موج سبز ادای یه مشت بچه سوسول بی کار بود. ما هنوز هستیم و حرف داریم اگه حضور ما نتیجه رو تغییر نمی ده حرفمونو که حق داریم بزنیم. مگه اینجا کشور ما شهر ما نیست می خوایم حرف بزنیم چون هستیم. شما که تو ستاد بودی از موسوی و اطرافیانش بخواه که ارتباطشونو با مردم قطع نکنند و بیایند به صحنه. نمیشه همین طور ولش کرد.
سعیده | June 14, 2009 11:26 AM
با سلام
ببینید خطای امثال شما بیست و چهار ساله ها این است که در درون اطاقهای شیشه ای هستیم
ببینید دوست عزیز مردم آنهایی نیستند که در سایتها و وبلاگها می بینیم
زندگی واقعی مردم طور دیگری است
بیا دهات ما نظر سنجی کن به خدا کروبی و رضایی یک رای ندارند
موسوی هم شاید ده تا رای
ببینید درسته مردم و جوونای زیادی سبز پوشیدند اما بیشتر مردم نپوشیدند
تو روستای ما هیچ کس نپوشید و متاسفانه در این نظام روستایی و ولنجک نشین رای مساوی دارند و بیشتر رای ها مال روستایی هاست.
به هر حال برای اینکه شوکه نشیم باید از این اطاقهای چت و از این وبلاگها که جهانی ساختگی و مجازی است گاهی خارج شویم و بگذاریم احساس هوایی بخورد
:: مریم: برادر! شما تشریف بیار بیرون از وبلاگها، بیا تو خیابونهای تهران، بیا وسط گاز اشکآورهای شیراز، بیا وسط درگیریهای اصفهان و مشهد و اهواز. بیا توی خیابون تا ببینی ما گزارش کجا و کدوم شهرها و خیابونها رو داریم توی اینترنت و وبلاگها منعکس میکنیم. وقت بیدار شدن نیست؟
رضا | June 14, 2009 11:52 AM
نتایج واقعی انتخابات از طرف کارمندان وزارت کشور:
افراد واجد شرایط رای: ۴۹،۳۲۲۴۱۲
افراد شرکت کننده در انتخابات: ۴۲،۰۲۶۰۷۸
تعداد آرای باطله: ۱۳۸،۷۱۶
میرحسین موسوی خامنه : ۱۹،۰۷۵،۶۲۳
کروبی: ۱۳،۳۸۷،۱۰۴
محمود احمدی نژاد: ۵،۶۹۸،۴۱۷
محسن رضایی میرقائد: ۳،۷۵۴،۲۱۸
:: مریم: این هم که ۲۸ هزارتا اختلاف داره
narcissus | June 14, 2009 1:20 PM
نتایج واقعی انتخابات از طرف کارمندان وزارت کشور:
افراد واجد شرایط رای: ۴۹،۳۲۲۴۱۲
افراد شرکت کننده در انتخابات: ۴۲،۰۲۶۰۷۸
تعداد آرای باطله: ۱۳۸،۷۱۶
میرحسین موسوی خامنه : ۱۹،۰۷۵،۶۲۳
کروبی: ۱۳،۳۸۷،۱۰۴
محمود احمدی نژاد: ۵،۶۹۸،۴۱۷
محسن رضایی میرقائد: ۳،۷۵۴،۲۱۸
لطفا در اطلاع رساني اين خبر ما را ياري کرده و به ديگران خبر دهيد
narcissus | June 14, 2009 1:22 PM
اگر این جریانات یک کودتایی درجهت ایجاد وتحکیم دیکتاتوری باشد وظیفه ما چیست ؟ آیا علمای اسلام مهرسکوت را میشکنندتا ما را راهنمایی کنند؟
علی | June 14, 2009 2:29 PM
صحبت از پژمردن يک برگ نيست،
وای!جنگل را بيابان می کنند
دست خون الود را در پيش چشم خلق پنهان می کنند
هيچ حيوانی به حيوانی نمی دارد روا
انچه اين نامردمان با جان انسان می کنند.
تمام جوانیمان شور و هیجانمان باید از بین برود !چرا ؟ما اکثریت قلیل به کدام گناه باید اسیر دست دیوسیرتان باشیم؟ ضرب و شتم جوانان را به دست آنها دیدید؟متاسفم
سارا | June 14, 2009 3:00 PM
salaaaaaaaam bacheha
alan facebooko bastan sms ham nemishe zad
oza tu ahvazam dishab bad bud
ma arum budim be khoda tu garmaye AHVAZ umade budim shoar bedim
na marda umadan
ta mitunestan vahshiyane kotakemoon zadan... hata zanha va mard hayie ke kari be eateraz nadashtan ro ham zadan...
