ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« باید برای دوربین لبخند بزنم | صفحهی اصلی | این یک پست تبلیغاتی ست! »
وقتی نفر کم میآوریم!
به گمانم این روزها آن دسته از کسانی که صبحها برای خرید روزنامه به دکهها مراجعه میکنند، با مشکل بزرگی روبرو هستند: کمبود روزنامهای خواندنی، که در حمایت از گرایش سیاسی ِ مسئولاناش هم، تندروی نکند! این افراد به طبع دایرهی انتخاب بستهای دارند که محدود میشود به دو یا سه روزنامه.
این فرضیه را بگذارید کنار اینکه، مخاطبان روزنامهها اغلب کسانی هستند که اخبار سیاسی، اجتماعی و ورزشی را دنبال میکنند، نه صفحات فرهنگ و هنر را. همین طیف وسیع از خریداران روزنامه، میتواند برخی سردبیران و مسئولان روزنامهها را به این ترغیب کند که به راحتی صفحات فرهنگی و هنریشان را فدای صفحات سیاسی یا ویژهنامههای اقتصادی-اجتماعی کنند. و ظاهراً خردهای هم نمیتوان بر آنها گرفت. با این اوصاف، چه چیزی میتواند مخاطب ِ فرهنگ و هنر روزنامهها را دلگرم کند؟ شاید یادداشتها، مصاحبهها و گزارشهای جذاب و غیرتکراری.
در این وضعیت، در کنار تلخی توقیف کردن کارگزاران و شهروند امروز و دنیای تصویر و هفت و ارژنگ و... اتفاقهای خوب هم افتاده. به عنوان نمونه انتشار روزنامهای مثل فرهنگ آشتی که با محور قراردادن فرهنگ، هنر و ادبیات چندیست منتشر میشود و میتواند جای خودش را در میان علاقهمندان ِ به صفحات فرهنگی-هنری روزنامهها خوب باز کند. اما در این میان، چه اتفاقی میافتد که مخاطب ِ این حوزهها آنقدر که انتظار میرود راضی نیست و باز هم انگار یک جای کار میلنگد؟
یکی از دلایل آنرا میتوان کمبود نویسنده یا روزنامهنگار حرفهای دانست. تصور میکنم تعدادی بازیگر، کارگردان، نویسنده، مترجم و کمی هم منتقد نشستهاند دور یک میز بزرگ در یک سالن بزرگ و جلوی رویشان مقدار زیادی کاغذ گذاشتهاند. چند صفحه مینویسند و بلند میگویند: این یادداشت روزنامهی ایکس. ورقها را منگنه میکنند و دوباره نوشتن را از سر میگیرند. بعد از سیاه کردنِ چند صفحه، دوباره بلند میگویند: این یادداشت روزنامهی ایگرگ. ورقها را منگنه میکنند و دوباره نوشتن را از سر میگیرند و این داستان ادامهدار را ضرب کنید در بقیهی افرادی که دور آن میز نشستهاند.
سوال این است که مگر در دنیای فرهنگ و هنر این مملکت، که شکر خدا روز به روز هم بیشتر در دکانهایش تخته میشود، چقدر خبر و سوژه وجود دارد که نه این بازیگرها، کارگردانها، نویسندهها، مترجمها و کمی هم منتقدها رضایت میدهند به «برای یکجا نوشتن» و نه سردبیران یا مسئول صفحهها از این همه آدم تکراری میخواهند یادداشتها و ستونهایی بنویسند که ایدهای تازهای در آن باشد. و این کمبود روزنامهنگار کار را به کجا رسانده که ستونهای روزنامهها پر شده از اسم کسانی که روزنامهنگار نیستند، اما معروف و محبوب هستند و به برکت اسم و البته قلمشان هر روز در روزنامهها مینویسند؟
و اینگونه است که یک سری آدم تکراری، یادداشتهای تکراری را با سوژه و فکری یکسان به روزنامهها میدهند تا ما بگیریم، ورق بزنیم، پر از تکرار و ملال بشویم و خمیازهکشان روزنامه را به کناری پرت کنیم.
:: پینوشت:
سوای نظر شخصیام به عنوان روزنامهنگار و مخاطب، آماری که برای این یادداشت به دست آوردم بر اساس مشاهدهی میدانی و جمعآوری اطلاعات از دایرهی محدودی از مخاطبان جدی فرهنگ و هنر روزنامهها بود که لزوماً نمیتوان به همه تعمیم اش داد.





