
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[بلوط]
[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر
[سینا سعیدی]
[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« درد دل اردیبهشتانه + پینوشت | صفحهی اصلی | خورشید که کش میآید »
جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
وصف حال؛ «و حسرتی»
و حسرتی۱
نه
| اين برف را | |
| ديگر |
سر ِ بازايستادن نيست،
برفي که بر ابروی و به موی ما مينشيند
| تا در آستانهی آيينه چنان در خويشتن نظر کنيم | |
| که به وحشت |
| از بلند ِ فريادوار ِ گُداری | ||
| به اعماق ِ مغاک | ||
| نظر بردوزی. | ||
باری
| مگر آتش ِ قطبي را | |
| برافروزی. |
| که برق ِ مهربان ِ نگاهات | |
| آفتاب را |
| بر پولاد ِ خنجری ميگشايد | ||
| که ميبايد | ||
| به دليری | ||
| با درد ِ بلند ِ شبچراغياش | |
| تاب آرم |
| به هنگامي که انعطاف ِ قلب ِ مرا | |
| با سختي ِ تيغهی خويش |
آزموني ميکند.
نه
ترديدی بر جای بِنمانده است
ترديدی بر جای بِنمانده است
| مگر قاطعيت ِ وجود ِ تو | ||
| کز سرانجام ِ خويش | ||
| به ترديدم ميافکند، | ||
| که تو آن جُرعهی آبي | ||
| که غلامان | ||
| به کبوتران مينوشانند | ||
| از آن پيشتر | ||
| که خنجر | ||
| به گلوگاه ِشان نهند. | ||
۲
کجايي؟ بشنو! بشنو!
من از آنگونه با خويش به مهرم
که بسمل شدن را به جان ميپذيرم
بس که پاک ميخواند اين آب ِ پاکيزه که عطشاناش ماندهام!
بس که آزاد خواهم شد
من از آنگونه با خويش به مهرم
که بسمل شدن را به جان ميپذيرم
بس که پاک ميخواند اين آب ِ پاکيزه که عطشاناش ماندهام!
بس که آزاد خواهم شد
| از تکرار ِ هجاهای همهمه | |
| در کشاکش ِ اين جنگ ِ بيشکوه! |
| و پاکيزهگي ِ اين آب | |
| با جان ِ پُرعطشام |
| کوچ را | |
| همسفر خواهد شد. |
و وجدانهای بيرونق و خاموش ِ قاضيان
که تنها تصويری از دغدغهی عدالت بر آن کشيدهاند
به خود بازم مينهند.
که تنها تصويری از دغدغهی عدالت بر آن کشيدهاند
به خود بازم مينهند.
۳
| منام آری منام | |
| که از اينگونه تلخ ميگريم |
| که اينک | |
| زايش ِ من |
از پس ِ دردی چهلساله
در نگراني ِ اين نيمروز ِ تفته
در دامان ِ تو که اطمينان است و پذيرش است
که نوازش است و بخشش است. ــ
در نگراني ِ اين نيمروز ِ تفته
در دامان ِ تو که اطمينان است و پذيرش است
که نوازش است و بخشش است. ــ
در نگراني ِ اين لحظهی ياءس،
که سايهها دراز ميشوند
که سايهها دراز ميشوند
| و شب با قدمهای کوتاه | |
| دره را ميانبارد. |
ای کاش که دست ِ تو پذيرش نبود
| نوازش نبود و | |
| بخشش نبود |
| که اين | ||
| همه | ||
| پيروزی حسرت است، | ||
بازآمدن ِ همه بيناييهاست
| به هنگامي که | |
| آفتاب |
| سفر را | ||
| جاودانه | ||
| بار بسته است | ||
| و ديری نخواهد گذشت | |||
| که چشمانداز | |||
| خاطرهيي خواهد شد | |||
| و حسرتي | |||
و دريغي.
| که در اين قفس جانوری هست | |
| از نوازش ِ دستانات برانگيخته، |
که از حرکت ِ آرام ِ اين سياهجامه مسافر
به خشمي حيواني ميخروشد.
