ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« بازگشت انگیزهها | صفحهی اصلی | پشت شیشه برف میبارد »
در حاشیهی «مرگبازی»
از آنجایی که هنوز نفهمیدهام چطور میشود از یکنفر هزار کلمه یادداشت بخواهند، بعد هفتصد و هشتاد کلمهای را که به دستشان میرسد، از هرجایی که دلشان میخواهد نصف کنند و وسط یک جملهی دنبالهدار یک «است» ناقابل بگذارند و یادداشت بختبرگشته را همینطور لنگدرهوا چاپ کنند؛ ترجیح میدهم متن کامل یادداشتی را که دربارهی مجموعهداستان «مرگبازی» نوشتهام، اینجا بگذارم تا حداقل بعضیها فکر نکنند یادداشت واقعی هم آنقدر بدون «ته» بوده است:
مرگی از این دست
در مواجهه با آثار نویسندگان جوانی که پا به وادی داستان کوتاه ایرانی میگذارند، اغلب با داستانهایی روبرو میشویم که تجربیات مشترک نسل جوان امروز وجه مشترک آنهاست. نسلی که نگاه خاص خودش را به زندگی و پدیدههای پیرامون آن دارد و به طور طبیعی تعاریفاش از مفاهیمی چون عشق، رابطه، تعهد و حتا هویت انسانی و اجتماعی، با نسل پیش از خودش کمابیش متفاوت است و شاید به همین خاطر باشد که مجموعهداستان «مرگبازی» را مخاطبانی از این نسل بیشتر پسندیدهاند و ارتباطی نزدیکتر با آن برقرار کردهاند. لمس جنگ و حاشیههایش در کودکی، عشقهای پرشور و دمادم در جوانی، شکست در روابط عاطفی حتا در حوزهی خانواده، از دست دادنهایی هیجانآلود و خیرهسرانه، و حتا تقابل و درگیری ناموزون با نسل قبلی، همه، تجربههای مشترکیست که نسل جوانِ متولد دههی شصت در چنتهی هویتِ نسلی خود دارد و پدرام رضاییزاده برخی از همین تجربهها را دستمایهی نوشتن داستانهای خود کرده است.
این که نویسندگان جوان در نخستین تجربههایشان در داستاننویسی، خود و زندگیشان را روایت کنند، نه تنها چیز تازهای نیست که نخستین دروازهی ورود به داستاننویسی حرفهای ست. اما همهی این روایتهای شخصی لزوماً از مرز شخصی بودن نمیگذرند و تفاوت وقتی آشکار میشود که شناخت نویسنده از جزئیترین ویژگیهای شخصیتی و فضای اجتماعی که در آن رشد کرده نیز معیار قرار گیرد. این شناخت توأم با نگرش تحلیلی ست که میتواند سبب خلق داستانهایی شود که نویسنده در عین حضور در متن روایت، از آن فاصلهی ذهنی گرفته باشد و متن را به سمت ادبیات سوق دهد. باورپذیر بودن داستانهای مجموعهی «مرگبازی» و گیر انداختن مخاطبانی از نسل خودش میتواند نشانهی همین باشد که پدرام رضاییزاده، در داستانی کردن تحلیل خود از تجربیات ذهنی و عینی این نسل موفق شده است. شاید همین توانمندی در بیشتر داستانهای مجموعه است که باعث میشود در داستانی چون «خورشیدگرفتگی» با روایتی باورناپذیر روبهرو شویم. اساساً وقتی نویسندهای سعی میکند داستانی با راوی کودک بنویسد، پا به وادی دشوار و خطرناکی میگذارد. درست است که همهی نویسندگان کمابیش یادگارهایی حسی از دوران کودکی را تا بزرگسالی خود زنده نگه داشتهاند، اما دشواریِ کار در این موقعیت، این است که نویسنده باید در بزرگسالی خودش را به جای یک کودک بگذارد و از زبان او، داستانی را روایت کند که خودش در کودکی تجربه کرده و حالا تهماندههایی از حس بدِ آن دوران در او مانده است. شاید اشکال تصنعی به نظر رسیدن راوی کودک در داستان «خورشیدگرفتگی» همین باشد که نویسنده علیرغم تلاش بسیار، نتواسته است خودِ اکنوناش را از خودِ کودکیاش کاملاً جدا کند و نتیجه آن که کودک این داستان، بزرگسالی به نظر میآید که میخواهد با زبانی کودکانه، تجربهای هولناک را با خواننده در میان بگذارد.
