ویروس «توسط» در رسانهها!

جایزهی «هانری لانگ لوا» برای فاطمه معتمدآریا
چه میکنه سینمای مستقل ایران
در باب برخی خردهخندههای ایرانی
جوکهای قومیتی نفرستید آقا. نفرستید خانوم
دربارهی برهنگی گلشیفته
مطلب بسیار خواندنی مهدی جامی
واقعهی اسپاگتی
تو مایههای مشت محکمی بر دهان استکبار شده حتا!
زین دایرهی مینا
گردوی توی گلوم تبدیل به طالبی شد
ماندن
دغدغهای که هیچوقت تمام نمیشود. فقط تغییر شکل میدهد بین آدمها
در جلسهی «این برف کی آمده؟» چه گذشت؟
کاش یکی هم حاشیههای جلسه را مینوشت کمی دور هم میخندیدیم!


« برای درگذشت نادر ابراهیمی | صفحهی اصلی | امتحاننامه »
با دلتنگی و اندوه
دلتنگام و اندوهناک
و در این دقایق دشوار
- که درونام در تلاطم است -
دیدار هیچکسی را نمیخواهم
آرزو!
چه سود از آرزوهای بیهوده و جاودان
-سالها از پس هم میگذرند
-همهی بهترین سالهایم-
دوست بدارم؟
چهکسی را؟!
در کوتاه زمانی که پیش روی منست
بیتابی این رنج بزرگ را بر نمیتابم
و میدانم که عشق جاودان، ناممکن است
هیچ تابهحال به تماشای خودت نشستهای؟
به تماشای چهرهای
که خاطرهای از دیروز در خاطر ندارد
شادی، اندوه، و همهچیز
در نگاه تو هیچ است
و عشق؟!
بیماری شیرینی که دیر نخواهد پایید
تا به اشارت عقل به پایان رسد
و زندگی
همچنانکه با نگاهی سرد به جهان مینگری
یک شوخی پوچ و احمقانه است
(لرمانتوف - ۱۸۴۰)
:: پینوشت:
داشتم بایگانی وبلاگ ِ بلاگفا را میخواندم، در یادداشتهای دی ۸۵ رسیدم به این شعر و آنقدر از دوباره خواندناش لذت بردم که حیفام آمد کسانی که آن موقع خوانندهی وبلاگم نبودند، این شعر را نخوانند!





نظرها
تلخی این شعر را بسیار دوست داشتم...
شیدا | June 7, 2008 10:30 PM
در مورد متن نادر ابراهیمی دلیل "مسخرگی"اتفاقات رو جدا متوجه نشدم
آدم | June 9, 2008 2:29 AM
چه خوب که مرورش کردید!
naghmeh | June 9, 2008 8:46 AM
" دنیا به کام ما سیگاری هاست "
و یه عالمه جنون و دیوانگی و رابرت آلتمن و قلعه رودخان و " مک کیب و خانوم میلر"
یه چیزای جدید که تازه پراکنده نویسی کردم....
ارتش سايه ها | June 9, 2008 3:13 PM
درود!
راست اش را بخواهید شعر نبود! البته من نظرم را می نویسم. یک واگویه ی تلخ است و بس!
شاد زی
محمود | June 10, 2008 12:45 AM
قهرماني پرسپوليس منو ناراحت نكرد. اخلاق بد بعضي از پرسپوليسي ها منو عصباني كرد... در ضمن مثل اين كه كلا آب ما توي يك جو نمي ره....با اين همه تفاهم و ...
سجاد صاحبان زند | June 10, 2008 5:57 PM
سلام
اینروزها هر از گاهی اینجا می آیم.
ساده و ساکت.
و تو اما طرح هایت آرام و میهمان نواز است.
ساده و شاد باشی.
نصور نقی پور | June 10, 2008 8:36 PM
سلام
ولی چرا عشق بی پایان ناممکن است؟!
عشق که زمان و مکان ندارد....حتی میشود توی جهنم هم عاشق شد!
در جهنم ناله ی انی احبک میزنم....
میم نقطه | June 11, 2008 9:21 AM
با سلام واحترام
شعر زيبايي بود .
من هم با :
خوشا به حال لاك پشت ها
كه درتاريكي گور به دنيا مي آيند
ودر خانه ي خود به سفر مي روند
غربت ومرگ را نمي شناسند
به روزم ومنتظر نقد ونظر شما
رضا جمالي حاجياني | June 11, 2008 7:14 PM
امان از دست این بایگانی ها!
مسعود | June 12, 2008 11:48 AM
درود
تا انتهــــــــــــا | June 12, 2008 7:54 PM
خودمان هم که قاطی می کنیم سعی می کنیم به همه بگوییم اینها واقعیت ندارد!
دیاکو | June 13, 2008 2:15 AM
سلام ...
و چقدر صادقانه شعرهای کودکانه را به نظاره می نشینیم ...
تا شاید مرهمی بر دل شکسته باشد ...
و با تلنگر عقل بهانه ای برای ندانستن ...
...
..
.
جالب اینجاست که 13 امین نظر هم به من افتاد *چشمک* ...
Mehdi.Sh | June 14, 2008 12:15 AM
خوشم آمد.
رضا | June 15, 2008 8:10 PM
سلام دوست عزیز
مطلب خیلی قشنگی رو انتخاب کردی
تلخی این شعر به حلاوت و احساس رضایت از خوندن یه متن پر محتوا می ارزه
نغمه درد | June 21, 2008 12:13 PM