ویروس «توسط» در رسانهها!

برگی از خرداد پر از حادثه و شهید «محمد بخارایی»
شنیدن این فایل در این روزها توصیه میشود
همایون شجریان خواننده نیست
پنج دقیقه طنز، در رادیو ساکی
برگزیدگان نهمین جایزهی گلشیری
دو کتاب، در هر دو قسمت
«ذوبشده»ی عباس معروفی منتشر شد
بعد از بیست و شش سال
برگزیدگان جایزهی مهرگان
«مونالیزای منتشر» و «برف و سمفونی ابری»
پیشنهادهای نوروزی کامران محمدی
پیشنهاد چند کتاب خواندنی ِ امسال
روز خندهی ما بود
یادداشت مرضیه در حاشیهی توقیف اعتماد


« پیشنهاد یک کافهی خوب ِ هنری | صفحهی اصلی | برای درگذشت نادر ابراهیمی »
روزمرگی
میخواستم این جملات رو یه جای دیگه بنویسم ولی گفتم چه کاریه! میخواستم بپرسم تا حالا شده سه روز بی وقفه فقط کتاب بخونید بعد احساس کنین بدنتون شبیه تختخواب شده و یک عالمه شخصیت و اتفاق توی ذهنتون داره وول میزنه و بعد نگاه کتابخونهتون بکنین و احساس کنین که دیگه حالتون داره از خوندن بهم میخوره بعد بشینین فیلم ببینین اونقدر که عقتون بگیره بعد اونقدر وبلاگ بخونین و آرشیوهاشون رو هم زیر و رو کنین بعد حالتون از اینترنت و وبلاگنویسی بهم بخوره بعد برین آرشیو چتهای یاهو مسنجرتون رو زیر و رو کنین و احساس کنین چقدر همهچیز عوض شده و بعد لباس بپوشین برین در ماشین رو باز کنین ولی توی همون پارکینگ به این نتیجه برسین که هیچجایی وجود نداره که برین اونجا و بهتون خوش بگذره بعد دوباره برگردین بالا بیاین توی اینترنت و فکر کنین که چقدر هیچی نیست که جذاب باشه بعد فکر کنین یه عالمه درس دارین ولی باید آدم دیوونه باشه بشینه با این روحیه درس بخونه و فکر کنه که چیزی یاد میگیره بعد بیاین از سر بی حوصلگی و کسالت وبلاگ بنویسین؟ نه خدایی... تا حالا شده؟
اماما! واقعاً که کاش نمیرفتی!





نظرها
تاحالا نه ولي اين چند روزه عين خودتم !اماما...
mina | June 4, 2008 4:27 PM
بله! شده! اینقدر به این قضیه فکر نکنید!! اکثر کسانی که زیاد به این مقوله فکر می کنند آخرش دهنشان سرویس می شود!! کمی باید ساده تر گرفت. خیلی وقت ها توی همین روزمرگی ها آدم چیزهایی پیدا می کند که ارزششان هزاران بار بیشتر است از هزاران چیز تازه است! و تا وقتی این اتفاق برایمان نیفتد همه ی این جملات بوی حرف مفت می دهد! صبور باید بود!
دیاکو | June 4, 2008 6:35 PM
اماما کاش زنده بودنت که واسمون فایده نداشت اقلا یه زمانی می مردی که فایده دار بود نه صاف وسط خرداد ماه . اخه قربون جدت اقلا ابانی اذری سر سیاه زمستونی ! که این تعطیلی یه فایده ای هم واسه ما داشته باشه .
لیلا | June 4, 2008 7:04 PM
من معمولا اينجوريم به جز اينكه حوصله درس خوندن رو ندارم با اينكه ترم قبل هفت واحد افتادم!
lيلاد | June 4, 2008 10:53 PM
صفحه قشنگیه
مهر | June 5, 2008 12:10 AM
من الان، دقيقا" همين الان الان، هميني هستم كه نوشتي. به خدا!!!
مهرنوش | June 5, 2008 12:57 AM
خواهر جون - من هم زیاد این جوری می شم ولی چه می شه کرد. ما به خوندن معتاد شده ایم . من به خاطر بعضی مسائل کتاب امانت می گیرم . وقتی تموم می شن می رم سراغ کتاب هایی که دارمشون ئ قبلا دو سه بار خوند مشون. یه توصیه برادرانه هم دارم . این چیزهایی که به اسم رمان و داستان کوتاه ایرانی بیرون می آید کمتر بخون . حال آدمو بد می کنن . داستان نیستند . وراجی اند. اونا هموطنای من و شماین . من مخلص همه شو ن هم هستم ولی به خدا دارن راه را اشتباه می رن . جو زده نشین و کار خوتونو اول زندگی با ادبیات ظاهرا تکنیکی به افسردگی و روانپزشک نشکونین - خدا وند همیشه نگهبانت باشه و نسل بدبخت ما را از این وضع نجات بده - میتی
میتی مشکی بچه دروازه غار | June 5, 2008 3:20 AM
توصیفت حرررررررررررررررررررف نداشت!! کیف کردم!!!!!
نهال | June 5, 2008 9:44 AM
من تقریبا چند روز یک بار این طوری می شم! البته به واسطه ی جغرافیایی که توش زندگی می کنیم این روزمرگی باهامونه. یعنی فک کنم حداقل یه بار این حالتو همه تجربه کردیم.....بدتر از همه اون درس خوندنه که هی خودت رو توجیه می کنی که بی خیال! اصلا خوب نیست با این روحیه درس بخونی چون عملا بازدهی نداره!
لیلی | June 5, 2008 11:59 AM
با اجازه لينك شد
مهران | June 5, 2008 8:17 PM
ببخشید که اینجا می نویسم مریم جان. چون این کامنت واسه پست بالاییه. اما یه سوال دارم. جایگزین نداشتن یعنی چی؟ در تمام دنیا کی مرده و جایگزینی داشته؟
مرضیه | June 5, 2008 10:45 PM
توصیفت عالی بود. جامع و مانع. اما اون "اماما ... " نوشتنت منو کشته!
سانی | June 8, 2008 1:22 AM
سلام
نمیدانم چه بگویم، اما همین اندازه میگویم که مرگ خاموشگر نام پرتلاطم نادر ابراهیمی نخواهد بود
مریم جان به من سر بزن، منتظرت هستم
مهسا کلانکی | June 9, 2008 8:03 AM