به خشمي حيواني ميخروشد.
با خشم و جدل زيستم.
و به هنگامي که قاضيان
اثبات ِ آن را که در عدالت ِ ايشان شايبهی اشتباه نيست
انسانيت را محکوم ميکردند
و اميران
و به هنگامي که قاضيان
اثبات ِ آن را که در عدالت ِ ايشان شايبهی اشتباه نيست
انسانيت را محکوم ميکردند
و اميران
| نمايش ِ قدرت را | |
| شمشير بر گردن ِ محکوم ميزدند، |
| محتضر را | |
| سر بر زانوی خويش نهادم. |
| و به هنگامي که همگنان ِ من | |||
| عشق را | |||
| در رويای زيستن | |||
| اصرار ميکردند | |||
من ايستاده بودم
| تا زمان | ||
| لنگلنگان | ||
| از برابرم بگذرد، | ||
| و اکنون | |
| در آستانهی ظلمت |
زمان بهريشخند ايستاده است
تا مناش از برابر بگذرم
تا مناش از برابر بگذرم
| و در سياهي فروشوم | |
| به دريغ و حسرت چشم بر قفا دوخته |
آنجا که تو ايستادهای.
۵
من درد بودهام همه
من درد بودهام.
من درد بودهام.
| گفتي پوستوارهيي | |
| استوار به دردی، |
چونان طبل
خالي و فريادگر
خالي و فريادگر
| [درون ِ مرا | |
| که خراشيد |
تام
| تام از درد | |
| بينبارد؟] |
| و هر اندامام از شکنجهی فسفرين ِ درد | |
| مشخص بود. |
در تمامت ِ بيداری ِ خويش
| هر نماد و نمود را | ||
| با احساس ِ عميق ِ درد | ||
| دريافتم. | ||
عشق آمد و دردم از جان گريخت
خود در آن دَم که به خواب ميرفتم.
آغاز از پايان آغاز شد.
خود در آن دَم که به خواب ميرفتم.
آغاز از پايان آغاز شد.
تقدير ِ من است اين همه، يا سرنوشت ِ توست
يا لعنتيست جاودانه؟
که اين فروکش ِ درد
خود انگيزهی دردی ديگر بود;
که هنگامي به آزادی ِ عشق اعتراف ميکردی
که جنازهی محبوس را
از زندان ميبردند.
يا لعنتيست جاودانه؟
که اين فروکش ِ درد
خود انگيزهی دردی ديگر بود;
که هنگامي به آزادی ِ عشق اعتراف ميکردی
که جنازهی محبوس را
از زندان ميبردند.
نگاه کن، ای!
| نگاه کن | |
| که چهگونه |
فرياد ِ خشم ِ من از نگاهام شعله ميکشد
| چنان که پنداری | |
| تنديسي عظيم |
| با ريههای پولادين ِ خويش | |
| نفس ميکشد. |
از کجا آمدهای
| ای که ميبايد | ||
| اکنونات را | ||
| اينچنين | ||
| به دردی تاريک کننده | |
| غرقه کني! ــ |
از کجا آمدهای؟
و ملال در من جمع ميآيد
و کينهيي دَمافزون
به شمار ِ حلقههای زنجيرم،
و کينهيي دَمافزون
به شمار ِ حلقههای زنجيرم،
| چون آبها | ||
| راکد و تيره | ||
| که در ماندابي. | ||
۶
| نفس ِ خشمآگين ِ مرا | ||
| تُند و بريده | ||
| در آغوش ميفشاری | ||
و من احساس ميکنم که رها ميشوم
و عشق
مرگ ِ رهاييبخش ِ مرا
و عشق
مرگ ِ رهاييبخش ِ مرا
| از تمامي ِ تلخيها | |
| ميآکند. |
بهشت ِ من جنگل ِ شوکرانهاست
و شهادت ِ مرا پاياني نيست.
و شهادت ِ مرا پاياني نيست.
تيرماه ۱۳۴۷
احمد شاملو






