
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« برای درگذشت نادر ابراهیمی | صفحهی اصلی | امتحاننامه »
با دلتنگی و اندوه
دلتنگام و اندوهناک
و در این دقایق دشوار
- که درونام در تلاطم است -
دیدار هیچکسی را نمیخواهم
آرزو!
چه سود از آرزوهای بیهوده و جاودان
-سالها از پس هم میگذرند
-همهی بهترین سالهایم-
دوست بدارم؟
چهکسی را؟!
در کوتاه زمانی که پیش روی منست
بیتابی این رنج بزرگ را بر نمیتابم
و میدانم که عشق جاودان، ناممکن است
هیچ تابهحال به تماشای خودت نشستهای؟
به تماشای چهرهای
که خاطرهای از دیروز در خاطر ندارد
شادی، اندوه، و همهچیز
در نگاه تو هیچ است
و عشق؟!
بیماری شیرینی که دیر نخواهد پایید
تا به اشارت عقل به پایان رسد
و زندگی
همچنانکه با نگاهی سرد به جهان مینگری
یک شوخی پوچ و احمقانه است
(لرمانتوف - ۱۸۴۰)
:: پینوشت:
داشتم بایگانی وبلاگ ِ بلاگفا را میخواندم، در یادداشتهای دی ۸۵ رسیدم به این شعر و آنقدر از دوباره خواندناش لذت بردم که حیفام آمد کسانی که آن موقع خوانندهی وبلاگم نبودند، این شعر را نخوانند!







نظرها
تلخی این شعر را بسیار دوست داشتم...
شیدا | June 7, 2008 10:30 PM
در مورد متن نادر ابراهیمی دلیل "مسخرگی"اتفاقات رو جدا متوجه نشدم
آدم | June 9, 2008 2:29 AM
چه خوب که مرورش کردید!
naghmeh | June 9, 2008 8:46 AM
" دنیا به کام ما سیگاری هاست "
و یه عالمه جنون و دیوانگی و رابرت آلتمن و قلعه رودخان و " مک کیب و خانوم میلر"
یه چیزای جدید که تازه پراکنده نویسی کردم....
ارتش سايه ها | June 9, 2008 3:13 PM
درود!
راست اش را بخواهید شعر نبود! البته من نظرم را می نویسم. یک واگویه ی تلخ است و بس!
شاد زی
محمود | June 10, 2008 12:45 AM
قهرماني پرسپوليس منو ناراحت نكرد. اخلاق بد بعضي از پرسپوليسي ها منو عصباني كرد... در ضمن مثل اين كه كلا آب ما توي يك جو نمي ره....با اين همه تفاهم و ...
سجاد صاحبان زند | June 10, 2008 5:57 PM
سلام
اینروزها هر از گاهی اینجا می آیم.
ساده و ساکت.
و تو اما طرح هایت آرام و میهمان نواز است.
ساده و شاد باشی.
نصور نقی پور | June 10, 2008 8:36 PM
سلام
ولی چرا عشق بی پایان ناممکن است؟!
عشق که زمان و مکان ندارد....حتی میشود توی جهنم هم عاشق شد!
در جهنم ناله ی انی احبک میزنم....
میم نقطه | June 11, 2008 9:21 AM
با سلام واحترام
شعر زيبايي بود .
من هم با :
خوشا به حال لاك پشت ها
كه درتاريكي گور به دنيا مي آيند
ودر خانه ي خود به سفر مي روند
غربت ومرگ را نمي شناسند
به روزم ومنتظر نقد ونظر شما
رضا جمالي حاجياني | June 11, 2008 7:14 PM
امان از دست این بایگانی ها!
مسعود | June 12, 2008 11:48 AM
درود
تا انتهــــــــــــا | June 12, 2008 7:54 PM
خودمان هم که قاطی می کنیم سعی می کنیم به همه بگوییم اینها واقعیت ندارد!
دیاکو | June 13, 2008 2:15 AM
سلام ...
و چقدر صادقانه شعرهای کودکانه را به نظاره می نشینیم ...
تا شاید مرهمی بر دل شکسته باشد ...
و با تلنگر عقل بهانه ای برای ندانستن ...
...
..
.
جالب اینجاست که 13 امین نظر هم به من افتاد *چشمک* ...
Mehdi.Sh | June 14, 2008 12:15 AM
خوشم آمد.
رضا | June 15, 2008 8:10 PM
سلام دوست عزیز
مطلب خیلی قشنگی رو انتخاب کردی
تلخی این شعر به حلاوت و احساس رضایت از خوندن یه متن پر محتوا می ارزه
نغمه درد | June 21, 2008 12:13 PM