
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« هفده به علاوهی یک ِ تیرماه | صفحهی اصلی | در رثای خسرو شکیبایی »
نظرخواهی از دوستداران ِ شجریان
از سال گذشته که تصمیم گرفتم کنسرت شجریان را نروم، تا همین امسال که باز هم نرفتم، مدام با خودم فکر میکنم که چه اتفاقی برای موسیقی سنتی و خصوصاً آثار شجریان آمده، که دیگر لذت ِ گوش کردن به مثلاً «شب، سکوت، کویر» یا «بیداد» به سراغم نیامده؟ چه شده که «سرود مهر» و «ساز خاموش» در گوشم ماندگار نشدند؟ چرا من به عنوان ِ یک طرفدار شجریان، از کنسرت همنوا با بم به اینطرف دیگر آن لذت همیشگی را از کارهای شجریان نبردم؟
امروز که با دوستی گپ میزدم، او هم همین سئوال را کرد و حالا من از شما میپرسم. اگر شما هم همچین احساسی دارید، فکر میکنید چه اتفاقی افتاده و چه دلایلی باعث شده که دیگر شجریان، انگار آن شجریان ِ قبل نباشد؟ آیا تنوع در موسیقی بر ذائقه و حس ما تاثیر گذاشته یا واقعاً کیفیت ِ آثار پایین آمده؟







نظرها
دربارهی سرود مهر قبول؛ اما ساز خاموش را دوست دارم. گمان میکنم شجریان جان هم دستتنها شده ـ از بابت مرگ بزرگها یا دعواها ـ و هم کارنامهی استاد پر شده است؛ خب وقتی آدم به بم و دعوا مشغول بشود، دیگر وقت نمیکند کار تازهی تازه بدهد. ما البته عاشق کارنامهی استاد میمانیم.
جلال و غیره! | July 12, 2008 12:21 AM
نویسنده محترم نمیدانم چند سال داری. اما من به شما بگویم که استاد بعد از کارهای برنامه گلها و کارهای اوایل انقلاب تا حدودا برنامه دستان تا آسمان عشق دیگر چیز قابل توجهی ارائه نداد. من از کسانی هستم که از نخستین کار ایشان در رادیو تا آخرین آنها، بیشترین آثار ایشان را با گوش جان شنیده ام. شب ها بدون شنیدن صدای استاد نمیخوابیدم. آیا فقط استاد در موفقیت خود سهم داشت؟ خیر نوازندگان قدر و غیر قابل تکرار دیگر در کنار وی نیستند. اصلا حال و هوای برنامه های گلها چیز دیگر است. گوش بده ببین چنین ارکستری دیگر نمیتواند بوجود آید. شما اگر یک بار در هر جایی نواخت آن ارکستر را بشنوید از میان هزار نواخت دیگر قابل شناخت است. یا برنامه هایی مثل پیغام اهل راز و کنسرت های معاصر انقلاب در دانشگاه ملی سابق و کارهای بیادماندنی جوانی و نازاردلی و چهره به چهره و افتخار آفاق و ناز لیلی و بت چین و اجرای تحسین برانگیز راست پنجگاه در جشن هنر شیراز ، کنسرت عجیب و شورانگیز ابوعطا و تصنیف زیبای بهار دلکش و... همگی فقط نشان از گذشته دارند. متاسفانه بسیاری از کارها تجاری شده و بالا رفتن سن استاد که خدا ایشان را طول عمر دهاد، باعث پایین آمدن کیفیت کارها شده. تعارف نکنیم. این شجریان آن شجریان نیست. در پایان آرزو دارم که استاد اگر این کامنت را روزی بخوانند این درخواست مرا روزی جامه عمل بپوشانند: استاد عزیز به دلم مانده که یک بار دیگر همنوایی شما و ساز ویلن را در آواز چون برنامه گلها بشنویم و آن چهچه های آسمانی و آن تصنیف های قدیم. با سپاس
سید عبدالرزاق سیادت | July 12, 2008 1:40 AM
من شخصا فکر میکنم شجریان بیش از اندازه با حسین علیزاده کار کرد. دو سه آلبوم اولی که با هم منتشر کردند خیلی خوب بود ولی این دو آلبوم آخر به من یکی که اصلا حال نداد. فکر میکنم علتش هم این باشد که علیزاده آهنگ آلبومهای «زمستان است»، «بی تو به سر نمیشود» و «فریاد» را سالها قبل ساخته بود و بعد از گذشت چندین سال روی آنها کلی مانور داده بود به اصطلاح حسابی آنها را پخته بود. ولی از آنجایی که جدیدا گویا علیزاده به جای آهنگ ساختن آکرباتیک کار میکند این دو آلبوم «ساز خاموش» و «سرود مهر» این طور از آب در آمده.
