
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« امان از این دقایق سرنوشتساز | صفحهی اصلی | تندیس به خانه میآوریم! »
خبرگزاری پارسه؛ پَر!
راستاش را بخواهید، دیگر خسته شدم از نوشتن اینکه از فلانجا بیرون آمدیم، از بهمانجا بیرونمان کردند یا جای دیگری تعطیل شد و عدهی زیادی خبرنگار بیکار! آخر فقط یکماه از نوشتن این پست گذشته! به همین دلیل الان حوصلهام نمیکشد (و هنوز اجازه ندارم) توضیح بدهم چهشد که الان خبرگزاری پارسهای دیگر وجود ندارد و امروز یک ساعت در تحریریهای که مگس هم در آن به زور پر میزد نشستم و فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم! چارهای نیست. کار رسانهای همین است و انگار تعطیلی و نداشتن امنیت شغلی دیگر جزء لاینفک آن به حساب میآید!
با اینحال، شما هم اگر نه دو ماه و خردهای، که یک هفته در این تحریریه کار کرده بودید، میفهمیدید الان چه غم سنگینی به دل من افتاده! نمیتوانم راحت بگویم کار کردن با سیدمرتضی توکلی چه لذتی دارد یا اصلاً این تیم و این تحریریهی حرفهای چقدر جذاب بودند و دوستداشتنی. امروز که همه از هم خداحافظی کردند، امروز که آنقدر ماندم تا تحریریه خالی ِ خالی شد، فقط فکر میکردم چقدر فردا صبح روز سختی خواهد بود که بیدار شوم و هیچکدام از انسانهای نازنین ِ این دو ماه اخیر را نبینم...
میگویند انسان با خاطرههایش زنده است و من مطمئنم با تمام جنگ اعصابهایی که این چند روز اخیر کشیدم (و کشیدیم) خاطرهای فراموش نشدنی از این تحریریه با خودم دارم که تا ابد هرجا اسم هر کدام از این بچهها را ببینم، لبخند ِ از ته دل میزنم که از پارسه اگر هیچچیزی برای ما نماند، همین دوستیهای تازه و خاطرات خوب ماند و واقعاً همین مارا بس!
شاید روزی، در بازی وبلاگی یا مرور حسهای نوستالژیک از خاطرات ِ شیرین تحریریهی پارسه نوشتم. فعلاً هرچه دارم حس ِ گند و مزخرف است که هرچه هم امروز با دوست عزیزی مراسم سوگواری برگزار کردیم، باز هم این بغض از گلویمان پایین نرفت که نرفت.
:: آخرین پینوشت ِ درون سازمانی:
دوستان! خوشحالم که هیجان ِ روز ۲۷ اردیبهشت و خندههای بعد از جلسهی ۲۸ ام را مهمانتان کردم! تعارف که نداریم، آن اتفاق و خندههایمان در تاریخ ثبت شد.
:: مرتیط:
یادداشت نازنین برای تعطیلی پارسه







نظرها
شغل شما هم دیگر شورش را در آورده !!
مانا | May 19, 2008 1:10 PM
سلام خانوم. هر چند یه کم دیر، اما بی سوخت و سوز باید از اون مطلب کتاب دزدا تشکر کنم. موضوع جسورانه ای بود که لابد همیشه تو فکر همه بوده ولی این شما بودی که نوشتیش. عالی بود.
داتیس | May 19, 2008 2:45 PM
همه چيز به همين سادگي تمام ميشود به همين سادگي
نازنين | May 19, 2008 4:49 PM
انشا الله یه کار بهتر. همیشه بهترین ها در انتظارند
z.sh | May 20, 2008 12:16 PM
خوش به حال مرتضا!
در ضمن فکر کنم یه کم گلوتون تنگ باشه یه بررسی بکنید!
:: مریم: آدمیزاد اینقدر حسود؟
ترنج | May 21, 2008 1:06 AM
در بلاگ نیوز لینک داده شد
http://blognews.1bn.eu/
فرهاد | May 22, 2008 3:35 AM
Maryam khanoom
In niz bogzarad
ba salaam va mehr
ABBAS SAFFARI
abbas saffari | May 23, 2008 11:43 PM
از یاد نرود هر آنگه زه دید سهیل آگاه شود
سلام و خوش باد
رنگی باشیم اگر در رنگهای زمین ادخام شویم .. رویای باشیم اگر از دیده مردمان زمین بیرون رویم .
دوست گرامی خوشحال می کنید سهیل را که قدمی به دیده و چشمان بی نور سهیل بزنید و ما را به نور زیبا خود آشنا سازید . و منتی گزارید ما را به دیده خود آگاه سازید با تشکر و موفقیت مردی از دنیای ادب نوین ..
با تشکر و سپاس علی صادقی | سهیل نو
علي صادقي | سهيل نو | May 24, 2008 1:12 AM
سلام
به خاطر تعطیلی پارسه خیلی متأثر شدم
من هم همکار شما هستم که به خاطر مشکلات این کار مجبورم در خبرگزاری ای کار کنم که هیچ علاقهای به کار آن ندارم
خوشحال میشم که به هم سر بزنی
مهسا کلانکی | May 28, 2008 3:00 PM