
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید
مشق آفتاب را دیدهاید؟
دعوت عمومی مینا اکبری
مصائب پاگرد به روایت ناتور
مرور پدرام رضاییزاده بر رمان پاگرد، نوشتهی محمدحسن شهسواری
سایت رسمی آکسفورد، رسماً کاغذپاره را تکذیب کرد
آنقدر از دیدن این خبر رسمی بر روی وبسایت آکسفورد هیجانزدهام که حد ندارد. رونوشت به مستر کاغذپاره!

[بلوط]
[علی مصلح]
[سرزمین رویایی]
[ناتور]
[جلال سمیعی]
[قصههای عامهپسند]
[محمد آقازاده]
[تجربههای آزاد]
[حمیدرضا علاقهبند]
[فرهاد جعفری]
[رضا ساکی]
شیما زارعی
حامد حبیبی
صفحهی سیزده
سعید کمالیدهقان
سوشیانت هزارم
مصطفی قوانلوقاجار
علیرضا شیرازی
الهام طهماسبی
آونگ خاطرههای ما
ليلي نيكونظر
سیامک قاسمی
زیتون
سحر طلوعي
دوماهنامهی حدیثزندگی
علی خردپیر
سینا سعیدی
سیدرضا شکراللهی
زننوشت
شیرین کریمی
آرش عاشورینیا
میترا خلعتبری
حمیدرضا نصیری
عباس معروفی
علی مهتدی
رضا ولیزاده
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« ویژه برنامهی روز زن در رادیو گفتگو + پینوشت | صفحهی اصلی | لرستان آماده باش! من دارم میآیم »
رود خواهی شد
چند وقت پیش، در بخش پیشنهادهای فرهنگی، وبلاگ شیرین کریمی را معرفی کردم. شاعر کوچکی که شعرهای خوبی میگوید و اقرار میکنم که گاه به ذوق و استعدادش حسودیام میشود. برای شیرین عزیز بسیار بسیار خوشحالم. نه به اینخاطر که خوب شعر میگوید یا خانوادهای فرهنگی و ادبدوست دارد؛ به این خاطر که شعرهای فراتر از سناش میگوید اما کودکیاش را همانطور که باید میگذراند. خوشحالم که بیشتر از سناش میفهمد ولی عروسکبازی و پارک رفتناش را هم سرجای خودش دارد و این برای من که کودکی را جهشی گذراندم خیلی لذتبخش است. میدانم که شیرین با این روحیه، و با این توانایی و با این احترامی که به طبیعی طی کردن ِ زندگیاش میگذارد، آیندهی خوبی خواهد داشت. با همین احساسات که به این دخترک ِ خوش ذوق دارم، با میل و اصرار از پدرش خواستم یکی از تازهترین شعرهای شیرین را که برایم خوانده بود، با اجازهی خودش در اختیار من قرار بدهد تا برای اولین بار در وبلاگم منتشر کنم. خوشحالم که شیرین پیشنهادم را پذیرفت و با خط ِ خوش ِ خودش، با سلیقه شعر را روی کاغذی برایم نوشت و فرستاد:
با عشق، تقدیم به خواهرم؛ دلیل شادیم، نور امیدم، خندهی لبم، همهچیزم
قطره بودی
غنچه بودی گل شدی. لبخند بودی خنده شدی. قطره بودی رود شدی.
ستاره بودی ماه شدی. نهال بودی درخت شدی.
دلیل عطر خوش دشتم شدی. دلیل شادیام شدی. تشنه بودم سیراب شدم. خاک بیدرخت بودم باغ شدم.
شبهای تاریک داشتم، مهتاب امید دارم. تنها بودم، یار دارم.
من، تو را دارم.
:: پینوشت ۱:
دلیل عطر خوش دشتم شدی! فوقالعاده ست!
:: پینوشت ۲:
مجموعهشعر اول شیرین اسماش «پرواز در باران» است که با مقدمهی مرحوم عمران صلاحی منتشر شده و مجموعهی دوماش، «حبابهای آرزو» هفت ماه است که در ارشاد و در انتظار مجوز مانده که امیدوارم به زودی منتشر شود.






