ویروس «توسط» در رسانهها!

«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد
بررسی مجموعهداستان «پرترهی مرد ناتمام»، امیرحسین یزدانبد
یکشنبه، ۱۶ اسفند، ساعت ۴، فرهنگسرای شفق
اعلام نامزدهای نهایی جایزه «مهرگان»، دورهی دهم
مجموعهداستانها و رمانهای ۸۶ و ۸۷
مروری بر «آفتابپرست نازنین» محمدرضا کاتب
نقد شاهرخ گیوا


« حالا که هیچکس نمیشنود | صفحهی اصلی | خبرنویسی نوین به روایت «فارس» »
دیوار کوتاه داستاننویسان
«نشر اکاذیب، غیراستاندارد و عامل مرگ و میر معرفی کردن محصولات ایرانخودرو» اتهاماتی ست که دوشنبه پدرام باید به خاطرشان به دادسرای کارکنان دولت برود. من نمیدانم اگر قاضی آن دادگاه روز دوشنبه پرونده را نگاه کند، چقدر میخندد. حتا نمیدانم اینترنت دم دستاش هست تا عبارت «آتش گرفتن ۴۰۵» را جستجو کند و نتایجاش را ببیند یا نه. راستاش را بخواهید در چند سال اخیر آنقدر آب در دستگاه قضایی کشور سربالا رفته که تعجب نمیکنم اگر قاضی آن دادگاه به اندازهی ما نخندد و متاسف نشود.
امروز خیلی سعی کردم خودم را بگذارم جای مسئولان ایران خودرو و فکر کنم با کدام عقل تصمیم گرفتند که از یک داستاننویس به خاطر چند خط از یک داستان چند صفحهای شکایت کنند. آن هم تحت عنوان خندهدار «نشر اکاذیب و...»! مگر همین ایران خودرو سال گذشته فراخوان نداد که ۴۰۵ های مدل ۸۳ به بعد برای رفع نقص فنیشان به نمایندگیهای مجاز مراجعه کنند تا مشکل آتش گرفتن این ماشینها حل شود؟ مگر همین ایران خودرو به بیمهی ایران دستور نداده که ۴۰۵ هایی را که به این فراخوان عمل نکردهاند، بیمه نکنند؟ «نشر اکاذیب» دیگر چه صیغهای ست وقتی خود آن شرکت محترم خودروسازی به نقص فنی ۴۰۵ های مدل فلاناش واقف است و میلیونها تومان هزینه کرده تا تعداد کمتری از خریداران از همهجا بیخبر در ۴۰۵ های غیراستاندارد آنها ذغال شوند؟
راستاش فکر میکنم انتظار عقل و منطق در این ماجرا، انتظار زیادی ست. و واقعاً امیدوارم که قاضی محترم آن دادگاه هم مثل امروز ما کمی بخندد به این شکایت «بامزه» و این بازی احمقانه را تمام کند. اما بعد از ماجرای یعقوب یادعلی و بعد از تمام اتفاقات عجیب و به دور از عقلی که در چند سال گذشته افتاده، به پدرام حق میدهم که از نتیجهی به اعتقاد ما بدیهی ِ دادگاه چندان مطمئن نباشد.
ظاهراً این روزها مسئولان حوزههای مختلف دیواری از دیوار داستاننویسان کوتاهتر پیدا نکردهاند و برای ما هیچ نمیماند جز تاسف و هنوز اندکی امیدواری.
:: پینوشت:
پیشنهاد میکنم محض خنده به پارادوکس نشر اکاذیب و واقعیت موجود، این صفحه و این عکس را ببینید. جالب است که در عکس، پلاک ماشین آتش گرفته قرمز است!
:: در ادامهی:
شکایت از یک داستاننویس به خاطر پژو ۴۰۵! / خوابگرد
وقت خوب مصائب / پدرام رضاییزاده
اهمیت نصب کپسول اطفا حریق در داستان / پوریا عالمی
پدرام جان! چه کمپوتی دوست داری؟ / عطا صادقی
پژو ۴۰۵های داستانی نباید آتش بگیرند! / اشکان نیری
نامهی سرگشاده به ایران خودرو / امیرحسین یزدانبد





نظرها
باز هم آه...
فرزانه مهران | April 29, 2009 8:57 AM
...ما خود مي رويم كه اكاذيب شويم!...
عليرضا مهدوي | April 30, 2009 10:16 AM
درود!
براي پدرام رضاييزاده صبر آرزو ميكنم!
محمود | April 30, 2009 6:44 PM
با شما اختلاف نظرهايي دارم مريم خانم مهتدي.
ولي توي اين ماجرا 100 درصد موافقم.
ماجراي داستان "پارك دانشجو"ي سيدمهدي شجاعي و شكايت جناب جاسبي را يادتان هست؟
مي گفتند چرا گفته ايد دانشجوي دانشگاه آزاد براي تامين هزينه دانشگاه فلان كار ناجور را كرده و مجله نيستان را به همين دليل تعطيل كردند.
امير | May 3, 2009 11:29 PM
اگه من تو دنيايي حقيقي درست به اندازه ي ساكنين احتمالي يك جزيره ي متروك روابط اجتماعي داشته باشم و
اگه نخوام تبليغات وبلاگ ام رو بدم به بلاگفا تا در كنار تبليغات جومونگ و مرد دو هزار چهره نشون اش بدن و اگه كارت هاي تبليغاتي زدن براي وبلاگي كه ده تا پست بيشتر نداره همون طور كه به نظر شما ، به نظر خودم هم مضحك بياد و اگه بيشتر از اين نتونم بدون خواننده ادامه بدم و اگه همچنان اصرار داشته باشم كه ادامه بدم بايد چي كار كنم ؟
تصديق مي فرمائيد كه چاره اي نداشتم جز اينكه به شيوه اي نه چندان متفاوت با تريپ " عجب وبلاگي داري ؛ بعداً مي خونم اش ، هر كس به من سر نزد خر است!" از قسمت نظرات وبلاگ شما و ديگران سؤاستفاده كنم.
نمي دونم چرا سيستم وبلاگ اين طوري است ! مثل هنرمندي مي شي كه بايد شروع كنه روي سن براي خود اش اجرا كردن تا شايد يك عده اي خبردار بشن و يك عده اي از اون عده تمايل داشته باشن و يك عده اي از اين عده ي اخير علاوه بر تمايل حال هم داشته باشن و براي تماشا بيان !
آرزو بناب | May 4, 2009 12:15 AM