ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« وصف حالی و دیگر هیچ | صفحهی اصلی | لذتهای خیابان وزرا »
کارگاه رمان شهسواری؛ شکست یا موفقیت؟
بسیاری از مخاطبان ادبیات و حتا منتقدان ادبی معتقدند کارگاههای داستاننویسی، کلاسهایی بیفایدهاند و نتیجهی احتمالیشان، نه تربیت داستاننویسان جدید، که تئوریزه کردنِ خلاقیت است... و حتا برخی از این مخالفان، هر گونه خروجیِ کارگاههای داستاننویسی را بیمحتوا و بیارزش میدانند و معتقدند، کسانی که از کارگاههای داستاننویسی بیرون میآیند، به جای نویسنده شدن، فقط توهم نویسندگی دارند... درست در بحبوحهی این بحثها که در مطبوعات و محافل ادبی همواره مشتری دارد، نشر چشمه با سه رماننویس جدید برای انتشار رمانهایشان قرارداد بسته است که هر سه نویسنده، در کارگاهِ رماننویسیِ محمدحسن شهسواری نوشتن رمانشان را آغاز کردند و در پایانِ همان کارگاه هم آن را به پایان رساندند. اینکه چهطور این اتفاق افتاده و کارگاه رمانِ شهسواری در شهر کتاب مرکزی چه فرایندی طی کرده تا به این برایندِ خوب رسیده، موضوع گزارشـگفتوگویی ست که میخوانید. [متن کامل در پنجرهی پشتی خوابگرد]
:: گزارش-گفتوگویی دربارهی کارگاه رمان شهسواری که برای انتشار در خوابگرد تهیه کردم.





نظرها
من و بچه های محل از شهسواری پاگرد را خاندیم که بیشرمان خوشم مان آمد. نقد هاش هم که منصافانه است و اهل بده و بستون نیست. بعید می دونم در کلاس های داستان نویسی موق نشود مگر این که مثل من بد شانس باشه. کم سوادتر از او توی این کار موفق بودند .
اما نظرات شما. الحق و الانصاف درست می گین . بعضی ها استعداد نوشتن ندارند اینها با ده کلاس هم داستان نویس نمی شن. (مثلا خود من ) اینها بهتره کتاب بخونن و کتاب های خوب را به دیگران معرفی کنند یا خودشو نو با کار دیگری مشغول کنن . با ارادت - میتی
میتی مشکی بچه دروازه غار | September 25, 2008 2:42 AM
درود!
من با آقای «شهسواری» بدفرم موافقم و معتقدم که این اراجیف که داستاننویسی ذاتی و... هست فقط برای عدهای و ترس از تعطیلی دکانشان است و بس!
آقای «شهسواری» دمت گرم و سرت خوش باد عزیز!
سپاسی نیز از شما خانم «مهتدی» عزیز
محمود | September 26, 2008 1:20 AM
از معرفی و لینک دادنتون متشکرم.
حجت الاسلامی | September 27, 2008 8:46 PM
از معرفی و لینک دادنتون متشکرم. خوشحال میشم عکسای تو رو هم در مسابقه ببینم. راستی آدرس وبلاگمو دادی و ممکنه خوانندهات منطورتو از سایت متوجه نشن!
باز هم ممنونم.
حجت الاسلامی | September 27, 2008 8:48 PM
عزيزم نه تنها اين كارگاه ها دردي را دوا نميكنند بلكه تمامي موسسات آموزشي پيرامون هنر و ادبيات ( بماند كه دلم از دانشگاه هايمان هم خون است ) تجارتكده اي بيش نيستند .
ح.گ | September 28, 2008 9:25 PM