ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« دو روایت معتبر در باب مبارزه با خرافات! | صفحهی اصلی | ماجرای تمام ناشدنی ِ زبان سرخ و سر سبز »
اونی که به ما...؟!
چندی پیش موسسهی آوای باربد آلبوم «بی غبار عادت» از اردشیر کامکار را منتشر کرد. در پشت جلد این آلبوم در میان تعریفها و تمجیدهای هوشنگ کامکار، در وصف اردشیرشان میخوانیم: (پرانتزها و تاکید از من است)
سازی که (کمانچه) بعد از رواج ویولن در ایران در میان مردم هم محبوبیت چندانی نداشت؛ با همت او (اردشیر خان کامکار) اکنون چنان مورد توجه و علاقهی جوانان واقع شده که حتا دختران و خانمهای جوان نیز در یادگیری کمانچه به پیشرفتهای شایانی نائل شدهاند.
بدینوسیله از ایشان بابت داشتن همچین طرز تفکری کمال تشکر را دارا «میباشم». خوشحالم که فقط مانده بود اهل موسیقی، زنان این مملکت را بنوازند، که با این فرمایش گهربار نواختند.





نظرها
shoma be bozorgie khodeto be bahaalie kabooke leili bebakhshideshoon
ali | January 11, 2009 2:49 PM
احسنت!
سوشیانت | January 11, 2009 3:19 PM
مریم خانم ، مثل اینکه " حتی " شما هم پی نبرده اید که اینجا کجاست و زنان " حتی " شما حق ایراد گرفتن به ما مردان در هر مقامی که نیستیم . ندارید . چه رسد به اینکه در مقامی هم باشیم . مفهوم شد . اگر مفهوم نشود . حتی به شما هم گذشت نمی کنیم !
ش . ا | January 11, 2009 5:43 PM
بعدتر آدم فکر می کند برای این که خیلی اذیت نشود، به جای این که از اهل هنر و فرهنگ و فکر انتظار فکرهای منصفانه تر و منطقی تر داشته باشد، کمی آستانه تعجبش را بیاورد پایین بهتر است. دلیل خاصی نداردها! آدم کمتر حرص می خورد.
نفیسه | January 11, 2009 10:38 PM
البته از این سخن گهربار مىتوان برداشت مثبتى هم «به عمل آورد» و آن این که «حتا دختران و خانمهای جوان نیز ـ که داراى طبعى لطیف و ذوقى ظریف «مىباشند» و هر چیزى را به سادگى نمىپذیرند ـ در یادگیری کمانچه به پیشرفتهای شایانی نائل شدهاند»! مىبینید که مىشود!!
ب. بحرانى | January 12, 2009 2:02 AM
میشه من بخندم؟ به نظرم خیلی نوشتهء کامکار خنده دار اومد... البته خب... خندهای تلخ!
:: مریم: آقای ملوکپور! ماجرا دقیقاً کارم از گریه گذشته ست و بدان میخندم شده!
امیر | January 12, 2009 7:40 PM
منو ببر چو
تموم شد من بلیط نیافتم!
:: مریم: میتونم ببرمتها! ولی خودت به فکر اعصاب خودت باشی بهتره. حالا میل خودته اگه اصرار داری اعصابت خرد بشه بگو
ata | January 14, 2009 1:49 PM
سلام ،راستی آهنگ بخت آور بوتو رو که برا مادرش بینظیر بوتو ساخته شنیدین؟
:: مریم: شنیدم که آهنگ رپ خونده، اما چون خیلی تحمل اینطور موسیقی رو ندارم، گوش ندادم هنوز.
ش.ا | January 14, 2009 3:12 PM
1)اگر یکی از کلمه های .... تیتر کلاغه ، باید در کمال احترام بگم که خودتو خیلی دست بالا گرفتی.
2)اگر متن پشت جلد رو کامل می نوشتی خیلی بهتر بود،چون صد در صد خیلی از این دوستان که نظر کار شناسانه دادن سی دی رو ندارن.ولی حالا به جای تو من می نویسم.
((سازی که خصوصا" بعد از رواج ویولن در ایران در میان مردم هم محبوبیت چندانی نداشت؛ با همت او و دیگر استادان کمانچه، اکنون چنان مورد توجه و علاقهی جوانان واقع شده که حتا دختران و خانمهای جوان نیز در یادگیری کمانچه به پیشرفتهای شایانی نائل شدهاند.