داستانهای مجموعهی «مرگبازی» نه داستانهایی تجربیاند (داستان در خدمت داستان) و نه البته کارگاهی، ولی تلاش نویسنده برای تجربه کردن گونههای متفاوت داستاننویسی در آنها مشهود است و همین میل به تجربه کردن باعث شده که خواننده وقت خواندن مجموعه، در عین حال که با مضمونی تقریباً یکسان در داستانها روبروست، به خاطر تفاوت داستانها در نوع روایت و خصوصاً زبان دچار خستگی نشود. البته این به معنی بکر بودن ایدهها در داستانهای «مرگبازی» نیست. سالهای سال است که نویسندگانِ همه جای دنیا از روابط انسانی و تقابل بین دو جنس مخالف یا دو نسل مینویسند و برای هریک از داستانهای این مجموعه نیز بر حسب مضمون یا نوع روایتاش میتوان نمونههای مشابه بسیاری از نویسندگان نامآشنا پیدا کرد، اما ویژگی خاصی که به این مجموعه تازگی میبخشد، «نوع» و نیز «تنوع» نگاه نویسنده به آنها در عین خلق «فضاها»یی مشابه از نظر حسی ست، که این وجه آن را شاید برخی، از ایرادهای مجموعه بدانند. مرگبازی همانطور که از ناماش هم پیداست، داستانهایی را شامل میشود که مرگ در آنها به صورتهای گوناگون حضور دارد. فرق نمیکند مرگ در دفترچه خاطرات عزائیل باشد و لای زرورق زبان طنز خودش را مخفی کرده باشد، یا تلخ و گزنده در واگویههای عاشقانهی مردی که با مرگ معشوقاش کلنجار میرود. حضور «مرگ»، بنا به ویژگیاش، در کنار «از دستدادن»هایی که شخصیتهای داستانها با آن روبرو هستند، در مجموع فضایی غمبار ایجاد میکند.
تجربه نشان داده که اغلبِ نویسندگان جوانی که نخستین مجموعهداستانشان با استقبال بسیار خوبی مواجه میشود و خوشایند همهی منتقدان قرار میگیرد و حتا موفق به دریافت جایزهای ادبی نیز میشوند، برای نوشتن و انتشار مجموعههای بعدیشان چنان اسیر وسواسهای ذهنی میشوند که به سختی میتوانند کتابی به قوت اثر اولشان منتشر کنند. جای امیدواری ست که پدرام رضاییزاده با مجموعهای خوب ـ و نه عالی یا مدعی ـ به عرصهی داستان کوتاه وارد شده و حالا که چاپ دوم کتاباش روانهی بازار شده، میتواند با آسودگی خیال داستانهای بعدیاش را بنویسد و فضاهای آزادتر و تازهتری را در دنیای داستان تجربه کند.





نظرها
سپاس براي اطلاعات مفيدتان.
فرزانه | December 4, 2008 10:23 AM
:)
قلا | December 4, 2008 2:52 PM
http://hoviyat3.blogfa.com/
اعتراض به سریال فریدون جیرانی
ناتوی فرهنگی | December 4, 2008 4:03 PM
خانم مهتدی !
ممنون از بابت اطلاعات مفیدتون . خیلی استفاده کردم . ایشالا که همیشه از زندگیتون خیر ببینید که اینقدر دانش ما را زیاد می کنید .
:: مریم: این جمله آخریه متلک بود دیگه جناب قاسمی، نه؟
سیامک قاسمی | December 4, 2008 8:28 PM
همه تون سر و ته یه کرباس هستین و معلوم نیست چرا کسی بالاسرتون نیست که اینقدر همه تون خودتون رو تحویل نگیرین !!!!!
:: مریم: شما آیپیات ثابته و نمیدونم چرا خودتون متوجه نیستین آقا! حداقل وقتی میخواین با اسم مستعار الکی دعوا راه بندازین، با آیپی ثابتتون نیاین بگین ما سه تا رو کجا میبرید!
حمیرا | December 4, 2008 10:47 PM
باسلام
مطلب شما با عنوان "مچ گیری در ساعت 21 " در سایت پارسینه منتشر شد
پارسینه | December 8, 2008 6:09 PM
سلام
این مطلب تازه ای نیست که نوشته کسی را میبرند و نصفش میکنند و بعد چاپ میکنند. شما هم باید کم کم عادت کنید
حامد | December 9, 2008 11:50 PM
دوستی میگفت : یکبار یکی از عکسهایم را توی یکی از نشریات بدون اجازه منتشر کردند. مشکل من انتشار بدون اجازه عکسم نبود. مشکل این بود با استفاده از تکنیک کلاژ چند عنصر دیگر که در عکس وجود نداشت به عکس عزیز چسبانده بودند. بعد از تماس با دفتر نشریه محترم فرمودن : خیلی هم دلتان بخواهد! عکستان را کامل کردیم !!!
تو هم زیاد خودشو ناراحت نکن! مطلبتو کامل کردن !
راستی رفیق. چه خبرها ؟!
روشن نوروزی | December 10, 2008 12:53 PM
سلام، حال شما چطوره؟ ما قبلن با هم مراودات وبلاگی داشتیم ولی از بد روزگار بلاگ قبلی بنده تعطیل شد. بعد یهو این جا رو پیدا کردم و دیدم خیلی خارجی شده! من یه بلاگ جدید راه انداختم، خوشحال می شم سر بزنین.
اشکان جنابی | December 13, 2008 2:30 AM