ویروس «توسط» در رسانهها!

«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد
بررسی مجموعهداستان «پرترهی مرد ناتمام»، امیرحسین یزدانبد
یکشنبه، ۱۶ اسفند، ساعت ۴، فرهنگسرای شفق
اعلام نامزدهای نهایی جایزه «مهرگان»، دورهی دهم
مجموعهداستانها و رمانهای ۸۶ و ۸۷
مروری بر «آفتابپرست نازنین» محمدرضا کاتب
نقد شاهرخ گیوا


« من از این جماعت خستهام | صفحهی اصلی | محرمانه، برای آقای کرباسچی! »
نگاههای رنگی!

:: خسته و کوفته بعد از چند ساعت رانندگی برمیگردم تهران. دم دکهی روزنامهفروشی میایستم تا همراهم روزنامه بخرد. منتظر نشستهام که یک ماشین کنارم ترمز میکند و بوق میزند. با تعجب نگاهش میکنم. بدون هیچ حرفی دست راستاش را بالا میگیرد و مچاش را نشانام میدهد. دستبند سبز به دستاش بسته. میخندد، میخندم و میرود. پرچم سبزی که به آینهی ماشین بستهام با باد تکان میخورد.
:: هدفنهای پلیر توی گوشام است و در پیادهرو خسته از کار به سمت خانه میروم. دختری از روبرویم میآید. سیم هدفنهایش را میبینم. فکر میکنم احتمالاً او هم برای فرار از متلکهای روزانهی برخی آدمهای مریض ترجیح داده صداهای شهر را قطع کند. نزدیک میشویم، بند سبز بستهشده به دستهی کیفاش را میبینم، دستبند سبزم را میبیند. از کنار هم میگذریم، به هم لبخند میزنیم.
:: در سالن انتظار مطب دکتر نشستهام. از خستگی و درد سرم را تکیه دادهام به دیوار و منتظرم نوبتام بشود. نزدیک به نیمساعت میگذرد. کلافه میشوم و سر میچرخانم ببینم باقی مریضها در چه حالاند. نگاهم روی نوار سبز روی کیف یکی از مریضها ثابت میشود. چشم در چشم که میشویم، وقتی میخندم، تازه دستبند سبزم را میبیند. خندهام را پاسخ میدهد و همان موقع اسمم را صدا میکنند. دکتر به محض دیدنام میگوید: شما سومین سبزی هستید که امروز اینجا میبینم. میخندم و میگویم چهارمیاش هم پشت در توی نوبت نشسته. و موقع خداحافظی میگویم: شما هم پنجمیاش بشوید!
انگیزهی نوشتن این یادداشت، مطلب امروز امیرحسین مهدوی، سردبیر اندیشهی نو بود. پیشنهاد میکنم آن مطلب را (با عنوان سونامی سبز) بخوانید و دعا کنید برای بچههای اتاق ِ کناری تحریریهی ما که خستگی به تنشان نماند!





نظرها
ولی اینجایی که ما هستیم عجیب هیچ خبری نیست، انگار همه خوابند!
:: مریم: مهندس به اهواز رسیده آیا؟ خب برادر خودت شروع کن. هر ایرانی یک ستاد. دو نقطه دی
مسعود | May 26, 2009 7:33 PM
ما هم سبزیم و می بینیم و حس می کنیم این سبز بودن رو:)
hossein | May 27, 2009 1:18 AM
با سلام ، اصلاح طلبان برای اینکه مثل 4 سال قبل ناکام نشوند . اگر در دور اول شکست نخورند لازم است برای دور دوم تدارک بیشتری ببینند . امروز به چند نقطه در نواحی جنوبی تهران سر زدم فضای آن نواحی بسیار با محدوده های خیابانهای آزادی و انقلاب به بالا متفاوت است . آنجا از رنگ آمیزی و نوارهای سبز و سفید زیاد هم خبری نیست . امان از کمک های بی امان نقدی !
شهروز اقبال زاده | May 29, 2009 2:22 AM
سلام ... ا زنوشته هایتان خیلی خوشم می آید ... پیروز باشید
Mohammad | May 29, 2009 3:45 PM
salam ba in ke 15 sale hastam vali asheghe siasat va mir hosein hastam. neveshte haye shoma kheyli baraye man jaleb bood.ba tashkor .yeki az ahalie khomeinishahr-e-esfahan.
ahmad reza | September 30, 2009 3:31 PM