ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« من از این جماعت خستهام | صفحهی اصلی | مرور آینده »
محرمانه، برای آقای کرباسچی!
این روزهای نزدیک به انتخابات، روزهای سختی هستند. فشار کار از یک طرف و تلاش برای تغییر شرایط سخت این روزها از طرف دیگر توانی برای آدم نمیگذارد که با اعصاب آرام شبهایش را به صبح برساند. چهار سال سخت به ما گذشته و این روزها پای صحبت هر نویسندهای که مینشینم سختیها را مرور میکند و کابوس را ترسناکتر. این روزها طرفداران دو کاندیدای اصلاحطلب بدجوری به تکاپو افتادهاند. طرفداران موسوی از یکسو و طرفداران کروبی از سوی دیگر تلاش میکنند تا با هدفی واحد، کابوس را تمام کنند. در این روزها، وقت دلخوری، سکوت بهتر از گلایه کردن است. سکوت به خاطر همان هدف واحد. امروز اما فیلمی کوتاه از گفتگوی آقای کرباسچی با آقای کروبی دیدم و تمام روز سعی کردم این بغض را فرو بدهم و نشد.
اگر میرحسین موسوی رای نیاورد، اگر دور دومی در کار باشد و میرحسینی در کار نباشد، رای من کروبی خواهد بود. همان هدف واحد وادارم میکند با همهی این بغضی که دارم به کروبی و تیم حامیاش رای بدهم. اما فیلم امروز و گریهی کرباسچی آزارم داد.
آقای کرباسچی! از فقر میگویید. از عدالت میگویید. از خدمت میگویید... و گریه میکنید. من اما خاطرهی تلخ توقیف کارگزاران را فراموش نکردهام. دوندگیهایم را هم برای گرفتن حقالتحریر زیادی که طلب دارم فراموش نکردهام. یادم نرفته که در روزنامهی حزب شما بارها گفتند به نفعمان است از خیر پولمان بگذریم. یادم نرفته حزبی که شما دبیرکلاش هستید، در محدودهی کوچک روزنامهی خودش هم نتوانست عدالت را آنطور که شایسته است، برقرار کند و حق من و امثال من را پایمال نکند! حالا چطور انتظار دارید وقتی حرف از عدالت و فقر و آبرو میزنید و گریه میکنید، من بغض نکنم از آنهمه زحمتی که ماهها کشیدم و کشیدند و به راحتی خوردن یک لیوان آب خنک، به باد داده شد! عدالت وقتی در یک مجموعهی کوچک رعایت بشود، میتوان برقراری آن را به جامعهای بزرگتر تعمیم داد و امیدوار بود و باور کرد. وگرنه با آن همه حقی که در روزنامهتان پایمال شد، چطور میخواهید حق یک ملت را پایمال نکنید؟
همین وضعیت را میتوان به حزب اعتمادملی و روزنامهاش هم تعمیم داد. روزنامهای که آنجا هم به راحتی آب خوردن حقوق چند روزنامهنگار پایمال شد. عدهای سکوت کردند، عدهای افشا کردند [+ و +]. روزهایی که همکاران من از اعتمادملی اخراج میشدند، کسی بود از حقشان دفاع کند؟ وقتی در روزنامهی زیرمجموعهی یک حزب عدالت رعایت نمیشود، وقتی حقوق پایمال میشود، وقتی مدیریت صحیح حاکم نیست، باید باور کنیم مسئولاناش میتوانند در مقام نمایندهی مجلس یا رئیس جمهور از حق هفتاد میلیون دفاع و عدالت را برقرار کنند؟ و مگر همیشه نگفتهایم مشت نمونهی خروار است؟
با تمام این گلایهها، با وجود این بغض که بعد از ماهها دلخوری امروز سر باز کرد، اگر شما راه نجات ما از این کابوس بشوید، انتخابتان میکنم. اما شمارا به خدا بعد از نگاه کردن به افق پیش ِ رو، کمی هم پیش پایتان را نگاه کنید.
:: پینوشت:
این یادداشت صرفاً گلایهای ست از سر دلسوزی. امیدوارم آنهایی که منتظرند از آب گل آلود ماهی بگیرند، قلابشان اینجا گیر نکند.





نظرها
و البته كاش مي گفتين دليل اخراج ها آمدن تيم آقاي قوچاني و رفقا بود.
جلال افشار | May 31, 2009 10:42 AM
خيلي خوب و محكم و حسابي نوشته بوديد دوستان خيلي چيزها را بايد به ياد داشته باشند
آرش شفاعي | May 31, 2009 12:46 PM
به جا بود
Moeini | May 31, 2009 1:04 PM
www.entekhabedahomeman.blogfa.com
mazdak | June 1, 2009 6:09 AM
اون قطره های اشک دل بیننده رو " کباب " می کرد.
مسعود احمدوند | June 2, 2009 9:52 AM