ویروس «توسط» در رسانهها!

بغداد به پاریس!
خدای من! این نوشتهی معرکهی سارا را از دست ندهید
هزینهی دوستداشتنیترین کار دنیا
من که با دیدن قیافهی لیلی بعد از ساعت ۴:۲۳ دقیقهی عصر چهارشنبه، کلاً نگراناش نماندم!
از اینکه اخلاق را رعایت کردیم، معذرت میخواهیم
توضیحات بهرنگ تنکابنی دربارهی حاشیههای کنسرت علیزاده و درویشی
به افتخار صدمین فرمان جلال سمیعی
خسته نباشی آقای طنزنویس، به خدا انگار همین دیروز بود فرمان اول!
جامهای تازه بر تن «راز نو»
دست دیزاینرش درد نکنه. امیدوارم نویسندهاش هم بیشتر و جدیتر بنویسه باز هم!
مرگهای چهارشنبهای!
نامهی حضرت علی به مالک اشتر مدتهاست که مخ من رو سوراخ کرده
به افتخار حماس
پدرام رضاییزاده


« روز مزه | صفحهی اصلی | همایون؛ پسر شجریان »
مرور تاریخی
رفیق!
ما آدمها برای نمردن است که انگیزه میخواهیم؛ نه زنده بودن
انگیزهمان را که بگیری، مردهای هستیم که در زندگی حتا دست و پا هم نمیزنیم.
فقط هستیم!
و تو چه ساده دلات گرم ِ این بودن است!
از دفترچه یادداشت دو سال ِ پیش
:: پینوشت:
گاهی وقتها، مثل امروز، وقتی سر از دفترچه یادداشتهای قدیمیام در میآورم، وقتی نوشتههای سالهای گذشتهام را میخوانم، تنام میلرزد.





نظرها
2 سال پیش هم حرف های بزرگی می زدی
mostafa ghazanfari | August 20, 2008 3:40 PM
درود!
البته عکساش هم صادق است:
ما آدمها برای زنده بودن انگیزه میخواهیم!
شاد زی
محمود | August 21, 2008 12:18 AM
اگر پایه باشید، داریم از وبلاگنویسهای هم فاز دعوت میکنیم برای روز چهلم شکیبایی هر کدومشون یکی از تاثیرگذارترین سکانسهای بازی شکیبایی رو با کلمات تصویر کنن و توضیح بدن که اعجاز بازیگری تو اون سکانس چی بوده و چه جوری بوده و اینا. مختصر و مفید. تصویر هم داشته باشه که چه بهتر... یه جور مراسم چهلم آن لاین!
شما هم لطفا از دوستانی که میشناسید و میدونید ذوق و توانایی این کار رو دارن دعوت کنید.
ده شهرویر چهلمه و ما از هشتم - نهم شهریور شروع میکنیم به انتشار این پستها...
لطفا اگر چنین پستی نوشتید خبرمون کنید چون می خوایم در یک صفحهی ویژه به همهی این نوشتهها لینک بدیم...
ممنون
آگهی میان برنامه | August 23, 2008 8:10 PM
اولین چیزی که جلبش شدم 13 بود در آدرس وبلاگتان! و چه جذابیتی دارد 13 برای من. روز سیزدهم، صفحهی سیزده و ...
اولین بار است اینجا را میبینم ...
برای نمردن؟ زنده بودن؟ برای نمردن؟!
خط اولش برایم گنگ است ... به عکس خط دوم؛ و مبهوت بی ربطیای که بین این دو خط است!
برای نمردن؟ انگیزه ای برای نمردن؟ بی انگیزه مردن! انگیزه ای برای نمردن؟! نمردن ... نمیدانم!
علی | August 26, 2008 12:40 AM
مریم عزیز مهتدی
بدبختی این جاست که سیاوش خان کسرائی هم از حزب منفور توده بود و با تمام وجود به نظام حاکم عشق می ورزید و آن را ضد امپیریالیست می دانست. بنابراین خواهر خوب و زحمکتش فرهنگی ام ارجاع به عنصری از لاشه متعقن حزبی سراپا فاسد از اعتبار مطلب تا می کاهد. امید از من دلخور نداشته باشی . با ارادت پرستو
پرستو محرابی | September 9, 2008 11:07 PM