غیر از این وقتی شجریان مجموعهی بسیار متنوعی از کارهایش را دارد که با هنرمندان مختلف در فضاهای مختلف کار کرده است، شنوندگانش وقتی چندین سال فقط در یک فضا قرار میگیرند خسته میشوند و دلشان هوس فضای متفاوتتری، مانند کارهای لطفی و مشکاتیان، میکند.
البته آلبوم «غوغای عشقبازان» کمی این فضا را عوض کرد ولی خوب نه آنقدر که انتظارها را برآورده کند. شاید گروه آوا، البته به غیر از سعید فرجپوری، چندان چیره دست نبود که به پای شجریان برسد. کنسرت اخیر را نرفتم ولی از همهی اینها گذشته باید قبول کنیم که به هر حال استاد پا به سن گذاشته و دیگر نمیتوان از او مانند شجریان بیست، سی سال پیش انتظار داشت.
Youness | July 12, 2008 2:25 AM
یک سال پیش در این باره چیزهایی نوشتهام، این هم آدرساش:
http://www.khabgard.com/?id=1182119338
:::: خوابگرد | July 12, 2008 7:59 AM
.................
:: مریم: ترجمه میکنم: استاد ساکی قبلاً فرمودهاند که نقطه یعنی برای این پست به اندازهی دویست صفحه نظر دارند اما به این صورت آنرا ابراز میکنند. لطفاً به گیرندههای خودتان دست نزنید!
رضا ساکی | July 12, 2008 10:57 PM
بايد قبول كرد كه هر چيزي يه نقطه اوج و يه نقطه فرودي داره! ولي شايد يه دليلش اين باشه كه كلا با اين همه شنيدني هاي به درد نخوري كه چه بخواي چه نخواي به خوردت مي دن ديگه سليقه موسيقايي براي كسي نمي مونه!!!
مينا | July 13, 2008 11:39 AM
به نظرم شما تغییر کردید هر چیزی رو گوش نکن درست میشه
شاید شما تغییر کردی
خودم | July 13, 2008 11:47 PM
سلام
من فعلا مایل نیستم در سایتهای مختلف عضو شوم. از دعوت شما هم ممنون
بابت برنامه رادیوییتان هم حواسم را جمع کرده بودم ولی یادم رفت.
ستون اعتماد خیلی خوبه
شادیبا | July 14, 2008 7:49 AM
سلام
من فعلا مایل نیستم در سایتهای مختلف عضو شوم. از دعوت شما هم ممنون
بابت برنامه رادیوییتان هم حواسم را جمع کرده بودم ولی یادم رفت.
ستون اعتماد خیلی خوبه
شادیبا | July 14, 2008 7:51 AM
سنت يعني تكرار و موسيقي سنتي هم تكرار نواهايي است كه مدام در گوشمان ... مدام در گوشمان ... مدام در گوشمان ... شايد دليل كمرنگ شدن آن لذت همين باشد .
علي | July 15, 2008 2:50 PM
خوب اغلب اوقات وقتي هنرمندها سني ازشون ميگذره و برخي آثار رو بارها تكرار ميكنن بعد از مدتي در صدد بر ميان كه تغييراتي رو در روششون بدن. اين كار اغلب شكست ميخوره. نمونه اين رفتار ناآگاهانه رو در آثار خيلي از هنرمندان داخلي و خارجي ميبينيم. مثلا من اين كنسرت آخر ديويد گيلمور (پينك فلويد) رو هم كه ديدم خيلي بدم آمد.
از طرفي هميشه هم نميشه ايراد رو به گردن طرف مقابل انداخت، شايد ايراد در شنونده هم باشه.
در موسيقي كمپاس خيلي اهميت داره. وقتي يك هنرمند كمپاس رو گم ميكنه ديگه تلاشش براي موفق بودن و لذت بخش بودن شنيدن اثرش بي فايده ميمونه....
دجاوو | July 17, 2008 2:31 PM
سلام
باید به این پشتکارت آفرین بگم و حسادت کنم. به تو میگن بلاگر. این یعنی پیگیری...رازشو به من هم بگو. راستی می خوام دوباره بلاگ پرشین انیا رو راه بندازم و به کمکت احتیاج دارم.....موفقتر باشی
:: مریم: در خدمتم استاد عزیز
AMIR M JAVAHERI | July 19, 2008 1:32 AM
اگر بخواهم بدون تعصب و اينها بگويم به نظرم بيشتر بستگي به حال و هوا و ذائقه آدمها داره ... گاهي آدم حس ميكنه در اين مقطع زندگي حس و حال فلان نوع موسيقي يا خواننده را ندارد.
Mehdi | July 21, 2008 4:41 PM
ولی من هر تصنیفی که از استاد میشنوم برام تازگی داره.
شاید این حرفم از روی تعصب بیش از حد نسبت به استاد باشه. ولی استاد هنوز هم فوق العاده است.
SURENA | July 23, 2008 10:33 PM
نمیدونم شاید حق با شما باشه ولی من عاشق استادم
kourosh | July 26, 2008 3:43 PM