نظرها
من مطلب معرفی کتابتون توی اردیبهشت را خودنم خیلی خوشم اومد
شدیدا از این مطالب استقبال می کنم
فرانک | February 2, 2009 9:44 PM
درود.
خسته ایم از اینهمه تکرار...
بروزم.
mehdi | February 3, 2009 2:01 AM
سلاممریم
اساس کشی کردی واقعا
اون که بد نبود / مطلب رو میخونم و بر میگردم / ممنون .
sajjad | February 3, 2009 8:54 AM
سلام ، تولد شما مبارک ، " در کنار تلخی توقیف کردن کارگزاران و شهروند امروز و دنیای تصویر و هفت و ارژنگ و... اتفاقهای خوب هم افتاده. به عنوان نمونه انتشار روزنامهای مثل فرهنگ آشتی که با محور قراردادن فرهنگ، هنر و ادبیات چندیست منتشر میشود " مطلب بسیار خوبی نوشته اید . خوشحالم می بینم که در کنار نقاط ضعف ، کمی هم به نقاط مثبت نگاه می کنید و خوشحالم با عینک دودی به همه چیز نمی نگر ید . از تحلیل شما در مورد وضع جامعه روزنامه نگاری ایران لذت بردم . به نکته ای اشاره کرده اید که با اندکی عمیق شدن به ان به نتایج خوبی می توان رسید . از آن جمله می توان پی برد . واقعیت جامعه ما همین است . سطح تفکر روزنامه نگاران ما با بقیه چیزهایمان و سطح تفکراتمان در بخش های دیگر باید بخواند . به عنوان مثال دیدید چند روز پیش به خاطر فیلتر شدن اشتباهی سایت هفتان چه الم شنگه ای بر پاشد و بعد هم به سادگی رفع فیلتر شد . حال آنکه می خواستند آن را تبدیل به یک مسئله مبرم ملی کنند. غوغا سالاری را هم می توان در میان خبرنگاران و جماعت اصول گرا یافت و هم در این طرف هم کنار دست شما و آن دیگری می توان رد آنها را یافت . غوغا سالاری از ويژگی های آنارشیسم است و آنارشیسم راست و چپ نمی شناسد . شور جوانی و کمی سطحی نگری کفایت می کند . مرا ببخشید کمی از شما هم شاید . انتقاد کردم . اما شما هم از خبرنگاران مورد علاقه من از دنیا بی خبر هستید
:: مریم:
هفتان به اشتباه فیلتر شد. بله ولی اسم آن چیزی که شما بهش میگویید الم شنگه، بازتاب و واکنش مخاطبان و کاربراناش بوده و اگر کمی بیشتر دقت کنید که در دنیای اطرافتان چه میگذرد، متوجه میشوید که هفتانی که به اشتباه فیلتر شد، از فیلتر که در نیامد هیچ... ظاهراً به ملکوت اعلا هم پیوست.
ش.ا | February 3, 2009 6:55 PM
سلام
درست است و تلخ.
شب به خیر
آرش خراط | February 7, 2009 2:11 AM
آخی طفلکی!
واقعا عجب روزنامه هایی بودن! فارغ از هر گونه تندی و جانبداری از جناحی خاص (ارواح عمشون)! و سرشار از بیان حقایق تلخ!
امیدوارم در فراغشون بتونید دووم بیارید. واقعا سخته تنها تریبون های آزاد ایران برای بیان دموکراسی و از این صحبتا لال شدن!!!!
در زمان غیبتشون میتونید از روزنامه وزین اعتماد یا اعتماد ملی یا هر چی چیز چپه است استفاده نمایید.
:: مریم: البته من الان چندین ماه است که دارم فکر میکنم به واقع الان روزنامهی اعتماد داره از من استفاده میکنه یا من دارم از روزنامهی اعتماد استفاده میکنم، و هنوز هم به نتیجهی مشخصی نرسیدهام! منظورتون از اعتماد ملی، بولتن داخلی ِ حزب اعتماد ملی ِ که با تیراژ کشوری چاپ میشه دیگه؟
عمو سیبیلو | February 7, 2009 10:25 AM