3)منظور از زمانی که ویولن رایج شده بود، تقریبا" زمان استاد صباست، که اگر یه کم تاریخ موسیقی بخونی، می فهمی که در ان بازه زمانی ، تعداد خیلی کمی استاد کمانچه داشتیم، چه برسه به شاگرد دختر.
پس اگر تعصبات فمنیستی رو بذاری کنار، حرف هوشنگ کامکار خیلیم بی مورد نبوده.
ناراحت نشیا، انتقاد دیگه!
:: مریم: ببین کیوان جان! «اکنون» یعنی در حال حاضر. خب؟ پس اینکه زمان استاد صبا، استاد کمانچه هم کم بوده چه برسه به شاگرد دختر، هیچ دلیل نمیشه که اکنون، یعنی در حال حاضر، اردشیر خان کامکار کاری کرده باشه که دخترها هم پیشرفت کرده باشن! بعدش هم... وقتی به زحمت توی اون دوران استاد کمانچه وجود داشته، لابد شاگرد هم کم بوده دیگه. حالا دختر و پسرش دیگه چه فرقی میکنه؟ تاریخ موسیقی رو که خوندی، حالا کمی هم فلسفه و منطق بخون. برای بهتر استدلال کردن ات میگم. البته ناراحت نشیا! جواب انتقاده دیگه.
کیوان | January 14, 2009 11:58 PM
آخه می دونی که بعضی هاشون به روح اعتقاد ندارند !!!
فائزه | January 15, 2009 9:50 AM
مریم جان!الکی سفسطه نکن،چون هوشنگ گفته اردشیر و دیگر استادان کمانچه نه فقط اردشیر، و بدون شک استادان کمانچه در این ایجاد علاقه نقش مهمی داشتن.حالا اگه مشکلت تاکید روی دخترهاست،قبول داری که که افزایش تعداد شاگردهای دختر خیلی بیشتر از پسر ها بوده و خیلیم بهتر از پسرها شدن؟
حالا اگر تو دلیلی به غیر از تاثیر استادان کمانچه میدونی،خوشحال میشم اگر بگی ما هم بدونیم.مرسی.
:: مریم: البته برای اطلاعت میگم که اون کاری که من کردم اسماش سفسطه نبوده. سوای این نکته، بحث سر پیشرفت کردن هست. نه اینکه علاقهمندی ایجاد کرده باشن! اگر با دقت بخونی، میبینی که نوشته «دخترها و زنهای جوان هم به پیشرفتهای شایانی نائل امدهاند» نگفته که علاقهمند شدهان. این یعنی شاگرد دختر بوده، اما چون اردشیر خان آمد، این دخترها وزنهای جوان شکفته شدن کلاً! واجب شد ادبیات و زبان فارسی رو هم یه دور دیگه دوره کنیها مباحث مربوط به تاکید و حتا... و شاید هم درک مطلب کمی. :D
کیوان | January 15, 2009 3:31 PM
البته منم برای اطلاعت میگم که اون کاری که تو کردی دقیقا سفسطه بوده.سوای این نکته پیشرفت و علاقه با هم رابطه ی مستقیم دارن، و اگر متن منو با دقت بخونی میبینی که نوشته«با همت او و دیگر استادان کمانچه»،که کاملا" حرف درستیه.
حالا اگر تو کلا" با اردشیر و خانواده کامکار مشکل داری، اون یه بحث دیگس.
اگر بازم به نظرت جایی رو نفهمیدم خوشحال میشم برام توضیح بدی و چند تا توصیه هم بهم بکنی.مرسی.
کیوان | January 15, 2009 8:02 PM
اگر ذره ای انصاف داشته باشیم متوجه میشویم که صحبت خانم مهتدی منطقیه. اصلآ نیازی نبود در این مورد بانوان جوان مثال زده بشن.
نه تنها در کمانچه بلکه در ساز های دیگر خانم ها به مراتب موفقتر از آقایون بوده اند . دوره قدیم ایران بود که بخاطر محدودیت های مذهبی خانم ها حتی اجازه دست زدن به ساز رو نداشتند . اما من همین الان خیلی از خانواده ها رو میشناسم که آرزوشون این هست که دخترشون در نواختن ساز و فراگیری موسیقی بهترین باشه.
این موارد رو هوا گفته نشد ! و برای صحبتم مدرک دارم.
سینا مداح | January 23, 2009 12:37 AM
مریم جان کارت خیلی زشت بود که نظر سومی رو که فرستادم تایید نکردی،ولی اشکال نداره اینم یه جورایی شبیه زبان سرخ سر سبزه، آدمیه دیگه.
کیوان | January 23, 2009 11:12 PM