
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« پیشنهاد دو کتاب ِ خواندنی | صفحهی اصلی | نظرخواهی از دوستداران ِ شجریان »
هفده به علاوهی یک ِ تیرماه
امروز هفده به علاوهی یک تیر است و هیچ اتفاق تاریخی در این روز نیافتاده جز اینکه یک سری از دوستان در این روز به دنیا آمدهاند که تولدشان مبارک و یکسری از دشمنان هم در این روز مرده شدهاند که خدا رحمتشان کند!







نظرها
خواستم یک مراسم بزرگ در یک کافیشاپ قرتی بگیرم؛ اما خدا شاهد است که ترسیدم به جرم اجتماع بیش از دو نفر در چنین روزی جمعمان کنند. ای خدا، چرا روز تولد من باطبی زیرپوش خونی را علم کرد؟!
:: مریم: پای خدا رو چرا وسط میکشی؟
جلال سمیعی و غیره! | July 8, 2008 8:33 AM
1: اين 17+1 گفتنت منو ياد فيلم شهر موش ها انداخت و اسمش و نبر....
2: 18 تير؟
چه خبره...؟ چي شده؟ من كي ام ؟ اين جا كجاست ؟
3: نمي دونم اگه تاريخ برگرده رييس جمهور سابقآ محبوب ميومد داخل دانشجو ها و اين بار كمي برايشان صحبت كنه؟
4: كتاب معامله پرسود رو خوندم... جالبه... اما شاهكار نيست.....
::مریم: قرار نبود کتاب شاهکار باشه. قرار بود کتاب خوب برای یک ساعت استراحت و لذت باشه. نبود؟
ارتش سايه ها | July 8, 2008 9:36 AM
به این روز چطور می شود نگاه کرد؟ عید است یا عزا؟ باید به خودمان افتخار کنیم یا توی سرمان بزنیم...
کاش برای التیام این درد می شد این 17 به اضافه ی یکمین روز را از تقویم لعنتی حذف کرد...
دیاکو | July 8, 2008 10:29 AM
درود!
خانوم مهتدی عزیز چرا فونت این جا این همه ریز هستش؟ چشم ام داغون شد باباجان!!
شاد زی
محمود | July 8, 2008 1:54 PM
دیده بودی ریش تراش اسطوره یه ملت بشه؟ شد.
سحر | July 8, 2008 4:04 PM
مُردیم که مُردیم، نمُردیم، نمردیم
آمد به هَزاران هِزاران دل خسته
ترنج | July 8, 2008 8:00 PM
تولدشان مبارك! آن يكيها هم تولد دوباره شان لابد!هجده كه نحسي گرفته است، طوري نيست. همين هفده به اضافه يك، زيباتر هم هست.
نفيسه | July 9, 2008 4:22 AM
سلام...دیگه چه خبر؟! خوش میگذره؟ این حرفا رو ولش ....چیکار میکنین با برق؟ چی اومده به سر این مردم که دیگه اگه سرشونم ببری چیزی نمیگن؟! این به نظر شما هنر نیست؟ به نظر من معجزه ی یک سیستمه! معجزه.....
arya | July 9, 2008 8:59 AM
18تیر یک عده هم شهید شدند که چند ماه بعد خودشان در دادگاه سردار نظری بعنوان شاهد حاضر شده بودند!!!!!؟
دیوانه ی 23 تیر ماهم! وآن سیلی که توی خیابانها ریختند!
اطیعوا الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم!
میم نقطه | July 9, 2008 12:48 PM
چنان در اطیعوالله مستغرقم که از اطیعو الرسول خجالت ها دارم، تا به اولی الامر چه رسد!!
به قول امام محمد غزالی!
دیاکو | July 10, 2008 12:11 AM
شما اجازه بدهيد تولدتان بشود و من روزش را به خاطر داشته باشم به روي چشم ... عكس هايي رو خواهيم كرد كه ندانيد از كجا آمده ...
:: مریم: ددم وای! به گمانم پاپاراتزی شدهای و ما خبر نداشتیم!
احسان | July 10, 2008 1:54 PM