دوشنبه ۴ آذر ۱۳۸۷
ویروس «توسط» در رسانهها!
در کتاب آموزندهی «جامعهشناسی خودمانی»، فصلی هست به نام «همهچیز دانی ما ایرانیها» که حسن نراقی در آن با مایههایی از طنز، رفتار اغلب ایرانیها در مواجهه با چیزی را که نمیدانند، تحلیل کرده است. اگر به فرض هر یک از ما یک استثنا باشیم، حتماً در دور و بر خودمان، میان همکاران، دوستان، افراد فامیل و دیگران، کسانی را دیدهایم که در مقابل چیزی که نمیدانند مقاومت میکنند و معتقدند «آن چه من میگویم...

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« September 2008 | Main | November 2008 »
سه شنبه ۷ آبان ۱۳۸۷
دلخوشیهای کوچک پاییزی
از در این ساختمان که وارد میشوم، پلههای سنگی ِ کوتاه روبرویم هست. آنقدر قدیمی که هر بار پا رویشان میگذارم، فکر میکنم به اندازهی سه برابر سن ِ من میتوانند عمر داشته باشند. راه پلهی عریض، نردههای سفید هم دارد. از آن نردههایی که میتوانی از طبقهی دوم، آویزانشان...+ ادامه
جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷
در ستایش شاعرانگی
عشق در اتاق انتظارپاییزفصل مناسبیستجان میدهد برای عشقهای بیفرجامفقط کافی ستپنجرهای باشدو خیالی آسودهتر ازچرخ و فلکی در باران...از مجموعهی «دوربین قدیمی»، سرودهی عباس صفاری::پینوشت:شعرهای عباس صفاری مثل مسکن میمانند. کافی ست در غروب دلگیر یک روز تعطیل، خصوصاً اگر جمعه باشد، یکی از دو مجموعهی «کبریت خیس» یا «دوربین...+ ادامه
چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸۷
به یاد اردشیر محصص
اردشیر محصص و کارهایش را بسیار دوست داشتم. امروز که شنیدم آقای منوچهر یزدانی -کسی که نخستین آلبوم رنگی محصص را چاپ کرد- میخواهد طرحی از اردشیر محصص را برای نخستینبار منتشر کند، درخواست کردم که آنرا برای انتشار در وب به من بدهند. طرحی که میبینید، سال ۱۳۵۴ بهطور اختصاصی...+ ادامه
سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷
شب یک، شب دو
یک تابستان، یک پاییز، یک ماه از زمستان، پانزده روز خلاء ویرانگر و هیجان سیاه که ساعتهایش به بلندی سال بود، همه گذشت «شب یک، شب دو» یکی از بهترین رمانهای ایرانیست که تا به حال خواندهام. تا همین سال گذشته دو نسخه از آن در خانهمان داشتیم. تا قبل...+ ادامه
جمعه ۱۲ مهر ۱۳۸۷
«دعوت»، یا چگونه ابراهیم حاتمیکیا مارا سر کار میگذارد؟
بعد از تماشای فیلم پرهیاهوی «دعوت» که با تبلیغ بسیار برای انبوه ستارههایش، خیلیها را منتظر و کنجکاو کرده بود، متوجه نکاتی شدم که نوشتن آنها شاید به آنهایی که در این چند روز فیلم را ندیدهاند، کمک کند.با تماشای «دعوت» متوجه شدم که::: تنها نشانهی بارداری بالا آوردن -گلاب...+ ادامه
پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷
خرده جنایت فرهاد آییش
آقای آییشآخرین کار تئاتری که از شما دیدم، نمایش پنجرهها بود که خیلی هم دوستاش داشتم. اما بازی و کارگردانی خوب شما در آن نمایش هیچ دلیل نمیشود که نگویم تله تئاتر خرده جنایتهای زناشوهریتان که امشب از شبکهی چهار تلویزیون پخش شد، به شدت با اعصاب و روان ِ...+ ادامه




