
نوای موسیقی تجربی
گفتوگو با گروه موسیقی دنگ شو
از ترجمه تا تئاتر روحوضی
یک ستون کتاب، شمارهی هشتم
هفتان عضو تازه میپذیرد
هرکی آیدی میخواد بجنبه!
محسن رسولاف درگذشت
این بشر پر از استعداد و خلاقیت بود. حیف...حیف...حیف
و بالاخره؛ همایون شجریان
ای جان! چقدر این عکس دلنشین ِ آخه!
زن فردا؛ تلاش برای آیندهای بهتر
وبلاگ زن برادر عزیزم
یک ستون کتاب؛ شمارهی هفتم
کتاب ضیا موحد را از دست ندهید

[سیدرضا شکراللهی]
[شیما زارعی]
[نيما اكبرپور]
[ناتور]
[علی خردپیر]
[حمیدرضا نصیری]
[قصههای عامهپسند]
[ليلي نيكونظر]
[تجربههای آزاد]
[سوشیانت هزارم]
[سعید کمالیدهقان]
[علی مصلح]
[حمیدرضا علاقهبند]
[جلال سمیعی]
[محمد آقازاده]
رضا ساکی
فرهاد جعفری
بلوط
شیرین کریمی
زیتون
سحر طلوعي
میترا خلعتبری
مصطفی قوانلوقاجار
دوماهنامهی حدیثزندگی
سرزمین رویایی
رضا ولیزاده
آونگ خاطرههای ما
حامد حبیبی
علیرضا شیرازی
زننوشت
صفحهی سیزده
الهام طهماسبی
سیامک قاسمی
آرش عاشورینیا
عباس معروفی
علی مهتدی
شیرین احمدنیا
نفیسه زارعکهن
عباس حبیبی
كافه تيتر
علی زادمهر

« لطفاً دزدگیرهایتان را خاموش کنید | صفحهی اصلی | وصف حال؛ «و حسرتی» »
درد دل اردیبهشتانه + پینوشت
:: یکسال پیش در همین روزها در جایی نوشتهام که امروز دوباره بیکار شدم! دو ساعت است که دارم فکر میکنم یکسال پیش در همین روزها دقیقاً از کجا بیکار شدم؟ و گفتن ندارد که هنوز هم یادم نیامده! اینها همه از برکات کار خبری ست که آنقدر تعطیل میشوی و تعطیلت میکنند و از سر ناچاری جا عوض میکنی که دیگر حتا یادت نمیآید فلان موقع از کجا بیرون آمدی! باید بابت اینهمه امنیت شغلی و ثبات زندگی در این شغل ِ پرهیجان خدا را روزی چندین بار شکر کرد!
::پینوشت:
ظاهراً بعضی دوستان فکر کردهاند من دوباره بیکار شدهام که این چند خط درددل را نوشتم. برای آسودگی خیال (!) این دوستان میگویم اتفاقاً گوش شیطان کر این روزها اوج پرکاری و شلوغی ست که نمیدانم چطور روزهایم شب میشود و امیدوارم خدا این روزها را از جماعت خبرنگار نگیرد که خستگیاش هم لذت دارد نافرم!







نظرها
دورد بر شما
اين از اون شغلهاست كه نمي شه ازش دل كند ولي هميشه هم سبب دل كندنش پيش مي ياد
من با عكس هاي از هندوستان به روز شدم
افشين عموزاده ليچايي | April 20, 2008 11:35 AM
بابا يهو قاطي نكن به دو دليل ننوشتم هنوز:
كامپيوترم خرابه منتظرم سه شنبه لب تاب بخرم.بعدشم ميخوام يه مطلب در مورد سوزه(فاعل شناسا در فلسفه تحليلي جديد) خلاقه بنويسم كه احتياج به مطالعه داره و ترجمه متن اصلي سي رايت ميلز.اما در هر حال حق با تو.به سرعت در راستاي يك مطلب ساده تر اقدام مي كنم.حالا هم كه كار ثابت داري انقدر غر نزن.يعني بزنا اما كمتر بزن.
هاله ميرميري | April 20, 2008 11:38 AM
سلام. من فكر ميكنم دقيقا سعي كرده باشم ارتباط مساله مورد بحث را به برابريخواهي نشان دهم.
بله شما را ميشناسم. اين را هم اضافه كنم كه در بحث من هيچ غرض شخصي نسبت به شما نبود. و من از بسياري از پستهاي شما لذت بردهام و خواهم برد.
برادرزاده مربوطه بزرگ شده؟ مادرش چرا ديگه نمينويسه؟
dr jack | April 21, 2008 11:32 PM
امیدوارم دیگه بیکارت نکنند.
راستی با اجازه میخواستم لینک کنم،اجازه هست؟
ز ن د ا ن | April 22, 2008 12:09 AM
سلام
سايت خوبي داريد !
موفق باشيد.
فارس تولز | April 22, 2008 3:56 AM
سلام. اگه خواستيد يه دفه بيكار شيد اين روزا مطلب برا بيكار شدن زياده. فقط بپيچيد به پاي يكي از آقايون و ولش نكنيد. خواستيد بگيد اصلا خودم يه جوري بيكارتون مي كنم كه سال ديگه نتونيد از امسال ياد كنيد.
:: مریم: لطف شما زیاد. ممنون. احتیاجی نیست. فعلاً تنها بهانهی زندگی شده کار کردن و پول در آوردن، نون ما یکی رو کسی آجر نکنه به هیچجا بر نمیخوره
مجاهد يا حميد رفيعي | April 24, 2008 2:02 PM
من در جريان فعاليتهاي اخيرتون هستم، خانم مهتدي :D
:: مریم: من هم همینطور استاد! میبینم که قراره فردا کار رو بپیچونیم نافرم!
نازنين | April 24, 2008 10:31 PM
:( چرا نگفتي ميپيچوني؟ من پيچ نخوردم، حالا هم پشيمونم!
:: مریم: پشیمانی که سودی نداره! من هم قرار نبود درواقع پیچ بردارم! فکر میکردم مصاحبهام تا دوازده تموم میشه و حداقل چهل و پنج دقیقه سر کار میام! ولی خب نشد! تصقیر من نبود به خداااااا
نازنين | April 25, 2008 12:03 PM
آقای فرجی واقعآ نشر چشمه را نشر معتبری می دانید؟ چند وقت پیش که کیائیان و جعفریه داشتند هوار راه می انداختند روزنامه کبهان نوشت : اگر بخواهید حرف ها را کش بدهید تما چیزهایی را که می دانیم رو می کنیم . هر دو نفر خفه خون گرفتند . می دانید چرا؟ چون کیائیان در سال های 63- 64 با کمتر از صد هزار تومان شروع کرد و جعفریه که پادوی دو پخش بود در سال 70 شروع به کار کرد. الان هیچ که نداشته باشند نفری پنج میلیارد تومان دارند. از کجا؟ از کاغذ و فیلم و زینک و فروش کتاب به ارشاد. آیا می دانید در دوره اصلاحات خرید کتاب ارشاد کجا صورت می گرفت ؟ در همین دور نشر و نشر قدیانی و نیلوفر و نگاه و نی و افق و طرح نو. آره جونم کارمندهای ارشاد می آمدند توی این دو نشر و به آنها گفته می شد که از چه نشری کتاب بخرند. لابد می دانید که همایی مدیر نشر نی و اصلاح طلب کنونی بنیانگذار حراست ارشاد بوده و پایا مدیر نشر طرح نو عضور ارشد وزارت اطلاعات
سمرقندی | April 27, 2008 4:06 AM