marg bar DICTATOR
hoda | June 14, 2009 4:24 PM
سلام مریم عزیز. اصلا اصلا اصلا پشیمان نیستم که رای دادم. به نظر تو مردم چطوری باید چهره ی کثیف اینا رو می دیدن؟ اگه مردم رای نمی دادن احمدی نژاد بی تقلب یا با نوسل به یه تقلب معمولی رئیس جمهور می شد اما حالا حالاها باید هزیته این نوع تقلب رو بده باید برکنار بشه باید ابروش رو برد. اگه تو تلاشت رو نگرده بودی که رای بدن ادما این اتفاقا نمی افتاد دمت گرم که تلاش کردی دممون گرم که رای دادیم دم همه گرم که ول کن نیستن
:: مریم: من هم اصلاً پشیمون نیستم که رای دادیم فرشتهی عزیز. بالاخره تکلیف یکسره شد دیگه
فرشته احمدی | June 15, 2009 1:56 AM
سلامی به تن های خسته و گلوهای بغض گرفته مان
من ستادی نبودم
من اصلاً کاره ای نبودم و نیستم
اما من ایرانی ام من بعد از این همه سال که از تیر 78 گذشته بود باور کردم که می توان رای داد و نتیجه گرفت
حالا هم به رای سبزم افتخار می کنم
رای من با باتوم و فیلتر و فحش عوض نخواهد شد
حکومت دروغ دیری نخواهد پایید ما بدون نا امیدی و یاس باید برای مطالبات بر حق خودمان باید کنار هم باشیم
باید خستگی ها را از تنمان بیرون کنیم
نمی گویم جنجال و آشوب کنیم
اما با ایمان تمام می گویم که بایستیم و نا امید نشویم بهای آزادی بیش از اینهاست ما شعور داریم و از شعور خود حتی اگر شده در پشت بامهایمان دفاع خواهیم کرد
فرزانه | June 15, 2009 11:48 AM
امروز 25 خرداد، ساعت 4 میدان انقلاب به سمت آزادی.
لطفا بیاین تا از رای هامون دفاع کنیم.
سبز باشید.
یاسی | June 15, 2009 12:46 PM
حكومت موجود ايران تنها چيزي رو كه درذهنم تداعي ميكنه حكومت معاويه ومظلوميت هاي علي است.
ديكتا تور ننگت باد
ازتقلب شرمت باد
الهام | June 15, 2009 4:05 PM
سلام من 25 سالمه و برای اولین بار رای دادم .منم جزو بازرسهای ستاد موسوی بودم . چندین مورد تقلب دیدم وبه ستاد گزارش دادم. کتک خوردم یه عده از دوستامو از زیر باتوم و مشت ولگد یه سری به اصطلاح مجری قانون بیرون کشیدم. در خونم رو برای جوونا باز کردم و پانسمانشون کردم.ولی ناراحت نیستم.ارزششو داشت الان تمام دنیا میدونن جوونای ایرانی اگه بخواد حاضره جونشم برای هدفش بده .فقط امیدوارم اقای موسوی 4سال دیگه حق این مردم و جوونا رو اون طوری که شایسته هست بده .حداقل این دیکتاتورو ارازل دورو برشو به صلابه بکشه تا دیگه کسی جرات نکنه از مردم سواستفاده کنه واونارو خر فرض کنه
رضا.ف.ع | June 17, 2009 8:26 AM
يك نفر آمد و بر پنجرهام گل ماليد
من ولي منتظر بارانم!
مرتضي توكلي | June 24, 2009 3:14 PM
سلام
فكر نميكني كه الان بايد بيشتر بنويسي.
:: مریم: نه! الان وبلاگ نوشتن من به چه دردی میخوره؟
ميثم | June 25, 2009 2:31 PM
الان 6 تیر است و هنوز این بهت دست از سرمان بر نداشته است
مرتضی اصلاحچی | June 27, 2009 5:20 PM
بچه ها نا امید نشین. باور کنین که شما پیروز شدید حتی اگه اجازه ابطال انتخابات رو ندن . موسوی هم اگه رای می اورد گروههای فشار عین زمان خاتمی اجازه نمی دادن به وعده هاش عمل کنه اما این انتخابات و اتفاقات پس از اون زخم بزرگی به اقایان وارد کرد که شاید دیگه ترمیمش امکان پذیر نباشه حتی با زور باتوم و اسلحه بنابراین اگه ریشه ای فکر کنین می بینین که ملت برنده شد. فقط نا امید نشین و دنبال پیروزی یک شبه نباشین . صبور باشین و امیدوار
اندکی صبر سحر نزدک است
Anonymous | July 1, 2009 12:03 AM
به خیلی دردها.
بیدار کردن به خیلی دردها میخورد. حداقلاش این است که به خودمان ثابت میکنیم هنوز زندهایم. هنوز هستیم.
یادت نره گاهی وقتا این قلمیکه دستمون است فقط برای خودمان نیست. ما در مقابل آن تعهد داریم.
میثم | July 2, 2009 12:19 AM
اكنون چرا ساكتيد؟؟
فرداي انتخابات در مقابل حرف هاي دوستي چون شما نوشتم:
نه جاي ناراحتي كه جاي خوشحالي است، نظامي كه سال ها تلاش داشت بين جمهوري و اسلام سنتز ايجاد كند امروز به قالب اصلي اش برگشته و اين مائيم اكنون در مقابل نظامي سراسر اسلامي
باور كنيد چنين سنتزي ميان مذهب و عرف غير ممكن است
اكنون با موجودي سراسر مذهبي طرف هستيم و اين يعني كنار رفتن حجاب ها
:: مریم: به نظرتون چه حرفی رو باید تو این وبلاگ نوشت؟ من ترجیح میدم الان به جای تکرار یک سری حرف که همه میدانیماش، کارهای دیگری بکنم. وبلاگ الان برای من وسیلهی پیش بردن ِ هدفام نیست. البته شاعر میگه: سکوتم از رضایت نیست! دو نقطه دی
امير / با چشم ها . . . . . | July 3, 2009 9:43 PM