
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« در رثای خسرو شکیبایی | صفحهی اصلی | یادگار سفر من به لرستان، بروجرد »
لعنت به تکنولوژی
حالا که مطمئن شدم این همه دروغ شنیدم، حالا که مطمئن شدم شک کردنام به صداقت بعضی آدمها از روی توهم نبوده، حالا که مطمئن شدم میشود در چشمان کسی خیره شد، و کاملاً حرفهای دروغ گفت، حالا که مطمئن شدم هستند کسانی که تورا خر فرض میکنند، حالا که مطمئن شدم به حرف هیچکس نمیتوان اطمینان کرد، حالا که مطمئن شدم... راحتتر میتوانم برای جایگاه آدمها پیش خودم تصمیم بگیرم. حالا دیگر شک نمیکنم که نکند من اشتباه میکنم؟ حالا دیگر شک نمیکنم که نکند راست میگویند و من متوهم شدهام؟ حالا دیگر همهچیز راحت شد. همهچیز...
هیچوقت فکر نمیکردم آدمهایی که از چشمانم بهشان بیشتر اطمینان دارم، بتوانند اینقدر راحت و با توجیه «صلاح این است» در چشمانم نگاه کنند و دروغ بگویند. هیچوقت فکر نمیکردم...
لعنت به تکنولوژی... لعنت به آیپی.






